پایان نامه رایگان درمورد رشد شناختی، آموزش و پرورش، عامل اجتماعی، تعامل اجتماعی

دانلود پایان نامه

کودک را دشوارتر ساخته و انضباط شدیدی را بر او تحمیل می‌کرد. در حالیکه روش دیویی، به کار گرفتن علایق و نیازهای طبیعی کودک در پیشبرد فرایند تعلیم و تربیت است. (شاتو، نقل شده در خطیبی1388: 65).
5.او معتقد بود که آموزش و پرورش باید دانش‌آموز را برای زندگی در یک اجتماع دموکراتیک و زندگی سیاسی و اجتماعی آماده کند و حس مسئولیت اجتماعی را در او تقویت نماید. بنابراین مدارس باید از همان ابتدا به صورت اجتماعی کوچک اداره شوند و کودکان را برای همکاری و اشتراک مساعی با یکدیگر پرورش دهند. دیویی برای تعاملات، مشارکت‌ها و همکاری‌های گروهی ارزش فراوان قائل بود. او نیز همچون مید و سایر عملگرایان معتقد بود که ذهن فراگردی پویا و اجتماعی است. به نظر دیویی هوش، یا همان توانایی تعریف و حل مسائل، بر اثر سهیم شدن مردم در تجارب یکدیگر در رویارویی با مسائل مشترک شکل می‌گیرد و بنابراین هر چه در جامعه‌ای مراودات و تعاملات اجتماعی فراوان‌تر و غنی‌تر باشد هوش اجتماعی بالاتر خواهد رفت (گوتک،1384: 132؛ نقل شده در خطیبی ، 1388: 64). بر این اساس او معتقد است که دانش‌آموزان باید همچون دانشمندان کوچک به صورت گروهی کار تحقیقی انجام دهند و روابطشان نه بر رقابت، که بر مشارکت و همکاری مبتنی باشد.
6.در آموزش و پرورش قدیم معلم حاکم مطلق کلاس است و برنامه‌ی آموزشی پیرامون او متمرکز است. در حالیکه از نظر دیویی معلم تنها باید به عنوان راهنما و همکار دانش‌آموزان را هدایت کند. (ناجی، 1383)
2-2-3-2 ویگوتسکی33 (رویکرد اجتماعی- فرهنگی رشد34)
ویگوتسکی برخلاف پیاژه، یادگیری را مقدم بر رشد می‌دانست و معتقد بود که چنانچه افراد دانایی مانند پدر، مادر، معلم، همکلاسی، کودک را در یادگیری همراهی و یاری کنند توانایی یادگیری در کودک بیشتر می‌شود (فیشر، 1386: 140). وی در شرح تفاوت دیدگاه خود با پیاژه میگوید: «اختلاف نظر ما با پیاژه تنها در پیرامون یک نکته بس مهم دور میزند. پیاژه چنین فرض میکند که رشد و آموزش دو فرایند نامتجانس و کاملاً جدا هستند و وظیفه آموزش صرفاً آشنا ساختن کودک با روشهای تفکر بزرگسالان است که با روشهای تفکر کودک در ستیز بوده و سرانجام جایگزین آنها میشوند. بررسی تفکر کودک، جدا از تأثیر آموزش، هم چنان که پیاژه این کار را انجام داده، موجب میشود که منشاء بسیار مهمی از تغییر نادیده گرفته شود و مانع از آن می‌گردد پژوهشگر موضوع تأثیر متقابل رشد و آموزش ویژه هر مقطع سنی را مطرح سازد. ما در برخورد با این مسئله توجه خود را به این تأثیر متقابل (رشد و آموزش) معطوف داشتیم و با کسب آگاهی از پیوندهای پیچیده درونی بین مفاهیمِ خودبه‏خودی و علمی، امید داریم که پژوهشهای تطبیقی در آینده، وابستگی متقابل این دو فرایند را بیشتر روشن سازد و انتظار داریم دامنه این پژوهشها در رابطه با رشد و آموزش به سطوح پایینتر سنی نیز کشیده شود.» (ویگوتسکی،1381: 179)
جدول زیر تفاوت دیدگاه پیاژه و ویگوتسکی در نوع نگاه به کودک و فرایند آموزش را نشان میدهد که در چارچوب مفهومی این پژوهش نیز مورد استفاده است:
جدول (2-1): تقاوت دیدگاه پیاژه و ویگوستکی به آموزش کودکان
موضوع
نظریه ویگوتسکی
نظریه پیاژه
سازنده‎گرایی
سازنده‏گرایی اجتماعی
سازنده‏گرایی شناختی
نقش زبان
دارای نقش زیاد؛
در شکل گیری تفکر، انتقال فرهنگ، و خود نظم‏دهی مهم است.
به طور کیفی سطح کارکرد عقلی را افزایش می‌دهد.
دارای نقش کم؛
به رشد تفکر نمادین کمک می‌کند، اما به طور کیفی سطح کارکرد عقلی را افزایش نمی‎دهد.
نقش آموزش

دارای نقش مهم در یادگیری ابزارهای و فرهنگ
فقط آن مهارت‏های شناختی را بهبود می‎بخشد که کودک در رشد شناختی خود به آن رسیده است.
کاربردهای آموزشی

معلم راهنما و تسهیل کننده است نه اداره کننده، و فرصت‎هایی را برای دانش‏آموزان فراهم می‏آورد تا به کمک خود او و دانش‎آموزان آگاه‏تر به یادگیری بپردازند.
معلم راهنما و تسهیل کننده است نه یک اداره کننده، و کودکان را در کاوش دنیای خود و کشف دانش یاری می‎دهد.
یادگیری چگونه اتفاق می‎افتد؟

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق درموردترتیب نزول، مجمع البیان، فیض کاشانی، حضرت محمد (ص)

یادگیری از راه تعامل اجتماعی شاگردی شناختی است که در آن دانش از اعضا آگاه‏تر جامعه به اعضای ناآگاه انتقال می‎یابد.
از راه کشف و ابداع، یادگیری فرایند درونی معنی دادن به جهان بیرونی است.
نقش دوستان

راهنما و حامی مانند معلم
تحریک‎کنندگان تعارض شناختی برای ایجاد عدم تعادل
در ضمن رشد شناختی چه چیزی نصیب افراد می‏شود؟
مهارت دانش و تخصص وابسته به موقعیت خاص یک مسئله اجتماعی است.
عملیات ذهنی گسترده که قابل استفاده برای حل مسائل در موقعیت‎های مختلف است.
عوامل مؤثر در رشد شناختی چیست؟
تعامل اجتماعی و راهنمایی و کمک بزرگترها
محیط‎های غنی، برانگیزاننده و چالش انگیز، اکتشاف فردی و فعال
(سیف، 1391: 113)
• زبان و تفکر
به نظر ویگوتسکی، هر کنشی در رشد فرهنگی کودک دو بار ظاهر می‌شود، ابتدا در سطح اجتماعی و سپس در سطح فردی؛ به عبارت دیگر، ابتدا بین افراد و سپس درون کودک. این امر درمورد توجه ارادی، حافظه منطقی و شکل‎گیری مفاهیم نیز صادق است. تمامی کنش‌های روانی خاستگاه روابط بین افراد هستند. (کیوانفر و رشتچی، 1388: 46)
ویگوتسکی این تصور را که گویا هر اندیشه‎ای یک ساخت کاملاً تکامل یافته است و نقش گفتار فقط در آن است که آن اندیشهها را صورت خارجی ببخشد، مردود شمرد
و با دلایلی نشان داد که اندیشه در کلمه و به کارگیری زبان کامل می شود و هر اندیشه‎ای در گفتار کامل می‎شود و اساساً به کمک کلمه یا گفتار شکل می‌گیرد. (لوریا،1391: 224) نظریه ویگوتسکی بر تعامل بین تفکر و زبان پایه‌ریزی شده و محصول مشاهدات او از گفتارهای اولیه کودک است. او اعتقاد دارد رشد تفکر و زبان با یکدیگر موازی نیست. منحنی رشد زبان و تفکر با یکدیگر تلاقی می‌کنند، در مقاطعی از یکدیگر فاصله می‌گیرند، دوباره به یکدیگر می‌رسند و حتی ممکن است با هم یکی شوند. تفکر و زبان دارای منشأ متفاوت ژنتیکی و مستقل از یکدیگر هستند، اما در دوره‎ای از کودکی با یکدیگر تلاقی می‌کنند. (ویگوتسکی، 1381: 183)
بروز وابستگی بین تفکر و زبان روندی است که به تدریج آغاز می‌شود و در سنین دو تا هفت سالگی توسعه می‌یابد. به عبارت دیگر، ارتباط بین تفکر و لغت یک عمل ساده نیست؛ بلکه یک روند است؛ حرکتی مداوم به جلو و عقب، از تفکر به زبان و از لغت به تفکر. ویگوتسکی دو نقش برای زبان قائل است: یکی نقش بیرونی برای ایجاد ارتباط با محیط اطراف و دیگری نقش درونی برای کنترل افکار. (رشتچی، 1389: 10) بنابراین، اگرچه تفکر و صحبت ریشه‌های متفاوتی دارند، در ابتدای دوران کودکی همگرا می‌شوند. قبل از اینکه کودکان به سن مدرسه برسند نه تنها می‌توانند از گفتار برای اهداف اجتماعی و ارتباطی بهره گیرند بلکه می‌توانند از آن برای ارتباط با خود در جهت حل مسائل و سازمان دهی رفتارهایشان استفاده کنند. این گفتار خودمدار، بذر فکر تربیت‌یافته خواهد بود. از طریق گفتار خود مدار کودکان خود را آنگونه خطاب می‌کنند که قبلاً آموخته‌اند دیگران را مورد خطاب قرار دهند و این باعث تغییری در مسیر روانشناسی آنها محسوب می‌شود چراکه توجه آنها به تفکر خودشان معطوف شده و در نتیجه کودکان توانایی نظارت بر تفکرات خویش را پیدا می‌کنند. (کم،1389: 13)
برای ویگوتسکی نقش تعامل اجتماعی به عنوان عامل تعیین کننده رشد زبان، مشخصه‌ای محوری است. زبان ابزار جدیدی را به سازمان درونی کودک می‌افزاید و موجب رشد کنش و تفکر می‌شود. (رشتچی، 1389: 11) محرک اصلی کودک که میان زندگی تعقلی و اجتماعی وی میانجی‌گری می‌کند، زبان است. رشد شناخت کودک به علائم وابسته است؛ به ویژه علائم زبانی که کودک در تعامل با جهان اطراف با آنها می‌شود. ویگوتسکی بر این اعتقاد است که رشد تفکر با زبان صورت می‌گیرد؛ یعنی رشد عقلی کودک بستگی به تسلط وی بر ابزار اجتماعی تفکر، یعنی زبان دارد. (هیکمن به نقل از رشتچی ، 1389: 11)
• منطقه تقریبی رشد35
اشاره به دو مفهوم کلی در نظریه ویگوتسکی ضروری به نظر میرسد. مفهوم اول «میانجیگری»36 است و به نقشی اطلاق می شود که افراد بزرگسال در روند یادگیری کودک بازی می‌کنند و با انتخاب روش‌های یادگیری مناسب موجب افزایش سطح یادگیری آنها می‎شوند. درواقع تعامل اجتماعی بین دو یا چند نفر که در سطوح متفاوتی از دانش و مهارت قرار دارند (معمولاً والدین)، موجب می شود آنان بتوانند به سطح بالاتری از یادگیری ارتقا پیدا کنند. پس، به والدین یا هر فردی با دانش بیشتر که برای یادگیری با کودک تعامل می‎کند، «میانجی» گفته می‌شود. محور روانشناسی ویگوتسکی میانجیگری است. راز یادگیری کودک در تعامل اجتماعی با فرد یا افرادی نهفته است که از نظر دانش و مهارت در سطح بالاتری از او قرار دارند. میانجیگری می‌تواند به کودکان کمک کند وارد منطقه تقریبی رشد شوند. (کیوانفر و رشتچی، 1388: 57)
ویگوستکی از جمله اولین اندیشمندانی بود که دریافت مطالعه روانشاختی یادگیری انسانها صرفاً بر یادگیری فردی تأکید کرده است و این توضیحی کافی و مناسب برای فرایند آموختن نیست. او دریافت که عوامل فرهنگی و اجتماعی تأثیری عمیق بر آموزش و رشد افراد دارد. (Swann,2013:35) ویگوتسکی بر این باور بود که عمل و رفتار انسان در یک فضای فرهنگی رخ میدهد و درک و فهم رفتار او بدون توجه به این فضا امکان‌پذیر نیست. یکی از اصلیترین نقطه نظرات او این بود که فرایندها وساختارهای ذهنی ویژه ما، محصول تعاملمان با دیگران است. این روابط متقابل اجتماعی، چیزی فراتر از تأثیراتی ساده بر رشد شناختی هستند. آنها حقیقتاً ساختارهای شناختی و فرایندهای فکری ما را خلق میکنند.در حقیقت ویگوتسکی رشد را تبدیل «فعالیت‌های مشترک اجتماعی» به «فرایندهای درونی شده» میدانست. (Daniels,2003:1-6)
وی بر نحوهای که فرهنگ و ارزش به نسل بعد انتقال مییابد تمرکز میکند. برای آنکه کودکان شیوههای رفتار را یاد بگیرند، ضروری است با اعضای آگاهتر جامعه گفتوگو کنند. ویگوتسکی میگوید از طریق زبان به کاررفته در موقعیتهای اجتماعی است که کودکان یاد می‌گیرند افکار خود را مهار کنند ویاد می‌گیرند استعدادهای هوشی خود را شکوفا سازند. به اعتقاد او، کنش متقابل اجتماعی و تعاملات محیطی تأثیر بسزایی در رشد شناختی و عقلانی کودک خواهد داشت. از همین‌رو ویگوتسکی نقش مهمی را برای زبان و به‌ویژه گفتار قائل بود و آن را به عنوان میانجی رشد میدانست.(رشتچی و کیوانفر، 1388: 47-46)
ویگوتسکی این ادعایش را در مفهومی تحت عنوان «منطقه‌ تقریبی رشد» به طور روشنی بیان می‌کند. این مفهوم یکی از مفاهیم اساسی در نظریه‌ ویگوتسکی است و در حوزه‌ یادگیری اهمیت بسیاری دارد. منطقه‌ تقریبی رشد عبارت است از: «فاصله‌ی بین سطح رشد فعلی (کودک)، که به وسیله‌ حل مسئله به طور مستقل تبیین می‌گردد و سطح رشد بالقوه، که از طریق حل مسئله با راهنمایی بزرگسالان یا هم
کاری با همسالان تواناتر، حاصل می‌شود» (Vygotsky, 1978: 86 به نقل از نیکخواه،1391: 51) ویگوتسکی خاطر نشان میکند که دامنه فکری ما همیشه به واسطه دیگران و طی مراوده با آنها، یعنی با توزیع عقلانیت در سطح اجتماع، قابل گسترش است. وی می‎گوید: «من معتقدم آنچه امروز کودک میتواند در سایه همکاری انجام دهد، فردا آن را به تنهایی انجام خواهد داد»(ویگوستکی،1381: 163)
شکل (2-3): منطقه تقریبی رشد

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهجهان اسلام، افغانستان، شرکت در انتخابات

کودک در کنش‎های متقابلش با دیگران، در منطقه تقریبی رشد، همیشه در رشد یک قدم جلوتر از جایی که تنها است، قرار می‎گیرد، به عبارتی کنشهای متقابل در منطقه تقریبی رشد به کودکان امکان میدهد که در فعالیت‎هایی که به تنهایی برای آنها ناممکن بود، مشارکت نمایند و بنابراین هم فرهنگ و هم رشد به سوی نسلهای جدید حرکت کرده و توسط آنها نیز تغییر مییابند. بنابراین مدل رشد و توسعه از طریق فرآیندهای جمعی مشارکت و خلق فرهنگ عمل میکند.(Corsaro به نقل از نیکخواه، 1391: 52)
ویگوتسکی نسبت به تأثیر آموزش بر رشد شناختی نظری خوش بینانه دارد. اندیشه منطقه تقریبی رشد مشوق این تصور

پاسخی بگذارید