مرداد ۲۴, ۱۳۹۹

منابع تحقیق درباره عزت نفس، معنادار بودن، عاطفه مثبت

ت دهند، از جنبه تقویتی برخوردار نخواهد بود.
یکی از پیامدهای نسبت دادن‌های علی در رابطه با منابع کنترل درونی و بیرونی، رابطه آن با یکی از عوامل بهزیستی، یعنی عزت نفس۱۰۰می باشد. اگر پیامدهای مثبت رفتار به علل درونی، مانند توانایی و تلاش نسبت داده شود، باعث افزایش عزت نفس خواهد بود و در بسیاری از جوامع، به ویژه جوامعی که بر فرد و خصوصیات مختلف او از جمله عزت نفس تأکید دارند، ‌عزت نفس می‌تواند به افزایش بهزیستی در افراد منجر شود. (زنجانی طبسی، ۱۳۸۳).
پژوهشگران شناختی نشان داده اند که افراد می‌توانند هیجانات خود را از طریق باورها و افکارشان کاهش یا افزایش دهند و بدین ترتیب شادمانی و غمگینی را تجربه نمایند (لارسن، داینر، کروپونزانو۱۰۱،۱۹۸۷ ؛ به نقل از داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷). در واقع مردم قادرند که از طریق کنترل افکارشان، بهزیستی خود را افزایش دهند (داینرو و داینر، ۱۹۹۶).
۳-۲-۵- دیدگاه‌های اهداف و ارزش‌ها
در نظریه‌های موسوم به “هدف نهایی”۱۰۲، اعتقاد بر این است که بهزیستی زمانی حاصل می‌شود که افراد به اهداف مبتنی بر ارزش‌ها و نیازهای خود دست یافته باشند. از این نظر، بهزیستی بستگی به ارزش‌ها و آرزوهای افراد دارد و آن را نمی‌توان بصورت مطلق تصور کرد. افرادی که اهدافشان را مهمتر و احتمال موفقیت و رسیدن به آنها را بیشتر در نظر می‌گیرند، احساس بهزیستی بالاتری خواهند کرد ؛ در حالی که افراد با بهزیستی پایین، آنهایی هستند که تعارض بیشتری را در اهدافشان احساس می‌کنند (ایمونز۱۰۳،۱۹۸۶؛ ایمونز و کینگ، ۱۹۸۸ ؛ به نقل از داینر و بیسواس – داینر، ۲۰۰۰).
نظریه بهزیستی روسالو۱۰۴(۱۹۸۹) مبتنی بر “ناهمخوانی هدف”۱۰۵می باشد. از نظر وی بهزیستی، بستگی به میزان همخوانی بین اهداف و دستیابی به آن هدف دارد. انتظار می‌رود که ناهمخوانی بیشتر در افرادی دیده شود که از نظر هیجانی بی ثبات بوده و فاصله زیادی بین آرزوها و پیشرفت‌هایشان احساس می‌کنند (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
رویکرد دیگری که به الگوهای هدف مربوط است، الگوی سیک زنت می‌هالی۱۰۶ (۱۹۹۷) می‌باشد که معتقد است، بهزیستی افراد به درگیر شدن آنها در فعالیت‌های مورد علاقه شان بستگی دارد. این فعالیت‌ها به دلیل اینکه خوشایند هستند و برای اطلاعات جدید سطح بهینه ای را فراهم می‌کنند، در افزایش بهزیستی کارآمد هستند. یک فعالیت اگر به مهارت خیلی اندکی نیاز داشته باشد، منجر به خستگی می‌گردد و بر عکس زمانی که فعالیت به مهارت‌های خیلی زیادی که فرد فاقد آن است، وابسته باشد، باعث فشار زایی و حالت ناخوشایندی می‌گردد (نقل از داینر و بیسواس – داینر، ۲۰۰۰).
از نظر رایس۱۰۷(۲۰۰۱ ؛ به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲) بهزیستی مبتنی بر ارزش، حاکی از معنادار بودن زندگی است. این نوع بهزیستی که ارضاء و خشنودی واقعی را به همراه دارد، زمانی ایجاد می‌شود که شانزده میل۱۰۸بنیادی زیر برآورده شود. به عقیده رایس، هرچه امیال بیشتری ارضاء گردد، بهزیستی مبتنی بر ارزش بیشتری تجربه می‌شود. این امیال عبارتند از :کنجکاوی، پذیرش و تصدیق، نظم و ترتیب، فعالیت فیزیکی و بدنی، افتخار و احترام، قدرت، دلبستگی، ارتباط زناشویی، تماس اجتماعی، ارتباطات خانوادگی، شأن و منزلت، ایده آل گرایی (کمال گرایی)، عشق‌ورزی، خوردن و آرامش.
آنچه از این دیدگاه می‌توان نتیجه گرفت آن است که، احساس بهزیستی تا حدود زیادی به فعالیت افراد در جهت ارزش‌هایشان مربوط است (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷). گاهی برخی فعالیت‌ها ناخوشایند است و عاطفه مثبت نیز به همراه ندارد ؛ اما با توجه به ارتباط آنها با ارزش‌ها، در دراز مدت به خشنودی از زندگی و بهزیستی می‌انجامد و این بدان معنی است که در بررسی بهزیستی به آنچه برای یک فرد یا فرهنگ او ارزش یا هدف تلقی می‌گردد، باید توجه شود (داینر و لوکاس، ۲۰۰۰؛ به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲).
۴-۲-۵- دیدگاه مقایسه‌های اجتماعی۱۰۹
میکالوس۱۱۰(۱۹۸۵) معتقد است که بخشی از بهزیستی از طریق مقایسه با استانداردهای اجتماعی حاصل می‌شود (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷). در این الگو، افراد با مشاهده اطرافیانشان و مقایسه خود با دوستان و آشنایان و یادآوری گذشته، اهداف و استانداردهایی را انتخاب می‌کنند (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
اگر افراد از این استانداردها بالاتر باشند، شادی و بهزیستی بالاتری را تجربه می‌کنند و چنانچه پایین از آنها باشند، بهزیستی و خرسندی اندکی خواهند داشت (داینر و بیسواس – داینر، ۲۰۰۰).
تایلور۱۱۱(۱۹۸۵) با بررسی پژوهش‌های انجام شده به این نتیجه دست یافت که داده‌های پژوهشی از یک الگوی مقایسه اجتماعی حمایت می‌کند. افراد بصورت انتخابی، دیگران را به منظور مقایسه بر می‌گزینند. گاهی آنان یک فرد خیالی را خلق می‌کنند که برای رسیدن به هدف‌هایشان مورد مقایسه قرار دهند. از نظر آنان نظریه مقایسه اجتماعی، بیانگر آن است که افراد با مقایسه خود با دیگران، باعث برانگیختن خود شده و بهزیستی خود را از طریق این مقایسه تغییر می‌دهند (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
۵-۲-۵ دیدگاه سازگاری۱۱۲
در نظریه سازگاری اعتقاد بر این است که افراد توانایی چشمگیری در سازگاری با رویدادهای مثبت و منفی زندگی دارند (بیسواس- داینر، داینر و تامیر، ۲۰۰۴). سا، داینر و فوجیتا(۱۹۹۶) بیان کردند که افراد تمایل دارند، بهزیستی را در سطوح خاصی، بدون توجه به رویدادهای روزانه، ‌ثابت نگه دارند. حتی بعد از رویدادهای هیجان انگیز زندگی، مانند برنده شدن در بخت آزمایی یا مبتلا شدن به یک بیماری جدی، افراد گرایش دارند، که به سطح خاصی از بهزیستی شان برگردند (نقل از ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس، ۲۰۰۱).
نظریه سازگاری، وجود بهزیستی را در افرادی که به ظاهر در رنج هستند، تبیین می‌کند. برای مثال آلمن۱۱۳(۱۹۹۰) دریافت که افراد معلول که روی صندلی‌های چرخدار می‌نشینند، همانند افراد سالم، شاد هستند. وجود بهزیستی در افراد ناتوانی که در زندگی روزمره در رنج هستند، حاکی از سازگاری آنها با شرایط سخت و نامساعد می‌باشد (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
شواهد دیگر در مورد نظریه سازگاری و بهزیستی، از مطالعات طولی بدست آمده است. در این مطالعات مشخص شده است که وقایع مهم با هیجانات شدید همراه می‌باشند، اما این رابطه با گذشت زمان کاهش می‌یابد (داینر و بیسواس-داینر،۲۰۰۰). برای مثال، سیلور ۱۱۴(۱۹۸۰) دریافت که افراد مبتلا به فلج، مدتی پس از ابتلا، عواطف ناخوشایند شدید را نداشتند (نقل از داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
۶-۲-۵ الگوی چند بعدی ریف۱۱۵
در تلاش برای معرفی ابعاد و مولفه‌های بهزیستی در جوامع غرب، یک مدل چند بعدی از بهزیستی معرفی و عملیاتی شده است که مبتنی بر کار اریکسون (۱۹۵۹) و مازلو۱۱۶(۱۹۵۹) می‌باشد. ریف که این الگوی ۶ بعدی از بهزیستی را ارائه داده است، ۶ بعد را شامل موارد زیر دانسته است :
۱٫ خویشتن پذیری۱۱۷؛ داشتن یک نگرش و ارزیابی مثبت نسبت به خود و احساس مثبت در خصوص زندگی گذشته.
۲٫ تسلط بر محیط ۱۱۸؛ توانایی و ظرفیت اداره و کنترل تقاضاهای پیچیده زندگی روزمره؛ توانایی انتخاب یا خلق محیط متناسب با نیازها و ارزش‌های فردی.
۳٫ روابط مثبت با دیگران ۱۱۹؛ وجود پیوندهای بین فردی با کیفیت بالا، ظرفیت همدلی، صمیمیت و داشتن عاطفه قوی.
۴٫ رشد و بالندگی فردی ۱۲۰؛ احساس تحول و پیشرفت در خود و رفتار خود در گذر زمان.
۵٫ هدف در زندگی ۱۲۱؛ داشتن اهداف و مقاصد خاص برای زندگی.
۶٫ خود مختاری۱۲۲؛ داشتن حس خود رأیی و احساس استقلال ؛ ارزیابی خود با معیارهای شخصی ؛ ظرفیت مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی که شخص را به فکر کردن و عمل نمودن به شیوه‌های خاص وادار می‌کند ( به نقل از هرن۱۲۳، تاریس۱۲۴، اسچافلی۱۲۵ واسچریوس۱۲۶،۲۰۰۴).
۷-۲-۵- الگوی ویسینگ ۱۲۷و وان ادن۱۲۸
ویسینگ (۱۹۹۸) و وان ادن(۱۹۹۴) یک سازه بهزیستی را معرفی می‌کنند که بوسیله احساس “انسجام و پیوستگی”۱۲۹در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می‌گردد.
آنها تأکید می‌نمایند که بهزیستی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و در بر گیرنده ۵ بعد زیر می‌باشد :
۱٫ عاطفه۱۳۰: احساسات مثبت بر احساسات منفی غلبه دارد.
۲٫ شناخت۱۳۱: این افراد رضایت از زندگی را تجربه می‌کنند و به نظر آنها زندگی‌ قابل درک و کنترل است.
۳٫ رفتار۱۳۲: چالش‌های زندگی را می‌پذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند.
۴٫ خود پنداره۱۳۳:خود را خوب توصیف می‌کنند.
۵٫روابط بین شخصی۱۳۴: به دیگران اعتماد می‌کنند و از تعاملات اجتماعی نیز لذت می‌برند (به نقل از زنجانی طبسی، ۱۳۸۳).
۲-۶- روش‌های ارزیابی بهزیستی
اغلب ارزیابی‌های بهزیستی پاسخ‌های خود گزارشی ساده هستند که در مصاحبه‌ها یا پرسشنامه‌هایی که از چگونگی شادی یا احساس رضامندی فرد مطلع می‌شوند، یافت می‌شود و از طریق مقیاس‌های لیکرت ۱ تا ۷ درجه ای ارزیابی می‌شود (داینر و اسکلن، ۲۰۰۳).
برخی اوقات محققین از طریق سوال‌های ساده به ارزیابی بهزیستی می‌پردازند ؛ مانند : شما در این روزها چگونه تصمیم می‌گیرید ؟ ممکن است بگویید که آیا شما خیلی شاد هستید، تا اندازه ای شاد هستید یا خیلی شاد نیستید؟
به چه میزان شما از زندگیتان راضی هستید ؟ آیا شما خیلی راضی هستید ؟ راضی هستید؟ خیلی راضی نیستید؟ اصلاً راضی نیستید ؟ (میرز و داینر، ۱۹۹۷).
ارزیابی‌های بهزیستی دامنه ای از مقیاس‌های چند سوالی تا تک سوالی را در بر می‌گیرد (میرز و داینر، ۱۹۹۵) که مقیاس‌های چند سوالی قابلیت اعتماد بیشتری از ارزیابی‌های تک سوالی دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، ۲۰۰۴).
فرض زیر بنایی خود گزارش‌های بهزیستی در این است که پاسخ دهنده این امتیاز را دارد که تجربه بهزیستی خود را گزارش دهد. در واقع، تنها خود پاسخ دهنده است که می‌تواند خوشی‌ها و دردهایش را تجربه کند و زندگیش را بر پایه این تجربه درونی مورد قضاوت قرار دهد (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷)، هر چند دلایل بسیاری وجود دارد که می‌بایست در تفسیر نتایج بر پایه صرفاً ارزیابی‌های خود گزارشی محتاط باشیم (داینر، اسکلن و لوکاس، ۲۰۰۳).
یکی از دلایل کمبودهای بالقوه در این ارزیابی‌ها، سوگیری پاسخ، سوگیری حافظه و حالت تدافعی است (داینر، سا وایشی، ‌۱۹۹۷). یکسری پاسخ‌های متفاوت و سبک‌های پاسخ نیز ممکن است روی ارزیابی‌های افراد تأثیر بگذارد.
افراد خاص ممکن است شادتر از افراد دیگر به نظر برسند، زیرا آنها از شماره‌های بالای مقیاس پاسخ استفاده می‌کنند یا اینکه می‌خواهند خود را در نظر دیگران و آزمایش کننده خوب جلوه دهند (داینر، اسکلن و لوکاس، ۲۰۰۳).
دلیل دیگر در رابطه با خطاها و مشکلات ارزیابی است که در زمان اجرای این مقیاس‌ها آشکار می‌شود (داینر و اسکلن، ۲۰۰۳). بنابراین گرچه خود گزارشی نقش اصلی را در تحقیق‌های بهزیستی ایفا می‌کنند، ولی باید از فنون دیگری، برای کسب درک کامل از این مفهوم استفاده شود (داینر، اسکلن و لوکاس، ۲۰۰۳).
روش مناسب دیگری که به اعتبار بخشیدن یافته‌های ارزیابی‌های خود گزارشی کمک می‌کند، روش نمونه گیری تجربی ۱۳۵می باشد، این روش توسط سیک زنت می‌هالی ابداع شده است و طی آن افراد در زمان‌های تصادفی اقدام به ثبت احساسات و فعالیت‌های خود در یک دوره زمانی می‌کنند (داینر و اسکلن، ۲۰۰۳).
در این شیوه ارزیابی، شرکت کنندگان کامپیوترهایی را در کف دست خود حمل می‌کنند و صدای یک زنگ را بصورت تصادفی در تمام طول روز دریافت می‌کنند و به محض شنیدن صدای زنگ، یک پرسشنامه زمینه را که روی صفحه کامپیوتر قرار دارد، در رابطه با فعالیت‌ها و حالات هیجانی اخیرشان کامل می‌کنند. نتایج این داده‌ها به محققین اجازه می‌دهد که افت و خیزهای هیجانی را در بیشتر روزها و هفته‌ها ترسیم کنند