پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، مفهوم وجود، نقشه راه

این دوران در اروپا از جمله آلمان واژه فرهنگ برای بیان تکامل در پیشرفت بکار گرفته شد . در ???? یوهان کریستف آدلونگ مقاله ای تحت عنوان ” مقاله ای راجع به تاریخ فرهنگ نوع بشر ” تدوین کرد و ? مرحله تاریخی برای انسان از ابتدا تشخیص داده و آن را با مراحل زندگی فردی مقایسه کرد پس از او صاحبنظران دیگر کوشیدند در تبین واژه فرهنگ از تاریخ تمدن بهره گیرند .
در این دوران واژه فرهنگ به معنای پیشرفت فکری یک شخص و یا به عبارت دیگر برای ایجاد پیشرفت فکری بکار رفت ، و پس از آن معنای وسیع تر گرفت ، و از طریق تمثیل برای مشخص کردن پیشرفت فکری و اجتماعی انسان بطور عام و جماعات و بشریت بکار گرفته شد . و برای اولین بار معنای جمعی پیدا کرد . اما باز هم در بطن خود به معنی حرکتی به جلو ، بهتر شدن و شدن بود.
البته در دیدگاه فلسفه عمومی تاریخی (چنان که در نزد هگل بود) این معنی بکار نرفت ، هگل،که از مفهوم عقل و خرد استفاده می کرد . و به دنبال انجام یک کار فلسفی بود . در حالی که جامعه شناسان به جای کار فلسفی دنبال رویه و کار علمی بودند . آنان به آثاری در زمینه مردم نگاری روی آوردند . این یکی از وجوه جالب مفهوم جامعه شناختی فرهنگ است که از تاریخ سرچشمه می گیرد و فلسفی نیست .
در زبان انگلیسی مفهوم کلم? فرهنگ تحولات دیگری می یابد ، این واژه اولین بار توسط E. Btylor در کتاب Primitive Culture که در سال ???? نوشته شد ، به کارگرفته شده است تایلور عناصری را که برای ساختن مفهوم فرهنگ لازم داشت از گوستاوکلم Gvstav Klem گرفت او در سال ???? اثر عظیم خود تحت عنوان تاریخ جهانی فرهنگ را در ده جلد منتشر کرد ، به دنبال آن دو جلد کتاب علم فرهنگ را نوشت ، تایلور فرهنگ را مترادف با تمدن می داشت ، او در ابتدای کتاب خود تعریض از فرهنگ ارائه می دهد که پس از او بارها نقل شده است ، فرهنگ یا تمدن به مفهوم قوم نگاری عام خود ، مجموعه پیچیده ای است مشتمل بر معارف ، معتقدات ، هنر ، حقوق اخلاق ، رسوم و تمام توانایی و عادتی که بشر به عنوان عضوی از یک جامعه دریافت می کند . این تعریف یک توصیف است . و بر این مسأله تأکید دارد که فرهنگ دیگر به معنای پیشرفت یا شدن نیست ، بلکه مجموعه ای از امور واقع است که مستقیماً در یک مقطع زمانی خاص قابل مشاهده است که حتی می توان آنها را دنبال نمود .
کمی بعد مفهوم انسان شناختی فرهنگ متولد شد ، این مفهوم توسط اسپنسر بکار رفت ، و بعد توسط نخستین انسان شناسان انگلیسی و آمریکائی ، مانند سافر،کلر ، مالینوفسکی ، لوی ، بواس ، بندیکت استعمال شد . در ایالات متحده ، میان انسان شناسی طبیعی و انسان شناسی اجتماعی تفاوت قائل می شدند، امریکایی هم به این تفاوت توجه زیادی کرده اند .
واژه فرهنگ مورد توجه جامعه شناسان آمریکایی از جمله آ .گ . برن شد ، هر چند واژه و مفهوم فرهنگ در جامعه شناسی خیلی کند تر از انسان شناسی جای خود را باز کرد . کمی بعد واژه فرهنگ هم یک واژه جامعه شناسی و هم یک واژه انسان شناسی به حساب می آمد . پس از جنگ دوم جهانی ، جامعه شناسی فرانسه شروع به رشد کرد ، و واژه فرهنگ را از جامعه شناسی آمریکا گرفت . واژه فرهنگ ( کولتور) که ابتدا از فرانسه گرفته شده ، سپس به آلمانی ترجمه شد و از آلمانی به انگلیسی وارد شد . در هر بار نوعی تغییر و معنی جدید و مفاهیم به آن اضافه شد و تا به شکل امروز در آمد .
ساموئل هانتینگتون در کتاب تمدنها و بازسازی فرهنگ جهانی می نویسد : ” در اواخر ???? پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی ، مهمترین وجه تمایز میان ملتها ، ایدئولوژی ، سیاست ، یا اقتصاد نبود ، بلکه تمایز های فرهنگی بود ، ملت ها می کوشیدند تا اساسی ترین سئوال انسان را پاسخ دهند. ما که هستیم و آنها امروزه این سئوال را همانگونه که به طور سنتی وجود داشته ، پاسخ می گویند . تمامی چیزهایی که برای آنان معنی دارد ، مردم خود را از لحاظ بومی ( آباء و اجداد ) مذهب ، زبان ، تاریخ ، ارزشها ، سنت ها و نهاد ها معنی می کنند و هویت خود را بر اساس گروههای فرهنگی شکل می دهند . کشورها بازی گران اصلی در روابط جهانی هستند ، و رفتار آنها مانند گذشته بر اساس قدرت ، ثروت ، مشترکات ، تمایزات فرهنگی و تفاوتها شکل گرفته است. ”
هنری کسینجر می گوید : نظام بین المللی قرن بیست و یکم ، حداقل شامل شش قدرت اصلی ، آمریکا، اروپا ، چین ، ژاپن ، روسیه احتمالاً هند و کشورهای متوسط و کوچک خواهد بود . و شش قدرت اصلی به پنج ، تمدن متفاوت اختصاص خواهد شد . علاوه بر کشورهای فوق ، کشورهای اسلامی مهمی نیز وجود دارند ، که موقعیت استراتژیک ، جمعیت زیاد ، منابع نفتی ، آنها را در موقعیت خاصی در روابط جهانی قرار می دهد . در جهان جدید ” سیاستهای محلی ” ” سیاستهای بومی ” است و سیاستهای جهانی ، سیاستهای تمدنهاست . تمدنها ، جایگزین ابر قدرتها شده اند . رایج ترین و خطرناکترین درگیریها ، میان طبقات اجتماعی ، ثروتمند یا دیگر گروههای برجسته اقتصادی نخواهد بود . بلکه درگیریها ، میان مردمی به وجود خواهند بود ، که به ماهیتهای فرهنگی متفاوت تعلق دارند . جنگهای قبیله ای و درگیریهای قومی میان تمدنها ، امکان بالقوه ای به وجود آورده و آن را گسترش می دهند تمدنها مقابل یکدیگر صف آرایی نموده و با کشورهای دوست هم پیمان می شوند ، و از آنان پشتیبانی می کنند .
بعد از جنگ سرد ، فرهنگ ها هم نیروی تفرقه انگیز و هم نیروی متحد کننده بوده اند . افرادی که به وسیله ایدئولوژی از یکدیگر جدا می شوند . به وسیله فرهنگها پیوند می یابند ، همانگونه که در مورد دو آلمان اتفاق افتاد ، یا در دو کره یا در چین در جریان است . جوامعی که توسط ایدئولوژیها یا شرایط تاریخی متحد شده اند ، نهایتاً توسط تمدنها تقسیم و از هم جدا خواهند شد . همان گونه که در اتحاد جماهیر شوروی یا یوگسلاوی رخ داد . کشورها با قرابت های فرهنگی ، روابط اقتصادی و سیاسی برقرار می کنند . سازمانهای بین المللی که بر اساس فرهنگهای مشترک بنا شده اند . مانند اتحادیه اروپا بسیار موفق ترند . برای ?? سال دیوار آهنین ، خط تقسیم مرکزی اروپا بود .
اما اکنون خطی است که از یک طرف مسیحیان غربی و از طرف دیگر مسلمانان و ارتدوکس ها را از هم جدا می کند . پنداشت های فلسفی ، ارزشها ، روابط اجتماعی و سنت ها که نگرش کلی زندگی را در بر می گیرند ، به طور قابل ملاحظه ای در میان تمدنها متفاوت است ، تجدید حیات مذهب در اکثر نقاط جهان این تفاوتهای فرهنگی را تقویت کرده است . فرهنگها می توانند قابل تغییر باشند ، و اثرات طبیعی آنها بر سیاست و اقتصاد از دوره ای به دوره دیگر تغییر می یابد . با وجود این تفاوتهای اصلی در توسعه اقتصادی و سیاسی به گونه ای آشکار ریشه در مشترکات فرهنگی دارد . وجود مساجد و معابد امری اجتماعی است ، اما طرز رفتار در مسجد ، نحوه اقامه فرایض و تعبیر هر مؤمن از فرایض و نحوه زیستن در مساجد مربوط به فرهنگ است .
خانم روث بند یکت که پژوهش زیادی در باب تبدیل سرخپوستان قبایل ابتایی اقیانوس آرام داشت در مطالعه تطبیقی خود به این نتیجه رسید که افراد در هر جامعه ای تحت تأثیر عوامل دینی و اجتماعی و آداب و رسوم مربوط به آن جامعه دارای شخصیت خاصی می شوند که آنها را از نظر روانی و طرز رفتار منطقی به عنوان یک نمونه جامع باید تلقی کرد .
در انسان شناسی چند مفهوم وجود دارد ، اول وضع طبیعی محیط است ، دوم وضع طبیعی انسان است سوم مفهوم ترکیبی از فرهنگ است و چهارم شخصیت است که ترکیبی طی از عوامل سه گانه اول است ، بنابر آنچه ایرانی و فرانسوی را فرانسوی می کند . همان ارکان اصلی شخصیت است .
خانم بندیکت در کتاب نمونه های جامعه فرهنگ Patterns of Culture به این نتیجه رسید که نتیجه نهایی و ماحصل هر تمدن و فرهنگ یک نمونه جامع رفتاری است که هدایت کننده ایده آلها تمایلات افراد در هر جامعه است . به عبارت دیگر هر تمدن و هر فرهنگی به انسان یک نوع رفتاری را تحمیل می کند . و چون افراد در زمینه های گوناگون دارای استعدادهایی هستند، انتخاب و هدایت و رشد این استعدادها و تبدیل آنها را از قوه به فعل ، تمدن و فرهنگ انجام می دهد . مثلاً رفتار در جامعه قرون وسطی متمایل به اخلاق و عرفان و صمیمانه است ، اما در جامعه معاصر روش مادی و بیگانه وار است .
این روش می خواهد تاریخ را از حد یک تقویم بالاتر ببرد و تاریخ را تا آستانه علمی شدن بکشاند ، یعنی قبلاً تاریخ نگاری عمومی مسائل بسیاری را مطرح کرده که دارای پیچیدگی های زیادی است . تلاش او در آزمایش از خطا مصون نبوده است . اما اینک دانشمندان می کوشند در باب رویدادهای تاریخ نظریه بدهند. فیلسوف تاریخ می خواهد به طورگسترده ، به کمک قوانین عمومی گذشته را تبیین و آینده پدیده های اجتماعی را پیش بینی کند . در واقع با وضعیتی روبروست که با دانش موجود ، حتی اگر از پژوهش های اصیل و گسترده هم کمک بگیرد و به سختی می تواند وظیفه خود را انجام دهد ، اما باز هم بخش هایی از آن با همه پیچیدگی که دارند به طور تطبیقی قابل فهم است . اگر قلمرو این تحقیق آن قدر محدود شود که از حالت کلی تاریخ درآید. به شاخه ای تبدیل می شود که آن را فرهنگ می نامیم در این صورت می توان به تحلیل وضع دانش ، مذهب هنر رسوم سنت ها و مانند این ها پرداخت که دیگر تاریخ قبیله ها و ملتها نیست .
تعریفی که کلاک هون و کلی از فرهنگ کرده اند . شاید بیانگر تعاریف موجود نباشد آنها می گویند : فرهنگ نظامی است که در طول تاریخ بوجود آمده و شامل طرح های آشکار و نهان برای زندگی است و بین همه افراد جامعه یا اعضای گروهی معین در زمانی مشخص مشترک است .” فرهنگ فرآورده تاریخ است و از عناصری بوجود می آید که از شرایط زیست بشری و محیط طبیعی فراهم آمده که موجودات بشری برای زنده ماندن باید با آنها حداقل ، سازگاری های معینی را نشان دهند . گزینشی که خارج از امکانات بشر و طبیعت بشری و عوامل طبیعی محیطی را در محدودیت جسمی و زیستی تعیین می کند و با فرایندی تاریخی هدایت می شود . عنصر قراردادی یا اختیاری بشر که همان عنصر فرهنگی ناب است تا اندازه ای ناشی از پیش آمدهای تاریخی و شامل رویدادهای اتفاقی و برخورد با دیگر انسانهاست باید از فرهنگ به مثابه ابزاری ذهنی برای پیش بینی استفاده کرد . دیگر آن که به ویژگی منتظم بودن آن توجه کرد. هرچند هیچ فردی دقیقاً آن گونه که طرح کلی فرهنگی یک فرهنگ ایجاب می کند ، فکر، احساس ، یا عمل نمی کند . همچنین شاید یکه طرح کلی برای تک تک افراد کاربرد معینی نداشته باشد . چون تفاوتهای جنسی ، سنی و مانند آن در میان افراد وجود دارد . مهمترین الگوی ذهنی فرهنگ فقط می تواند به درستی گرایش های عمده افراد و حدود تغییرات آن ها را تعیین کند .
توصیفی که مردم شناس از یک فرهنگ می کند را می توان با یک نقشه راهنما از زمین مقایسه کرد ، بی شک یک نقشه ، قطعه ای واقعی از زمین نیست ، بلکه نمایشی انتزاعی از یک منطقه خاص است اگر نقشه دقیق باشد و شخص بتواند آن را به درستی بخواند ، در راه گم نمی شود . به همین ترتیب اگر فرهنگی به درستی توصیف شود ، می توان ویژگی های موجود و متمایز روش زندگی و ارتباط بین این ویژگی ها و تفاوت آن با دیگران را درک کرد .
فرهنگ همیشه ناظر بر رفتارهاست ، و مانند یک حفاظ دو لایه است ، که مثلاً بین روانشناس و شخصیت ذاتی ، سرشتی دست نخورده قرار دارد که وی می خواهد آن را کشف یا توصیف کند می توان گفت که شخصیت خلق و خویی است که از طریق فرهنگ بررسی و هم از طریق آن حفظ و کنترل می شود .
به دلیل وجود مجموعه ها و پیچیدگی های روابط انسانی ، حتی چیزهای ساده ای که انسان مانند حیوانات به آن نیازمند است در قالب

مطلب مرتبط :   پایان نامه با واژگان کلیدیآداب و رسوم، آموزش و پرورش، معنادار بودن

دیدگاهتان را بنویسید