خطاها و مشکلات ارزیابی است که در زمان اجرای این مقیاس‌ها آشکار می‌شود (داینر و اسکلن، 2003). بنابراین گرچه خود گزارشی نقش اصلی را در تحقیق‌های بهزیستی ایفا می‌کنند، ولی باید از فنون دیگری، برای کسب درک کامل از این مفهوم استفاده شود (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش مناسب دیگری که به اعتبار بخشیدن یافته‌های ارزیابی‌های خود گزارشی کمک می‌کند، روش نمونه گیری تجربی 135می باشد، این روش توسط سیک زنت می‌هالی ابداع شده است و طی آن افراد در زمان‌های تصادفی اقدام به ثبت احساسات و فعالیت‌های خود در یک دوره زمانی می‌کنند (داینر و اسکلن، 2003).
در این شیوه ارزیابی، شرکت کنندگان کامپیوترهایی را در کف دست خود حمل می‌کنند و صدای یک زنگ را بصورت تصادفی در تمام طول روز دریافت می‌کنند و به محض شنیدن صدای زنگ، یک پرسشنامه زمینه را که روی صفحه کامپیوتر قرار دارد، در رابطه با فعالیت‌ها و حالات هیجانی اخیرشان کامل می‌کنند. نتایج این داده‌ها به محققین اجازه می‌دهد که افت و خیزهای هیجانی را در بیشتر روزها و هفته‌ها ترسیم کنند و این داده‌ها را در ارتباط با محیطی که رویدادها در آن رخ داده است تجزیه و تحلیل کنند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
استفاده از این نوع مقیاس (روش نمونه گیری تجربی ) نیاز شرکت کنندگان را به یادآوری و کوشش در کسب یکسری گزارش‌های عاطفی رفع می‌کند (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
فن دیگری که محققین برای ارزیابی بهزیستی استفاده می‌کنند، پاسخ افراد به تکلیف حساس هیجانی می‌باشد ؛ برای مثال سدلیتز 136و داینر (1993) از افراد خواستند تا تجربیات شاد زندگیشان را که می‌توانند در یک زمان کوتاه به خاطر آورند، یادآوری کنند، زیرا عملکرد در این تکلیف با ارزیابی‌های بهزیستی همبسته است و می‌توان جانشینی برای مقیاس‌هایی باشد که کمتر به سبک‌های پاسخ و ویژگی‌های شخصیتی حساس می‌باشند (نقل از داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش دیگر، تکلیف تکمیل جمله یا تکلیف یادآوری کلمه می‌باشد. در این روش تعدادی جملات ناتمام در اختیار افراد قرار می‌گیرد و از آنها خواسته می‌شود که جملات را کامل کنند، راستینگ137 (1998) نشان داده است که افراد شاد نسبت، به افراد ناشاد برای کامل کردن جملات از کلمات مثبت استفاده می‌کنند. در تکلیف یادآوری کلمه نیز تعدادی کلمه مثبت و منفی در اختیار شرکت کنندگان قرار می‌گیرد و از آنان خواسته می‌شود که کلمات را پس از دیدن یادآوری کنند. راستینگ (1998) نشان داده است که افراد شاد نسبت به افراد ناشاد در یادآوری کلمات مثبت سریع تر عمل می‌کنند (نقل از داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش‌های دیگر ارزیابی بهزیستی، شیوه‌های زیست شناختی است، نظیر اندازه گیری ضربان قلب، پاسخ گالوانیکی پوست، بازتاب یکه خوردن 138،سطح هورمونی و فعالیت‌های عصب شناختی (داینر، سبیوس – داینر و تامیر، 2004)، حرارت بدن، دامنه تنفس، حرکات ماهیچه ای مربوط به صورت برای ارزیابی احساسات هیجانی (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003) و ارزیابی هورمون‌های استرس زاست (داینر، اسکلن، 2003).
برخی از ابزارهای پرسشنامه ای که برای اندازه گیری بهزیستی بکار می‌روند عبارتند از : پرسشنامه حالات شخصی که توسط برنز و مارتین (1995) تهیه شده، پرسشنامه شخصیتی آیزنگ 139و پرسشنامه شخصیتی نئو140و پرسشنامه شادکامی آکسفورد141که توسط آرجیل و لو (1989) تهیه شده است ( نقل از یزدانی، 1382) و پرسشنامه سلامت عمومی (گلدبرگ142،1978) و پرسشنامه بهزیستی عمومی (دوپی 143) (نقل از کنو144،لینتونن145 و آیتیو146،2002).
2-7- عوامل و همبسته‌های بهزیستی
تحقیقات وسیعی در رابطه با همبستگی عوامل جمعیت شناختی و عوامل محیطی دیگر با بهزیستی صورت گرفته است. این یافته‌ها با کار کانتریل147(1965) در یازده کشور و بر روی 23875 نفر ؛ روجرز (1969) و کامبل148، روجرز (1972) در امریکا ؛ اینگل‌هارت149(1990) و ونهون(1994)آغاز شد.
این تحقیقات نشان داد که عوامل جمعیت شناختی و محیطی بر روی بهزیستی تأثیر دارند (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
این عوامل عبارتند از :
1. سن : (بات و بیزر150،1997؛ نقل از داینر و میرز، 1997؛ داینر و سا، 1968؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ ریف151،1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ اینگل‌هارت، 1990 ؛ نقل ا کرمی نوری و مکری، 1381؛ مروزاک و کولانز، 1998؛ بات ولیسیر، 1978؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383 ؛ شهرآرای، 1384).
2. جنس 🙁 رابینسون و رجیتیر152،1991؛ نقل از داینر و میرز، 1995 ؛ ادینگتون و شامان، 2005؛ میچالوس، 1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛‌هارینگ153 استوک154و اکون 155،1984؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381؛ فوجیتا، داینر و ساندویک، 1991؛ نقل از داینر، اسکلن، 2003 ؛ وود156،رهدز157و ولن 158، 1989؛نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
3. نژاد: (داینر، ساندیک، سایدلیتز159 و داینر، 1993 ؛ رابینز و ریگر 160، 1991 ؛ استک، سیدلیتز، ‌هارینگ و ویتر، 1985 ؛ نقل از میرز و داینر، 1995 ؛ کروکر161، میچر162، 1989 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
4. منابع و امکانات : (داینر و فوجیتا 1991 ؛، نقل از داینر و اسکلن، 2003).
5. سلامتی : (کمبل، کانورس 163و راجرز، 1976 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ هنرت164، کراز 165،نادلر 166و بید167،1990؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
6. ازدواج : (گلین 168،1975 ؛ گودیشن169، 1989 ؛ وایت170، 1992 ؛ مستکاستا171،1995؛ داینر کهم 172،ساوایشی، 1998؛ کوردک173،1991 ؛ مستکاستا، 1997 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛‌هارنینگ -‌هایدر 174و استک، کان و ویتر175، 1985؛ نقل از داینر و ساوایشی، 1997 ؛ لی، سکمب و شهان، 1991 ؛ کوردک، 1991 ؛ گو، استیل و 1985؛ نقل از داینر و ساوایشی، 1997 ؛ لی 176،سکمب177 و شهان178، 1991 ؛ کوردک، 1991 ؛ گو، استیل179 و‌هاگز180، 1990؛ کاسلر181 و اسکس182، 1982 ؛ نقل از ادینگتون و شامان. 2005).
7. درآمد : (آرجیل، 1986 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381 ؛ داینر و داینر، 1995 ؛ ادینگتون و شامان، 2005؛ داینر و اسکلن، 2003).
8. معنویت و مذهب 🙁 پارگامنت183، 1998 ؛ کونیگ184، 1994 ؛ الیسون185، 1991 ؛ لوین و ویسینگ، 1994 ؛ نقل از زنجانی طبسی، 1383 ؛ الیسون، 1991؛ استرابرنج186، شما187، کهن188، ربرت و کاملان189، 1998 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛ بالستون190، شون‌راد191 و ونتیس192، 1933 ؛ کولاسانتو193 و شرایور194، 1989 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
9. خلق و خوی و شخصیت : (ویلسون195، 1967؛ نقل از داینر، ایشی و لوکاس، 2003؛ داینر، ساوایشی، 1997؛ داینر و اسکلن، 2003؛ لیکن196 و تلیجن197، 1996 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛ اسچیمک198، ایشی و فاندر199، 2004؛ بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004 ؛ کاستا200، مک کارا201، 1992 ؛ ایزارد202، 1993؛ واستون203 و کلارک204، 1993؛ نقل از اسچمیک، ایشی و فاندر، 2004).
10. فرهنگ : (اینگل‌هارت، 1990؛ داینر، داینر و داینر، 1994 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381؛ داینر و اسکلن، 2003؛ بیسواس – داینر و تامیر، 2004 ؛ داینر، ساوایشی، 1997؛ آریندل، ‌هاتزیچریستو، ‌ونزیک، رزنبرگ، تیلرت و استما، 1997؛ داینر، 1995 ؛ داینر و سلیگمن، 2002 ؛ آنونی موس205،1993؛ میرز و داینر، 1997).
حال به اختصار به توضیح و تفسیر برخی از این عوامل که با پژوهش حاضر مرتبط است می‌پردازیم.
1-2-7 سن : شاید چنین تصور شود که شادی یا ناشادی به دوره معینی از شرایط سنی (دوره نوجوانی، جوانی و پیری) مربوط باشد، ‌در حالیکه برخی مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهند که دوره سنی معینی را نمی توان به شادی یا ناشادی اختصاص داد ( کرمی نوری و مکری، 1381). مطالعات بات و بیرز (1997) نشان می‌دهد که بهزیستی و رضامندی از زندگی با افزایش سن کاهش نمی یابد (نقل از داینر و میرز، 1997).
در حالیکه مطالعات دیگری از جمله داینر و سا (1968) با مطالعه 6000 بزرگسال از 40 ملت به این نتیجه رسیدند که بهزیستی از بیستمین تا هشتادمین سال زندگی به طور چشمگیری میل به افزایش دارد. بنابر این بهزیستی یک سازه وابسته به سن است. آنها در حالیکه تغییر کمی را در برخورد با عواطف منفی در گروه‌های سنی یافتند و نیز به این نتیجه رسیدند که عاطفه خوشایند با افزایش سن کاهش می‌یابد (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
فقدان، کاهش و نیز میل به افزایش بهزیستی در چرخه زندگی بدین علت فرض شده است که، افراد برای سازگاری با شرایط، توانایی بیشتری کسب می‌کنند (ادینگتون و شامان، 2005).
ریف (1991) دریافت که بزرگسالان مسن تر، در مقایسه با افراد جوان تر، سازگاری بیشتری را بین آرمان‌ها و ادراک خود واقعی دارا می‌باشند (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
مطالعات اینگل‌هارت (1990؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381) در دهه 1980 در 16 کشور گوناگون این موضوع را مورد تأیید قرار می‌دهد، که عوامل پیش بینی کننده شادی ممکن است همراه با سن تغییر کند. بطور مثال، عواملی مانند رضامندی از روابط اجتماعی و سلامت بدنی که در سنین بالاتر مهمتر هستند ؛ خود در میزان شادی دخیل هستند.
– بات206 و بیزر207 (1987) 13858 آزمودنی را در 13 کشور مورد بررسی قرار دادند و بهزیستی را در زمینه‌های مختلف در ارتباط با سن بررسی کردند و به نتایج زیر دست یافتند :
* درآمد با سن افزایش می‌یابد، همانگونه که بهزیستی افزایش می‌یابد.
* وضعیت بهداشت افراد سالمند، خصوصاً افراد خیلی پیر، بهتر می‌شود.
* رضایت مندی از ارتباطات اجتماعی با افزایش سن در اکثر کشور‌ها افزایش می‌یابد، اما رضایت زناشویی برای بسیاری از افراد 2 نقطه افت دارد – یکی هنگامی که افراد کودکان کوچک دارند و دوم هنگامی که این کودکان، نوجوان می‌شوند.
* رضایت شغلی در این مطالعه، در گروه میانسالان در بالاترین حالت بود، ولی بطور طبیعی باز نشستگی برای اکثر افراد منجر به از دست دادن رضایت شغلی می‌شود.
* تفریح، تمرینات جسمانی و بسیاری دیگر از تفریحات فعال با سن کاهش می‌یابد و افراد سالمند کمتر به مهمانی‌ها و دیگر انواع زندگی اجتماعی لذتبخش می‌روند.
* جذابیت جسمانی اهمیت اندکی در مورد خوشبختی دارد، اگرچه برای زنان اهمیت بیشتری دارد، اما این عامل ناچاراً با افزایش سن، کاهش می‌یابد.
* مذهب یکی دیگر از منابع خوشبختی است که برای سالمندان اهمیت زیادتری دارد و رضایتمندی از آن با بالا رفتن سن، افزایش می‌یابد.
* ترس از افزایش سن، با سن افزایش می‌یابد و این منبع کاهش خوشبختی فردی است. این موضوع تا اندازه ای به خاطر کاهش سلامتی جسمانی، کاهش جذابیت، تنهایی و مرگ است (نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
رضامندی از منابع عینی مانند درآمد و ازدواج بطور قابل ملاحظه ای با افزایش سن کاهش می‌یابد.
هر چند با در نظر گرفتن منابع عینی، افراد مسن تر، تجربه رضامندی بیشتری از کل زندگیشان دارند، تا جوانان احتمالاً این نتیجه بدین علت است که افراد مسن انتظارات و اهدافشان را بر اساس قید و بندهای موقعیتی شان منطبق می‌کنند (داینر، 2005).
در دوره نوجوانی، بر خلاف بزرگسالی نوسانات بیشتری از حالات شادی و یا ناشادی وجود دارد (کرمی نوری و مکری، 1381)،نوجوانان معمولاً یک زمان در حالات شادی و یک زمان در حالات غم قرار دارند (میرز و داینر، 1997).
در سال‌های اخیر اختلالات و مشکلات بسیاری در بین جوانان شناخته شده است که بهزیستی آنان را به خطر انداخته است. بیش از نیمی از این اختلالات نگران کننده، بین سنین 15 تا 25 سال قرار دارد.
بسیاری از اختلالات ذهنی مانند، سوء استفاده از مواد، افسردگی، خودکشی و اختلالات خوردن در این

ت (داینر، ساوایشی، 1997). در این نظریه، اعتقاد برآن است که افراد افسرده، وقایع منفی را علل پابرجا وکلی می‌دانند وبه روش‌های خود ویرانگری در مورد جهان می‌اندیشند (داینر و داینر 98،1996).
نظریه واینر99(1986 ؛ نقل از داینر، ساوایشی، 1997) به خوبی اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست را توصیف کرده است ؛ به اعتقاد وی رویدادهای ذهنی، نقش واسطه را بین متغیرهای مربوط به تکلیف و نتایج رفتارها دارند و افراد نتایج رفتاری خود را به عوامل درونی (شخصی)، بیرونی (موقعیتی)، پایدار یا ناپایدار و کنترل‌پذیر یا کنترل ناپذیر اسناد می‌دهند. این ویژگی، انتظارات متفاوتی را برای افراد در مراحل بعدی ایجاد می‌کند و منجر به واکنش‌های عاطفی مثبت یا منفی می‌گردد. وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درونی نسبت داده شود، غرور و شادی یا شرمساری و اندوه افزایش می‌یابد؛ اگر موفقیت یا شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شود، غرور و شادی یا شرمساری و اندوه کاهش می‌یابد. بنابراین موفقیتی که افراد آن را به سادگی تکلیف یا خوش اقبالی (عوامل بیرونی ) نسبت دهند، از جنبه تقویتی برخوردار نخواهد بود.
یکی از پیامدهای نسبت دادن‌های علی در رابطه با منابع کنترل درونی و بیرونی، رابطه آن با یکی از عوامل بهزیستی، یعنی عزت نفس100می باشد. اگر پیامدهای مثبت رفتار به علل درونی، مانند توانایی و تلاش نسبت داده شود، باعث افزایش عزت نفس خواهد بود و در بسیاری از جوامع، به ویژه جوامعی که بر فرد و خصوصیات مختلف او از جمله عزت نفس تأکید دارند، ‌عزت نفس می‌تواند به افزایش بهزیستی در افراد منجر شود. (زنجانی طبسی، 1383).
پژوهشگران شناختی نشان داده اند که افراد می‌توانند هیجانات خود را از طریق باورها و افکارشان کاهش یا افزایش دهند و بدین ترتیب شادمانی و غمگینی را تجربه نمایند (لارسن، داینر، کروپونزانو101،1987 ؛ به نقل از داینر، ساوایشی، 1997). در واقع مردم قادرند که از طریق کنترل افکارشان، بهزیستی خود را افزایش دهند (داینرو و داینر، 1996).
3-2-5- دیدگاه‌های اهداف و ارزش‌ها
در نظریه‌های موسوم به “هدف نهایی”102، اعتقاد بر این است که بهزیستی زمانی حاصل می‌شود که افراد به اهداف مبتنی بر ارزش‌ها و نیازهای خود دست یافته باشند. از این نظر، بهزیستی بستگی به ارزش‌ها و آرزوهای افراد دارد و آن را نمی‌توان بصورت مطلق تصور کرد. افرادی که اهدافشان را مهمتر و احتمال موفقیت و رسیدن به آنها را بیشتر در نظر می‌گیرند، احساس بهزیستی بالاتری خواهند کرد ؛ در حالی که افراد با بهزیستی پایین، آنهایی هستند که تعارض بیشتری را در اهدافشان احساس می‌کنند (ایمونز103،1986؛ ایمونز و کینگ، 1988 ؛ به نقل از داینر و بیسواس – داینر، 2000).
نظریه بهزیستی روسالو104(1989) مبتنی بر “ناهمخوانی هدف”105می باشد. از نظر وی بهزیستی، بستگی به میزان همخوانی بین اهداف و دستیابی به آن هدف دارد. انتظار می‌رود که ناهمخوانی بیشتر در افرادی دیده شود که از نظر هیجانی بی ثبات بوده و فاصله زیادی بین آرزوها و پیشرفت‌هایشان احساس می‌کنند (داینر، ساوایشی، 1997).
رویکرد دیگری که به الگوهای هدف مربوط است، الگوی سیک زنت می‌هالی106 (1997) می‌باشد که معتقد است، بهزیستی افراد به درگیر شدن آنها در فعالیت‌های مورد علاقه شان بستگی دارد. این فعالیت‌ها به دلیل اینکه خوشایند هستند و برای اطلاعات جدید سطح بهینه ای را فراهم می‌کنند، در افزایش بهزیستی کارآمد هستند. یک فعالیت اگر به مهارت خیلی اندکی نیاز داشته باشد، منجر به خستگی می‌گردد و بر عکس زمانی که فعالیت به مهارت‌های خیلی زیادی که فرد فاقد آن است، وابسته باشد، باعث فشار زایی و حالت ناخوشایندی می‌گردد (نقل از داینر و بیسواس – داینر، 2000).
از نظر رایس107(2001 ؛ به نقل از یزدانی، 1382) بهزیستی مبتنی بر ارزش، حاکی از معنادار بودن زندگی است. این نوع بهزیستی که ارضاء و خشنودی واقعی را به همراه دارد، زمانی ایجاد می‌شود که شانزده میل108بنیادی زیر برآورده شود. به عقیده رایس، هرچه امیال بیشتری ارضاء گردد، بهزیستی مبتنی بر ارزش بیشتری تجربه می‌شود. این امیال عبارتند از :کنجکاوی، پذیرش و تصدیق، نظم و ترتیب، فعالیت فیزیکی و بدنی، افتخار و احترام، قدرت، دلبستگی، ارتباط زناشویی، تماس اجتماعی، ارتباطات خانوادگی، شأن و منزلت، ایده آل گرایی (کمال گرایی)، عشق‌ورزی، خوردن و آرامش.
آنچه از این دیدگاه می‌توان نتیجه گرفت آن است که، احساس بهزیستی تا حدود زیادی به فعالیت افراد در جهت ارزش‌هایشان مربوط است (داینر، ساوایشی، 1997). گاهی برخی فعالیت‌ها ناخوشایند است و عاطفه مثبت نیز به همراه ندارد ؛ اما با توجه به ارتباط آنها با ارزش‌ها، در دراز مدت به خشنودی از زندگی و بهزیستی می‌انجامد و این بدان معنی است که در بررسی بهزیستی به آنچه برای یک فرد یا فرهنگ او ارزش یا هدف تلقی می‌گردد، باید توجه شود (داینر و لوکاس، 2000؛ به نقل از یزدانی، 1382).
4-2-5- دیدگاه مقایسه‌های اجتماعی109
میکالوس110(1985) معتقد است که بخشی از بهزیستی از طریق مقایسه با استانداردهای اجتماعی حاصل می‌شود (داینر، ساوایشی، 1997). در این الگو، افراد با مشاهده اطرافیانشان و مقایسه خود با دوستان و آشنایان و یادآوری گذشته، اهداف و استانداردهایی را انتخاب می‌کنند (داینر، ساوایشی، 1997).
اگر افراد از این استانداردها بالاتر باشند، شادی و بهزیستی بالاتری را تجربه می‌کنند و چنانچه پایین از آنها باشند، بهزیستی و خرسندی اندکی خواهند داشت (داینر و بیسواس – داینر، 2000).
تایلور111(1985) با بررسی پژوهش‌های انجام شده به این نتیجه دست یافت که داده‌های پژوهشی از یک الگوی مقایسه اجتماعی حمایت می‌کند. افراد بصورت انتخابی، دیگران را به منظور مقایسه بر می‌گزینند. گاهی آنان یک فرد خیالی را خلق می‌کنند که برای رسیدن به هدف‌هایشان مورد مقایسه قرار دهند. از نظر آنان نظریه مقایسه اجتماعی، بیانگر آن است که افراد با مقایسه خود با دیگران، باعث برانگیختن خود شده و بهزیستی خود را از طریق این مقایسه تغییر می‌دهند (داینر، ساوایشی، 1997).
5-2-5 دیدگاه سازگاری112
در نظریه سازگاری اعتقاد بر این است که افراد توانایی چشمگیری در سازگاری با رویدادهای مثبت و منفی زندگی دارند (بیسواس- داینر، داینر و تامیر، 2004). سا، داینر و فوجیتا(1996) بیان کردند که افراد تمایل دارند، بهزیستی را در سطوح خاصی، بدون توجه به رویدادهای روزانه، ‌ثابت نگه دارند. حتی بعد از رویدادهای هیجان انگیز زندگی، مانند برنده شدن در بخت آزمایی یا مبتلا شدن به یک بیماری جدی، افراد گرایش دارند، که به سطح خاصی از بهزیستی شان برگردند (نقل از ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس، 2001).
نظریه سازگاری، وجود بهزیستی را در افرادی که به ظاهر در رنج هستند، تبیین می‌کند. برای مثال آلمن113(1990) دریافت که افراد معلول که روی صندلی‌های چرخدار می‌نشینند، همانند افراد سالم، شاد هستند. وجود بهزیستی در افراد ناتوانی که در زندگی روزمره در رنج هستند، حاکی از سازگاری آنها با شرایط سخت و نامساعد می‌باشد (داینر، ساوایشی، 1997).
شواهد دیگر در مورد نظریه سازگاری و بهزیستی، از مطالعات طولی بدست آمده است. در این مطالعات مشخص شده است که وقایع مهم با هیجانات شدید همراه می‌باشند، اما این رابطه با گذشت زمان کاهش می‌یابد (داینر و بیسواس-داینر،2000). برای مثال، سیلور 114(1980) دریافت که افراد مبتلا به فلج، مدتی پس از ابتلا، عواطف ناخوشایند شدید را نداشتند (نقل از داینر، ساوایشی، 1997).
6-2-5 الگوی چند بعدی ریف115
در تلاش برای معرفی ابعاد و مولفه‌های بهزیستی در جوامع غرب، یک مدل چند بعدی از بهزیستی معرفی و عملیاتی شده است که مبتنی بر کار اریکسون (1959) و مازلو116(1959) می‌باشد. ریف که این الگوی 6 بعدی از بهزیستی را ارائه داده است، 6 بعد را شامل موارد زیر دانسته است :
1. خویشتن پذیری117؛ داشتن یک نگرش و ارزیابی مثبت نسبت به خود و احساس مثبت در خصوص زندگی گذشته.
2. تسلط بر محیط 118؛ توانایی و ظرفیت اداره و کنترل تقاضاهای پیچیده زندگی روزمره؛ توانایی انتخاب یا خلق محیط متناسب با نیازها و ارزش‌های فردی.
3. روابط مثبت با دیگران 119؛ وجود پیوندهای بین فردی با کیفیت بالا، ظرفیت همدلی، صمیمیت و داشتن عاطفه قوی.
4. رشد و بالندگی فردی 120؛ احساس تحول و پیشرفت در خود و رفتار خود در گذر زمان.
5. هدف در زندگی 121؛ داشتن اهداف و مقاصد خاص برای زندگی.
6. خود مختاری122؛ داشتن حس خود رأیی و احساس استقلال ؛ ارزیابی خود با معیارهای شخصی ؛ ظرفیت مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی که شخص را به فکر کردن و عمل نمودن به شیوه‌های خاص وادار می‌کند ( به نقل از هرن123، تاریس124، اسچافلی125 واسچریوس126،2004).
7-2-5- الگوی ویسینگ 127و وان ادن128
ویسینگ (1998) و وان ادن(1994) یک سازه بهزیستی را معرفی می‌کنند که بوسیله احساس “انسجام و پیوستگی”129در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می‌گردد.
آنها تأکید می‌نمایند که بهزیستی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و در بر گیرنده 5 بعد زیر می‌باشد :
1. عاطفه130: احساسات مثبت بر احساسات منفی غلبه دارد.
2. شناخت131: این افراد رضایت از زندگی را تجربه می‌کنند و به نظر آنها زندگی‌ قابل درک و کنترل است.
3. رفتار132: چالش‌های زندگی را می‌پذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند.
4. خود پنداره133:خود را خوب توصیف می‌کنند.
5.روابط بین شخصی134: به دیگران اعتماد می‌کنند و از تعاملات اجتماعی نیز لذت می‌برند (به نقل از زنجانی طبسی، 1383).
2-6- روش‌های ارزیابی بهزیستی
اغلب ارزیابی‌های بهزیستی پاسخ‌های خود گزارشی ساده هستند که در مصاحبه‌ها یا پرسشنامه‌هایی که از چگونگی شادی یا احساس رضامندی فرد مطلع می‌شوند، یافت می‌شود و از طریق مقیاس‌های لیکرت 1 تا 7 درجه ای ارزیابی می‌شود (داینر و اسکلن، 2003).
برخی اوقات محققین از طریق سوال‌های ساده به ارزیابی بهزیستی می‌پردازند ؛ مانند : شما در این روزها چگونه تصمیم می‌گیرید ؟ ممکن است بگویید که آیا شما خیلی شاد هستید، تا اندازه ای شاد هستید یا خیلی شاد نیستید؟
به چه میزان شما از زندگیتان راضی هستید ؟ آیا شما خیلی راضی هستید ؟ راضی هستید؟ خیلی راضی نیستید؟ اصلاً راضی نیستید ؟ (میرز و داینر، 1997).
ارزیابی‌های بهزیستی دامنه ای از مقیاس‌های چند سوالی تا تک سوالی را در بر می‌گیرد (میرز و داینر، 1995) که مقیاس‌های چند سوالی قابلیت اعتماد بیشتری از ارزیابی‌های تک سوالی دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
فرض زیر بنایی خود گزارش‌های بهزیستی در این است که پاسخ دهنده این امتیاز را دارد که تجربه بهزیستی خود را گزارش دهد. در واقع، تنها خود پاسخ دهنده است که می‌تواند خوشی‌ها و دردهایش را تجربه کند و زندگیش را بر پایه این تجربه درونی مورد قضاوت قرار دهد (داینر، ساوایشی، 1997)، هر چند دلایل بسیاری وجود دارد که می‌بایست در تفسیر نتایج بر پایه صرفاً ارزیابی‌های خود گزارشی محتاط باشیم (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
یکی از دلایل کمبودهای بالقوه در این ارزیابی‌ها، سوگیری پاسخ، سوگیری حافظه و حالت تدافعی است (داینر، سا وایشی، ‌1997). یکسری پاسخ‌های متفاوت و سبک‌های پاسخ نیز ممکن است روی ارزیابی‌های افراد تأثیر بگذارد.
افراد خاص ممکن است شادتر از افراد دیگر به نظر برسند، زیرا آنها از شماره‌های بالای مقیاس پاسخ استفاده می‌کنند یا اینکه می‌خواهند خود را در نظر دیگران و آزمایش کننده خوب جلوه دهند (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
دلیل دیگر در رابطه با

2001).
بنابراین بهزیستی بصورت یک چتر است که شامل مفاهیم متنوع مرتبط با هم می‌باشد، همه این مفاهیم به این وابسته اند که چطور افراد درباره زندگیشان فکر می‌کنند و احساس آنها خواه عاطفی، خواه شناختی همه بیانگر ارزیابی آنها از زندگیشان چه در یک لحظه و چه در برهه ای از زمان می‌باشد (داینر و اسکلن، 2003).
بهزیستی که در بر گیرنده حیطه وسیعی از روش‌هایی است که افراد زندگیشان را ارزیابی می‌کنند، یکی از مولفه‌های زندگی مطلوب است؛ زیرا زندگی که فاقد لذت، عاطفه و احساس خرسندی و معنا باشد و به جای آن مملو از نارضایتی، خشم و افسردگی باشد، نمی تواند ایده آل تصور شود(داینر و اسکلن، 2003).
مفهوم بهزیستی که برخی اوقات بطور مترادف با واژه شادکامی و رضامندی از زندگی به کار می‌رود (ناتویگ61،آلبرکتسن62و کوارنستروم63،2002)، هدف نهایی و مشترک همه انسان‌هاست (اریکسون64،2003؛ به نقل از یزدانی، 1382) و همه انسان‌های سالم و در حال تکامل در تلاش برای رسیدن به آن می‌باشند (باس65،2003؛ نقل از یزدانی، 1382).
مایرز66و داینر (1995) بهزیستی را به عنوان احساس مثبت و احساس رضامندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه‌هایی مانند خانواده و شغل و. .. است، تعریف می‌کنند.
و نهون67(1997) بهزیستی را به عنوان مجموعه ای از عواطف و ارزیابی شناختی از زندگی تعریف کرده است (نقل از کاشدان68،2003).
بهزیستی یک مفهوم سلسله مراتبی و چند بعدی است (فیوهرر69، 1994؛ کروز70،1998؛ نقل از‌هامپتون712004) و از اجزاء شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی تشکیل شده است (داینر، ساوایشی، 1997).
بهزیستی به عنوان یک تجربه شناختی، به شرایطی اتلاق می‌شود که فرد حالت فعلی خود را با یک آرمان که به آن علاقمند است، مقایسه می‌کند (راسک 72،کورکی73، پاویلانن 74و لاپالا75، 2003) و یک ادراک مثبت یا غیر متضاد بین نتایج و وضعیت موجود و آنچه به دنبال آن است، می‌یابد (راسک، کورکی، پاویلانن و لاپالا، 2003).
این مولفه شناختی، رضامندی از زندگی است (ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس، 2001) که به نگرش مثبت به زندگی، عزت نفس، لذت بردن از زندگی و فقدان خلق افسرده گفته می‌شود (راسک، استرت، پاویلانن و لاپالا، 2002). مولفه شناختی نوعی از تفکر و پردازش اطلاعات است که منجر به خوشبینی می‌شود (داینر، ساوایشی، 1997). رضامندی یک قضاوت یا تجربه شناختی ایجاب می‌کند (آریندل76ونسیک77،رزنبرگ78، توی لرت، استدما79و‌هاتزیچریستو80،1997)، که یک ارزیابی طولانی و داورانه از زندگی فرد است (کینگ 81، 2002؛ نقل از فارسی نژاد، 1383).
دو مولفه عاطفی، حضور عواطف مثبت (مانند لذت بردن، خوشایندی و برخورداری از خلق مثبت و شاد ) و عدم حضور عواطف منفی (مانند اضطراب و غمگینی) است (فیوهرر،1996 ؛ نقل از‌هامپتون،2004). شادکامی حاصل تعادل بین عواطف مثبت و منفی می‌باشد (فارسی نژاد، 1383).
پس دو سازه رضایت از زندگی و شادکامی به عنوان مولفه‌های اصلی بهزیستی معرفی شده اند.
ملاک رضایت از زندگی، فاصله بین تجارب فرد از معیارها و خواسته‌هایش می‌باشد (فارسی نژاد، 1383)؛ در حالی که شادکامی یک تجربه از احساس یا عاطفه را در بر دارد (آریندل و همکاران، 1997) و بازتابی از عواطف خوشایند و ناخوشایند تجارب فرد می‌باشد (کینگ، 2002؛ نقل از فارسی نژاد، 1383).
جزء اجتماعی بهزیستی، بیانگر گسترش روابط با دیگران و به دنبال آن افزایش حمایت اجتماعی است (داینر، سا و ایشی، 1997). به طور کلی بهزیستی در این راستا قرار می‌گیرد که فرد چطور زندگیش را هم در یک لحظه و هم در دوره‌های طولانی بصورت علمی ارزیابی می‌کند (داینر، ایشی و لوکاس،2003). براساس فرهنگ فردگرای امریکا که در آن افراد به راحتی می‌توانند لذت‌هایشان را دنبال کنند؛ با کسی که می‌خواهند، ازدواج کنند ؛ جایی که دوست دارند، زندگی کنند و کاری را که می‌خواهند انجام دهند (داینر و اسکلن، 2003)؛ بهزیستی عمومی در سطح بالایی قرار دارد (داینر، ساوایشی، 1997).
در مقابل در جوامع جمع گرا، تصمیمات در رابطه با مسائل زندگی بوسیله دیگران برای فرد گرفته می‌شود و خانواده‌های منسجم و دوست داشتنی در این جوامع (جمع گرا) ملاک مهمی برای رضامندی از زندگی می‌باشند (داینر و اسکلن، 2003). این ارزیابی‌ها، عکس العمل هیجانی افراد را در بر می‌گیرد که به رخدادهای زندگی خلق و خوی او و قضاوت‌هایش در رابطه با خرسندی و رضایت در حیطه‌هایی مانند ازدواج و کار مربوط می‌شود (داینر، ایشی و لوکاس، 2003).
طبق نظریه داینر، اسکلن و لوکاس (2003)، مولفه‌های اصلی بهزیستی (رضامندی از زندگی و شادکامی) به چندین عنصر کاهش می‌یابند و یک الگوی سلسله مراتبی را ایجاد می‌کند.
در بالاترین سطح این الگوی سلسله مراتبی مفهوم بهزیستی قرار دارد، که در این سطح، بهزیستی به ارزیابی کلی افراد از زندگیشان گفته می‌شود و محققینی که در این حیطه کار می‌کنند، می‌بایست برای درک کامل وضعیت بهزیستی افراد، مولفه‌های متنوع بهزیستی را از سطوح پایین تر این الگو اندازه گیری کنند. در سطح بعدی، چهار مولفه خاص بهزیستی قرار دارند که درک دقیق تری را از بهزیستی افراد ایجاد می‌کنند. این مولفه‌ها ؛ عاطفه مثبت، عاطفه منفی، رضامندی کلی از زندگی و رضامندی در حیطه‌های خاص می‌باشند، که با یکدیگر نسبتاً همبسته هستند و با وجود اینکه از لحاظ مفهومی به هم مرتبطند، ولی هر کدام اطلاعات واحدی را در مورد کیفیت زندگی فرد در اختیار می‌گذارند. در آخر، در هر کدام از این چهار مولفه، پنج جزء تمایز وجود دارد (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003) که با توجه به الگوی سلسله مراتبی بهزیستی، عاطفه مثبت معمولاً به لذت،شعف، خشنودی، عزت نفس، عاطفه، شادی و وجد (ادینگتون و شامان، 2005) و شور و اشتیاق (رابینسون، سلبرگ، تامیر، 2003) تقسیم می‌شود. عاطفه منفی به گناه، شرمندگی، غم و اضطراب، نگرانی، خشم، استرس، افسردگی و حسادت تقسیم می‌شود.
رضامندی از زندگی، به رضامندی از زندگی فعلی، رضامندی از زندگی گذشته و رضامندی از زندگی در آینده و بخصوص، دیدگاه سایرین از زندگی فرد و تمایل به تغییر دادن زندگی، که در جوامع جمع گرا این عامل نقشی مهمتر (از جوامع فرد گرا ) ایفا می‌کند، طبقه بندی شده است. در کل، حیطه رضامندی از زندگی به رضامندی از کار، خانواده، اوقات فراغت، سلامتی، دارایی و خود کاهش می‌یابد (ادینگتون و شامان، 2005).
2-4- ویژگی‌های افراد شاد
طبق معیار‌های جوامع فردگرا، افراد شاد از عزت نفس و احترام به خود بالایی برخوردارند (میرز و داینر، 1997) و خودشان را دوست دارند. این افراد به اخلاقیات توجه بسیار دارند و عقلانی رفتار می‌کنند (ژانوف و بولمن82،1998؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
افراد شاد احساس کنترل شخصی بیشتری را در خود دارند (میرز و داینر، 1997؛ بیسواس – داینر 83،داینر و تامیر، 2004)، در انجام امور، بیشتر به توانایی‌های شخصی خود می‌اندیشند تا به درماندگی و ناتوانایی‌های خویش (دومونت84،1989؛ لارسن 85،1989؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381). آنها همچنین در مدرسه و محیط کار بهتر عمل می‌کنند و با فشارهای روانی بهتر و سازنده تر مقابله می‌کنند (میرز و داینر، 1997).
افراد شاد غالباً خوشبین اند و از افراد بدبین، موفق تر، سالم تر و شادتر هستند (میرز و داینر، 1997).این افراد غالباً برون گرا (بیسواس- داینر، داینر و تامیر، 2004)، موافق و کمتر روان رنجورند (داینر و سلیگمن، 2002) و در ارتباط و همکاری با دیگران توانمندند (میرز و داینر، 1997؛ بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
افراد شاد در مقایسه با افراد ناشاد، چه در تنهایی و چه در حضور دیگران، احساس شادی می‌کنند و از زندگی با خود و دیگران، از زندگی در نواحی گوناگون شهری یا روستایی و یا اشتغال در مشاغل گوناگون انفرادی و اجتماعی به یک اندازه لذت می‌برند (داینر، ساندویک86،پاوت87و فوجیتا881992؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
افراد شاد عملکرد بهتری در کار (حرفه ) خود دارند و بوسیله مافوق خود، خیلی خوب ارزیابی می‌شوند، راه حل‌های بهتری را برای حل مسائل خلق می‌کنند، اغلب در رفتارهای ایثار گرانه داوطلب شده و درگیر کار می‌شوند و برخی شواهد نشان داده که سالم تر هستند و زندگی طولانی تری دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
این افراد بسیار اجتماعی بوده و روابط اجتماعی و عاشقانه قوی تری نسبت به افراد دیگر دارند و زمان کمتری را نسبت به متوسط افراد در تنهایی می‌گذرانند. این افراد هیجانات ناخوشایند را به ندرت تجربه می‌کنند و در اکثر زمان‌ها احساس شادی می‌کنند (داینر و سلیگمن، 2002).
آنها کمتر شیوه اجتماعی محتاطانه ای دارند، به عنوان مثال درخواست خود را مستقیماً مطرح می‌کنند ؛ در صورتی که افراد دارای خلق منفی، این کار را به زحمت انجام می‌دهند و بطور غیر مستقیم درخواست خودشان را مطرح می‌سازند (فرگاس89، 1999 ؛ نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383). این بدان معنی است که به خصوص در جوامع فردگرا این افراد با آرامش و اطمینان بیشتری به ابراز وجود می‌پردازند.
2-5 رویکردهای نظری به بهزیستی
سازه بهزیستی، بنا بر جهت گیری‌های نظری گوناگون از مولفه‌ها و اجزای مختلفی تشکیل شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده‌اند. در این بخش سعی می‌گردد، تبیین‌های نظری گوناگون در این خصوص بررسی شود.
1-2-5- دیدگاه لذت گرایانه90
تاریخچه طولانی این دیدگاه به قرن چهارم قبل از میلاد می‌رسد. برخی از فیلسوفان یونانی، هدف از زندگی را تجربه لذت و به حداکثر رساندن آن می‌دانستند. از نظر آنان، بهزیستی، کل لحظات لذت بخش زندگی افراد است و از طریق افراد مختلف از جمله‌هابز91،دی سد 92،بنتهام93مطرح گردیده است.
هابز معتقد بود که بهزیستی، دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است ؛ دی‌سد بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت، هدف نهایی زندگی است و بنتهام نیز ادعا داشت که برای ساختن یک جامعه خوب، کوشش افراد برای به حداکثر رساندن لذت و علائق فردی مهم می‌باشد (ریان 94،2001 ؛ به نقل از یزدانی، 1382). روشن است که دامنه توجه دیدگاه لذت گرایی، از لذت‌های بدنی تا امیال ذاتی و علائق فردی در نوسان بوده است، و بر مفهوم گسترده ای از لذت گرایی که شامل رجحان‌ها و لذائذ ذهنی و بدنی است (کوبووی95،1999 ؛ کاهنی من96،و داینر و شوارتز،971999 ؛ به نقل از یزدانی، 1382 )تأکید شده است. از این رو نیز، کاهنی من و داینر و شوارتز (1999) روانشناسی لذت گرایانه را مطالعه امور و پدیده‌هایی می‌دانند که تجارب لذت بخش و غیر لذت بخش زندگی را بوجود می‌آورد. در واقع دیدگاه مسلط در بین این روانشناسان آن است که بهزیستی شامل شادکامی ذهنی و تجارب لذت بخش می‌باشد (ریان، 2001؛ به نقل از یزدانی، 1382). بنابر این هدف اصلی پژوهش از این دیدگاه نظری، مداخله و به حداکثر رساندن بهزیستی است و بحث بر سر این می‌باشد که مردم چگونه سودمندی‌ها را محاسبه می‌کنند، شدت پاداش‌ها را به حداکثر می‌رسانند و درون دادهای مربوط به عوامل لذت بخش را به سطح بهینه می‌رسانند (یزدانی، 1382).
2-2-5- دیدگاه شناختی
موضوع تعیین کننده‌های بهزیستی و چگونگی ادراک و شناخت آنها، از مدت‌ها قبل مورد بحث بوده است و دامنه آن دیدگاه‌های دینی و فلسفی را نیز در بر دارد. این دیدگاه‌ها، بر سودمندی تفکرات و شناخت‌هایی تأکید دارند که باعث هدایت هیجان‌ها و خلقیات فرد می‌گردد (داینر، ساوایشی، 1997).
یکی از نظریه‌های شناختی بهزیستی و رضامندی از زندگی، نظریه “اسناد” می‌باشد که در حیطه افسردگی به خوبی شناخته شده اس

شادی برون گراها، ‌به خاطر ابراز وجود و توانایی همکاری سالم آنهاست.
علاوه بر این طبق تحقیقات فریتز16(1984؛ نقل از بهرامی، 1375) واسکات17، شانن18و کارولین19(2004) نوجوانانی که احساس شادمانی و بهزیستی بالایی دارند، در عملکرد تحصیلی فعالترند و پیشرفت تحصیلی بالاتری دارند، بیشتر با تکالیف درگیر می‌شوند و بهتر تکالیف درسی خود را انجام می‌دهند. اگر دانش آموزان فضای مدرسه، معلم و دروس را جذاب و با نشاط دریابند، به مدرسه و یادگیری تمایل پیدا کرده و از آن لذت می‌برند (شعاری نژاد، 1384).
گود20و برافی21(1987 ؛ نقل از شهر آرای، 1384)، نیز یافتند که رفتارهای معلمان مثلاً به کار گیری تمجید و تحسین، فراهم آوردن نشانه‌های اضافی در پاسخ دادن، رفتارهای غر کلامی مثبت (که از مولفه‌های رفتار ابرازمندانه هستند) و نظایر آن در پیشرفت تحصیلی موثرند.
در ادامه به توضیح مختصری از محتوای این فصل می‌پردازیم.
در قسمت اول این فصل، پیرامون پیشرفت تحصیلی، مبحثی را خواهیم داشت به گونه‌ای ‌که به تعریف، معیارها و عوامل تأثیر گذار، راهبردهای یادگیری در پیشرفت تحصیلی می‌پردازیم.
در قسمت دوم این فصل به مولفه بهزیستی با عناوین تعریف بهزیستی و مولفه‌های آن، ویژگی‌های افراد شاد، رویکرد‌های نظری، روش‌های ارزیابی و عوامل و همبسته‌های آن توجه خواهیم کرد.
در قسمت سوم این فصل به بیان مبانی نظری و تعاریف مدیریت زمان و اوقات فراغت می‌پردازیم و در قسمت آخر سوابق علمی پیشینه تحقیق را در ایران و خارج از کشور مطرح می‌سازیم.
2-1- پیشرفت تحصیلی : تعریف، معیارها و عوامل تأثیر گذار
پیش بینی پیشرفت تحصیلی از نقطه نظر علمی و کاربردی دارای اهمیت است. پیشرفت تحصیلی یکی از عوامل مهم مقبولیت و پذیرش در کلاس درس می‌باشد و همچنین ملاک مهمی برای بدست آوردن شغل و حرفه‌های مختلف می‌باشد. به این دلیل، محققان در حیطه روان شناسی سعی در درک تعیین کننده‌های پیچیده پیشرفت تحصیلی دارند (فراهانی، 1994).
اصطلاح پیشرفت تحصیلی به توصیف (شرح) جایگاه تحصیلی دانش آموز گفته می‌شود (لوین22،1967؛ نقل از فراهانی23،1994)، که ممکن است نمره یک درس یا میانگین تعدادی از دروس در یک حیطه خاص یا معدل همه دروس باشد.
“اهمیت پیشرفت تحصیلی از بعد دیگری نیز قابل تأمل است. از آنجا که هر نظام تربیتی به جهت حصول بهترین نتایج و رفع موانع و محورها در سراسر فرآیندهای آموزشی و پرورشی و استفاده بهینه از درون دادها، همواره مورد ارزیابی متخصصان مربوطه قرار می‌گیرد، و در نهایت محصول نظام‌های آموزشی و پرورشی نیز دانش آموختگانی هستند که واجد برخی از ویژگی‌ها شده اند، پیشرفت تحصیلی می‌تواند یکی از مهمترین و عینی ترین معیارها برای بررسی و ارزیابی کارآیی و اثر بخشی نظام‌های آموزشی و پرورشی باشد”(مهرافروز،1378، ص.12).
از آنجا که میزان پیشرفت تحصیلی، یکی از ملاک‌های کارآیی نظام آموزشی است، لذا تحلیل عوامل مربوط به آن از اساسی ترین موضوعات تحقیقی در نظام آموزش و پرورش است.
پیشرفت تحصیلی در گرو عوامل بیشماری است که می‌توان آنها را در دو حیطه “فردی” و “محیطی” بررسی نمود.
با توجه به الگوی لوین، (1967 ؛ نقل از فراهانی، 1994)، که رفتار را تابعی از تعامل عوامل شخصی (فردی) و محیطی می‌داند، نمرات یا پیشرفت تحصیلی از دو دسته عوامل تعیین کننده فردی و محیطی حاصل می‌شود که عبارتند از :
1) عوامل شخصیت شناختی24:هوش، سبک‌های شناختی، عوامل شخصیتی، نگرش‌ها و انگیزه پیشرفت.
2) عوامل سازمانی (نهادی)25:موضوع مورد مطالعه، روش آموزش و شیوه‌های ارزشیابی.
موهان26 و گالاتی27(1986؛ نقل از فراهانی، 1994) نیز یکسری عوامل را در پیش‌بینی بهتر پیشرفت تحصیلی مطرح کرده اند که در ذیل به آنها می‌پردازیم :
– هوش (ریدل28،1980؛ پاندی29، 1981)؛
– محیط خانوادگی، والدین، تربیت و ارتباط بین والدین (مولنر30،1969)؛
– انگیزش (کری لوک31،1969)؛
– متغیرهای شخصیتی مانند درون گرایی – برون گرایی 32،روان رنجور خویی33و روان پریش خویی34(گالاتی، 1984)؛
– ادراک خویشتن 35(هانس فرد36و‌هاتی37،1982)؛
– سازگاری (موهان و گالاتی، 1983).
با توجه به موارد فوق الذکر، پیشرفت تحصیلی، گاه به علت خصایص، ویژگی‌های شخصیتی و شاخص‌های ذهنی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی خود دانش آموز است و گاه به علت کارکردهای مدرسه و نظام آموزش و پرورش (عامل محیطی) می‌باشد که البته این دو تا حدی با یکدیگر در تعامل اند.
در حال حاضر عوامل تأثیر گذار بر پیشرفت تحصیلی از دیدگاه آموزش و پرورش عبارتست است :
1) تناسب هدف‌ها و محتوای برنامه‌ها و روش‌ها با نیازها، استعدادها و علایق دانش‌آموزان؛
2) تناسب روش‌ها با محتوای برنامه‌ها ؛
3) نقش معلم، نحوه ارتباط وی با دانش آموز (شلویری، 1377)؛
4) سطح تحصیلات معلم ؛
5) تناسب روش تدریس معلم با محتوای کتاب‌های درسی ؛
6) نسبت جمعیت دانش آموز به سطح فضای آموزشی ؛
7) میزان علاقمندی معلم نسبت به حرفه خود (ثنائی، پاشا شریفی، علاقبند، هومن، صبوحی، شریفان، سرخوش، 1373).
دو عامل ابراز وجود و بهزیستی نیز از عوامل مهم تأثیر گذار بر پیشرفت تحصیلی می‌باشند. دلوتی38(1981؛نقل از نیسی و شهنی ییلاق، 1380؛هالاست39،بلاک40 و هرسن41، 1984؛ برنستن42،بلاک و هرسن، 1997؛ نقل از بهرامی، 1375) در پژوهشی که در ارتباط با آموزش ابراز وجود بر روی دانش آموزان انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که دانش آموزانی که آموزش ابراز وجود دریافت کرده بودند، پیشرفت تحصیلی بهتری نشان دادند و محبوبیت آنها نیز افزایش یافت (نقل از نیسی و شهنی ییلاق، 1380).
اسکات و شانن و کارولین(2004) در رابطه با “تأثیر شادکامی بر پیشرفت تحصیلی”، به این نتیجه رسیدند که دانش آموزانی که احساس بهزیستی مثبت و رضامندی از زندگی دارند، بیشتر با تکالیف درگیر می‌شوند و بهتر تکالیف درسی خود را انجام می‌دهند.
2-2- معیارهای پیشرفت تحصیلی
– آزمون‌های معلم ساخته در مقابل آزمون‌های تجاری : آزمون‌های معلم ساخته بوسیله یک آموزگار و برای استفاده در کلاس او ایجاد می‌شود : مانند، امتحانات و پرسش‌ها. آزمون‌های تجاری معمولاً بوسیله گروهی از متخصصان برای استفاده در سطح گسترده ای از کلاس‌ها تهیه می‌شوند.
– آزمون‌های پیشرفت در مقابل آزمون‌های توانایی : آزمون‌های پیشرفت هدفشان اندازه گیری دانش ویژه ای است که از خلال یادگیری کسب شده است. در نقطه مقابل، هدف بعضی آزمون‌ها، سنجش استعداد ذاتی دانش آموز در بعضی حوزه‌ها مثل هوش است ؛ این گروه آزمون‌های توانایی استعداد هستند.
– آزمون‌های معیار گرا در مقابل هنجارگرا : آزمون‌های معیارگرا به گونه ای تنظیم شده اند که اگر نمره فرد به ارزش یک معیار برسد، آن را می‌گذراند. در مقابل، آزمون‌های هنجار گرا بر این اصل مبتنی‌اند که یک فرد در ارتباط با یک گروه بزرگ که در معرض آزمون قرار گرفته، در کجا واقع شده است.
– آزمون‌های پایانی در مقابل تشخیصی – تکوینی : آزمون‌ها می‌توانند برای توصیف یادگیری که در دانش آموز رخ داده است مورد استفاده قرار گیرند ؛ به این نوع آزمون، آزمون پایانی گفته می‌شود. در مقابل آزمون‌ها می‌توانند در توصیف ویژگی‌هایی که در یک دانش آموز ایجاد شده استفاده شوند، به گونه ای که یک معلم بتواند یک محیط آموزشی مناسب را طراحی کند، این نوع آزمون، آزمون تکوینی نامیده می‌شود. آزمون تکوینی در طول یا قبل از آموزش اتفاق می‌ا‌فتد، در حالی که آزمون پایانی بیشتر یک ارزشیابی صوری در پایان آزمون است (مایر، 1986؛ ترجمه فراهانی 1376).
به نظر می‌رسد که پذیرش یک مقیاس چند بعدی از پیشرفت تحصیلی به جای مقیاسی یک بعدی از پیشرفت تحصیلی مفید تر است. این بدین دلیل است که میانگین نمرات کلاسی برای هر مجموعه از دوره‌های تحصیلی، پیش بینی کننده بهتری از پیشرفت تحصیلی می‌باشد تا ترکیب مجموعه‌ای از دروس متفاوت در یک مقیاس واحد. به هر حال، می‌توان مقیاس‌های پیشرفت یک فرد را در یک حیطه خاص مانند ریاضیات، علوم، تاریخ، ادبیات و غیره تحت عنوان “معدل کلاسی ویژه” طبقه‌بندی کرد. در حالی که مقیاس‌های “معدل کلاسی عمومی” به پیشرفت فرد در همه موضوعات اشاره می‌کند. از طریق انتخاب یک مقیاس “معدل کلاسی ویژه” این امکان بوجود می‌آید که پیشرفت تحصیلی هر فرد را در یک گروه ویژه از موضوعات مربوطه تعیین کرد، ولی زمانی که “معدل کلاسی عمومی” بکار برده می‌شود، امکان پی گیری پیشرفت فرد در حیطه‌های موضوعی مختلف وجود ندارد. خلاصه اینکه میانگین نمرات کلاسی، ملاکی رایج برای اندازه گیری پیشرفت تحصیلی می‌باشد (فراهانی، 1994).
هر چند پذیرش یک مقیاس چند بعدی از پیشرفت تحصیلی و معدل کلاسی به عنوان شاخص پیشرفت تحصیلی مناسب به نظر می‌رسد، لیکن بررسی پیشرفت یک فرد در یک حیطه خاص مانند ریاضیات، تحت عنوان معدل کلاس ویژه، می‌تواند مقیاس تشخیصی مناسبی را فراهم آورد، زیرا بسیاری از دانش آموزان در مهارت‌های کلامی، نوشتاری و خواندن و هر موضوع درسی که این مهارت‌ها بعد غالب یادگیری و ارزشیابی آنها باشد، عملکرد بسیار خوبی دارند. ولی همین دانش آموزان در درس ریاضی و دروسی که مستلزم فهمیدن و کاربرد زبان ریاضی هستند، به آسانی و بطور تعجب انگیزی شکست می‌خورند (نیومن43،1998؛ نقل از‌هاشمی، 1378). علت این اختلاف و عدم تطابق بین خواندن و توانایی ریاضی، پیشرفته بودن توانایی “بصری – فضایی”44 عدم پیشرفت کافی دانش آموزان در مهارت‌های “مرحله‌ای” یادگیری و عدم آشنایی و تسلط آنها بر تکالیف فرعی تر و پیش نیاز آنهاست (نیومن، 1998؛ نقل از‌هاشمی، 1378).
با توجه به تفاوت موضوعات دروس مختلف، برای ارزیابی بهتر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در دروس متفاوت، باید راهبردهای یادگیری را مورد توجه قرار داد.
راهبرد یادگیری : به هر فعالیتی که بوسیله آن فراگیر، آن را در زمان یادگیری به کار می‌گیرد تا اینکه میزان یادگیری خود را افزایش دهد، اطلاق می‌شود. که شامل؛
1) راهبردهای تمرینی 2) راهبردهای سازمانی 3) راهبردهای موشکافانه است.
راهبردهای تمرینی؛ به بیان یا تکرار فعالانه نام محرکاتی که باید یاد گرفته شود، اطلاق می‌شود.
راهبردهای سازمانی؛ یک فرایند فعال و اختیاری از جانب فراگیر است. زمانی که فراگیر راهبردهای سازمانی را به کار می‌گیرد، فعالانه مواد آموزشی ارائه شده را طبقه بندی، مرتب و منظم می‌کند.
راهبردهای موشکافانه ؛ شامل پردازش فعال و اختیاری توسط فراگیر در دوره یادگیری تکلیف است (مایر، 1986 ؛ ترجمه فراهانی، 1376).
با توجه به این موارد، در پژوهش حاضر، جهت ارزیابی مناسب و دقیق پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، از میانگین نمرات دروس مختلف استفاده می‌شود تا دانش آموزان از انواع راهبردها برای یادگیری خود استفاده نمایند. در ضمن راهبرد موشکافانه با مولفه شناختی بهزیستی که نوعی از تفکر و پردازش فعال اطلاعات است و منجر به خوشبینی می‌شود (دانیر، سا و ایشی، 1997)، در ارتباط است.
2-3 تعریف بهزیستی و مولفه‌های آن
بهزیستی45ارزیابی ذهنی افراد از زندگیشان می‌باشد و شامل مفاهیمی چون رضامندی از زندگی 46،هیجانات خوشایند 47، احساس خرسندی 48و معناداری 49،رضامندی در حیطه‌هایی مانند ازدواج و کار (داینر و اسکلن 50،2003)، کیفیت زندگی 51،خوشبینی52و امید53(ریسامب54،‌هاریس55، مگنس56، ویترسو57و تامبس58،2001) و سطوح پایینی از عواطف ناخوشایند، فقدان افسردگی و اضطراب (داینر، سا59و ایشی601997) می‌باشد.
این مفاهیم گرچه در معنی کاملاً شبیه نیستند، لیکن در تمرکز روی ویژگی‌ها و تجارب مثبت و عدم حضور مشکلات روان شناختی اشتراک دارند (ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس،

را نیافت تا روی شادیهای دسته جمعی فکر کند، طرح بدهد و مردم را به سوی شادی و نشاط هر چه بیشتر متمایل سازد.” (منطقی، 1383، ص.64).
“بایسته‌ بودن عرضه‌های شادی و نشاط اجتماعی فرا روی جوانان، ارضای هیجان جویی آنها در مسیر‌های غیر متعارفی محقق می‌شود. به این معنا که جوان جویای شادی و نشاط در صورت بسته دیدن عرصه‌های تحقق شادی به شکل صحیح آن، شادی را در شکل مرضی آن محقق کرده، از این رهگذر، به آرامش خاطر خویش می‌پردازد” (منطقی، 1383، ص.64).
“از طرف دیگر، جوامع مختلف درگذر سنت227 به تجدد228 نیز با تنگناها و دشواری‌های خاصی مواجه می‌شوند. به اعتقاد دورکیم 229در جوامع ابتدایی کارهای گروهی، از تنوع چندانی برخوردار نیست، اما در جوامع متمدن، در نتیجه پیدایش تخصص، تقسیم کار صورت گرفته، هر فرد یا دسته به کار مستقلی می‌پردازند. به عبارتی، بر خلاف همکاری که در جامعه ابتدایی، خود به خودی است، در جامعه متمدن همکاری آگاهانه و همراه با میل و اراده است ” (نقل از منطقی، 1383،ص.81).
دورکیم تصور می‌کرد که در صورت در هم شکسته شدن جامعه سنتی بر اثر تقسیم کار اجتماعی و نوسازی، جامعه جدید بلافاصله شکل نمی گیرد و گذر از جامعه سنتی به جامعه مبتنی بر همبستگی، ‌مدت زمانی دراز به طول می‌انجامد. که در این مرحله، جامعه در حال گذر از سنت به جامعه صنعتی، دچار بی هنجاری230شده، نظم، ارزش‌ها و اخلاق پیشین دچار تزلزل و فروپاشی می‌شود و این در حالی است که نظم، ارزش‌ها و اخلاق جدید نیز شکل نگرفته است. در این حالت شاهد فزونی گرفتن مواردی مانند اضطرار، بی قراری، سردرگمی، به خود وانهادگی، پوچی و مانند آنها می‌باشیم. با افزایش این موارد و نیز عدم توجه و حتی مقابله برخی از مسئولان فرهنگی جامعه به مسئله شادی و نشاط افراد، جوانان و مردم جامعه با حساسیت زیادی با مسئله اخیر برخورد کرده و در اثر کاهش آستانه تحریکشان در این زمینه، در برخورد با کمترین تحریکی بیشترین واکنش را از خود نشان می‌دهند، ثانیاً افراد در برخورد با عرصه‌های بسته، محدود و نفی شده شادی و هیجان، درصدد بر می‌آیند به شکل فردی به نیازهای طبیعی خودشان پاسخ دهند و دلیل فقدان امکانات، ارضای هیجان جویی آنان به شکل انحرافی و یا حتی مرضی انجام می‌پذیرد (منطقی، 1383، ص. 82).
لذا با توجه به این که بسیاری از اختلالات روانی از جمله اضطراب، فشار روانی، افسردگی و خودکشی در دوران نوجوانی و جوانی نمایان می‌شود و نوجوانان و جوانان نیز یک زمان در حالت شادی و یک زمان در حالت غم قرار دارند و جامعه ما هم به دلایلی که عنوان شد با محدودیت‌های بسیاری در ارضای هیجانات خوشایند که منجر به شادی و نشاط می‌شود ؛ روبروست، می‌بایست به این سازه توجه مبرمی داشته و آنرا از جنبه‌های مختلف مورد بررسی و پژوهش قرار دهد. تحقیق حاضر نیز برای به دست آوردن چنین رابطه ای انجام شده است.
به طور خلاصه : در این بخش احساس بهزیستی، مولفه‌های آن، ویژگی‌های افراد شاد، رویکردهای نظری، شیوه‌های ارزیابی بهزیستی، عوامل و همبسته‌های آن را از نظر گذراندیم.
مولفه بهزیستی در بر گیرنده احساس انسجام و پیوستگی در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی است (ویسینگ و وان ادن، 1994؛ نقل از زنجانی طبسی، 1383) و به صورت ارزیابی‌های عاطفی و شناختی افراد از زندگیشان تعریف می‌شود (یوری231،نیتسچک232،دالسکی 233،جکسون234، دالتون235، مولر236،رزنکرانز237، ریف و سینگر، 2004). داینر (2000) چهار مولفه جدا را برای بهزیستی در نظر گرفته است که شامل ؛ رضامندی از زندگی، رضامندی در حیطه‌های خاص (مانند کار، ازدواج)، تکرار هیجانات خوشایند، عدم تکرار هیجانات ناخوشایند می‌باشند (نقل از یوری و همکاران، 2004).
در صورت وجود تعادل بین مولفه‌های بهزیستی، فرد خلق و خوی شاد پیدا می‌کند. طبق مطالعات انجام شده در جوامع غربی (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004)، این افراد معمولاً از عزت نفس و احترام به خود بالایی برخوردارند، از احساس کنترل بیشتری برخوردارند، خوشبین هستند، برون گرا بوده و در ارتباط و همکاری با دیگران توانمندند و بسیار اجتماعی می‌باشند.
بهزیستی از طریق خود گزارشی‌های ساده، نمونه گیری تجربی، پاسخ به تکالیف حساس هیجانی، روش‌های زیست شناختی و پرسشنامه‌ها از جمله پرسشنامه شادکامی آکسفورد و. .. ارزیابی می‌شود.
بر اساس تحقیقات داینر و سا (1967)، سن با کاهش احساس بهزیستی ارتباط خطی ندارد (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
میچالوس (1991)نشان داد که تفاوت‌های جنسی تأثیر بسیار ناچیزی روی احساس بهزیستی داد (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
میرز و داینر (1995) نشان دادند که در نژادهای مختلف احساس بهزیستی بطور متفاوت دیده نشده است.
درآمد، معمولاً پیش بینی کننده قوی برای بهزیستی نیست (داینر، سیدلیتز و داینر، 1993؛ نقل از داینر و داینر، 1995)، ولی با وجود این کشور‌های فقیر تر بهزیستی کمتری نسبت به کشورهای ثروتمند تر دارند (استدلین238،1974؛ و نهون، 1991 ؛ نقل از داینر و داینر، 1995).
بسیاری از تحقیقات که بر روی نمونه‌هایی از کشورهای مختلف صورت گرفته است، همبستگی چشمگیری را بین معنویت و مذهب و احساس بهزیستی نشان می‌دهند (الیسون، 1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
تحقیق در حیطه وراثت (مطالعه دوقل

اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی آسیب پذیر تر هستند (رابینسون و رجیتیر، 1991؛ نقل از میرز و داینر، 1995؛ استریک209و رسو210،کیتا211،مکگرات212،1990، گو، 1980؛ بریسکو213؛ 1982؛ ویسمن214و کلرمن215، 1985؛ نلن – هکسما216، 1987؛ نقل از گولومبورگ217 و فی ویش218، 1997؛ ترجمه شهر آرای، 1384)، تفاوت چشمگیری از نظر میزان شادی یا احساس بهزیستی در زنان و مردان مشاهده نشده است (ادینگتون و شامان، 2005). میچالوس (1991) با تحقیق روی 18000 دانشجو در 30 ملت به این نتیجه رسید که تفاوت‌های جنسی بسیار ناچیزی در احساس بهزیستی وجود دارد (ادینگتون و شامان، ‌2005). نتایج مطالعات مختلف نشان می‌دهد که جنس کمتر از یک درصد در بهزیستی موثر می‌باشد. (هارینگ، استوک و اکون، 1984 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
یافته جالب دیگر در مورد جنس و بهزیستی این است که زنان عواطف منفی و افسردگی بیشتری را نسبت به مردان گزارش کرده اند و احتمالاً بیشتر به دنبال درمان می‌روند. تبیین ما در این مورد این است که زنان بیشتر عواطف منفی را می‌پذیرند، در حالیکه مردان چنین احساساتی را نقض می‌کنند، همچنین زنان هیجانات منفی بسیاری را نیز گزارش می‌کنند و احتمالاً بیشتر از اختلالات روانی منفی صدمه می‌بیننند (ادینگتون و شامان، ‌2005).”میزان بالای اختلالات روانی در میان زنان، همچنین به توانایی بیشتر زنان در بازشناسی مسائل عاطفی و تمایل و علاقه بیشتر آنها به جستجوی کمک نسبت داده شده است” (شهرآرای، 1384، ص. 220). تبیین دیگر که بوسیله فوجیتا، داینر و ساندویک (1991) مطرح شده، ‌این است که زنان بیشتر اجتماعی و وابسته اند ؛ بنابراین احتمالاً بیشتر از رویدادهای اجتماعی تأثیر می‌پذیرند و نسبت به تجربیات هیجانی گشاده هستند، چه این هیجانات و رویدادها خوب باشد و چه بد (داینر و اسکلن، 2003). زنان نسبت به مردان، شادی، غم و ترس را بیشتر ابراز می‌دارند، ولی مردان خشم را بیشتر از زنان ابراز می‌دارند (فابس 219و مارتین220،1990 ؛ زان واکسلر221،کل222و بارت223،1991؛ ترجمه شهرآرای، 1384). منابع شادی برای دو جنس متفاوت است. مردها بیشتر به وسیله شغلشان، رضایت اقتصادی و خودشان تحت تأثیر قرار می‌گیرند. زنان بیشتر بوسیله فرزندانشان، سلامتی و خانواده شان تحت تأثیر قرار می‌گیرند. زنان همچنین بیشتر از مردان از خودشان انتقاد می‌کنند (آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
3-2-7- فرهنگ : تفاوت‌های فرهنگی در شادی و احساس بهزیستی بطور قابل ملاحظه ای مشاهده شده است. به عنوان مثال، در پرتقال 10 درصد مردم و در هلند 40 درصد بیان داشتند که بسیار شاد هستند (اینگل‌هارت، 1990؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381). بنابراین به نظر می‌رسد که فرهنگ در مطالعات مربوط به بهزیستی باید مورد توجه دقیق قرار گیرد ؛ زیرا نه تنها مفهوم بهزیستی و شادکامی در جوامع مختلف فرق می‌کند، بلکه تعریف “خود فرهنگی”224 نیز بر حسب فرهنگ از جامعه ای به جامعه ای دیگر فرق می‌کند. برخی فرهنگ‌ها بر غم برخی بر شادمانی و برخی نیز بر تعادل و تناوب آنها (مثلاً در بین جوامع جمع گرا) بیشتر تأکید دارند.
مفهوم بهزیستی همچنین با ابزار و شیوه‌های متداول در یک فرهنگ در ارتباط است. برخی بهزیستی را در ارضای لذت‌ها و لذت‌های بدنی و مادی خلاصه می‌کنند، حال آنکه جوامعی بهزیستی را در ترک لذت‌های آنی و غلبه بر نفس جستجو می‌کنند (آرجیل؛ ترجمه‌ی بهرامی و همکاران، 1383). بنابراین بررسی بهزیستی بدون توجه به عناصر ذکر شده، دید روشن و واقع بینانه فراهم نخواهد ساخت. در زیر به ابعاد مختلف بهزیستی و فرهنگ پرداخته خواهد شد.
تحقیقات از جمله داینر، داینر و داینر (1994)؛ نقل از کرمی نوری و مکری (1381) نشان داده است که حتی زمانی که درآمد، به عنوان عاملی دخالت کننده، کنترل می‌شود، تفاوت‌های قابل ملاحظه ای در شادی میان کشورهای گوناگون می‌توان مشاهده کرد. این تحقیقات همچنین نشانگر آن است که بهزیستی در جوامع فردگرا225و جمع گرا 226 به گونه‌های مختلف مفهوم سازی شده است و همبسته‌های آنان نیز متفاوت است. فردگرایی الگوی فرهنگی است که در آن فرد آزاد است، در حالیکه در فرهنگ جمع گرا تأکید بیشتر روی اهمیت گروه می‌باشد. افراد در فرهنگ‌های فرد گرا می‌توانند لذت‌هایشان را دنبال کنند؛ با کسی که می‌خواهند، ازدواج کنند؛ جایی که دوست دارند، زندگی کنند و کاری را که می‌خواهند، انجام دهند (داینر و اسکلن، 2003). در جوامع فرد گرا، افراد تمایل دارند، زمانی که هدف‌های شخصی و هدف‌های گروهی با هم در تعارضند، هدف‌های شخصی را مقدم بر هدف‌های گروهی قرار دهند (داینر، بیسواس داینر و تامیر، 2004).
فرهنگ‌های فرد گرا معمولاً بر خودمختاری و انگیزش افراد و به ویژه انگیزه درونی تأکید دارد. در جوامع فرد گرا، بهزیستی عمومی در سطح بالایی گزارش شده و رضامندی در حیطه‌هایی مانند ازدواج بسیار بالا می‌باشد. با وجود این، میزان خودکشی و درجات طلاق نیز در این جوامع بالا می‌باشد (داینر، سا و ایشی، 1997).
در جوامع جمع گرا، تصمیمات در رابطه با مسائل زندگی بوسیله دیگران برای فرد گرفته می‌شود. در این جوامع، خانواده‌های گسترده، ساختاری را ایجاد می‌کنند و از افراد اطراف خود، حمایت می‌کنند (داینر و اسکلن، 2003). سا (2000) دریافت که در جوامع فرد گرا، یک ارتباط منطقی بین افراد با سطح بهزیستی آنها وجود دارد ؛ در حالیکه در جوامع جمع گرا، خانواده‌های منسجم و دوست داشتنی ملاک مهمی برای رضامندی از زندگی می‌باشند (نقل از داینر و اسکلن، 2003).
فرهنگ‌های جمع گرا، بر هماهنگی (سازگاری ) اجتماعی تأکید دارند و تمایل دارند تا هدف شخصی را فدای هدف‌های گروهی کنند، بخصوص زمانی که هدف‌های شخصی و گروهی در تعارض باشند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004). در این جوامع انگیزه‌ها و هیجانات فردی پس از انگیزه‌ها و هیجانات دیگران اهمیت پیدا می‌کند، از این رو نیز، بیان آزادانه افکار و خواسته‌ها مقبول تلقی نمی شود و افراد بیشتر به همدلی با دیگران ترغیب می‌شوند (داینر، سا و ایشی، (1997).
در جوامع جمع گرا یک ساختار حفاظتی از طریق افراد اجتماع و خانواده‌ها ایجاد می‌گردد که باعث می‌شود، شادی و افسردگی افراد در حالت تعادل نگه داشته شود (داینر، ساوایشی، 1997).
یافته جالب دیگر این است که جوامع فرد گرا و جمع گرا، به شیوه‌های مختلف احساس بهزیستی را درک می‌کنند. جمع گراها برای بدست آوردن سطوح بالاتر بهزیستی، فعالیت‌هایی انجام می‌دهند که باعث تسلط و هماهنگی گروهی شود (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004) و قضاوت‌های رضامندی از زندگی و احساس بهزیستی را هم بر پایه هیجانات و هم ارزش‌های فرهنگی قرار می‌دهند (داینر، ساوایشی، 1997)؛ در حالکیه فرد گراها این قضاوت‌ها و احساس بهزیستی را عمدتاً بر پایه تجارب هیجانی خود پایه ریزی می‌کنند و در بیان عواطف مثبت و منفی خود از جمله ابراز خود و ارزشمندی خود از آزادگی و گشودگی بیشتر سود می‌جویند. حال آنکه این وضع در جوامعی که بر گروه تأکید دارد، کمتر مشاهده می‌گردد (داینر، ساوایشی، 1997).
علاوه بر آنچه مطرح شد، ملت‌ها و کشورهایی که حقوق مدنی و سیاسی بیشتری دارند، از احساس بهزیستی و رضامندی بالاتری نیز برخوردارند، ‌دلایل آن، این است که ملت‌هایی که افراد آن احساس می‌کنند، کنترل بیشتری بر سرنوشت فردی و جمعی خود دارند، خود کارآمدی بیشتری نیز در خود احساس می‌کنند ؛ و نیز در ملت‌هایی که افراد حقوق بیشتری دارند. تجربه امنیت بیشتر است و سرانجام اینکه، مردم در کشورهایی با حقوق مدنی و سیاسی بیشتر، بهتر می‌توانند نیازهایشان را برآورده کنند، زیرا قادر خواهند بود به طیف گسترده ای از اعمال و رفتارها دست پیدا کنند. بنابر این انتظار می‌رود که برخورداری از حقوق مدنی و سیاسی به افراد کمک کند تا به اهداف گوناگون نایل شوند (داینر و داینر، 1995).
عامل بسیار مهم دیگر در بهزیستی و تفاوت‌های فرهنگی، روابط اجتماعی می‌باشد. در بسیاری از جوامع، به خصوص جوامع جمع گرا، داشتن روابط اجتماعی صمیمی و خوشبینانه برای شادی و احساس بهزیستی اهمیت دارد. مقایسه شاد ترین افراد با آنهایی که کمتر شاد هستند. نشان می‌دهد که افراد شاد تمایل به داشتن کیفیت بالای دوستی، حمایت خانوادگی و روابط عاشقانه دارند. شاد ترین افراد، دلبستگی اجتماعی قوی دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004). از روابط اجتماعی با دیگران راضی هستند و زمان کوتاهی را نسبت به متوسط افراد در تنهایی می‌گذرانند (داینر و سلیگمن، 2002).
رابطه صمیمانه با دیگران، به سلامتی بیشتر، وضعیت عاطفی و فیزیکی بهتر منجر می‌گردد. سهیم شدن احساس لذت با دیگران در یک رابطه صمیمانه، به خصوص اگر فرد یا جامعه ای که فرد در آن به سر می‌برد، این گونه روابط را به عنوان ارزش مطرح کند و بر آن صحه گذارد، می‌تواند آن احساس را تشدید کند (آنومی موس، 1993).
در یک مطالعه مقایسه ای در باره بهزیستی، روابط اجتماعی ساکنین پیاده روها در کلکته را با بی خانمان‌های امریکا بررسی کردند. ساکنین محله فقیر نشین کلکته در فقر تکان دهنده ای زندگی می‌کردند، دارایی اندکی داشتند، پول کمی بدست می‌آورند، از شرایط جسمانی سختی رنج می‌بردند و به آرامش کامل، تجهیزاتی جهت مراقبت از سلامتی، آب تمیز و غذای مغزی دسترسی نداشتند ؛ بی خانمان‌های امریکا، به نسبت فقیر نشنین‌های کلکته دسترسی آسانتری به سر پناه، غذای مجانی، پتو و فرآورده‌های بهداشتی داشتند. بر خلاف رفاه نسبی، بی خانمان‌های امریکا، بهزیستی پایین تری را نسبت به ساکنین پیاده روهای کلکته گزارش کردند. نگاه دقیق تر به این داده‌ها نشان می‌دهد که بخش عظیمی از احساس بهزیستی ساکنین پیاده روهای کلکته مربوط به کیفیت بالای روابط اجتماعی آنها می‌باشد که به عنوان یک ارزش نیز در آن جامعه تقویت شده است. حال آنکه بی خانمان‌های امریکا فاقد آن بودند و این احساس خلاء را گزارش کردند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
بنابر آنچه گفته شد ؛ وجود تفاوت‌های وسیع فرهنگی و اجتماعی در جوامع مختلف، برداشت واحد و یکسان از مقوله بهزیستی را به چالش می‌کشد. لذا احساس بهزیستی یک موضوع فرهنگ وابسته است و بالتبع مطالعات و پژوهش‌های بیشتری را نیز طلب می‌کند. شایان ذکر است که از میان عوامل گوناگون و نقش آنها در شادی و بهزیستی، بیشترین تفاوت‌ها در فرهنگ مشاهده گردیده است ( کرمی نوری و مکری، 1381).جامعه ایرانی ارزش‌های فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی متفاوتی نسبت به دیگر جوامع دارد. پس مطالعه بهزیستی در جامعه ایرانی ممکن است نشانگر خصوصیات متمایزی نسبت به دیگر فرهنگ‌ها باشد و این در حالی است که تحقیقات نظام داری در این خصوص صورت نگرفته است. اگر به مسأله شادی و نشاط در جهان امروز توجه کنیم، ملاحظه می‌شود که شادی هم به شکل فردی و هم به شکل جمعی ارضا می‌شود و بسیاری از برنامه ریزان در سطح جهان، در صدد بر آمده اند روش‌هایی را که به شادی و ارضای دسته جمعی افراد می‌انجامد، بیش از پیش گسترش دهند؛ زیرا اهمیت این روش‌ها بیشتر از روش‌های ارضای فردی شادی افراد است. ممکن است فردی افسرده و منزوی باشد و خود به خود طرف شادی‌های موجود در جریان زندگیش نرود، ولی شادی‌های جمعی، فضایی پدید می‌آورند که اگر به فرض کسی هم منزوی باشد، جریان شادی جمعی، فرد منزوی را در خود تحلیل برده، حل می‌کند (منطقی، 1383).
“اگر به مسأله شادی در محیط خودمان توجه کنیم، در می‌یابیم که در جامعه پس از انقلاب، با دیده نفی و تردید به مسأله شادی نگریسته شده است. این روند شک و تردید بدانجا انجامیده است که ما به دشواری‌ تن به پذیرش فردی افراد دادیم و جامعه این امکان

و این داده‌ها را در ارتباط با محیطی که رویدادها در آن رخ داده است تجزیه و تحلیل کنند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
استفاده از این نوع مقیاس (روش نمونه گیری تجربی ) نیاز شرکت کنندگان را به یادآوری و کوشش در کسب یکسری گزارش‌های عاطفی رفع می‌کند (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
فن دیگری که محققین برای ارزیابی بهزیستی استفاده می‌کنند، پاسخ افراد به تکلیف حساس هیجانی می‌باشد ؛ برای مثال سدلیتز 136و داینر (1993) از افراد خواستند تا تجربیات شاد زندگیشان را که می‌توانند در یک زمان کوتاه به خاطر آورند، یادآوری کنند، زیرا عملکرد در این تکلیف با ارزیابی‌های بهزیستی همبسته است و می‌توان جانشینی برای مقیاس‌هایی باشد که کمتر به سبک‌های پاسخ و ویژگی‌های شخصیتی حساس می‌باشند (نقل از داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش دیگر، تکلیف تکمیل جمله یا تکلیف یادآوری کلمه می‌باشد. در این روش تعدادی جملات ناتمام در اختیار افراد قرار می‌گیرد و از آنها خواسته می‌شود که جملات را کامل کنند، راستینگ137 (1998) نشان داده است که افراد شاد نسبت، به افراد ناشاد برای کامل کردن جملات از کلمات مثبت استفاده می‌کنند. در تکلیف یادآوری کلمه نیز تعدادی کلمه مثبت و منفی در اختیار شرکت کنندگان قرار می‌گیرد و از آنان خواسته می‌شود که کلمات را پس از دیدن یادآوری کنند. راستینگ (1998) نشان داده است که افراد شاد نسبت به افراد ناشاد در یادآوری کلمات مثبت سریع تر عمل می‌کنند (نقل از داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش‌های دیگر ارزیابی بهزیستی، شیوه‌های زیست شناختی است، نظیر اندازه گیری ضربان قلب، پاسخ گالوانیکی پوست، بازتاب یکه خوردن 138،سطح هورمونی و فعالیت‌های عصب شناختی (داینر، سبیوس – داینر و تامیر، 2004)، حرارت بدن، دامنه تنفس، حرکات ماهیچه ای مربوط به صورت برای ارزیابی احساسات هیجانی (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003) و ارزیابی هورمون‌های استرس زاست (داینر، اسکلن، 2003).
برخی از ابزارهای پرسشنامه ای که برای اندازه گیری بهزیستی بکار می‌روند عبارتند از : پرسشنامه حالات شخصی که توسط برنز و مارتین (1995) تهیه شده، پرسشنامه شخصیتی آیزنگ 139و پرسشنامه شخصیتی نئو140و پرسشنامه شادکامی آکسفورد141که توسط آرجیل و لو (1989) تهیه شده است ( نقل از یزدانی، 1382) و پرسشنامه سلامت عمومی (گلدبرگ142،1978) و پرسشنامه بهزیستی عمومی (دوپی 143) (نقل از کنو144،لینتونن145 و آیتیو146،2002).
2-7- عوامل و همبسته‌های بهزیستی
تحقیقات وسیعی در رابطه با همبستگی عوامل جمعیت شناختی و عوامل محیطی دیگر با بهزیستی صورت گرفته است. این یافته‌ها با کار کانتریل147(1965) در یازده کشور و بر روی 23875 نفر ؛ روجرز (1969) و کامبل148، روجرز (1972) در امریکا ؛ اینگل‌هارت149(1990) و ونهون(1994)آغاز شد.
این تحقیقات نشان داد که عوامل جمعیت شناختی و محیطی بر روی بهزیستی تأثیر دارند (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
این عوامل عبارتند از :
1. سن : (بات و بیزر150،1997؛ نقل از داینر و میرز، 1997؛ داینر و سا، 1968؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ ریف151،1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ اینگل‌هارت، 1990 ؛ نقل ا کرمی نوری و مکری، 1381؛ مروزاک و کولانز، 1998؛ بات ولیسیر، 1978؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383 ؛ شهرآرای، 1384).
2. جنس 🙁 رابینسون و رجیتیر152،1991؛ نقل از داینر و میرز، 1995 ؛ ادینگتون و شامان، 2005؛ میچالوس، 1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛‌هارینگ153 استوک154و اکون 155،1984؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381؛ فوجیتا، داینر و ساندویک، 1991؛ نقل از داینر، اسکلن، 2003 ؛ وود156،رهدز157و ولن 158، 1989؛نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
3. نژاد: (داینر، ساندیک، سایدلیتز159 و داینر، 1993 ؛ رابینز و ریگر 160، 1991 ؛ استک، سیدلیتز، ‌هارینگ و ویتر، 1985 ؛ نقل از میرز و داینر، 1995 ؛ کروکر161، میچر162، 1989 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
4. منابع و امکانات : (داینر و فوجیتا 1991 ؛، نقل از داینر و اسکلن، 2003).
5. سلامتی : (کمبل، کانورس 163و راجرز، 1976 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ هنرت164، کراز 165،نادلر 166و بید167،1990؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
6. ازدواج : (گلین 168،1975 ؛ گودیشن169، 1989 ؛ وایت170، 1992 ؛ مستکاستا171،1995؛ داینر کهم 172،ساوایشی، 1998؛ کوردک173،1991 ؛ مستکاستا، 1997 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛‌هارنینگ -‌هایدر 174و استک، کان و ویتر175، 1985؛ نقل از داینر و ساوایشی، 1997 ؛ لی، سکمب و شهان، 1991 ؛ کوردک، 1991 ؛ گو، استیل و 1985؛ نقل از داینر و ساوایشی، 1997 ؛ لی 176،سکمب177 و شهان178، 1991 ؛ کوردک، 1991 ؛ گو، استیل179 و‌هاگز180، 1990؛ کاسلر181 و اسکس182، 1982 ؛ نقل از ادینگتون و شامان. 2005).
7. درآمد : (آرجیل، 1986 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381 ؛ داینر و داینر، 1995 ؛ ادینگتون و شامان، 2005؛ داینر و اسکلن، 2003).
8. معنویت و مذهب 🙁 پارگامنت183، 1998 ؛ کونیگ184، 1994 ؛ الیسون185، 1991 ؛ لوین و ویسینگ، 1994 ؛ نقل از زنجانی طبسی، 1383 ؛ الیسون، 1991؛ استرابرنج186، شما187، کهن188، ربرت و کاملان189، 1998 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛ بالستون190، شون‌راد191 و ونتیس192، 1933 ؛ کولاسانتو193 و شرایور194، 1989 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
9. خلق و خوی و شخصیت : (ویلسون195، 1967؛ نقل از داینر، ایشی و لوکاس، 2003؛ داینر، ساوایشی، 1997؛ داینر و اسکلن، 2003؛ لیکن196 و تلیجن197، 1996 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛ اسچیمک198، ایشی و فاندر199، 2004؛ بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004 ؛ کاستا200، مک کارا201، 1992 ؛ ایزارد202، 1993؛ واستون203 و کلارک204، 1993؛ نقل از اسچمیک، ایشی و فاندر، 2004).
10. فرهنگ : (اینگل‌هارت، 1990؛ داینر، داینر و داینر، 1994 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381؛ داینر و اسکلن، 2003؛ بیسواس – داینر و تامیر، 2004 ؛ داینر، ساوایشی، 1997؛ آریندل، ‌هاتزیچریستو، ‌ونزیک، رزنبرگ، تیلرت و استما، 1997؛ داینر، 1995 ؛ داینر و سلیگمن، 2002 ؛ آنونی موس205،1993؛ میرز و داینر، 1997).
حال به اختصار به توضیح و تفسیر برخی از این عوامل که با پژوهش حاضر مرتبط است می‌پردازیم.
1-2-7 سن : شاید چنین تصور شود که شادی یا ناشادی به دوره معینی از شرایط سنی (دوره نوجوانی، جوانی و پیری) مربوط باشد، ‌در حالیکه برخی مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهند که دوره سنی معینی را نمی توان به شادی یا ناشادی اختصاص داد ( کرمی نوری و مکری، 1381). مطالعات بات و بیرز (1997) نشان می‌دهد که بهزیستی و رضامندی از زندگی با افزایش سن کاهش نمی یابد (نقل از داینر و میرز، 1997).
در حالیکه مطالعات دیگری از جمله داینر و سا (1968) با مطالعه 6000 بزرگسال از 40 ملت به این نتیجه رسیدند که بهزیستی از بیستمین تا هشتادمین سال زندگی به طور چشمگیری میل به افزایش دارد. بنابر این بهزیستی یک سازه وابسته به سن است. آنها در حالیکه تغییر کمی را در برخورد با عواطف منفی در گروه‌های سنی یافتند و نیز به این نتیجه رسیدند که عاطفه خوشایند با افزایش سن کاهش می‌یابد (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
فقدان، کاهش و نیز میل به افزایش بهزیستی در چرخه زندگی بدین علت فرض شده است که، افراد برای سازگاری با شرایط، توانایی بیشتری کسب می‌کنند (ادینگتون و شامان، 2005).
ریف (1991) دریافت که بزرگسالان مسن تر، در مقایسه با افراد جوان تر، سازگاری بیشتری را بین آرمان‌ها و ادراک خود واقعی دارا می‌باشند (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
مطالعات اینگل‌هارت (1990؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381) در دهه 1980 در 16 کشور گوناگون این موضوع را مورد تأیید قرار می‌دهد، که عوامل پیش بینی کننده شادی ممکن است همراه با سن تغییر کند. بطور مثال، عواملی مانند رضامندی از روابط اجتماعی و سلامت بدنی که در سنین بالاتر مهمتر هستند ؛ خود در میزان شادی دخیل هستند.
– بات206 و بیزر207 (1987) 13858 آزمودنی را در 13 کشور مورد بررسی قرار دادند و بهزیستی را در زمینه‌های مختلف در ارتباط با سن بررسی کردند و به نتایج زیر دست یافتند :
* درآمد با سن افزایش می‌یابد، همانگونه که بهزیستی افزایش می‌یابد.
* وضعیت بهداشت افراد سالمند، خصوصاً افراد خیلی پیر، بهتر می‌شود.
* رضایت مندی از ارتباطات اجتماعی با افزایش سن در اکثر کشور‌ها افزایش می‌یابد، اما رضایت زناشویی برای بسیاری از افراد 2 نقطه افت دارد – یکی هنگامی که افراد کودکان کوچک دارند و دوم هنگامی که این کودکان، نوجوان می‌شوند.
* رضایت شغلی در این مطالعه، در گروه میانسالان در بالاترین حالت بود، ولی بطور طبیعی باز نشستگی برای اکثر افراد منجر به از دست دادن رضایت شغلی می‌شود.
* تفریح، تمرینات جسمانی و بسیاری دیگر از تفریحات فعال با سن کاهش می‌یابد و افراد سالمند کمتر به مهمانی‌ها و دیگر انواع زندگی اجتماعی لذتبخش می‌روند.
* جذابیت جسمانی اهمیت اندکی در مورد خوشبختی دارد، اگرچه برای زنان اهمیت بیشتری دارد، اما این عامل ناچاراً با افزایش سن، کاهش می‌یابد.
* مذهب یکی دیگر از منابع خوشبختی است که برای سالمندان اهمیت زیادتری دارد و رضایتمندی از آن با بالا رفتن سن، افزایش می‌یابد.
* ترس از افزایش سن، با سن افزایش می‌یابد و این منبع کاهش خوشبختی فردی است. این موضوع تا اندازه ای به خاطر کاهش سلامتی جسمانی، کاهش جذابیت، تنهایی و مرگ است (نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
رضامندی از منابع عینی مانند درآمد و ازدواج بطور قابل ملاحظه ای با افزایش سن کاهش می‌یابد.
هر چند با در نظر گرفتن منابع عینی، افراد مسن تر، تجربه رضامندی بیشتری از کل زندگیشان دارند، تا جوانان احتمالاً این نتیجه بدین علت است که افراد مسن انتظارات و اهدافشان را بر اساس قید و بندهای موقعیتی شان منطبق می‌کنند (داینر، 2005).
در دوره نوجوانی، بر خلاف بزرگسالی نوسانات بیشتری از حالات شادی و یا ناشادی وجود دارد (کرمی نوری و مکری، 1381)،نوجوانان معمولاً یک زمان در حالات شادی و یک زمان در حالات غم قرار دارند (میرز و داینر، 1997).
در سال‌های اخیر اختلالات و مشکلات بسیاری در بین جوانان شناخته شده است که بهزیستی آنان را به خطر انداخته است. بیش از نیمی از این اختلالات نگران کننده، بین سنین 15 تا 25 سال قرار دارد.
بسیاری از اختلالات ذهنی مانند، سوء استفاده از مواد، افسردگی، خودکشی و اختلالات خوردن در این گروه سنی رواج دارند. داده‌های پژوهشی بین المللی نشان داده است که حدود 20 درصد از پسران نوجوان و 10 درصد از دختران نوجوان به اختلال سوء مصرف مواد دچارند و درجات بالایی از خشونت و تجاوز جنسی نیز در این گروه سنی دیده می‌شود (ادواردز208،2005).
در دوره بلوغ حالت‌های افسردگی به شدت افزایش می‌یابد و تقریباً 50 درصد نوجوانان این حالت‌ها را تجربه می‌کنند. این اختلال بیشتر ویژگی دختران است که احتمالاً تحت تأثیر عوامل اجتماعی و هورمونی مختلف قرار دارند. دختران احساساتشان را بیشتر با اضطراب و خود سرزنشی، درونی می‌کنند (ادواردز، 2005).
علاوه بر این، میزان خودکشی در بین نوجوانان 19-15 ساله امریکایی دوبرابر نوجوانان گروه سنی 14-10 ساله است. نسبت قصد خودکشی در بین دختران نسبت به پسران 3-به 1 است و مرگ و میر ناشی از خودکشی در بین پسران نسبت به دختران 4 به 1 است (شهرآرای، 1384).
2-2-7 جنس : در حالیکه مطالعات نشان می‌دهد که زنان دو برابر مردان دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و یا مردان 5 برابر زنان در برابر الکلیسم و

ت دهند، از جنبه تقویتی برخوردار نخواهد بود.
یکی از پیامدهای نسبت دادن‌های علی در رابطه با منابع کنترل درونی و بیرونی، رابطه آن با یکی از عوامل بهزیستی، یعنی عزت نفس100می باشد. اگر پیامدهای مثبت رفتار به علل درونی، مانند توانایی و تلاش نسبت داده شود، باعث افزایش عزت نفس خواهد بود و در بسیاری از جوامع، به ویژه جوامعی که بر فرد و خصوصیات مختلف او از جمله عزت نفس تأکید دارند، ‌عزت نفس می‌تواند به افزایش بهزیستی در افراد منجر شود. (زنجانی طبسی، 1383).
پژوهشگران شناختی نشان داده اند که افراد می‌توانند هیجانات خود را از طریق باورها و افکارشان کاهش یا افزایش دهند و بدین ترتیب شادمانی و غمگینی را تجربه نمایند (لارسن، داینر، کروپونزانو101،1987 ؛ به نقل از داینر، ساوایشی، 1997). در واقع مردم قادرند که از طریق کنترل افکارشان، بهزیستی خود را افزایش دهند (داینرو و داینر، 1996).
3-2-5- دیدگاه‌های اهداف و ارزش‌ها
در نظریه‌های موسوم به “هدف نهایی”102، اعتقاد بر این است که بهزیستی زمانی حاصل می‌شود که افراد به اهداف مبتنی بر ارزش‌ها و نیازهای خود دست یافته باشند. از این نظر، بهزیستی بستگی به ارزش‌ها و آرزوهای افراد دارد و آن را نمی‌توان بصورت مطلق تصور کرد. افرادی که اهدافشان را مهمتر و احتمال موفقیت و رسیدن به آنها را بیشتر در نظر می‌گیرند، احساس بهزیستی بالاتری خواهند کرد ؛ در حالی که افراد با بهزیستی پایین، آنهایی هستند که تعارض بیشتری را در اهدافشان احساس می‌کنند (ایمونز103،1986؛ ایمونز و کینگ، 1988 ؛ به نقل از داینر و بیسواس – داینر، 2000).
نظریه بهزیستی روسالو104(1989) مبتنی بر “ناهمخوانی هدف”105می باشد. از نظر وی بهزیستی، بستگی به میزان همخوانی بین اهداف و دستیابی به آن هدف دارد. انتظار می‌رود که ناهمخوانی بیشتر در افرادی دیده شود که از نظر هیجانی بی ثبات بوده و فاصله زیادی بین آرزوها و پیشرفت‌هایشان احساس می‌کنند (داینر، ساوایشی، 1997).
رویکرد دیگری که به الگوهای هدف مربوط است، الگوی سیک زنت می‌هالی106 (1997) می‌باشد که معتقد است، بهزیستی افراد به درگیر شدن آنها در فعالیت‌های مورد علاقه شان بستگی دارد. این فعالیت‌ها به دلیل اینکه خوشایند هستند و برای اطلاعات جدید سطح بهینه ای را فراهم می‌کنند، در افزایش بهزیستی کارآمد هستند. یک فعالیت اگر به مهارت خیلی اندکی نیاز داشته باشد، منجر به خستگی می‌گردد و بر عکس زمانی که فعالیت به مهارت‌های خیلی زیادی که فرد فاقد آن است، وابسته باشد، باعث فشار زایی و حالت ناخوشایندی می‌گردد (نقل از داینر و بیسواس – داینر، 2000).
از نظر رایس107(2001 ؛ به نقل از یزدانی، 1382) بهزیستی مبتنی بر ارزش، حاکی از معنادار بودن زندگی است. این نوع بهزیستی که ارضاء و خشنودی واقعی را به همراه دارد، زمانی ایجاد می‌شود که شانزده میل108بنیادی زیر برآورده شود. به عقیده رایس، هرچه امیال بیشتری ارضاء گردد، بهزیستی مبتنی بر ارزش بیشتری تجربه می‌شود. این امیال عبارتند از :کنجکاوی، پذیرش و تصدیق، نظم و ترتیب، فعالیت فیزیکی و بدنی، افتخار و احترام، قدرت، دلبستگی، ارتباط زناشویی، تماس اجتماعی، ارتباطات خانوادگی، شأن و منزلت، ایده آل گرایی (کمال گرایی)، عشق‌ورزی، خوردن و آرامش.
آنچه از این دیدگاه می‌توان نتیجه گرفت آن است که، احساس بهزیستی تا حدود زیادی به فعالیت افراد در جهت ارزش‌هایشان مربوط است (داینر، ساوایشی، 1997). گاهی برخی فعالیت‌ها ناخوشایند است و عاطفه مثبت نیز به همراه ندارد ؛ اما با توجه به ارتباط آنها با ارزش‌ها، در دراز مدت به خشنودی از زندگی و بهزیستی می‌انجامد و این بدان معنی است که در بررسی بهزیستی به آنچه برای یک فرد یا فرهنگ او ارزش یا هدف تلقی می‌گردد، باید توجه شود (داینر و لوکاس، 2000؛ به نقل از یزدانی، 1382).
4-2-5- دیدگاه مقایسه‌های اجتماعی109
میکالوس110(1985) معتقد است که بخشی از بهزیستی از طریق مقایسه با استانداردهای اجتماعی حاصل می‌شود (داینر، ساوایشی، 1997). در این الگو، افراد با مشاهده اطرافیانشان و مقایسه خود با دوستان و آشنایان و یادآوری گذشته، اهداف و استانداردهایی را انتخاب می‌کنند (داینر، ساوایشی، 1997).
اگر افراد از این استانداردها بالاتر باشند، شادی و بهزیستی بالاتری را تجربه می‌کنند و چنانچه پایین از آنها باشند، بهزیستی و خرسندی اندکی خواهند داشت (داینر و بیسواس – داینر، 2000).
تایلور111(1985) با بررسی پژوهش‌های انجام شده به این نتیجه دست یافت که داده‌های پژوهشی از یک الگوی مقایسه اجتماعی حمایت می‌کند. افراد بصورت انتخابی، دیگران را به منظور مقایسه بر می‌گزینند. گاهی آنان یک فرد خیالی را خلق می‌کنند که برای رسیدن به هدف‌هایشان مورد مقایسه قرار دهند. از نظر آنان نظریه مقایسه اجتماعی، بیانگر آن است که افراد با مقایسه خود با دیگران، باعث برانگیختن خود شده و بهزیستی خود را از طریق این مقایسه تغییر می‌دهند (داینر، ساوایشی، 1997).
5-2-5 دیدگاه سازگاری112
در نظریه سازگاری اعتقاد بر این است که افراد توانایی چشمگیری در سازگاری با رویدادهای مثبت و منفی زندگی دارند (بیسواس- داینر، داینر و تامیر، 2004). سا، داینر و فوجیتا(1996) بیان کردند که افراد تمایل دارند، بهزیستی را در سطوح خاصی، بدون توجه به رویدادهای روزانه، ‌ثابت نگه دارند. حتی بعد از رویدادهای هیجان انگیز زندگی، مانند برنده شدن در بخت آزمایی یا مبتلا شدن به یک بیماری جدی، افراد گرایش دارند، که به سطح خاصی از بهزیستی شان برگردند (نقل از ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس، 2001).
نظریه سازگاری، وجود بهزیستی را در افرادی که به ظاهر در رنج هستند، تبیین می‌کند. برای مثال آلمن113(1990) دریافت که افراد معلول که روی صندلی‌های چرخدار می‌نشینند، همانند افراد سالم، شاد هستند. وجود بهزیستی در افراد ناتوانی که در زندگی روزمره در رنج هستند، حاکی از سازگاری آنها با شرایط سخت و نامساعد می‌باشد (داینر، ساوایشی، 1997).
شواهد دیگر در مورد نظریه سازگاری و بهزیستی، از مطالعات طولی بدست آمده است. در این مطالعات مشخص شده است که وقایع مهم با هیجانات شدید همراه می‌باشند، اما این رابطه با گذشت زمان کاهش می‌یابد (داینر و بیسواس-داینر،2000). برای مثال، سیلور 114(1980) دریافت که افراد مبتلا به فلج، مدتی پس از ابتلا، عواطف ناخوشایند شدید را نداشتند (نقل از داینر، ساوایشی، 1997).
6-2-5 الگوی چند بعدی ریف115
در تلاش برای معرفی ابعاد و مولفه‌های بهزیستی در جوامع غرب، یک مدل چند بعدی از بهزیستی معرفی و عملیاتی شده است که مبتنی بر کار اریکسون (1959) و مازلو116(1959) می‌باشد. ریف که این الگوی 6 بعدی از بهزیستی را ارائه داده است، 6 بعد را شامل موارد زیر دانسته است :
1. خویشتن پذیری117؛ داشتن یک نگرش و ارزیابی مثبت نسبت به خود و احساس مثبت در خصوص زندگی گذشته.
2. تسلط بر محیط 118؛ توانایی و ظرفیت اداره و کنترل تقاضاهای پیچیده زندگی روزمره؛ توانایی انتخاب یا خلق محیط متناسب با نیازها و ارزش‌های فردی.
3. روابط مثبت با دیگران 119؛ وجود پیوندهای بین فردی با کیفیت بالا، ظرفیت همدلی، صمیمیت و داشتن عاطفه قوی.
4. رشد و بالندگی فردی 120؛ احساس تحول و پیشرفت در خود و رفتار خود در گذر زمان.
5. هدف در زندگی 121؛ داشتن اهداف و مقاصد خاص برای زندگی.
6. خود مختاری122؛ داشتن حس خود رأیی و احساس استقلال ؛ ارزیابی خود با معیارهای شخصی ؛ ظرفیت مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی که شخص را به فکر کردن و عمل نمودن به شیوه‌های خاص وادار می‌کند ( به نقل از هرن123، تاریس124، اسچافلی125 واسچریوس126،2004).
7-2-5- الگوی ویسینگ 127و وان ادن128
ویسینگ (1998) و وان ادن(1994) یک سازه بهزیستی را معرفی می‌کنند که بوسیله احساس “انسجام و پیوستگی”129در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی، مشخص و اندازه گیری می‌گردد.
آنها تأکید می‌نمایند که بهزیستی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و در بر گیرنده 5 بعد زیر می‌باشد :
1. عاطفه130: احساسات مثبت بر احساسات منفی غلبه دارد.
2. شناخت131: این افراد رضایت از زندگی را تجربه می‌کنند و به نظر آنها زندگی‌ قابل درک و کنترل است.
3. رفتار132: چالش‌های زندگی را می‌پذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند.
4. خود پنداره133:خود را خوب توصیف می‌کنند.
5.روابط بین شخصی134: به دیگران اعتماد می‌کنند و از تعاملات اجتماعی نیز لذت می‌برند (به نقل از زنجانی طبسی، 1383).
2-6- روش‌های ارزیابی بهزیستی
اغلب ارزیابی‌های بهزیستی پاسخ‌های خود گزارشی ساده هستند که در مصاحبه‌ها یا پرسشنامه‌هایی که از چگونگی شادی یا احساس رضامندی فرد مطلع می‌شوند، یافت می‌شود و از طریق مقیاس‌های لیکرت 1 تا 7 درجه ای ارزیابی می‌شود (داینر و اسکلن، 2003).
برخی اوقات محققین از طریق سوال‌های ساده به ارزیابی بهزیستی می‌پردازند ؛ مانند : شما در این روزها چگونه تصمیم می‌گیرید ؟ ممکن است بگویید که آیا شما خیلی شاد هستید، تا اندازه ای شاد هستید یا خیلی شاد نیستید؟
به چه میزان شما از زندگیتان راضی هستید ؟ آیا شما خیلی راضی هستید ؟ راضی هستید؟ خیلی راضی نیستید؟ اصلاً راضی نیستید ؟ (میرز و داینر، 1997).
ارزیابی‌های بهزیستی دامنه ای از مقیاس‌های چند سوالی تا تک سوالی را در بر می‌گیرد (میرز و داینر، 1995) که مقیاس‌های چند سوالی قابلیت اعتماد بیشتری از ارزیابی‌های تک سوالی دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
فرض زیر بنایی خود گزارش‌های بهزیستی در این است که پاسخ دهنده این امتیاز را دارد که تجربه بهزیستی خود را گزارش دهد. در واقع، تنها خود پاسخ دهنده است که می‌تواند خوشی‌ها و دردهایش را تجربه کند و زندگیش را بر پایه این تجربه درونی مورد قضاوت قرار دهد (داینر، ساوایشی، 1997)، هر چند دلایل بسیاری وجود دارد که می‌بایست در تفسیر نتایج بر پایه صرفاً ارزیابی‌های خود گزارشی محتاط باشیم (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
یکی از دلایل کمبودهای بالقوه در این ارزیابی‌ها، سوگیری پاسخ، سوگیری حافظه و حالت تدافعی است (داینر، سا وایشی، ‌1997). یکسری پاسخ‌های متفاوت و سبک‌های پاسخ نیز ممکن است روی ارزیابی‌های افراد تأثیر بگذارد.
افراد خاص ممکن است شادتر از افراد دیگر به نظر برسند، زیرا آنها از شماره‌های بالای مقیاس پاسخ استفاده می‌کنند یا اینکه می‌خواهند خود را در نظر دیگران و آزمایش کننده خوب جلوه دهند (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
دلیل دیگر در رابطه با خطاها و مشکلات ارزیابی است که در زمان اجرای این مقیاس‌ها آشکار می‌شود (داینر و اسکلن، 2003). بنابراین گرچه خود گزارشی نقش اصلی را در تحقیق‌های بهزیستی ایفا می‌کنند، ولی باید از فنون دیگری، برای کسب درک کامل از این مفهوم استفاده شود (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش مناسب دیگری که به اعتبار بخشیدن یافته‌های ارزیابی‌های خود گزارشی کمک می‌کند، روش نمونه گیری تجربی 135می باشد، این روش توسط سیک زنت می‌هالی ابداع شده است و طی آن افراد در زمان‌های تصادفی اقدام به ثبت احساسات و فعالیت‌های خود در یک دوره زمانی می‌کنند (داینر و اسکلن، 2003).
در این شیوه ارزیابی، شرکت کنندگان کامپیوترهایی را در کف دست خود حمل می‌کنند و صدای یک زنگ را بصورت تصادفی در تمام طول روز دریافت می‌کنند و به محض شنیدن صدای زنگ، یک پرسشنامه زمینه را که روی صفحه کامپیوتر قرار دارد، در رابطه با فعالیت‌ها و حالات هیجانی اخیرشان کامل می‌کنند. نتایج این داده‌ها به محققین اجازه می‌دهد که افت و خیزهای هیجانی را در بیشتر روزها و هفته‌ها ترسیم کنند

(1995) بهزیستی را به عنوان احساس مثبت و احساس رضامندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه‌هایی مانند خانواده و شغل و. .. است، تعریف می‌کنند.
و نهون67(1997) بهزیستی را به عنوان مجموعه ای از عواطف و ارزیابی شناختی از زندگی تعریف کرده است (نقل از کاشدان68،2003).
بهزیستی یک مفهوم سلسله مراتبی و چند بعدی است (فیوهرر69، 1994؛ کروز70،1998؛ نقل از‌هامپتون712004) و از اجزاء شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی تشکیل شده است (داینر، ساوایشی، 1997).
بهزیستی به عنوان یک تجربه شناختی، به شرایطی اتلاق می‌شود که فرد حالت فعلی خود را با یک آرمان که به آن علاقمند است، مقایسه می‌کند (راسک 72،کورکی73، پاویلانن 74و لاپالا75، 2003) و یک ادراک مثبت یا غیر متضاد بین نتایج و وضعیت موجود و آنچه به دنبال آن است، می‌یابد (راسک، کورکی، پاویلانن و لاپالا، 2003).
این مولفه شناختی، رضامندی از زندگی است (ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس، 2001) که به نگرش مثبت به زندگی، عزت نفس، لذت بردن از زندگی و فقدان خلق افسرده گفته می‌شود (راسک، استرت، پاویلانن و لاپالا، 2002). مولفه شناختی نوعی از تفکر و پردازش اطلاعات است که منجر به خوشبینی می‌شود (داینر، ساوایشی، 1997). رضامندی یک قضاوت یا تجربه شناختی ایجاب می‌کند (آریندل76ونسیک77،رزنبرگ78، توی لرت، استدما79و‌هاتزیچریستو80،1997)، که یک ارزیابی طولانی و داورانه از زندگی فرد است (کینگ 81، 2002؛ نقل از فارسی نژاد، 1383).
دو مولفه عاطفی، حضور عواطف مثبت (مانند لذت بردن، خوشایندی و برخورداری از خلق مثبت و شاد ) و عدم حضور عواطف منفی (مانند اضطراب و غمگینی) است (فیوهرر،1996 ؛ نقل از‌هامپتون،2004). شادکامی حاصل تعادل بین عواطف مثبت و منفی می‌باشد (فارسی نژاد، 1383).
پس دو سازه رضایت از زندگی و شادکامی به عنوان مولفه‌های اصلی بهزیستی معرفی شده اند.
ملاک رضایت از زندگی، فاصله بین تجارب فرد از معیارها و خواسته‌هایش می‌باشد (فارسی نژاد، 1383)؛ در حالی که شادکامی یک تجربه از احساس یا عاطفه را در بر دارد (آریندل و همکاران، 1997) و بازتابی از عواطف خوشایند و ناخوشایند تجارب فرد می‌باشد (کینگ، 2002؛ نقل از فارسی نژاد، 1383).
جزء اجتماعی بهزیستی، بیانگر گسترش روابط با دیگران و به دنبال آن افزایش حمایت اجتماعی است (داینر، سا و ایشی، 1997). به طور کلی بهزیستی در این راستا قرار می‌گیرد که فرد چطور زندگیش را هم در یک لحظه و هم در دوره‌های طولانی بصورت علمی ارزیابی می‌کند (داینر، ایشی و لوکاس،2003). براساس فرهنگ فردگرای امریکا که در آن افراد به راحتی می‌توانند لذت‌هایشان را دنبال کنند؛ با کسی که می‌خواهند، ازدواج کنند ؛ جایی که دوست دارند، زندگی کنند و کاری را که می‌خواهند انجام دهند (داینر و اسکلن، 2003)؛ بهزیستی عمومی در سطح بالایی قرار دارد (داینر، ساوایشی، 1997).
در مقابل در جوامع جمع گرا، تصمیمات در رابطه با مسائل زندگی بوسیله دیگران برای فرد گرفته می‌شود و خانواده‌های منسجم و دوست داشتنی در این جوامع (جمع گرا) ملاک مهمی برای رضامندی از زندگی می‌باشند (داینر و اسکلن، 2003). این ارزیابی‌ها، عکس العمل هیجانی افراد را در بر می‌گیرد که به رخدادهای زندگی خلق و خوی او و قضاوت‌هایش در رابطه با خرسندی و رضایت در حیطه‌هایی مانند ازدواج و کار مربوط می‌شود (داینر، ایشی و لوکاس، 2003).
طبق نظریه داینر، اسکلن و لوکاس (2003)، مولفه‌های اصلی بهزیستی (رضامندی از زندگی و شادکامی) به چندین عنصر کاهش می‌یابند و یک الگوی سلسله مراتبی را ایجاد می‌کند.
در بالاترین سطح این الگوی سلسله مراتبی مفهوم بهزیستی قرار دارد، که در این سطح، بهزیستی به ارزیابی کلی افراد از زندگیشان گفته می‌شود و محققینی که در این حیطه کار می‌کنند، می‌بایست برای درک کامل وضعیت بهزیستی افراد، مولفه‌های متنوع بهزیستی را از سطوح پایین تر این الگو اندازه گیری کنند. در سطح بعدی، چهار مولفه خاص بهزیستی قرار دارند که درک دقیق تری را از بهزیستی افراد ایجاد می‌کنند. این مولفه‌ها ؛ عاطفه مثبت، عاطفه منفی، رضامندی کلی از زندگی و رضامندی در حیطه‌های خاص می‌باشند، که با یکدیگر نسبتاً همبسته هستند و با وجود اینکه از لحاظ مفهومی به هم مرتبطند، ولی هر کدام اطلاعات واحدی را در مورد کیفیت زندگی فرد در اختیار می‌گذارند. در آخر، در هر کدام از این چهار مولفه، پنج جزء تمایز وجود دارد (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003) که با توجه به الگوی سلسله مراتبی بهزیستی، عاطفه مثبت معمولاً به لذت،شعف، خشنودی، عزت نفس، عاطفه، شادی و وجد (ادینگتون و شامان، 2005) و شور و اشتیاق (رابینسون، سلبرگ، تامیر، 2003) تقسیم می‌شود. عاطفه منفی به گناه، شرمندگی، غم و اضطراب، نگرانی، خشم، استرس، افسردگی و حسادت تقسیم می‌شود.
رضامندی از زندگی، به رضامندی از زندگی فعلی، رضامندی از زندگی گذشته و رضامندی از زندگی در آینده و بخصوص، دیدگاه سایرین از زندگی فرد و تمایل به تغییر دادن زندگی، که در جوامع جمع گرا این عامل نقشی مهمتر (از جوامع فرد گرا ) ایفا می‌کند، طبقه بندی شده است. در کل، حیطه رضامندی از زندگی به رضامندی از کار، خانواده، اوقات فراغت، سلامتی، دارایی و خود کاهش می‌یابد (ادینگتون و شامان، 2005).
2-4- ویژگی‌های افراد شاد
طبق معیار‌های جوامع فردگرا، افراد شاد از عزت نفس و احترام به خود بالایی برخوردارند (میرز و داینر، 1997) و خودشان را دوست دارند. این افراد به اخلاقیات توجه بسیار دارند و عقلانی رفتار می‌کنند (ژانوف و بولمن82،1998؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
افراد شاد احساس کنترل شخصی بیشتری را در خود دارند (میرز و داینر، 1997؛ بیسواس – داینر 83،داینر و تامیر، 2004)، در انجام امور، بیشتر به توانایی‌های شخصی خود می‌اندیشند تا به درماندگی و ناتوانایی‌های خویش (دومونت84،1989؛ لارسن 85،1989؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381). آنها همچنین در مدرسه و محیط کار بهتر عمل می‌کنند و با فشارهای روانی بهتر و سازنده تر مقابله می‌کنند (میرز و داینر، 1997).
افراد شاد غالباً خوشبین اند و از افراد بدبین، موفق تر، سالم تر و شادتر هستند (میرز و داینر، 1997).این افراد غالباً برون گرا (بیسواس- داینر، داینر و تامیر، 2004)، موافق و کمتر روان رنجورند (داینر و سلیگمن، 2002) و در ارتباط و همکاری با دیگران توانمندند (میرز و داینر، 1997؛ بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
افراد شاد در مقایسه با افراد ناشاد، چه در تنهایی و چه در حضور دیگران، احساس شادی می‌کنند و از زندگی با خود و دیگران، از زندگی در نواحی گوناگون شهری یا روستایی و یا اشتغال در مشاغل گوناگون انفرادی و اجتماعی به یک اندازه لذت می‌برند (داینر، ساندویک86،پاوت87و فوجیتا881992؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
افراد شاد عملکرد بهتری در کار (حرفه ) خود دارند و بوسیله مافوق خود، خیلی خوب ارزیابی می‌شوند، راه حل‌های بهتری را برای حل مسائل خلق می‌کنند، اغلب در رفتارهای ایثار گرانه داوطلب شده و درگیر کار می‌شوند و برخی شواهد نشان داده که سالم تر هستند و زندگی طولانی تری دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
این افراد بسیار اجتماعی بوده و روابط اجتماعی و عاشقانه قوی تری نسبت به افراد دیگر دارند و زمان کمتری را نسبت به متوسط افراد در تنهایی می‌گذرانند. این افراد هیجانات ناخوشایند را به ندرت تجربه می‌کنند و در اکثر زمان‌ها احساس شادی می‌کنند (داینر و سلیگمن، 2002).
آنها کمتر شیوه اجتماعی محتاطانه ای دارند، به عنوان مثال درخواست خود را مستقیماً مطرح می‌کنند ؛ در صورتی که افراد دارای خلق منفی، این کار را به زحمت انجام می‌دهند و بطور غیر مستقیم درخواست خودشان را مطرح می‌سازند (فرگاس89، 1999 ؛ نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383). این بدان معنی است که به خصوص در جوامع فردگرا این افراد با آرامش و اطمینان بیشتری به ابراز وجود می‌پردازند.
2-5 رویکردهای نظری به بهزیستی
سازه بهزیستی، بنا بر جهت گیری‌های نظری گوناگون از مولفه‌ها و اجزای مختلفی تشکیل شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده‌اند. در این بخش سعی می‌گردد، تبیین‌های نظری گوناگون در این خصوص بررسی شود.
1-2-5- دیدگاه لذت گرایانه90
تاریخچه طولانی این دیدگاه به قرن چهارم قبل از میلاد می‌رسد. برخی از فیلسوفان یونانی، هدف از زندگی را تجربه لذت و به حداکثر رساندن آن می‌دانستند. از نظر آنان، بهزیستی، کل لحظات لذت بخش زندگی افراد است و از طریق افراد مختلف از جمله‌هابز91،دی سد 92،بنتهام93مطرح گردیده است.
هابز معتقد بود که بهزیستی، دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است ؛ دی‌سد بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت، هدف نهایی زندگی است و بنتهام نیز ادعا داشت که برای ساختن یک جامعه خوب، کوشش افراد برای به حداکثر رساندن لذت و علائق فردی مهم می‌باشد (ریان 94،2001 ؛ به نقل از یزدانی، 1382). روشن است که دامنه توجه دیدگاه لذت گرایی، از لذت‌های بدنی تا امیال ذاتی و علائق فردی در نوسان بوده است، و بر مفهوم گسترده ای از لذت گرایی که شامل رجحان‌ها و لذائذ ذهنی و بدنی است (کوبووی95،1999 ؛ کاهنی من96،و داینر و شوارتز،971999 ؛ به نقل از یزدانی، 1382 )تأکید شده است. از این رو نیز، کاهنی من و داینر و شوارتز (1999) روانشناسی لذت گرایانه را مطالعه امور و پدیده‌هایی می‌دانند که تجارب لذت بخش و غیر لذت بخش زندگی را بوجود می‌آورد. در واقع دیدگاه مسلط در بین این روانشناسان آن است که بهزیستی شامل شادکامی ذهنی و تجارب لذت بخش می‌باشد (ریان، 2001؛ به نقل از یزدانی، 1382). بنابر این هدف اصلی پژوهش از این دیدگاه نظری، مداخله و به حداکثر رساندن بهزیستی است و بحث بر سر این می‌باشد که مردم چگونه سودمندی‌ها را محاسبه می‌کنند، شدت پاداش‌ها را به حداکثر می‌رسانند و درون دادهای مربوط به عوامل لذت بخش را به سطح بهینه می‌رسانند (یزدانی، 1382).
2-2-5- دیدگاه شناختی
موضوع تعیین کننده‌های بهزیستی و چگونگی ادراک و شناخت آنها، از مدت‌ها قبل مورد بحث بوده است و دامنه آن دیدگاه‌های دینی و فلسفی را نیز در بر دارد. این دیدگاه‌ها، بر سودمندی تفکرات و شناخت‌هایی تأکید دارند که باعث هدایت هیجان‌ها و خلقیات فرد می‌گردد (داینر، ساوایشی، 1997).
یکی از نظریه‌های شناختی بهزیستی و رضامندی از زندگی، نظریه “اسناد” می‌باشد که در حیطه افسردگی به خوبی شناخته شده است (داینر، ساوایشی، 1997). در این نظریه، اعتقاد برآن است که افراد افسرده، وقایع منفی را علل پابرجا وکلی می‌دانند وبه روش‌های خود ویرانگری در مورد جهان می‌اندیشند (داینر و داینر 98،1996).
نظریه واینر99(1986 ؛ نقل از داینر، ساوایشی، 1997) به خوبی اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست را توصیف کرده است ؛ به اعتقاد وی رویدادهای ذهنی، نقش واسطه را بین متغیرهای مربوط به تکلیف و نتایج رفتارها دارند و افراد نتایج رفتاری خود را به عوامل درونی (شخصی)، بیرونی (موقعیتی)، پایدار یا ناپایدار و کنترل‌پذیر یا کنترل ناپذیر اسناد می‌دهند. این ویژگی، انتظارات متفاوتی را برای افراد در مراحل بعدی ایجاد می‌کند و منجر به واکنش‌های عاطفی مثبت یا منفی می‌گردد. وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درونی نسبت داده شود، غرور و شادی یا شرمساری و اندوه افزایش می‌یابد؛ اگر موفقیت یا شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شود، غرور و شادی یا شرمساری و اندوه کاهش می‌یابد. بنابراین موفقیتی که افراد آن را به سادگی تکلیف یا خوش اقبالی (عوامل بیرونی ) نسب