• دلایل روی­آوری به عرضه عمومی

اگر سازمان، به صورت «رشته­ای از قراردادها» تعریف شود، شاید بتوان گفت که هیچ قراردادی مهم­تر از قرارداد اولیه­ایی که بر پایه­ی آن سازمان بنا می­شود، وجود نداشته باشد. این تأسیس اولیه می­تواند منابع مختلفی از جمله اعضای خانواده، سرمایه­گذاران، سرمایه­گذاران پر­مخاطره، وام­دهندگان، واسطه­هایی نظیر بانک­ها و یا پذیره­نویسی عرضه عمومی اولیه و … داشته باشد )باتلر و همکاران، 2009).

علاوه بر نقش عرضه اولیه عمومی سهم در شکل­گیری یک نهاد، می­توان گفت که عمومی­شدن یکی از مهم­ترین تصمیماتی است که توسط شرکت­های خصوصی گرفته می­شود. این تصمیم می­تواند انگیزه­های مختلفی داشته­باشد. توزیع سهام مالکان، افزایش سرمایه برای سرمایه­گذاری­ها، بهره­گیری از شرایط مطلوب در بازار، تسریع اکتساب، نقدینگی هرچند بیشتر سهام شرکت و عیان نمودن شرکت در بازار از جمله این انگیزه­ها هستند (پاستور و همکاران[1]، 2009).

در یک دسته­بندی کلی می­توان علل روی­آوری به عرضه عمومی را از منظر تئوری چرخه عمر[2]سازمان و نیز تئوری­های زمان­­بندی بازار[3] توضیح داد (براو و همکاران[4]، 2006).

تئوری­های چرخه­ی عمر این­گونه بیان می­کنند که تصمیمات مالی شرکت­ها وابسته به مرحله­ی توسعه­ی آن­ها است. با­این­وجود از آن­جایی که شرکت­ها ویژگی­های فردی و نیز انگیزه­های متفاوتی با هم دارند، کاربرد این تئوری در عمل تا حدی دشوار است. در مطالعه­ایی بنیادین و با استفاده از جمع­آوری پرسشنامه متشکل از 438 مدیر ارشد مالی[5]، دلایل حرکت به سمت IPO و تئوری­های موجود در این رابطه مورد بررسی قرار گرفته­است. در این مطالعه، یکی از دلایل مطرح شده برای رفتن به سمت عمومی شدن، میل به افزایش نقدینگی به منظور ایجاد وجه نقد برای فرصت­های رشد آتی و نیز حفظ کنترل مدیریتی محسوب می­شود. نقدینگی باعث می­گردد سهام مانند پول در توسعه سرمایه­ی شرکت در ادغام و اکتساب تبدیل شود. به­علاوه، این نقدینگی منجر به کاهش وابستگی در کنترل عده­ای اندک از سرمایه­گذاران بزرگ و اجازه افزایش کنترل موثر مدیر درعین افزایش تنوع در مالکیت می­گردد (مهران و پریستیانی[6]، 2010).

در کنار تئوری­های چرخه عمر، تئوری­های زمان­بندی بازار این­گونه پیشنهاد می­دهند که شرکت­ها، قیمت واقعی خود را از طریق عرضه سهام، حداکثر می­نمایند. به­طور­کلی می­توان دلایل روی­آوری به عرضه عمومی را در مطالعات مختلف از منظر دو تئوری یاد شده، به صورت زیر خلاصه نمود:

  • تئوری­های چرخه عمر
  • IPO­­ها موجب بهبود ساختار سرمایه می­شوند (براو و همکاران، 2006).
  • IPO­ها نتیجه طبیعی تئوری سلسله مراتب[7] هستند (میرز[8]، 1984).
  • شرکت­ها قیمت اکتساب بالاتری را بعد از IPO به­دست می­آورند (زینگالس[9]، 1995).
  • IPO­ها با ایجاد بازار عمومی باعث افزایش نقدینگی می­گردند (ملو و پارسونز[10]، 1998).
  • IPO­ها استراتژی­های خروج مدیران محسوب می­گردنند (براو وهمکاران، 2006).
  • IPO­ها امکان توزیع بهینه مالکیت را فراهم می­آورند (چمانور و فولقیری[11]، 1999).
  • IPO­ها اولین محرک و اعتبار را برای سازمان فراهم می­آورند (ماکسیمویچ و پیچلر[12]، 2001).
  • ­­IPOها امکان دنباله­روی و پیگری تحلیل­گران را فراهم می­آورند (برادلی و جوردن، 2002).

 

  • تئوری­های زمان بندی بازار
  • شرکت­ها زمانیIPO را کنسل می­کنند که احساس نمایند کم­تر از میزان واقعی خود در بازار، ارزش­گذاری شده­اند (لوکاس[13]، 1990).
  • IPO در خلال روزنه­هایی از فرصت­ها اتفاق می­افتد (لوگران و ریتر، 1995).
  • وقوع IPO­ها بعد از افزایش در ارزش­گذاری بازار محتمل­تر است (ریتر و ولچ[14]، 2005).

با این وجود، دلایلی که می­توان از منظر دو دیدگاه رایج مطرح شده به آن­ها اشاره نمود، پوشش­دهنده تمامی دلایل روی­آوری به عرضه عمومی نبوده و همچنین مادامی که این فرضیات در عمل مورد آزمایش قرار نگیرند نمی­توان با قطعیت، صحت آن­ها را تایید کرد. به­علاوه، این سوال که نقش کدام ­یک از موارد پررنگ­تر است در ذهن باقی می­ماند. لذا در ادامه سعی خواهد­شد ابتدا دلایل دیگر مطرح شده در مطالعات که تکمیل­گر و یا در مواردی منتقد دلایل کلی مطرح شده پیش هستند، آورده شود و سپس در بررسی پیشینه تجربی پژوهش، دلایلی که به صورت شواهد تجربی به عنوان علل روی­آوری به عرضه عمومی در مطالعات عنوان گردیده­است، پوشش داده­می­شود.

همان­طورکه ریتر (1987)، مستند کرده است، نگاهی ساده به هزینه­های ثابت اجرای IPO می­تواند این امر را روشن سازد که شرکت­ها به دنبال سرمایه­ی بیشتری در عمومی­شدن هستند. در مدل زینگالس (1995)، این­گونه عنوان می­شود که مالکین اولیه سهام، در یک بازار رقابتی، سهام خود را به قصد بهره­مندشدن از مزیت افزایش ارزش جریان نقد در آینده توزیع می­نمایند. لذا همان­گونه که دیده می­شود از جمله دلایلی که در غالب مطالعات و مقالات در پاسخ علت روی­آوردن به عرضه عمومی، جزو دلایل اصلی و اولیه مطرح می­گردد، نیاز به فرصت­های مالی در سازمان است. با این وجود، این دلیل در مطالعه روسن و همکاران (2005) نقد شده و بنینگا و همکارانش[15] (2005)، این­گونه عنوان می­نمایند که این مسأله به خودی خود نمی­تواند دلیل اصلی رفتن به سمت عمومی شدن باشد؛ چرا که وام بانک­ها و اوراق خصوصی نیز می­تواند تا حد زیادی این نیاز مالی را مرتفع سازد. به­علاوه، پاگانو و همکاران[16] (1998)، این­گونه عنوان می­کنند که بعد از انجام IPO، حتی سرمایه­گذاری شرکت­ها کاهش می­یابد. بنابراین لازم است دلایل دیگری را برای انجام IPO جستجو نمود.

در مطالعه­ایی، للاند و پایل[17] (1977)، این­گونه مطرح می­کنند که ارزش­گذاری سهام شرکت­های با تنوع سرمایه­گذاران، بالاتر است. هالمستروم و تیروله[18] (1993)، اعتقاد دارند که با عمومی­شدن، شرکت­ها خود را در معرض نظارت بیرونی (نظیر بانک­های سرمایه­گذاری، حسابرسان، تحلیل­گران و سرمایه­گذاران) قرار می­دهند که این روند می­تواند ارزش شرکت را ارتقا دهد. آن­ها همچنین مشابه آنچه آمیهود و مندلسون[19] (1986)، پیشنهاد می­کنند، مطرح می­کنند که IPO موجب می­شود که سهام شرکت نقدینگی بیشتری داشته باشد و در نتیجه ارزش شرکت افزایش یابد. هبیب و لجونگکویست[20] (1995) و ماوگ[21] (2001)، عنوان می­کنند که IPO­ها این امکان را فراهم می­آورند تا مالکان از ارزش­گذاری شرکت توسط سرمایه­گذاران مطلع شوند. این اطلاعات از آنجایی مهم است که می­تواند در تصمیم­های سرمایه­گذاری بعد از IPO و نیز در تصمیمات مدیریتی، مورد استفاده قرار گیرد. در همین راستا، چمانور و فولقیری (1999) اشاره دارند که هم مالکان خصوصی و هم مالکان عمومی از این اطلاعات سود می­برند. در این رابطه، مطالعه­ی براو و همکاران (2006) ، مساله­ی افشای اطلاعاتی و تأثیر آن در فرآیند عمومی­شدن­ را به عنوان دلیل اصلی اجرای IPO برجسته می­سازد.

با رویکردی متفاوت، ملو و پارسونز (1998)، به نتیجه مشابهی در این زمینه دست یافته­اند. مدل آن­ها این­گونه بیان می­کند که مالک شرکت از طریق توزیع سهام خود میان سهام­داران در IPO، می­تواند اطلاعات با­ارزشی را به­دست آورد و این اطلاعات می­تواند ارزشی که مالک از فروش سهامِ در اختیار خود به­دست می­آورد را افزایش دهد (بوستامانته، 2011). با مقایسه این مدل و مدل زینگالس (1995)، می­توان دریافت که در مدل زینگالس بهینه بودن IPO نتیجه توانایی خریدارها در افزایش جریان نقدی شرکت است؛ در حالی­که در مدل ملو وپارسونز (1998)، عرضه عمومی همواره راه حل بهینه است چرا که موجب افشای اطلاعاتی می­شود که به مالک این امکان را می­دهد تا در مورد فروش یا عدم فروش تصمیم­گیری نماید.

علاوه بر مطالعه­ی فوق می­توان به مطالعات چمانور و فولقیری (1999) و سوبراهمانیام و تیتمن[22] (1999) که به نقش اطلاعات در تصمیم­گیری مبنی بر انجام IPO تأکید داشته­اند اشاره نمود. در مطالعه­ی اول، مهم­ترین هزینه برای شرکت در عمومی شدن، اطلاعات سرمایه­داران خرد در مورد شرکت است، هزینه­ایی که شرکت به­وسیله قیمت پایین عرضه، سعی در غلبه بر آن دارد. بنابراین مدل، آن­ها پیش­بینی می­کنند زمانی که هزینه­های گردآوری اطلاعات پایین بوده و یا اطلاعات کافی در مورد شرکت­ها در حوزه عمومی در دسترس باشد، شرکت به عمومی شدن مبادرت می­نماید. در مدل دوم در صورتی شرکت عمومی می­شود که بتواند در ازای هزینه­ی کم از طریق سرمایه­گذاران خارجی، سهام شرکت را در IPO به فروش برساند.

در ادامه­ی بررسی تأثیر اطلاعات بر عرضه عمومی، می­توان به مدل ارائه­شده توسط آتلی[23] (2005) اشاره نمود که در آن، شکل­گیری IPO در محیطی که تقارن اطلاعاتی یکسانی برای همه وجود ندارد آغاز می­شود. در این مدل شرکت­هایی که به سمت IPO روی می­آورند، شرکت­هایی نه با نیاز فوری به منبع مالی بلکه شرکت­هایی هستند که با احتمال مثبت در مورد سودآوری یک پروژه در آینده می­خواهند از طریق انتشار سهام و IPO، پول کسب نمایند. از آن­جایی که شرایط بازار در طول زمان تغییر می­کند، عدم تقارن اطلاعاتی میان سرمایه­گذاران در آینده بیشتر خواهد­شد. در نتیجه، هزینه انتشار درآینده بیشتر بوده و بنابراین شرکت­هایی که احتمال کشف پروژه سودآور برای خود را بالاتر می­دانند سریع­تر وارد فرآیند IPO می­شوند تا از کاهش هزینه­های اطلاعاتی منتفع گردند. سوبراهمانیام و تیتمن (1999)، در رابطه با این مدل، ارتباط میان تصمیم عمومی­شدن و کارایی اطلاعات بازارهای اوراق عمومی را مورد بررسی قرار داده­اند.

در مطالعه مهران و پریستیانی (2010)، عدم توانایی شرکت­های جدید در به­دست آوردن حجم قابل توجّهی از عیان بودن مالی به عنوان دلیلی در روی­آوری به عرضه عمومی مورد توجّه قرار گرفته­است. در این مطالعه تجربی، اگرچه یافته­ها تئوری­های قبلی را که به علایق میان مدیران، سهام­داران و طلبکاران مربوط می­شود تأیید می­نماید ولی بر اهمیت عامل عیان بودن مالی در طول عمر IPO برای عمومی­شدن تأکید نموده­است. آنچه که ذکر آن ضروری به نظر می­آید، توجّه به تفاوت میان مفهوم نیاز به عیان بودن مالی برای شرکت­های کوچک و نیاز به عیان بودن فعالیت­های شرکت برای تحلیل­گران یا همان لزوم نظارت بیرونی، می­باشد.

در کنار بحث اطلاعات، تنوع­سازی برای روی­آوردن به عرضه عمومی، کمتر مورد توجّه بوده­است. این انگیزه به­طور تجربی توسط برادلی و جوردن (2002) بررسی شده­است. آن­ها، احتمال رفتن به سمت IPO برای شرکت­های با تنوع کم­تر در سهام­داران را بالاتر اعلام کرده­اند. در مطالعه دیگری، بنینگا و همکاران (2005)، تصمیم عمومی­شدن برای شرکت­ها را امری چالش­برانگیز در مقایسه­ با مزایای تنوع­سازی و مزایای خصوصی ماندن عنوان نموده­اند. بررسی مزیت­های تنوع­سازی در IPO، همچنین در مطالعات چمانور و فولقیری (1999)، و نیز پاگانو[24] (1993)، مورد توجّه قرار گرفته­است.

[1] Pastor et al.

[2]Life-Cycle Theory

[3]Market Timing

[4] Brau et al.

[5]Chief Financial Officer (CFO)

[6] Mehran & Peristiani

[7]Pecking Order Theory

[8] Myers

[9] Zingales

[10] Mello & Parsons

[11] Chemmanur & Fulghieri

[12] Maksimovic & Pichler

[13] Lucas

[14] Ritter & Welch

[15] Benninga et al.

[16] Pagano et al.

[17] Leland & Pyle

[18] Halmstrom & Tirole

[19] Amihud & Mendelson

[20] Habib & Ljungqvist

[21] Maug

[22] Subrahmanyam & Titman

[23] Atli

[24] Pagano

12مفهوم شهرت

شهرت واژه‌ای است که علمای علم اجتماع و پژوهشگران رشته مردم‌شناسی آن را به کار می‌برند و این واژه از گسترش وسیعی برخوردار است و آن‌چنان مفید واقع شده که آن را در سایر علوم اجتماعی نیز به کار می‌برند. شهرت در قالب بحث تخصصی خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشته‌های علمای مردم‌شناسی پدیدار شد و کاربرد علمی کلمۀ شهرت در اواخر قرن مذکور توسط تایلر (1917ـ1832) مردم‌شناس انگلیسی صورت گرفت (آرون[1]،2012).

یکی از مبانی اساسی علوم شهرتی با رشتۀ انسان‌شناسی آغاز می‌شود و یکی از رشته‌های فرعی انسان‌شناسی، انسان‌شناسی شهرتی است که با مطالعه شهرت سازمانی ارتباط نزدیک دارد. انسان‌شناسی شهرتی با شهرت اکتسابی انسانها که از شهرت آنها تأثیر می‌گیرد و نیز با شهرت متأثر از این شهرت سر و کار دارد. درواقع بدون فهم عمیق ارزشهای شهرتی جامعه نمی‌توان شهرت سازمانی را به درستی فهمید.

نقشی که شهرت در شهرت انسان ایفا می‌کند، یکی از مهم‌ترین مفاهیمی است که در علوم شهرتی وجود دارد. هرچند تاکنون به‌طور کامل مورد ارزیابی قرار نگرفته است. شهرت آنچه را که انسان یاد می‌گیرد و نیز نحوه شهرت او را تعیین می‌کند(بارنت[2]،2012).

در مورد اینکه شهرت چگونه به وجود می‌آید، باید گفت که شهرت پدیده‌ای است که با توجه به خواسته‌های طبیعی و نیروهای اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. جغرافیای منطقه، تاریخ و رویدادهای قوم، زبان و ادبیات رایج در میان مردم، دین و مذهب، اقتصاد و شیوۀ معیشت مردم در پیدایش شهرت اثر گذاشته و در ترکیبی سازگار با یکدیگر، مجموعه‌ای از ارزشها و باورهای چیره را پدید می‌آورند که بر شهرت انسانی تأثیر می‌گذارد و ارتباط میان مردم را آسان می‌سازد.

به‌صورت خیلی کلی مفهوم شهرت عبارت است از، کیفیت زندگی گروهی از افراد بشر که از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کند. به عقیدۀ ادگار شاین شهرت را می‌توان به‌عنوان یک پدیده که در تمام مدت اطراف ما را احاطه کرده است مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. به نظر وی هنگامی که فردی، شهرتی را به سازمان یا به داخل گروهی از سازمان به ارمغان می‌آورد می‌تواند به وضوح چگونگی به وجود آمدن، جای گرفتن و توسعه آن را ببیند و سرانجام آن را زیر نفوذ خود درآورده، مدیریت نماید و سپس تغییر دهد.

 

2-13پژوهشگران مسائل شهرتی، کاربرد شهرت را در دو زمینه بیان می‌کنند:

 

1ـ شهرت در گسترده‌ترین معنی می‌تواند به فرآورده‌های تمدن پیچیده و پیشرفته اشاره داشته باشد که در چنین معنایی به چیزهایی مانند ادبیات، هنر، فلسفه، دانش و فن‌شناسی بازمی‌گردد.

2ـ در زمینه دیگر شهرت از سوی مردم‌شناسان و دیگر کسانی که انسان را بررسی می‌کنند به کار می‌رود در این معنی به آفریده‌های اندیشه، عادات، اشیاء عادی اشاره دارد که در پی انباشت آنها سازگاری پیچیده‌ای بین انسان و محیط طبیعی وی پدید می‌آید.

 

 2-14تعریف شهرت

شهرت در زبان فارسی معانی مختلفی دارد که مهم‌ترین آنها ادب، تربیت، دانش، مجموعه آداب و رسوم، علوم، معارف و هنرهای یک جامعه است. از دیدگاه علمی تعاریف متعدد و متنوعی از شهرت ارائه گردیده که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:

شهرت لغات وبستر، شهرت را مجموعه‌ای از شهرتهای پیچیده انسانی که شامل افکار، گفتار اعمال و آثار هنری است و بر توانایی انسان برای یادگیری و انتقال به نسل دیگر تعریف می‌کند.

به عقیده هافستد شهرت عبارت است از: اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروهها مجزا می‌کند و در جایی دیگر، شهرت به‌صورت مجموعه‌ای از الگوهای شهرت اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگیهای فکری یک جامعه یا ملت تعریف می‌شود.

 

2-15ویژگیهای شهرت

با بررسیهای زیادی که از شهرتهای مختلف به عمل آمده، چنین به نظر می‌آید که علی‌رغم تفاوتهای موجود، همۀ شهرتها دارای ویژگیهایی هستند که تعدادی از آنها را می‌توان به شرح زیر معرفی کرد:

1ـ شهرت آموختنی است. شهرت خصوصیتی غریزی است و ذاتی نیست. شهرت نظامی است که پس از زاده شدن انسان در سراسر زندگی آموخته می‌شود.

2ـ شهرت آموخته می‌شود. انسان می‌تواند عادتهای آموخته‌شده خود را به دیگران منتقل کند.

3ـ شهرت اجتماعی است عادتهای شهرتی، ریشه‌های اجتماعی دارند و شماری از مردم که در گروهها و جامعه‌ها زندگی می‌کنند در آن شریک اند.

4ـ شهرت پدیده‌ای ذهنی و تصوری است. عادتهای گروهی که شهرت از آنها پدید می‌آید به‌صورت هنجارها یا الگوهای شهرتی، آرمانی ذهنی می‌شوند یا در کلام می‌آیند.

5ـ شهرت خشنودی‌بخش است. هر شهرتی که نتواند از عهدۀ تعیین هدف اعلای زندگی برآید از برآوردن آرمانهای عالی حیات نیز ناتوان است. عناصر شهرتی تا زمانی که بر افراد یک جامعه خشنودی نهایی می‌بخشد می‌توانند پایدار بمانند.

6ـ شهرت سازگاری می‌یابد. شهرت دگرگون می‌شود و فراگرد دگرگونی آن همراه با تطبیق و سازگاری است.

7ـ شهرت یگانه‌ ساز است. عناصر هر شهرت گرایش به آن دارند تا پیکری یکپارچه و به هم بافته و سازگار پدید آورند و این سازگاری به زمان نیاز دارد(آلنیاسیک[3]،2012).

همچنین فردلو تانز نیز شش ویژگی با شرح زیر برای شهرت عنوان می‌کند:

1ـ قابل یادگیری است.

2ـ اشتراکی است.

3ـ از یک نسل به نسل دیگر قابل انتقال است.

4ـ نمادی است. (استفاده از یک چیز برای نشان دادن چیز دیگری).

5ـ دارای الگو است. (تغییر در یک بخش به تغییرات در بخش دیگر منجر می‌شود).

6ـ قابل تعدیل است.

با توجه به مفهوم شهرت و ویژگیهای آن می‌توان نتیجه گرفت که شهرت انسان اصولاً بر باورهای شهرتی متکی است. باورهایی را شهرتی می‌گوییم که به‌صورت نسبی در جامعه پذیرش زیادی دارند. منشأ این باورها متفاوت است. گاهی ریشه در شرایط تاریخی یا جغرافیایی یا مذهبی یا حوادث ویژه و یا در علم دارد. ولی آنچه که مسلم است این است که بخش اعظمی از باورهای شهرتی در قالب اصول اعتقادی ظاهر می‌شوند و یا همچنین می‌تواند از تعاملات سازمانی ناشی شود (بارنت،2012).

 

2-15تعریف شهرت سازمانی

مقصود از شهرت سازمانی، سیستمی از استنباط مشترک است که اعضاء نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر می‌شود. کریس آرجریس، شهرت سازمانی را نظامی زنده می‌خواند و آن را در قالب شهرتی که مردم در عمل از خود آشکار می‌سازند، راهی که بر آن پایه به‌طور واقعی می‌اندیشند و احساس می‌کنند و شیوه‌ای که به‌طور واقعی با هم شهرت می‌کنند تعریف می‌کند(باسدئو[4]،2006).

ادگار شاین نیز شهرت سازمانی را این‌گونه تعریف می‌کند:

یک الگویی از مفروضات بنیادی است که اعضای گروه برای حل مسائل مربوط به تطابق با محیط خارجی و تکامل داخلی آن را یاد می‌گیرند و چنان خوب عمل می‌کند که معتبر شناخته شده، سپس به‌صورت یک روش صحیح برای درک، اندیشه و احساس کردن در رابطه با حل مسائل سازمان به اعضای جدید آموخته می‌شود. جیمز پرسی معتقد است که افراد یک سازمان دارای ارزشهای مشترک، عقاید، معیارهای مناسب برای شهرت، زبان مخصوص، رمزها و سایر الگوی فکری و شهرتی هستند و به‌طور خلاصه، شهرت سازمان را الگویی از مقاصد مشترک افراد سازمان تعریف می‌کند(کاسادو[5]،2014).

به عقیدۀ پژوهشگر دیگری، شهرت سازمانی عبارت است از اندیشۀ مشترک اعضای یک سازمان که آنها را از سازمان دیگر متمایز می‌کند. این پژوهشگر می‌نویسد، علی‌رغم اینکه تعریف واحدی از شهرت سازمانی وجود ندارد ولی می‌توان گفت که همۀ افرادی که در این زمینه مطالعه نموده‌اند همگی توافق دارند که شهرت؛

1ـ کلی است که از مجموع اجزای آن بیشتر است.

2ـ تاریخچه سازمان را منعکس می‌کند.

3ـ به مطالعۀ انسان‌شناسی مانند رسوم و نهادها مربوط می‌شود.

4ـ توسط گروهی از افراد که یک سازمان را تشکیل داده‌اند شکل گرفته است.

5ـ حرکت آن کند و سخت است.

6ـ تغییر آن به سختی صورت می‌گیرد.

با توجه به تعریف عنوان‌شده به این نتیجه می‌رسیم که تقریباً تمامی پژوهشگران از شهرت سازمانی به‌عنوان مجموعه‌ای از ارزشها، باورها، عقاید، فرضیات و هنجارهای مشترک حاکم بر سازمان یاد می‌کنند. در واقع شهرت سازمانی همان چیزی است که به‌عنوان یک پدیدۀ درست به اعضای تازه وارد آموزش داده می‌شود و آن بیانگر بخش نانوشته و محسوس سازمان است(کارراس[6]،2013).

2-17 ویژگیهای شهرت سازمانی

درصورتی‌که شهرت را سیستمی از استنباط مشترک اعضاء نسبت به یک سازمان بدانیم، یک سیستم از مجموعه‌ای از ویژگیهای اصلی تشکیل شده است که سازمان به آنها ارج می‌نهد یا برای آنها ارزش قائل است.

 

[1] Aaron

[2] Barnett

[3] Alniacik

[4] Basdeo

[5] Casado

[6] Carreras

وظایف دانشگاههای کارآفرین
دانشگاه به عنوان پایگاه تولید علم باید دانش کارآفرینی را با توجه به مسائل اقتصادی و اجتماعی منطقه در کشور تبیین نماید و از سوی دیگر با برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری دقیق از کارآفرینان، حمایت‌های پژوهشی به عمل آید و نهایتاً اینکه کارآفرینان بتوانند از نتایج تحقیقات دانشگاه‌ها در کسب و کار خود استفاده کنند. (سعیدی‌کیا، 1382)
در شرایط فعلی کشور و نیز روند تغییرات بین المللی و پدیده جهانی شدن اقتصاد لازم است تا موضوع توسعه کار آفرینی به عنوان برنامه ای راهبردی تلقی و به آن پرداخته شود. از طرفی، اشباع ظرفیتهای استخدامی دولتی و ناتوانی بخش خصوصی در به کار گیری افراد جویای کار موجب شده که در سال‌های اخیر مشکل بیکاری در بین دانش آموختگان دانشگاهی به شدت خود نمایی کند که در صورت عدم توجه به این موضوع و پیش بینی نکردن راهکارهای اساسی و مناسب برای رفع این معضل که در حال حاضر مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وسیاسی را به وجود آورده، جامعه ما را در آینده ای نه چندان دور با بحران‌ها و چالش‌های خطرناک مواجه می نماید. مساله دیگری که باید به آن اشاره کرد تغییر نیاز های کشور به سمت جذب نیروهای تحصیل کرده ومتخصص است. برای استفاده از فرصت های جدید در عرصه جهانی و پاسخگویی به نیاز های فعلی جامعه در ارتباط با نیروی انسانی متخصص، می‌بایست در راستای تغییر الگوهای آموزشی، پژوهشی و مهارتها و توانایی هایی که مورد استفاده قرار می‌گیرد، اقدام نمود (یعقوبی،1387).
لذا دانشگاه کارآفرین به عنوان اصلی ترین مرکز رشد و پرورش افراد کارآفرین و ایده‌ها و روش‌های کارآفرینانه، نقش حیاتی را ایفا می‌کنند. بنابراین دانشگاه کارآفرین وظایف خطیری را به عهده دارد که این وظایف عبارتند از:
• تقویت ساختارهای دانایی محور در تولید علم و فن؛
• توجه به تولید علم وتولید ثروت از دانش؛
• ایجاد توان شناسایی نیازهای جامعه وتطبیق تخصص وتحصیلات؛
• ایجاد و پرورش فرهنگ کارآفرینی؛
• ایجاد توانایی کارگروهی؛
• بالا بردن توان ارزش آفرینی؛
• آشنا بودن دانشجویان با منابع وامکاناتی که در جهت شناسایی فرصتهای جدید به آنها کمک می‌کند؛
• ایجاد توانایی ارزیابی اقتصادی از طرح تجاری؛
• ایجاد توان شناسایی تحوّلات در نیازهای جامعه؛
• درک مفهوم کارآفرینی در ارتباط باتوسعه اقتصادی (ملّی )؛
• ایجاد و تقویت برخی بسترها و ظرفیت های بالقوّه برای مسائل علمی حل نشده، نیازهای کشور و ایده های نو؛‌
• تشویق وگسترش خلاقیت برای خلق کسب وکارها و مفاهیم کسب وکار جدید؛
• افزایش قدرت تجزیه وتحلیل دانشجویان در شناسایی بازار ، تکنولوژی ، فرصت‌های مالی واقتصادی؛
• شناسایی قوّت وضعف کسب وکارهای موجود؛
• تجزیه وتحلیل فرصت‌ها وتهدیدها و ارائه راهکارهای بهبود آنها؛
• عامل ایجاد وتوسعه ثروت، بر انگیزنده اقتصادی جامعه یا به عبارتی موتور رشد و توسعه اقتصادی ملی کشور؛
• عامل اشتغال‌زایی؛
• عامل انتقال تکنولوژی؛
• عامل تحوّل وتجدید حیات ملّی ومحلّی (‌کارآفرینی فراتر از شغل وحرفه است ، یک شیوه زندگی است )؛
• ایجاد شرکت‌های خصوصی وحمایت و پشتیبانی از آنها.

انوع مسئولیتهای اجتماعی
مسئولیتهای اجتماعی شامل طیف و سیعی از فعالیتها و اقدامات اجتماعی خواهد بود، بمنظور سهولت بخشی به بحث و بررسی پیرامون آنها، در اینجا با توجه به شرایط و ملاحظات اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی به تفکیک و طبقه¬بندی مسئولیتهای اجتماعی پرداخته شده است. بنابر نتایج تحقیقات و مطالعات انجام شده در طرحها، تحقیقات و تجربیات گوناگون، می¬توان مسئولیتهای اجتماعی را در شش دسته طبقه¬بندی کرد، این طبقه¬بندی شامل موارد زیر است(برمن،2000؛ دولنگا،2002).

الف) مسئولیتهای دینی- اجتماعی
در اعتقادات اسلامی، انسان نیز همچون سایر موجودات و عناصر جهان هستی، وظیفه و رسالتی بر دوش دارد. وظیفه او درک مبدأ آفرینش، زندگی در راستای مبدأ آفرینش و حرکت به سوی مبدأ آفرینش است. انسان در نظام اسلامی دارای قدرت اختیار و انتخاب است، در عین حال خداوند او را مسئول آفریده است، تا به انجام رسالت الهی¬اش که همان بندگی خداوند است، بپردازد، از این رو او باید پاره¬ای صفات و خصایص را در خود ایجاد کند تا در سایه تحقق آن صفات و مبنای عمل قرار دادن آنها به رسالت الهی و بندگی خویش عمل نماید. ایجاد این صفات در خود، رسالت و ظیفه انسان مسلمان است، که البته برخی از این از این صفات جلوه فردی و برخی جلوه اجتماعی دارند(نیکزاد،1371: 32).
هر چند انسان مسلمان همه این صفات را در خود شکل می¬دهد تا به وظیفه دینی خویش عمل نماید، ولی از آنجا که پاره¬ای از این صفات، در صحنه اجتماعی اثر داشته و پیامد جمعی دارند، پس اسنان مومن در راستای رسالت بندگی خود، عامل برخی وظایف و مسئولیتهای اجتماعی نیز خواهد شد. از جمله صفات و وظایف انسان مسلمان که پرتو اجتماعی دارد می¬توان به حسن خلق، خلق گویی، مشورت، جهاد، پرداخت خمس و زکات، انفاق، ایثار، امانتداری، عدم اسراف، ظلم ستیزی، پاسداری از دین و ناموس، صله رحم، کمک به نیازمندان، علم آموزی و راستگویی اشاره کرد. ملاحظه این دسته مسئولیتها نشان می¬دهد، تا حد زیادی این نوع از مسئولیتهای اجتماعی به انواع خاصی از مسئولیتهای اجتماعی(مسئولیتهای مدنی، سیاسی، اقتصادی و غیره) که در پی می¬آید نزدیک هستند، اما در واقع با توجه به مبانی عقیدتی و فرهنگی جامعه ایرانی باید اذعان داشت در اینجا مقصود آن دسته از مسئولیتهای اجتماعی است که در انجام و رعایت آنها، بیش از هر چیز تبعیت و پیروی از دستورات و تعالیم دینی اسلام، مبنای حرکت و تلاش شخص بوده است. در حالیکه انسان می¬تواند به برخی از این صفات نیز متصف باشد، اما مبنای عملکرد او ضرورت گریز ناپذیر همکاری و همراهی با سایرین در زنگی اجتماعی کنونی باشد، بنابراین اولین دسته از مسئولیتهای اجتماعی، وظایف و تکالیفی است که باید بواسطه تکلیف و رسالت اعتقادی انسان مسلمان به آنها پرداخت.
ب) مسولیتهای فرهنگی
نوع دیگری از مسئولیتهای اجتماعی، مسئولیت آحاد مردم یک جامعه نسبت به میراث فرهنگی خود می¬باشد. مجموعه ¬ای از سنتها، آداب و رسوم و بطور کلی فرهنگ و تمدن نسل گذشته که باید توسط نسلهای آتی شناخته شده، ضمن تحلیل و برسی، تا حد توان بمنظور رشد و اعتلای آن کوشش شود. بنابراین یکی از انواع مسئولیتهای اجتماعی که باید توسط طراحان و برنامه ریزان درسی به آن توجه شوده مسئولیتهای فرهنگی افراد جامعه است. چرا که هویت و اصالت هر قوم و فرهنگ مبتنی بر شناخت مواریث فرهنگی گذشته خود و تلاش برای حفظ، گسترش و پویایی آن است(بنکز ، 2007: 33).
ج) مسئولیتهای سیاسی
هر یک از افراد جامعه، باید در خصوص روند تاریخی شکل¬گیری دولت در جامعه خود، نقش، اهمیت و ضرورت وجود دولت سالم و با کفایت در جامعه و وظیفه خویش در قبال گزینش، تثبیت و هدایت دولت، به نحو کافی مطلع و هوشیار باشند. انتخاب و انتصاب دولت کاردان و با لیاقت ماحصل اطلاع، اهتمام و جدیدت مردم یک جامعه در انجام مسئولیتهای سیاسی خویش است. در واقع دولت از ملت برمی¬خیزد و تنها ملتهایی دولتمردان صالح و با کفایت خواهند داشت، که توسط عناصر تربیتی جامعه با وظایف و مسئولیتهای سیاسی خویش بنحو مطلوب آشنا شده باشند(کریج ، 2009: 65).
د) مسئولیتهای اقتصادی
جوامع در دنیای امروز به علت کثرت جمعیت، رشد سریع فن¬آوری و محدودیت منابع در دسترس، با محدودیت¬هایی در عرضه و تولید روبرو هستند، از جمله مسئولیت¬های آحاد افراد جامعه درک تنگناهای اقتصادی و منابع تولید است. شرکتها و سازمانها در سطوح مختلف، باید در خصوص القای فرهنگ صحیح مصرف و تلاش برای تولید هر چه بیشتر، کوشش نمایند، در واقع باید سعی نمایند، محدودیت منابع و اعتدال در مصرف آن را برای مخاطبان خود تشریح نمایند.
ه) مسئولیت¬های مدنی
زندگی مدنی، صحنه¬ای از تبادل و تعامل بوده، شرط بقاء و تداوم زندگی مدنی، همکاری، مشارکت و سازگاری مردم یک جامعه با یکدیگر است. از جمله مسئولیت¬های اساسی قابل توجه ، مسئولیت¬های مدنی هستند که باید در خلال آنها، مخاطبان نسبت به اتکاء متقابل انسانها به یکدیگر و ضرورت اجتناب ناپذیر زندگی مشترک گروهی، اطلاعات لازم را به دست آورند و درک نمایند که امروزه زندگی مدنی مستلزم رعایت حقوق سایرین، کمک به نیازمندان و تحمل سایرین است، چرا که هیچ کس نمی¬تواند جدای از سایرین زندگی کند، پس باید یاد بگیرد با سایرین و همراه آنان در محیط¬های جمعی با رعایت قانونمندی¬های اجتماعی به حیات خویش ادامه دهد. لازمه این امر درک حقوق شخصی و اجتماعی افراد جامعه است(بویر،2005: 68).
و) مسئولیتهای زیست محیطی
طبیعت بستر و فضای زندگی انسانی است. مجموعه عوامل و عناصر طبیعی در تعدلی و منطقی با یکدیگر تداوم حیات طبیعی را به ارمغان می¬آورند. هرگونه دستکاری، تخریب و برهم زدن تعادل طبیعی عوامل و عناصر چرخه حیات، مشکلات عدیده¬ای در پی خواهد داشت. آموزش و مسئولیت¬های زیست محیطی، امروزه بیش از پیش از جمله مقوله¬های اساسی قابل توجه در سطوح مختلف شده است. باید سعی کرد، مسئولیت افراد در قبال محیط زندگی¬شان را هر چه بیشتر برای آن¬ها روشن ساخت(پیچ ، 1990؛ به نقل از سحابی نژاد، 1379).

مفهوم سازی مدیریت استراتژیک منابع انسانی
در دهه های اخیر تمایلات فزاینده‌ای در بکارگیری «مدیریت استراتژیک» در سازمانها شکل گرفته است و مدل‌های گوناگون و متعددی از مدیریت استراتژیک پیشنهاد گردیده اند (به عنوان مثال، هافر، شندل، 1978؛ مایلزواسنو، 1978؛ پورتر 1980). این تمایل در مدیریت استراتژیک موجب گردید تا وظایف عملیاتی گوناگونی سازمان بر نقش خویش در فرایند مدیریت استراتژیک بیشتر تمرکز شوند.
رشته مدیریت منابع انسانی نیز با اتخاذ رویکردی استراتژیک و از طریق توسعه و باز تعریف کارکردها و وظایف جدید خود نقش خویش را در فرایند مدیریت استراتژیک جستجو می‌نمود. این تلاش‌ها، حوزه جدید را در این رشته با نام مدیریت منابع انسانی استراتژیک به جهان مدیریت معرفی نمود.
در این حوزه جدید مطالعاتی، تلاش های متعددی با رویکرد مفهوم‌سازی و نیز رویکرد حرفه‌ای صورت گرفتند که اقدامات خاص منابع انسانی را در جهت تطابق و هماهنگی با انواع گوناگون استراتژی‌های کسب و کار پیشنهاد می‌دادند (مایلز دالفر، 1984؛ شولر و جکسون، 1385؛ دینر و دیر، 1984). علاوه بر آن تحقیقات بعدی نیز به سنجش و اندازه‌گیری عوامل تعیین کننده اقدامات منابع انسانی در یک رویکرد استراتژیک پرداخته‌اند (رین و اسنل، 1991؛ جکسون و شولر، 1989؛ اسنل، 1992).
با وجود جوان بودن این رشته مطالعاتی، دو نقصان و کمبود عمده در ادبیات این حوزه به چشم می‌خورد که می‌بایست قبل از هر گونه تلاشی برای پیشبرد این رشته مورد توجه قرار گیرد.( وایت و مک ماهن ،‌ 1992 ).
اول در حال حاضر، هیچ نوع توافق روشن و دقیقی درباره توصیف و تشریح مدیریت منابع انسانی موجود نیست، بویژه درباره تعریف خاص این رشته. بنابراین، در حال حاضر به سختی می‌توان میان مدیریت منابع انسانی و مدیریت منابع انسانی استراتژیک تمایز و تفاوتی قایل شد.
دوم، تا به امروز مدل‌های نظری و مفهومی بسیار اندکی،که از استحکام کافی برخودار باشند، چه در حوزه درک مدیریت منابع انسانی در سازمانها و چه عوامل تعیین کننده اقدامات گوناگون منابع انسانی ارائه نشده است. به گونه مشابه بدون فقدان یک بنیاد نظری مستحکم برای درک عوامل تعیین‌کننده اقدامات منابع انسانی، ایجاد تمایز مشکل است.
بنابراین در این قسمت تلاش می‌شود اولا تعریف مناسبی از مدیریت منابع انسانی استراتژیک و تمایزات آن از مدیریت منابع انسانی ارائه شود؛ ثانیاً با مروری بر چارچوب‌های نظری گوناگون که در توضیح و تشریح نقش استراتژیک در مدیریت استراتژیک به کار گرفته شده‌اند، تلاش‌های گوناگون در این زمینه معرفی شوند.

اهمیت مشتری و مشتری مداری در نظام بانکی
با ورود به هزاره سوم میلادی بسیاری از مفاهیم در سازمانهای پیشتاز معنایی دیگر پیدا کرده است و به تبع آن نقش جدیدی را در جوامع عهده دار گشته اند، امروزه شعار « مشتری شریک شماست » در فضای کسب و کارهای مدرن مطرح شده است که توانسته افق های جدیدی بر روی شرکت ها و موسسات بگشاید . مشتری در جایگاه شریک یعنی نگرشی نو به مشتری . نگرشی بسیار فراتر از رابطه ای معمولی که میان ارائه دهندگان خدمات با مشتریان وجود دارد مطرح می باشد .
در سال های اخیر تحقیقات زیادی در خصوص اهمیت مشتری و مشتری مداری در سازمان ها انجام شده است و با بیان آمارهای مختلف سعی شده است رجحان سازمانهای مشتری مدار نسبت به سازمان های معمولی و سازمانهایی که مشتری از جایگاه حق خود برخوردار نیست ، تبیین شود.
سازمان هایی که به مشتری اهمیت می دهند در خصوص بازگشت سرمایه ، سود ، رشد سهم بازار ، کاهش هزینه ها ، رشد قیمت و سهام و کاهش مشتری گریزی ، به حداقل رساندن میزان مشتریان ناراضی ، نرخ نگهداری مشتری و وفادار سازی مشتریان عمدتاً موقعیت بهتری نسبت به رقبای معمولی خود دارند .
در خصوص اهمیت مشتری مداری و حفظ و نگهداری او دقت در نکات ذیل ضروری به نظر می رسد :
1. هزینه جذب یک مشتری جدید بین 5 تا 11 برابر یک مشتری قدیمی است .
2. دو درصد بهبود برای مشتری ، مستلزم 10 درصد کاهش هزینه هاست. یعنی برای افزایش 2 درصدی مشتری باید 10 درصد هزینه گردد.
3. ضررو زیان از دست دادن یک مشتری در حکم فرار 100 مشتری دیگر است .
4. رضایت مشتری پیش شرط تمام موفقیت های بعدی شرکت هاست .
5. 98 درصد مشتریان ناراضی بدون شکایت به سمت رقبا می روند.
بانکها خط مقدم اقتصادی جوامع انسانی محسوب می شوند . این نقش در اقتصادهای بانک محور پررنگ تر خودنمائی می کند . بانکها در یک تعریف ساده و سنتی واسطه وجوه بین سپرده گذاران و گیرندگان وام هستند و مدیریت بر بدهی ها و دارایی ها در بازار پولی را بر عهده دارند . با علم بر این موضوع که بازار پولی بخش مهم و قابل توجهی از بازار مالی هر کشوری است ، یک دیگر از علل وجوی بانکها (که می توان در تعریف بانک به ما کمک کند ) این است که (( بانکها دارایی هایی بدون قدرت نقدینگی را به بدهی هایی با قدرت نقدینگی تبدیل می کنند )) .
در چنین شرایطی هرگونه افت و خیز ، کارایی یا ناکارایی ، موفقیت یا شکست نظام بانکی ، کل اقتصاد یک کشور را تحت تاثیر قرارد می‌دهد . بنابراین شاخص‌های موفقیت بانکها برای همه ذی‌نفعان اهمیت دارد . صاحب نظران اساس و بنیان نظام بانکی را مشتریان می‌دانند ، زیرا مشتری تنها منبع سود فعلی و رشد سازمان‌ها شناخته شده و بانکداران با اعتقاد بر این شعار قدیمی که (( اگر مشتری نباشد ، من نیستم )) رمز موفقیت و تداوم بقای سازمان بانکها را جذب ، حفظ و نگهداری مشتریان می دانند . مشتری مداری جزء ذات بانکداری است و نمی توان کسب و کار بانکداری را بدون رضایت و خشنودی مشتریان انجام داد .سودمند ترین و مناسب ترین استراتژی برای بانک ها مشتری مداری است . در حقیقت بنیان و اساس نظام بانکی مشتری است . یک مشتری در یک بانک مساوی با یک دارایی است و هزینه از دست دادن یک مشتری برابر است با از دست دادن منافع مربوط به خدماتی که آن مشتری در طول عمر خود به آن نیاز دارد . هرچند در بازارهای انحصاری که نمونه بارز آن بانکداری دولتی (البته بدون حضور بانکداری خصوصی) است ، می توان نوعی بانکداری معیوب بدون مشتری مداری را تجربه کرد ، اما این حرکت در کوتاه مدت جواب داده و قطعاً موتور محرک در میان مدت و بلند مدت از کار افتاده و سقوط اتفاق خواهد افتاد و در این مورد ضرب المثلی هست که می گوید : (( یک کشتی سوراخ شده ، یک کشتی غرق شده است )) . از این رو می توان بی توجهی به راهبردهای مشتری مداری در صنعت بانکداری را نوعی عارضه تایتانیک نامید که هدایت کنندگان تایتانیک از قسمت عظیم کوه یخ شناوری که در مقابل داشتند ، غافل بودند . ( ربیع زاده ، 1383 )

مراحل شرکت در نمایشگاه
الف)جمع¬آوری اطلاعات:
شرکت¬هایی که حضور در نمایشگاه را در برنامه¬ریزی خود جای داده¬اند از طریق جمع¬آوری اطلاعات در پی یافتن مناسب¬ترین نمایشگاه می¬باشند. اطلاعات مربوط به هر نمایشگاهی از طریق بروشور، کاتالوگ، گزارش و کتابچه¬هایی که آن نمایشگاه منتشر می¬کند قابل جمع¬آوری است. گاهی اتاق¬های بازرگانی کشورها می¬توانند در مورد تقویم نمایشگاهی کشورشان اطلاعات مفیدی در اختیار مراجعه¬کنندگان قرار دهند. موسسات اطلاع¬رسانی بخش خصوصی، تقویم نمایشگاهی کشورها و کتاب بزرگ M&A نیز منابع اطلاعاتی خوبی جهت آگاه یافتن از انواع نمایشگاه¬ها و زمان برگزاری آنها می¬باشند. (فرانک جواهر دشتی، سیما هاشمی،علی اکبر بابایی، نمایشگاه یک رسانه است، 1373،شماره47) اطلاعاتی که شرکت¬کنندگان در پی آنند عبارتند از: کاتالوگ نمایشگاه، فهرستی از محدوده کالاهایی که به نمایش گذاشته خواهد شد، نتایج نظرسنجی از شرکت¬کنندگان و بازدیدکنندگان، تجزیه و تحلیل بازارهای تحت تاثیر آن نمایشگاه. در بسیاری از نمایشگاهها پرسشنامه¬ای بین بازدیدکنندگان و شرکت-کنندگان توزیع می¬شود که در نهایت تلخیص به صورت جداول و اشکال آماری چاپ شده و انتشار می¬یابد. علاوه بر این، اطلاعات دیگر نیز وجود دارد که تهیه آنها شناخت عمیق¬تری از نمایشگاه در اختیار شرکت می¬گذارد مانند، موفقیت کلی نمایشگاه از دید کارشناسان و منتقدین، میزان فروش مستقیم و حجم قراردادهای منعقد ، ارتباطات تجاری جدید، تعداد بازدیدکنندگان خارجی و مقایسه با نمایشگاههای قبلی. .(سرمد سعیدی، سهیل؛ گیوریان، حسن، کاربرد نمایشگاه در بازاریابی محصولات، 1379، ص36) شرکت¬هایی که قبل از حضور در نمایشگاه مبادرت به جمع¬آوری اطلاعات می¬کنند، قادرند گام¬هایی موثرتری در راه نیل به اهداف خود بردارند.
ب) تصمیم در مورد شرکت در نمایشگاه
ج) تصمیم در مورد شکل مشارکت: شرکت در نمایشگاه¬ها به دو صورت انفرادی و مشارکتی انجام می¬گیرد. در روش اول سازمان به صورت مستقل در نمایشگاه شرکت کرده و از قدرت مانور بیشتری برخوردار خواهد بود. در روش دوم شرکت کوچکتر به عنوان، زیر مجموعه، خود را زیر چتر شرکت بزرگتری قرار می¬دهد.
د) درخواست مشارکت در نمایشگاه
ه) بودجه بندی
و) انتخاب کارکنان غرفه
ز) تبلیغات و روابط عمومی
ح) سنجش امکان عقد قرارداد
ط) نمونه¬سازی کالا
ی) حمل و نقل و انبار
ک) تشریفات گمرگی
ل) طراحی و شساخت غرفه
م) آگاهی و استفاده از خدمات برگزارکننده
ن) ارائه نمونه
ق) پی گیری و ارزیابی
نباید تصور نمود که با اتمام نمایشگاه فعالیتها خاتمه می¬یابد بلکه مذاکرات، تماس¬ها و تبلیغات تازه بعد از زمان برگزاری نمایشگاه شروع شده و ماهها بعد ثمر خواهد داد.(سرمد سعیدی، سهیل؛ گیوریان، حسن، کاربرد نمایشگاه در بازاریابی محصولات، 1379، ص36)

رضایت در قلمرو بازاریابی
بازاریابی گاهاً توسط برخی جوامع محکوم گردیده،چراکه با اصطلاحاتی چون “ترفندهای بازاریابی”،”بازیهای بازاریابی”،”نیرنگهای بازاریابی”محدود شده است.این غیرمنصفانه بوده ومایه تاسف است،زیرا ماهیت بازاریابی ارزش است نه نیرنگ.شرکتهای موفق، برخرید مجدد و بازگشت مشتری تاکید می کنند.هدف بازاریابی رضایت بلند مدت مشتری است نه اغفال و فریب کوتاه مدت(jobber,2010,4) رضایت یک مفهوم مهم در تئوری بازاریابی است ،در نتیجه مطالعات بسیاری در مورد رضایت در ادبیات بازاریابی وجود دارد(Giese &Cote,2000;Oliver,1
997;Yi,1990,100) . مهمترین مطالعات مربوط است به رضایت مشتریان یا مصرف کنندگان از محصولات یا خدمات شرکتهای ارائه کننده کالاها یا خدمات(Terpstra,2008,2) .بنابراین می توان گفت غالباً بیشترین خروجی فرآیندهای بازاریابی، مشتری راضی است،گرچه بازاریابی خروجیهای دیگری نیز دارد،که از آن جمله می توان به آگاهی،ادراکات ذهنی و وفاداری اشاره کرد (Bennett& Rundle – Thiele , 2004,514).در سالهای 1980 ، دستیابی به نرخ رضایت بالاتر،خود یک هدف بود ، اما در مدت سالهای 1990 یک دیدگاه گسترده ایجاد شد و آن اینکه نرخ رضایت ابزاری برای اهداف استراتژیک است .مثلا یکی از این اهداف حفظ مشتری است ، که مستقیماً بر سود تأثیر می گذارد ( Jones & Sasser , 1995; Reichheld , 2007 ). اگرچه ایجاد ارتباط بین رضایت و رفتار خرید برای بسیاری از شرکتها آسان نیست ، برخی به رضایت مشتری و سنجش آن برچسب ” تله ” زده اند و در مورد محدود کردن فعالیتهای سنجش رضایت ، بحث و گفتگو کرده اند (Reichheld , 2007)نکته حائز اهمیت اینست که میزان ویا تکرار خریدهمیشه نشاندهنده رضایت مشتری نیست ،گاهی دلیل خرید مشتریان عدم دسترسی به کالاها وخدمات مورد نظر ،یا عدم شناخت راه حلهای دیگر است.به عبارت دیگر مشتریان تعهدی به یک شرکت یا یک محصول ندارند،ازاینرو به راحتی به کالاها وخدمات دیگر یاراه حلهای دیگر روی می آورند(Mattsson,2009,12). جذب وحفظ مشتریان می تواند یک وظیفه سنگین باشد چراکه مشتریان برای انتخاب، اغلب با صف گیج کننده ای از کالاها و خدمات مواجه هستند در این میان یک مشتری از شرکتی خواهد خرید که بالاترین ارزش درک شده را به مشتری خود ارائه دهد یعنی ارزیابی مشتریان از تفاوت بین تمام مزایا وتمام هزینه های انجام شده(Armestrong & kotler,2009,17) . باتوجه به مباحث مطرح شده می توان گفت رضایت مشتری از سوی بسیاری از مدیران بازاریابی به عنوان یک مبحث مهم پذیرفته شده است و جزء مباحث مهم و با اهمیت بازاریابی است.بنابراین هدف پژوهش حاضر ،کاوش مفاهیم نظری رضایت مشتری درصنعت انتخابی ،تدوین وتوسعه یک تعریف وانجام فرآیند سنجش برای رضایت مشتری است.

عملکردهای زنجیره تأمین سبز
سازمان‌ها از طریق بهبود عملکرد زیست محیطی با رعایت قوانین و استانداردهای زیست محیطی، افزایش دانش مشتریان و کاهش اثرات منفی زیست محیطی در محصولات و خدمات خود مزیت رقابتی به دست می‌آورند. جهت اخذ استانداردهای زیست محیطی و تقاضای رو به رشد مصرف کنندگان برای عرضه محصولات سبز به زنجیره موجب ظهور زنجیره تأمین سبز شده است. اتخاذ استراتژی سرمایه‌گذاری در زمینه بهبود عملکرد زیست محیطی زنجیره تأمین مزایا و منافع زیادی را مانند صرفه جویی در منابع انرژی، کاهش آلایندها، حذف یا کاهش ضایعات، ایجاد ارزش برای مشتریان و در نهایت ارتقای بهره‌وری را برای شرکت‌ها و سازمان‌ها به همراه خواهد داشت. استفاده مجدد از مواد بازیافتی به عنوان مواد اولیه علاوه بر کاهش مصرف می‌باشد. (ناصری طاهری، 1385)
رویکردهای زیست محیطی در تحقیقات بیان می‌کنند که رابطه دو سویه بین عملکرد زیست محیطی (کاهش هرینه‌ها، بهبود دیدگاه مشتریان و سازمان‌های دولتی و غیردولتی، افزایش مزیت رقابتی) با بهبود عملکرد اقتصادی وجود دارد.
1- رویکرد واکنش‌گرا: با حداقل تعهد، محصولاتی با قابلیت بازیافت تولید و اثر عوامل محیطی را بر محصولات خود کمتر می‌کند.
2- رویکرد کنش‌گرا: سازمان مسئولیت استفاده مجدد و بازیافت محصولات را به عنوان بخشی از مدیریت زیست محیطی خود برعهده می‌گیرد.
3- رویکرد ارزش‌گرا: طراحی محصولاتی که با سهولت و با صرف کمترین زمان اجزای محصول را از یکدیگر جدا و مجدد مونتاژ کند (کاهش اثرهای منفی زیست محیطی به عنوان نوعی نوآوری).
(ناصری طاهری، 1385)
با گسترش یافتن بحران‌های اقتصادی و زیست محیطی، اقتصاد سبز به عنوان یکی از روش‌های مؤثر برای بهبود این بحران‌ها به شمار می‌رود. سازمان‌های امروزی در سراسر جهان به این واقعیت پی برده اند که شیوه‌های کسب و کار سبز می‌تواند مزایای رقابتی را برای سازمان‌ها ایجاد کند. یکی از گام‌های مؤثر در رسیدن به اقتصاد سبز، طراحی محصول به صورتی است که اثرات زیست محیطی منفی را به حداقل برساند. مدیریت زنجیره تأمین سبز می‌تواند بدون کاهش کیفیت، تأثیر سوء فعالیت‌های صنعتی را کاهش دهد به علاوه مدیریت این زنجیره تا حدامکان هزینه‌ها را به حداقل رسانده و باعث افزایش راندمان انرژی می‌شود بنابراین مدیریت رنجیره تأمین سبز یک راه‌حل مهم و کارا برای صرفه جویی در انرژی و کاهش آلودگی در صنعت ساخت و ساز و تولید است. (معصومی و بختیاری، 1393)
در زنجیره تأمین سبز علاوه بر کمینه سازی هزینه‌های معمول زنجیره در راستای پاسخ‌گویی به مسئولیت اجتماعی سازمان و ارتقای بهره‌وری به دنبال کاهش هزینه‌های اجتماعی هستند تا به خلق ارزش و رفع نیازهای مشتریان پرداخت. به وسیله تقویت بخش تحقیق و توسعه می‌توان باعث رشد عملکردی زنجیره تأمین سبز شد. (محمدبیگی و طبیبی، 1391)