پایان نامه با کلید واژه های اختلال استرس پس از سانحه، انسجام خانواده، سلامت خانواده

دانلود پایان نامه

خطری برای ثبات‏ خانواده است (مینوچین، 1989 به نقل از ثنایی، 1373).
یکی از عمده‏ترین دیدگاه‏ها در مطالعه خانواده «نظریه سیستم‏ها38» می‏باشد. در بافت خانواده چنین دیدگاهی یعنی تمامی اعضاء به طور همزمان بر هم اثر می‏گذارند و این تعامل‏ها به طور سیال و به نحوی دایره‏ای و متقابل جریانی دائمی دارند. تحول هر کودک تنها در صورتی قابل فهم است که آن را در شبکه پیچیده چند جهته تعامل‏هایی که بین تمامی اعضای خانواده در جریان هستند بررسی نماییم برونفن برونر39(1986). با استفاده از دیدگاه سیستمی خانواده می‏توان گفت که خانواده یک «کل» یا مجموعه «پیچیده وحدت یافته 40»است و در این مجموعه هر فرد از اعضای خانواده، الزاماً تحت نفوذ افراد دیگر است. بنابراین هر عضو از اعضای خانواده ناگزیر در سیستم بزرگتری جا گرفته هرگز مستقلاً و بدون در نظر گرفتن سایر سیستم‏ها به طور کامل قابل درک نیست (مینوچین، 1989 به نقل از ثنایی، 1373).
والدین کودکان با ناتوانی تجربه استرس مزمن دارند (آشوم گوپتا41، 2004ص22).
والدین کودکان عقب مانده ذهنی در بعضی از مراحل سنی فرزند استرس بیشتری دارند این مراحل عبارتند از:زمان تشخیص، زمان سپردن به مرکز، سن شروع مدرسه و سن بلوغ (بک‌من،1991 به نقل از رضایی،1377ص149).
تاریخچه فردی خانواده‌هایی که سازگاری عالی داشتند نشان می‌دهد که اغلب آنها از نظر مالی و تربیتی موقعیت بسیار خوبی داشتند، بعلاوه کودک عقب مانده آنها فاقد مسایل و مشکلات روانپزشکی بود (ورتیس، 1966 به نقل از ماهر، 1377ص625).
مک اندرو42 (1976) عنوان کرده است که والدین کودکان مبتلا به ناتوانی اغلب یک تخریب در روابط با اعضای خانواده، دوستان و خویشاوندان را که پس از تولد یک کودک مبتلا به ناتوانایی ایجاد شده است را گزارش کرده‏اند.
تاثیر داشتن کودک با ناتوانی تنها روی والدین نیست بلکه خواهر و برادر و روابط بین اعضای فامیل را هم در بر می‌گیرد (آشوم‌گوپتا، 2004ص23)
بعضی از خانواده‌های کودک با ناتوانی از نظر اجتماعی منزوی هستند و ممکن است در مقابل اختلال استرس پس از سانحه آسیب43 پذیرتر باشند (فردریچ44، 1989ص551-553).
تعیین ناتوانی کودک اغلب به عنوان یه شوک شدید تلقی می‌شود و باعث تغییر در شرایط عادی زندگی، شغل و روابط با فامیل می‌شود (آشوم‌گوپتا، 2004ص26).
والدین کودکان ناتوان دارای حالات هیجانی ناپایدار، بیماری‌های روانشناختی، سوگ پایدار، ناسازگاری مادری و انزوای اجتماعی هستند (چاندورکار45،2002).
اگر پدر و مادر، ‌وقت و انرژی خود را وقف مراقبت از فرزند ناتوان بکنند برای روابط زناشویی نه وقت می‏ماند و نه انرژی و تدبیر. اینگونه پدر و مادرها در روابط زناشویی مشکل دارند چرا که استرس مزمن، میل جنسی را کاهش می‏دهد و لذت و خوشی را از آنها می‏گیرد و لذا روابط زناشویی برای این قبیل افراد لذت بخش نیست (دمایر، 1991 به نقل از حسین نژاد، 1375).
استرس تجربه شده ناشی از حضور کودک ناتوان در خانواده منجر به اختلافات زناشویی در رابطه با تربیت کردن کودک، فشارهای مالی اضافی برای بدست آوردن خدمات ضروری و از دست دادن اوقات فراغت می‌شود (آشوم‌گوپتا، 2004ص24).
با به دنیا آمدن کودک استثنایی فشارهایی بر والدین وارد می‏گردد که موجب بر هم خوردن آرامش و انسجام خانواده شده، در نتیجه سازش یافتگی آنان را تحت تأثیر قرار می‏دهد (شریفی‌درآمدی، 1380ص165).
اکثر مطالعات بیانگر تأثیر منفی کودک معلول بر خواهران و برادران است لیندرزی و دیگران (1985) معتقدند که در این نوع خانواده‏ها خواهران و برادران سالم، افراد فراموش شده‏ای هستند که کارشان نگهداری و مراقبت از برادر یا خواهر معلول خود است.
لاوینیوس46 (1988) خاطرنشان می‏سازد که خواهران و برادران کودکان عقب ماندگی ذهنی اغلب دچار افسردگی شدید، کابوس، پرخاشگری، مشکلات آموزشگاهی، بی‏اختیاری ادرار، ترس از مدرسه و اضطراب می‏شوند.
اندرسن47 (1988) به احساسات گناه و یا خشم در خواهران و برادران سالمی که مراقبت و نگهداری خواهر و یا برادر عقب مانده خود را به عهده دارند، اشاره می‏نماید وقتی خواهران و برادران سالم به نگهداری و مراقبت از خواهر و یا برادر عقب مانده خود می‏پردازند، عشق، مهربانی و انسان دوستی و احساس رضایت را تجربه می‏کنند.
البرزی (1375) خاطرنشان می‏سازد که تأثیر کودک عقب مانده بر روی سایر فرزندان بیشتر باعث ایجاد محبت و همکاری می‏شود تا رفتارهای دیگری از قبیل پرخاشگری، حسادت و یا رفتارهای کودکانه.
البرزی (1375) معتقد است که احساس عطوفت و دلسوزی بیشترین واکنشی است که سایرین نسبت به خانواده کودک عقب مانده ذهنی دارند و واکنش‏هایی از قبیل سرزنش کردن، متهم به گناه کردن و یا مستوجب دانستن در سطوح پایین‏تر قرار می‏گیرد (شریفی‌درآمدی، 1380 ص165 ).
بسیاری از محققان فرض می‏کنند که تولد یک کودک عقب مانده ذهنی به خودی خود یک عامل فشارزا برای اعضای خانواده محسوب می‏شود و یک عامل نگران کننده برای سازگاری خانواده می‏باشد. به خصوص وقتی که سطح اجتماعی ـ اقتصادی خانواده پایین باشد (محمدی، 1380).
یکی دیگر از خصوصیات خانواده که به وسیله درآمد، سطح تحصیلات و اشتغال والدین مشخص می‏شود، موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی خانواده می‏باشد. این دو ویژگی می‏تواند در سازگاری خانواده مؤثر باشد. گر چه بعضی از خانواده‏ها دوره‏هایی از فشار مالی را دارند، اما برای بعضی‏ها این مشکل نسبت به دیگران مزمن‏تر می‏باشد. شرایط اقتصادی
ـ اجتماعی با میزان سازگاری و سلامت خانواده در ارتباط می‏باشد. منزلت اجتماعی ـ اقتصادی خانواده می‏تواند نقش مهمی در میزان انطباق و سازگاری والدین با معلولیت و بیماری مزمن خانواده داشته باشد (هانت و مارشال به نقل از حسین‏نژاد، 1375).
بزرگ کردن یک کودک مبتلا به ناتوانی با فشارهای هیجانی48، فشارهای جسمی49 و همچنین فشارهای مالی بالایی همراه است (شریفی درآمدی،1380ص165).
در مورد رابطه بین متغیر‌های دموگرافیک و تاثیر آن بر سازگاری و سطح تنش والدین تحقیقات نشان می‌دهد که: بین متغیر‌های دموگرافیک و سطح تنش والدین ارتباط معنادار وجود دارد ولی با سازگاری والدین ارتباط معنادار وجود ندارد (ایلالی،1376).
همبستگی کمی بین نمره‌های مشکلات مربوط به معلولیت برای والدین با متغیر‌های دموگرافیک وجود دارد (والاندر50 و همکاران،1997).
روی آوردهای خانواده‏های دارای کودک استثنایی ناتوان
الف) روی‌آورد مرحله‏ای به خانواده: پاره‏ای از خانواده‏ها در نائل آمدن به واقعیت «پدیده استثنایی» یک توالی پنج مرحله ای را پشت سر می‌گذارند که عبارتند از:
1ـ ضربه
2ـ انکار
3ـ غم و خشم
4ـ موازنه
5ـ نظم دوباره و سازش یافتگی
از مزیت‏های این روی‌آورد این است که چون توالی ثابتی دارد می‏توان والدین به ویژه والدینی که در مرحله اضطراب متوقف شده‏اند را به شکلی وادار کرد که به مرحله خشم و سپس سازش یافتگی دست یابند و از سرمایه گذاری بیش از حد انرژی در یک مرحله خاص اجتناب ورزیده و دست به جابجایی سرمایه بزند و تا حد امکان گذار به مرحله سازش یافتگی هموار گردد.
2) روی‌آورد سیستمی به خانواده:
یک روی‌آورد سیستمی می‏گوید خانواده یک مجموعه خنثی و بی‏گرایش نیست بلکه اعضای خانواده به هم وابسته هستند و هر حادثه‏ای می‏تواند کل نظام خانواده را زیر تأثیر خود بگیرد. در روی‌آورد سیستمی مداخله‌های مبتنی بر بهداشت روانی بر فردمتمرکز نیست بلکه بر خانواده تأکید می‏ورزد. الگوی «ترنبول‏ها» الگوی خاصی در روی‌آورد سیستمی است که به چهار مؤلفه زیر اشاره دارد:
1ـ ویژگی‏های خانواده
2ـ تعامل خانواده
3ـ کنش‏های خانواده
4ـ چرخه زندگی خانواده (کافمن و هالاهان، 1991)
خود تعامل خانواده به چگونگی درک کنش‏های خانواده بستگی دارد. در اینجا دو نکته مهم است یکی میزان «به هم پیوستگی زن و شوهر» و دیگری «درجه سازش یافتگی» آنان است. به هم پیوستگی کم به عدم حمایت از کودک معلول منجر می‏شود و به هم پیوستگی زیاد به حمایت افراطی از کودک و متعاقباً به عدم تکامل و استقلال او منتهی می‏شود. سازش یافتگی به انعطاف پذیری و تقبل نقش‏های متعدد زن و شوهر به ویژه در غیاب و یا در حال ناتوانی دیگری اشاره دارد. خلاءها و کمبودهای یکدیگر را از طریق نقش پذیری‏های فعال و مضاعف عمل کردن در برابر موقعیت‏های غیر عادی جبران می‌کنند (شریفی درآمدی، 1380ص170-168).
محیط خانه باید دارای ویژگی‏هایی مانند توافق یا همرایی51، یکپارچگی52 و انطباق پذیری53 و ابراز احساسات باشد، این ویژگی‏ها خانواده را در برابر بحران‏ها مقاوم می‏سازند و به وسیله این ویژگی‏ها خانواده توانایی سازگاری و انطباق با بحران‏های مختلف را پیدا می‏کند. محیط خانواده می‏تواند یک روش مقابله‏ای مناسب در برابر فشارهای روانی باشد (برسفورد،541994 به نقل از حسین نژاد، 1375).
جو خانواده در اشکال مختلف در روابط اعضاء خانواده با یکدیگر مشخص می‏شود، سازگاری افراد در محیطی معتدل و همچنین همکاری آنها در تأمین و تحقق هدف‏های خانواده و تشریک مساعی اعضاء و پذیرش مسؤولیت از سوی آنها و بهره‌مندی از فعالیت‏های مشترک، محیط خانواده را از لحاظ اخلاقی به صورت ایده‏آل در می‏آورد (شریعتمداری، 1374به نقل از حسین‏نژاد، 1375).
وجود کودک عقب مانده بی‏شک مسایل و مشکلاتی را در خانواده‏ها ایجاد می‏کند. به خصوص اگر سایر کودکان دارای هوش طبیعی باشند. واکنش پدر و مادر نسبت به کودکان خود یکسان نخواهد بود و غالباً بستگی به میزان عقب ماندگی کودک، موقعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانواده، خصوصیات شخصیتی والدین، وضعیت راهنمایی پزشک، روانشناس و سایر عوامل دارد (میلانی‌فر، 1378ص147).
لئوکانر، روانپزشک معروف کودک، واکنش‏های والدین نسبت به عقب ماندگی کودکشان را به سه نوع تقسیم می‏کند:
الف) قبول واقعیت و پذیرش کودک معلول
ب) تغییر شکل دادن واقعیت
ج) انکار کامل وجود هرگونه عقب ماندگی
کانر55 تأکید می‏کند تا زمانی که این نگرش‏ها هم جنبه‏های مراقبت و اداره کودک عقب مانده را تحت الشعاع قرار می‏دهند، وظیفه پزشکان شناسایی نگرش موجود در والدین و معاینه کودک به منظور پذیرش کودک عقب مانده توسط خانواده‏ها است. دلایل مختلفی برای اینکه والدین یکی از این عکس العمل‏ها را بروز دهند می‏تواند ارائه شود از جمله طبیعت و خوی فردی والدین، آموزش و فرهنگ والدین، اقتصاد در زمینه‏های اجتماعی و فلسفه اساسی آنها برای زندگی (سلیمی اشکوری، 1366).
آگاهی والدین از نارسایی و معلولیت فرزندشان ممکن است ناگهانی یا تدریجی باشد اما انواع واکنش‏های اولیه آنان ثابت است.
انواع واکنش‏های نخستین والدین
واکنش‏های زودگذر: از قبیل حسرت، خشم، اضطراب، از کار و فعالیت باز ماندن، انگیزه خودکشی و فرزند کشی و …
واکنش‏های پایدار: از قبیل احساس گناه و حمایت افراطی که فضای خانواده و چرخه روابط خانواده را تا سال‏های ب
عد تحت تأثیر خود دارد. دوگانگی عاطفی، ناکامی، اندوه مزمن، تنهایی، از دست دادن امید به زندگی و احساس عدم تداوم نسل (ملک‌پور، 1363)، احساس خجالت، شرمساری و پنهان داشتن فرزند معلول (البرزی، 1375 به نقل از شریفی‌درآمدی، 1380).
احساس گناه: ( دمایر56 ،1991 به نقل از هاریس، 1995) گزارش می‏دهد که مادران این کودکان دارای احساس گناه هستند و خود را بی‏صلاحیت می‌دانند. آنها به این دلیل که تصور می‏کنند کار مؤثری برای فرزند خویش نکرده‏اند دچار احساس گناه می‌شوند.
( روز57، 1992به نقل از هاریس، 1995) معتقد است که بسیاری از والدین فرزندان را عامل ادامه حیات و بقاء خویش می‏دانند و وقتی فرزند عقب مانده ذهنی دارند، این احساس در آنها متزلزل می‌شود، هویت خویش را در معرض خطر احساس می‏کنند و لذا به ناراحتی و احساس گناه آنها افزوده می‏شود.
احساس خشم: خشم واکنشی منطقی است که در کنترل شناخت قرار دارد. احساس خشم به اندازه احساس گناه و افسردگی نیست اما خشم به کودک، خشم به همسر، خشم به بد شانس بودن در والدین شایع است (هاریس58، 1995).
حمایت افراطی: معمولاً مادران

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درمورددینامیکی، نیروهای خارجی، عدم قطعیت

پاسخی بگذارید