قدرت علمی آن ها و نیاز موجود در جامعه به خدمات آن ها باعث می شود که همواره برای کسب استقلال پا فشاری می کنند(مدرس هاشمی،1391).

2-22- الگوی مشارکتی در آموزش عالی:
مبانی نظریه مشارکت:
فرهنگ مشارکتی32در مقابل فرهنگ محدود و تبعی قرار دارد. در این فرهنگ افراد از روند امور آگاه بوده و دارای نگرش اند.و در تصمیم گیری ها به نحوی مداخله می کنند.با توجه به این نظریه، میزان مشارکت کارکنان یک سازمان باید متناسب با سطح بلوغ آنان باشد(مدرس هاشمی،1391).بدیهی است که با توجه به وجود نخبگان در دانشگاه ها باید میزان مشارکت آن ها در مدیریت در حد اعلا باشد.برای توسعه فرهنگ مشارکتی در دانشگاه ها باید پیش نیازهای این فرهنگ ایجاد گردد که ذیلا به برخی از آن ها اشاره می گردد(همان منبع).
الف. اعتماد:حالتی است که بر مبنای آن فرد در حیات جمعی خود، برای همکاری با دیگران،احساس تعاون،مدارا و گشایش می کند و به اتکای آن می تواند مدیریت را یاور خویش بداند.
ب. اعتقاد به خود اصلاح گری: باید افراد در عمل جمعی خود، به نوعی اعتماد به نفس نایل آیند،و برای این کار باید رفع سوء ظن شود تا افراد قادر باشند نظرات واقعی خود را بیان کنند.
ج. اثر گذاری: باید باور لازم را برای فعالیت های مشارکت جویانه به وجود آورد.
2-23- جمع بندی آموزش عالی
پس از بررسی ادبیات تحقیق آموزش عالی،فلسفه و تاریخچه آن ،چالش ها و رسالت ها و نقش های آن در سال های اخیر،بحث آموزش عالی به موضوع محافل علمی و عرصه های عملی تبدیل شده است.طی دو دهه اخیر افزایش فعالیت ها ی فرهنگی در دانشگاه ها و همچنین لزوم استفاده موثر از آنها در موسسه هاو مراکز آموزش عالی موجب بالندگی هر چه بیشتر فرهنگ و ابعاد آن گردیده است.لذا با عنایت به رشد روز افزون جمعیت دانشجویی یکی از عواملی که می تواند دانشگاه ها را در تامین اهداف فرهنگی یاری دهد، فعالیت‌های فرهنگی دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها وترویج آن در میان مراکز آموزشی می باشد.از این رو تحقق این امر نیازمند مهیا نمودن زیر ساخت هایی از جمله: ارتباطات باز،توزیع اطلاعات،به روز بودن دانش و سازماندهی آن و حمایت مدیریت و مجریان دانشگاه هاو موسسات آموزش عالی می باشد.از این رو می توان گفت بهره مندی از استراتژی های فرهنگی آموزش عالی و اثر بخشی آن بر دانشگاه ها از ابزارهای توسعه فرهنگی آن مراکز می باشد که می تواند مانع از بروز بحران های فرهنگی گردد.
2-24- تاریخچه فرهنگ
به دنبال نظریات و تحقیقات جدید در مدیریت،فرهنگ دارای اهمیت روز افزونی شده و یکی از مباحث اصلی مدیریت را تشکیل داده است.در شناسایی نقش و اهمیت آن نظریه ها و تحقیقات زیادی صورت گرفته شده است و در حل مسائل و مشکلات مدیریت به کار گرفته شده است. با بررسی که توسط گروهی از اندیشمندان علم مدیریت به عمل آمده فرهنگ به عنوان یکی از موثر ترین عوامل پیشرفت جوامع شناخته شده است (زارعی،1386). فرهنگ به عنوان مجموعه ای از باورها و ارزشهای مشترک بر رفتار و اندیشه اعضای سازمان اثر می گزارد و می تواند نقطه شروعی برای حرکت و پویایی و یا مانعی در راه پیشرفت به شمار آید. فرهنگ سازمانی از اساسی ترین زمینه های تغییر و تحول در سازمان است. نظر به اینکه برنامه های جدید تحول بیشتر به تحول بنیادی سازمانی نگاه می کند،از این رو هدف این برنامه ها تغییر و تحول فرهنگ سازمان به عنوان زیر بنا به بست تحول است(همان منبع)

2-24-1- مفهوم فرهنگ
واژه فرهنگ را در زبان های اروپایی(انگلیسی،فرانسوی،آلمانی) Culture,culture,kulturمی گویند که از واژه CULTUREبر‌می‌آید،ریشه لاتین COLERE این واژه طیف معنایی گسترده ای داشته است. مسکن گزیدن،کشت کردن،حراست کردن،پرستش کردن (پهلوان،1382).فرهنگ را می توان رفتار ویژه نوع بشر نامید که، همراه با ابزار مادی جزءلاینفک رفتار شناخته می شود(صالحی امیری،1386). تعاریف گوناگونی از فرهنگ ارائه شده که این گستردگی به دلیل تعاریف کلی و جزئی ارائه شده از فرهنگ می باشد.گیدنز33 فرهنگ را (ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند،هنجارهایی که از آن پیروی می کنند،کالاهای مادی که تولید می کنند )تعریف نموده (گیدنز،1376) برویس کوئن 34معتقد است فرهنگ رامی‌توان مجموعه ویژگی های رفتاری عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد (راد،1381). اما شاید بتوان گفت جامع ترین تعریف از فرهنگ متعلق به تایلور35 است که می گوید:
فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که معرف،معتقدات،هنرها،صنایع،تکنیک ها،اخلاق، قوانین،سنن و بالاخره تمام عادات و رفتارها و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه خود فرا می گیرد و در قبال آن جامعه تعهداتی به عهده دارد(نخعی، 1387).از طرف دیگر توسعه کشورها از طریق اطلاع رسانی می تواند برای بیان فرهنگ ها و اندیشه ها به کار گرفته شودو با توجه به اینکه مقوله فرهنگ در توسعه کشورها یکی از حوزه های مهم است در این پژوهش نگارنده سعی می کند مقوله هایی را که زمینه ساز توسعه بوده و می توانند در توسعه فرهنگی تاثیر داشته باشند و در برنامه ریزی های بلند مدت مورد توجه قرار می گیرند مطرح نماید و به سوال” توسعه فرهنگی چیست؟و دارای چه مولفه هایی می باشد؟” را پاسخ دهد. تعریف و ویژگی های فرهنگ و مفهوم فرهنگ نخستین بار توسط مردم شناس انگلیسی،سرادوارت بارنت36 در سال 1871به کارگرفته شد.وی فرهنگ را مجموعه ای پیچیده می داند که شامل: دانش ها، باورها،هنر،قوانین،اخلاق،آداب ورسو
م و دیگر قابلیت ها و عادت هایی که انسان به عنوان عضو جامعه آنهارا فرا می گیرد. به تعبیر دیگر فرهنگ عبارت است از نظام مشترکی از باورها،ارزش ها،رسم ها،رفتارها و موضوعاتی که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهانشان و در رابطه با یکدیگر به کار می برند و از راه آموزش از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند(رامشک،1388).
فرهنگ دارای دو عنصر مادی و غیر مادی است که ویژگی های آن به شرح ذیل می باشد:فرهنگ ها و جوامع در سطح بسیار وسیعی ناهمگون هستند. این حالت به ویژه زمانی بیشتر مشهود است که هویت های ملی وسیعی به عنوان جایگزین هایی برای فرهنگ ذکر می شوند(همان منبع). فرهنگ، عاملی است که با زمان،جغرافیا،تاریخ،مذهب،طبقه اجتماعی،نژاد، شهرنشینی،روستانشینی،ملیت و مقولات بسیار دیگری در هم می آمیزد. فرهنگ ها از طریق مسافرت،تجارت،وسایل ارتباط جمعی،گروه های تبلیغی و دیگر منابع تغییر و توسعه می یابند.فرهنگ غریزی نیست بلکه آموختنی است(رامشک،1388).به عبارت دیگر فرهنگ از عادات و تجربیاتی تشکیل می شود که افراد در طول حیات خویش می آموزند.فلسفه وجود تعلیم و تربیت در جامعه انسانی براساس همین ویژگی است.فرهنگ افراد یک جامعه را قادر به پیش بینی رفتار یکدیگر می کند به طوری که افراد می توانند برحسب رفتار و گفتار خود، واکنش های دیگران را از پیش تشخیص دهندو بدانند که برای دریافت واکنش مطلوب چه رفتار و گفتاری باید داشته باشند(همان منبع).
حال باید بدانیم که فرهنگ چیست و چگونه می توان آن را تعریف کرد؟از این واژه تعاریف زیادی کرده اند که بی شک نمی توان در این جا ورودی به آنها داشت،ولی این را می توان گفت که واژه فرهنگ در ادبیات فارسی هیچ گاه به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد به کار نرفته است.نگاهی گذرا به این تعاریف ما را به این نکته اساسی رهنمون می سازد که” فرهنگ”هر چه باشد و هر تعریفی از آن کرده باشند،با زندگی انسان عجین شده و با آن معنی و مفهوم پیدا می کند و بازگشت آن به ساختار زندگی انسانهاست(بابائی،1387).
“ریموند ویلیامز”37 در کتاب کلید واژه ها معتقد است که مفاهیم فرهنگ در سه نوع کاربرد رایج انعکاس یافته است.
– تعاریفی که اشاره به رشد فکری،روحی و زیبا شناختی فرد،گروه یا جامعه دارند.
– تعاریفی که در بر گیرنده فعالیت های ذهنی و هنری و محصولات آن ها مثل فیلم،موسیقی و تأتر است.
– تعاریفی که بر مشخص کردن کل راه و رسم زندگی و فعالیت ها،باورها و آداب و رسوم تداومی از مردم،یا یک جامعه تأکید دارد.
“گی روشه”38 با الهام از تعریف دورکیم از واقعیت اجتماعی،فرهنگ را «مجموعه به هم پیوسته ای از شیوه های تفکر،احساس (هیجان) و عمل دانسته است که توسط تعداد زیادی افراد فرا گرفته می شود و بین آن ها مشترک است». (ابراهیمیان،1390).
از دید تایلور39 فرهنگ یا تمدن ،کلیت در هم تنیده ای است مشتمل بر: دانش،هنر، دین،قانون،اخلاقیات،آداب و رسوم و هر گونه توانایی و عادتی که آدمی همچون عضوی از جامعه به دست می آورد.
از دیدگاه دیکسون40(1929)فرهنگ عبارت است از: الف)مجموعه تمامی کارکردها،رسوم و باورها ب)مجموعه فرآورده ها و کارکردها،نظام دینی و اجتماعی،رسوم و باورهای یک قوم که بیشتر آن ها را تمدن می نامیم.
از دیدگاه هیلر41(1929)باورها،نظام های فکری،فنون علمی،راه و روش های زندگی،رسوم و سنت ها و تمامی شیوه های کردار که جامعه بدان سازمان می بخشد،فرهنگ نامیده می شود.

“هرسکوویتس”42(1948)فرهنگ را در اساس بنایی می داند که بیانگر تمامی باورها،رفتارها،ارزش ها و خواسته هایی می باشد که شیوه زندگی هر ملت را بازگو می نماید.فرهنگ عبارت است از هر آنچه یک ملت دارد،هر کاری که می کند و هر آنچه می اندیشد.(ابراهیمیان،1390).
تایلور43 معتقد است که «فرهنگ مجموعه ای به هم پیوسته از شناخت ها،باورها، ارزش ها،آداب و رسوم،سنت ها،اخلاقیات،قوانین،هنرها،دانش ها،آیین ها،اعمال و عقاید است»(تیلور،1871). اما تعریفی از فرهنگ که مبنای عملی و کار فرهنگی باشد همان تعریفی است که یونسکو در کنفرانس تدابیر فرهنگی در مکزیک به سال 1982 از فرهنگ ارائه کرد،بدین ترتیب که:«فرهنگ مجموعه ای تمام از خصوصیات معنوی،مادی،فکری و عاطفی است که جامعه یا گروه اجتماعی را متمایز می سازد.نه تنها در برگیرنده هنر و ادبیات است بلکه شیوه های زندگی،حقوق اساسی بشر،نظام های ارزش،سنت ها و باورها را هم در بر می گیرد».(ابراهیمیان،1390).
دقت علمی در شیوه زندگی انسانها ما را به این حقیقت رهنمون می سازد که نوع ادراک و شناخت انسان از خود ،خدا،دیگر انسان ها،جهان اطراف و نوع رابظه بین اینها رفتارهای فردی و اجتماعی انسان را تعیین و تفسیر می کند.به عبارت دیگر رفتار های انسان از یک سو متکی به ارزش ها و باورهایی است که از نوع نگاه به هستی بر می خیزد و از سوی دیگر،مستند به استدلال های فکری و اندیشه هایی است که براساس نوع گزاره های برخاسته از شرایط و تجربیات او هویت می یابد و چون این رفتارهای فردی و اجتماعی است که در قالب آداب و رسوم،عقاید،باورها و هنجارها خودنمایی کرده و از آن به فرهنگ یاد می کنند(کوئن44،1372،ص61)و آن را سازنده شخصیت ها می شناسند و جایگاه های افراد را در جامعه رقم می زند،از این رو فرهنگ، عامل هویت دهی رفتارها و تعاملات فردی و اجتماعی انسان و جوامع است. بنابراین، تعریف فرهنگ بدون توجه به جهات ارزشی و فکری،عبارت خواهد بود از :”شیوه زندگی برخاسته از اندیشه(عقل نظری) و نظام ارزشی(عقل عملی)”(بابایی،1384 :24) که در آن ،”شیوه
زندگی”اشاره به کیفیت گزینش های فردی و اجتماعی در برخوردها،تعاملات،نوع گفتارها،کردارها و پندارها دارد؛”عقل نظری”اشاره به قوه عاقله انسانی است که سازنده افکار و اندیشه های اوست؛”عقل عملی”بیانگر بایدها و نبایدهایی است که در زندگی بر اساس تجربیات و الگوهای زندگی انتخاب شده و عموما مستند به نگرش انسان به جهان و به تعبیر دیگر؛ نوع جهان بینی انسان است.(مطهری،بی تا، ص7)
تفاوت شیوه زندگی، ریشه ی تفاوت های فردی و اجتماعی و مبین شخصیت افراد است(ترابی،1341 :13) و در او چنان تاثیر می گذارد که از او به عنوان حیوان با فرهنگ یاد می شود(روح الامینی،1377 : 7). از این رو، همه انسان ها دارای فرهنگی هستند که شاکله رفتارهای آن ها را می سازد(کوئن،1372: 59)؛ چرا که همه انسان ها زندگی را بر پایه مبانی فکری و ارزشی گزینش می کنند و برای بقا و دوام آن تلاش کرده و به راحتی تن به تغییرات آن نمی دهند و حتی به مقابله با افکار و ارزش