پایان نامه ارشد با موضوع سیستم فعال ساز رفتاری، مهارت حل مسئله، راهبردهای مقابله، راهبردهای مقابله ای

دانلود پایان نامه

شده در حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته در برقراری ارتباط بین پاسخها و رویدادهای محرک بعدی هستند، سود می جوید؛5) بر مبنای این منابع اطلاعات، حالت بعدی مورد انتظار در جهان ادراکی را پیش بینی می کند؛6) این پیش بینی را با حالت واقعی جهان ادراکی مقایسه می کند؛7) در مورد اینکه آیا بین این پیش بینی و حالت واقعی، توافق یا عدم توافق وجود دارد، تصمیم می گیرد؛8) اگر بین این دو وضعیت توافق وجود باشد، مراحل یک تا هفت از نو جریان می یابند؛9) اگر بین پیش بینی و حالت واقعی عدم توافق باشد، برنامه حرکتی جاری را متوقف می سازد و برونشدهای BIS راپدید می آورد تا اطلاعات بیشتری را دریافت کند و مشکلی را که موجب اختلال در این برنامه شده، حل نماید (گری،1994). باید توجه داشت که کاربرد این الگو برای مفهوم اضطراب، متمرکز بر گام شماره 9 و پیامدهای بعدی آن است (گری،؟).
2-3-3 سیستم فعال ساز رفتاری(BAS)
نظام ارتباطهای درونشد-برونشد خاصی که معرف سیستم فعال ساز رفتاری است، یک نظام پسخوراند مثبت ساده است که از طریق محرکهایی که با پاداش یا فقدان تنبیه همخوانی دارند، فعال می شود و به گونه ای عمل می کند که مجاورت فضایی-زمانی به این محرکها افزایش یابد. با افزودن این فرض که محرکهای شرطی خوشایندی از این نوع، به نسبت مجاورت فضایی- زمانی خود با محرکهای خوشایند غیرشرطی(هدفها)، موجب فعال سازی BAS می شوند، با سیستمی مواجه هستیم که به طور کلی قابلیت هدایت ارگانیزم به اهدافی را دارد (مانند آب و غذا) که برای بقا ضروری هستند(دویچ، 1964، به نقل ازگری، 1994).به عبارت دیگر، هدف BAS، شروع و هدایت رفتار اکتشافی مبتنی بر روی آورد است که ارگانیزم را به تقویت کننده ها نزدیکتر می کند.
در سطح عصب شناختی، پیشرفتهای سریع دهه های اخیر در شکل گیری الگوهای عصب روانشناسی احتمالی BAS نقش قابل توجهی داشته است. مؤلفه های کلیدی عصب شناختی BAS عبارتند از: عقده های پایه151 (جسم مخطط152 پیشین153 و پسین154 و پالیدوم155 پیشین و پسین)، تارهای دوپامینرژیکی156 که از مزانسفال157 (جسم سیاه158 و هسته A10) صعود کرده و به عقده های پایه عصب رسانی می کنند، هسته های تالاموسی159 که ارتباط نزدیکی با عقده های پایه دارند (گروس160،1983) فالوس161(1980) با بررسی این سیستم در آزمودنیهای انسانی، فعالیت BAS را با واکنش پذیری سیستم عصبی خودمختار همراه دانسته است.اگر چه، مطالعات اندکی ارتباط BAS و حالتهای هیجانی را در انسان بررسی نموده اند، می توان انتظار داشت که این سیستم، زیر ساخت حالتهایی چون انتظار خوشایند (امید) و خوشحالی باشد (گری،1994).
2-3-4 سیستم جنگ/گریز(FFS)
سیستم جنگ/گریز نیز که در نسخه تجدید نظرشده RST گری و مکناقتون (2000) سیستم جنگ/ گریز /بهت نامیده میشود؛ پاسخ در برابر محرکهای آزارنده غیرشرطی است در حالی که BIS به محرکهای آزارنده شرطی پاسخ می دهد، و در حالی که پاسخهای BIS از طریق توقف، خیره شدن، گوش دادن و آماده شدن برای فعالیت نمایان می گردد، پاسخهای FFS به شکل پرخاشگری دفاعی غیرشرطی و یا رفتار گریز ظاهر می شوند (آدامز162،1979).
عوامل زیادی وجود دارند که بر احتمال رفتار پرخاشگرانه در پاسخ به تنبیه تأثیر می گذارند، اما در مجموع می توان این نتیجه کلی را گرفت که پدید آمدن جنگ یا گریز، تا حد زیادی به محرکهایی که در زمان تنبیه در محیط وجود دارند، وابسته است. بنابراین به جای تفکر در مورد دو سیستم پاسخ در برابر دو نوع متفاوت تنبیه، بهتر است که یک مکانیزم واحد جنگ/گریز را در نظر بگیریم که اطلاعات را در مورد تمامی تهدیدهای غیرشرطی دریافت می کند و سپس بر پایه بافت کلی محرکها که تنبیه در آن بافت صورت گرفته، فرمان جنگ یا گریز را صادر می کند.
همان گونه که اشاره شد داروهای ضد اضطراب پاسخهای BIS را به درونشدهای متناسب آن کاهش می دهند، اما این گروه از داروها پاسخهایی را که در قبال محرکهای آزارنده غیرشرطی ظاهر می گردند، کاهش نمی دهند.در مقابل، داروهای ضد درد163 ، مانند مرفین164 ، پاسخ به این محرکها را کاهش می دهند؛ اما بر پاسخی که در قبال محرکهای آزارنده شرطی بروز می کند، تأثیری ندارد (ر.ک: [گری،؟]).
به همین ترتیب BIS و FFS مبانی عصب شناختی متفاوتی دارند. پژوهشهای مبتنی بر تحریک عصبی و ایجاد ضایعه در مغز، ساختهای خاصی را برای این سیستم در مغز شناسایی کرده اند. یکی از این ساختها بادامه165 و دیگری هیپوتالاموس میانی166 است. بادامه یک تأثیر بازدارنده بر هیپوتالاموس میانی دارد و این بخش از هیپوتالاموس نیز خود یک تأثیر بازدارنده بر برونشد نهایی میان مغز اعمال می نماید. ناحیه اخیر تارهای آورانی167 را دریافت می کند که اطلاعات محرک دردناک را منتقل می سازند. هم این بخش میان مغز168 و هم بادامه، گیرنده های تخدیری169 فراوانی دارند و بنابراین، احتمالا آثار ضد درد و مخدرهای درونزاد170 و برونزداد171 از طریق این نواحی تعدیل می شوند (پاسکال، فایر و اسپاریتا172،1996).
میشل و نلسون-گری173 (2006) دریافتند که ویژگیهای شخصیتی افراد بر شیوه رویارویی174 آنها با مشکلات، مؤثر است. در حالی که برخی در مواجهه با مشکلات، در خود فرو می روند، برخی دیگر به ابراز احساسات و هیجانات خود می پردازند و یا از دیگران کمک می خواهند. بسته به نوع ویژگیهای شخصیتی، هر فرد در برابر فشارهای روانی، واکنش خاصی از خود نشان می دهد (کلینیک175،1382، ترجمه محمد گودرزی).

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان با موضوعقانونگذاری، نظام های پارلمانی، قانون اساسی، قوه مجریه

2-4 راهبردهای مقابله ای
همه افراد در طول زندگی خود با استرس رو به رو می شوند. زندگی بدون استرس یعنی مرگ.
انسان
در همه شرایط تحت استرس قرار دارد، ولی گاهی امکان دارد یک استرس بیماری زا و مشکل زا شود، این
مسأله بستگی به مقابله های فرد دارد. منظور از مقابله، کوشش ها و تلاش هایی است که فرد انجام می دهد تا استرس را از میان بردارد، برطرف کند، یا به حداقل رساند و یا تحمل کند.
پیرلین و اسکالر176 (1987، به نقل از سلامت،1380)مقابله را رفتارهای آشکار و نهانی می دانند که هدفشان جلوگیری از در هم شکستن فرد از طریق درک خواسته ها و شناخت موقعیت های فشار زا می باشد. آنها ذکر می کنند که یکی از کهمترین کارکردهای مقابله خصوصیت محافظت کنندگی آن می باشد و برای آن، دو کنش اصلی بر می شمارند: 1-تغییر روابط موجود بین فرد و محیط (مقابله مسئله مدار177) و کنترل هیجان های استرس زا (مقابله هیجان مدار).
لازاروس و فولکمن(1984؛ به نقل از تیلور و شلی ای،1999) مقابله را کوشش های رفتاری و شناختی تعریف کرده اند که باعث مهار کردن، مدارا و کاهش نیاز یا خواسته های درونی و بیرونی و تعارض میان آنها می شود.
استون178(1991) مقابله را رفتارها و شناخت هایی می داند که در پاسخ به موقعیت خاص فشارزا ارائه می گردد و فرایندی است پویا ، که در طی زمان با توجه به نیازهای عینی و ارزیابی ذهنی موقعیت تغییر می کند.
تیلور179 (1999) معتقد است علیرغم تعاریف متعددی که از مقابله ارائه شده است، مقابله بیشتر از هر چیز یک مفهوم روانشناختی است. او مقابله را فرآیند کنترل نیازهایی می داند که فراتر از منابع فردی ارزیابی می شوند و شامل کوششهای عملی و درون روانی180 برای کنترل نیازهای درونی و بیرونی و تعارضات بین آنها است. در این تعریف اولا فرآیند مقابله با رویداد پر فشار فرآیندی پویا است. ثانیا، مقابله مجموعه ای از واکنشهای متقابل بین فردی است که در چهار چوبی از ارزشها و تعهدات روی محیط اثر می گذارند. دیگر اینکه، مقابله عملی دفعی و ناگهانی نیست و در مدت زمانی که فرد و محیط بر یکدیگر اثر می گذارند، به صورت زنجیره ای از پاسخها آشکار می شود. این تعریف که در دیدگاه وسیعی شامل اعمال و کوششهای متعدد به شرایط فشارزا است، درنمودار نشان داده شده است.
2-4-1 انواع مقابله و کارکردهای آن
تلاشهای زیادی به منظور طبقه بندی انواع پاسخهای مقابله ای تا کنون صورت گرفته است. بسیاری از پژوهشگران همچون فولکمن و لازاروس (1984؛ به نقل از تیلور و شلی ای181، 2002) دو نوع کلی مقابله متمرکز بر مشکل و و مقابله متمرکز بر هیجان را از هم متمایز نموده اند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهجهان اسلام

شکل2-2منابع یا موانع بیرونی

فرآیند مقابله (کوهن و لازاروس،1979؛ لازاروس و فولکمن، 1984؛ تیلور،1983؛ به نقل از تیلور و شلی ای، 1999، ص 206)
1)مقابله متمرکز بر مشکل (مسئله مدار): شامل اقداماتی است که فرد در رابطه با موقعیت فشارزا به منظور تغییر و یا حذف آن انجام می دهد و بر عامل فشارزا متمرکز است. معمولاً زمانی که موقعیت یا رویداد، قابل تغییر باشد و یا فرد چنین تصور کند که میتواند موقعیت را کنترل کرده و آن را تغییر دهد، از راهبرد مسأله مدار استفاده می کند. مقابله های مسئله مدار می تواند سالم یا ناسالم باشد.
نمونه هایی از مقابله های مسئله مدار سالم عبارتند از: استفاده از مهارت حل مسئله، برنامه ریزی، جستجوی اطلاعات ، راهنمایی و مشاوره گرفتن از متخصصان و افراد با تجربه، صبر و بردباری در راستای حل کردن مسئله، دریافت حمایت های اجتماعی در جهت حل مسئله و …
نمونه هایی از مقابله های مسئله مدار ناسالم عبارتنداز: دزدی، فرار، اجتناب، خودکشی)درصورتی که به قصد هدف خاصی صورت گرفته باشد(، خیانت، تهدید زورگویی و …
2)مقابله متمرکز بر هیجان (هیجان مدار): شامل اقداماتی است که در جهت تنظیم و کنترل پیامدهای هیجانی عامل فشارزا است تا تعادل عاطفی و هیجانی را حفظ نماید. در صورتی که موقعیت یا رویداد، غیرقابل تغییر باشد و یا فرد چنین تصوری داشته باشد در این حالت از راهبرد هیجان مدار استفاده می نماید. مقابله های هیجان مدار نیز به صورت سالم و ناسالم دیده می شوند.
نمونه های از مقابله های هیجان مدار سالم عبارتند از: دعا و نیایش ، خودگویی های مثبت ، حمایت گرفتن از دیگران ، گریه کردن آرام ، مراقبه ، ورزش ، پرداختن به کارهای هنری و …
نمونه هایی از مقابله های هیجان مدار ناسالم عبارتند از: خودکشی، پرخاشگری، رفتارهای خود تخریبی،سوء مصرف مواد و اعتیاد ، پناه بردن به خرافات، خوابیدن، رویاپردازی و…
نمی توان گفت که راهبرد مقابله ای خوب یا بد وجود دارد. هر کدام از این دو نوع راهبرد مقابله ای در موقعیتها و شرایط خاص، به عنوان روش مبارزه با مسائل و مشکلات به کار میروند، به طوری که ممکن است هر کدام از این راهبردها حالت سازنده و یا غیرسازنده داشته باشند. برای مثال فردی که راهبرد مقابله ای مسأله مدار از نوع سازنده را به کار می گیرد معمولاً مسؤولیت حل مسأله را می پذیرد، به دنبال کسب اطلاعات صحیح درباره مسأله است، در جستجوی یاری از طرف دیگران می باشد، تصمیم های عملی واقع بینانه اتخاذ میکند، به تنهایی و یا به کمک دیگران سعی در انجام نقشه های طرح شده دارد، نسبت به انجام کارها و حل مشکلات دیدگاه خوشبینانه دارد. در عوض، فردی که راهبرد مقابله ای مسأله مدار از نوع غیرسازنده را به کار می گیرد مسؤولیت کمتری در قبال حل مسأله می پذیرد، به دنبال اطلاعات ناکافی و ناصحیح است، از منابع نامناسب به جستجوی کمک میپردازد، تصمیمهای غیرواقع بینانه می گی
رد و دیدگاه بدبینانه دارد (کارور182 و شریر183،1999).

بعدها لازاروس و فولکمن (1986،به نقل از موس و اسکالر184، 1993) دو دیدگاه کلی برای طبقه بندی فرآیندهای مقابله ارائه دادند که دیدگاه اول بر مکان مقابله (فعالیت و جهت گیری شخصی در پاسخ به استرس) تاکید می کرد. یعنی یک فرد می تواند به مشکل نزدیک شده، در جهت حل آن بکوشد یا سعی کند از مشکل اجتناب کرده و بر کنترل هیجانات مرتبط با استرس متمرکز گردد. دیدگاه دوم بر روش مقابله( آیا یک پاسخ مستلزم کوششهای رفتاری یا شناختی است) تاکید می ورزد. ما در این جا این دو دیدگاه را ترکیب کرده و مفهوم یکپارچه تری از فرآیند مقابله ای ارائه می کنیم.
2-4-2 مقابله رویکردی-شناختی185
شامل تحلیل منطقی، ارزیابی مجدد مثبت، پذیرش مسئولیت و خویشتنداری است. این فرآیند مقابله ای، توجه دقیق بر یک جنبه از موقعیت در هنگام رویارویی با مشکل، طرح تجربیات

پاسخی بگذارید