مهر ۹, ۱۳۹۹

پایان نامه ارشد با موضوع روابط جنسی، بازداری رفتاری، سیستم بازداری، روابط زناشویی

مداوم باشد.
 
برگرفته از کتاب «زوج درمانی، مایکل هاروی۱۱۱،”
  
 ۲-۲-۴ فراوانی و آمارهای مربوط به خیانت:
خیانت زناشویی، دارای تاریخچه طولانی در حیات انسان است (هاروی۱۱۲، ۱۹۹۵) و مطالعات بسیاری دلایل و شیوع روابط جنسی “خارج از رابطه زناشویی” را بررسی کرده‌‌اند (بنکز۱۱۳، ۲۰۰۱). آمارهای موجود در رابطه با شیوع خیانت در روابط زناشویی، متفاوت است. درصد این روابط در ایالات متحده بین ۲۶ تا ۷۰% برای زنان و ۳۳ تا ۷۵% برای مردان متغیر بوده است (داپری۱۱۴، وایت۱۱۵، اولسن،۱۱۶ و لافلور۱۱۷، ۲۰۰۷; پلات۱۱۸، نالبون۱۱۹، کاسانوو۱۲۰ا، و وچلر، ۲۰۰۸). اگرچه این نوع روابط جنسی عمدتا به طور پنهانی انجام می‌شوند، بررسی‌های تجربی دیگری نرخ آن را در طول دوران زندگی زناشویی بین ۲۰ تا ۵۰% برای زنان تخمین زده‌اند (گلاس و رایت۱۲۱، ۱۹۹۲; کینسی، پومروی، و مارتین۱۲۲، ۱۹۴۸; کینسی؛ پومروی، مارتین، و گبهارد۱۲۳، ۱۹۵۳; هانت۱۲۴، ۱۹۷۴; آثاناسیو، شاور، و تاوریس۱۲۵، ۱۹۷۰). این آمار و ارقام با تحقیقات پیشین کینزی در اواخر دهه ۱۹۴۰ همخوانی داشته و تفاوت چشمگیری نشان نمی‌دهد (ویدرمن و الگییر۱۲۶ ، ۱۹۹۶).
بر اساس مطالعات کینزی تقریباً ۲۶ % زنان در مقطعی از ازدواجشان رابطۀ نامشروع داشتهاند (کینزی، پمروی و مارتین، ۱۹۴۸؛ کینزی، پمروی و گبهارد، ۱۹۵۳ ). گلس و رایت (۱۹۹۲) به این نتیجه رسیدند که ۴۱ % مردان و ۲۵ % زنان حداقل یک رابطه نامشروع را تجربه کردهاند، اما او حدس میزند کمتر از ۱۰ % افراد متأهل خیانت میکنند. تحقیق دیگری توسط اسمیت (۲۰۰۲) انجام گرفته که مؤید یافتههای قبل میباشد. با توجه به اینکه آن آمارها بخشی از یک مطالعه آماری طبیعی است که بیش از ۱۲۰۰ نفر به آن پاسخ داده و مرتباً تکرار شدهاند، بنظر میرسد که یافتههای آن کاملاً مستند باشد.
۲-۲-۵ عوامل خیانت
تحقیقات انجام شده در رابطه با خیانت حاکی از آن است که دلایل متعددی را می‌توان برای اقدام افراد به چنین کاری برشمرد، ازجمله نارضایتی در رابطه فعلی، تمایل و اشتیاق برای تنوع یا هیجان جنسی، انتقام، خشم یا حسادت، احساس عدم امنیت یا نامطمئن بودن درمورد رابطه، همنشینی و صمیمیت، بلوغ نایافتگی و کمبود تعهد، علاقه مفرط برای برقراری رابطه عاشقانه با فرد خارج از رابطه زناشویی، نارضایتی جنسی، افزایش عزت نفس، ناتوانی در کنترل وسوسه‌ها، در دسترس نبودن همسر، مصرف دارو یا الکل (بانک۱۲۷، ۱۹۸۰; دریگوتاس۱۲۸ و همکاران، ۱۹۹۹; فلدمن و کافمن۱۲۹، ۱۹۹۹; فلدمن و همکاران، ۲۰۰۰; گلاس و رایت، ۱۹۸۸). علاوه بر دلایل مذکور، ادبیات موجود دررابطه با انگیزه‌های ارتکاب به خیانت متغیرهای دیگری را نیز منجمله سن، تحصیلات، وجود فرصت‌ها، طول مدت رابطه، تاریخچه طلاق، مذهبی بودن، رضایت از رابطه و عوامل و ویژگی های شخصیتی را در این زمینه موثر دانسته‌اند (آتکینز۱۳۰ و همکاران، ۲۰۰۱; گریلی۱۳۱، ۱۹۹۴).
۲-۳ دیدگاه شخصیت گری
در سالهای اخیر رویکردهای روان _ زیست شناختی در شخصیت، رشد و تحول فزاینده ای داشته اند. بخشی از آن به دلیل ابداع تکنولوژی مانند انواع تصویربرداریهای مغزی و بخشی دیگر به دلیل پیدایش توافق عمومی محققان در توجه به فرایندهای زیستی به عنوان زیربنای شخصیت می باشد.
هانس آیزنک و جفری گری در میان نخستین پیشگامان فرضیه صفات شخصیت، چشم انداز تازه ای از تفاوتهای فردی در این حیطه از کارکرد مغز ارائه دادند. هر دو نظریه پرداز با این فرض آغاز کردند که ما می توانیم فرایندهای مغزی را توسط معانی ساده شده ای از مفهوم سیستم عصبی مشخص کنیم زیرا این مفاهیم مدارهای کلیدی مرتبط با شخصیت و رفتار را در بر دارند . آیزنک (۱۹۱۶-۱۹۹۷) با بهره گیری از روش تحلیل عاملی سه بعد شخصیتی بنیادی را مشخص کرده است: درونگردی-برونگردی(E)، نوروزگرایی(N)و پسیکوزگرایی (P). این سه عامل(یا عوامل مشابه آنها) در مطالعات فراوانی (به عنوان نمونه: (زاکرمن۱۳۲،کلمن۱۳۳ وکامک۱۳۴، ۱۹۸۸) ، مورد تأیید واقع شده اند.دو بعد نخست بیشتر از پسیکوزگرایی مورد توجه قرار گرفته و آیزنک تفاوتهای فردی در این ابعاد را ناشی از تفاوتهای ساختاری و کنشی مغز تلقی کرده است (لایبرت۱۳۵ و اسپیگلر۱۳۶،۱۹۹۰).
گری (۱۹۷۰) اشاره می کند در مطالعاتی که در مورد حیوانات انجام داده است، مشخص شده که حیوانات به محرکهای آزارنده شرطی و غیرشرطی به شکل متفاوتی پاسخ می دهند. حیوان در پاسخ به یک ضربه الکتریکی دردناک، افزایش فعالیت نشان می دهد؛ می دود، می پرد و به سمت هدف مناسب (برای مثال حیوانی دیگر) حمله ور می شود.در حالی که، در پاسخ به محرکی که با ضربه الکتریکی همخوانی دارد، به احتمال زیاد در یک جا خشکش زده و متوقف می ماند.
تمایز بین محرکهای شرطی و غیرشرطی در مورد محرکهای خوشایند نیز صدق می کند. پاداشهای غیرشرطی (مانند غذا، آب و جفت جنسی) در حیوان، پاسخهای پایانی۱۳۷ خاصی را برمی انگیزند که هر یک با محرک غیرشرطی مورد نظر تناسب دارند (مانند جویدن، لیسیدن و جفت گیری کردن). این پاسخهای پایانی می توانند در یک قالب شرطی نیز ظاهر شوند؛ اما افزون بر این، محرکهای شرطی پاداش، الگویی از رفتار(شامل افزایش فعالیت، روی آورد و اکتشاف) را برمی انگیزند که نسبتا مستقل از محرکهای غیرشرطی خاصی است که با آن جفت شده اند (گری،؟). فرض بر آن است که مکانیزم تنبیه، پاسخهای خاص، محرکهای آزارنده شرطی و مکانیزم پاداش، پاسخهای مقدماتی به محرکهای خوشایند شرطی را تعدیل می کند (گری، ۱۹۹۴).
گری (۱۹۹۱)، برای ارائه تصویری روشنتر از عمکرد مکانیزمهای پاداش و تنبیه و ارتباطهای موجود بین این سیستمها و سایر مراکز، د
یاگرامی را ارائه می دهد (شکل ۱).او در این شکل، افزون بر مکانیزمهای پاداش و تنبیه و سیستم حرکتی (که به آنها اشاره شد)، یک مکانیزم تصمیم را نیز در نظر می گیرد تا در شرایط تعارض بین روی آورد و اجتناب فعل پذیر به انتخاب مبادرت ورزد. بدون چنین مکانیزمی دستورهای متعارض به طور مستقیم به سیستم حرکتی ارسال می شوند، و احتمالا پیامدهای ناگواری را پدید می آورند. عملکرد مکانیزم تصمیم مبتنی بر قواعد ریاضی است (ر.ک[گری و اسمیت،۱۹۶۹]).

درونشد:نشانه های تنبیه درونشد: نشانه های پاداش

شکل۲-۱: بخشی از الگوی گری و اسمیت در مورد یادگیری و تعارض
(اقتباس از گری،۱۹۹۱)
اما آنچه در اینجا اهمیت دارد توجه به این نکته است که مکانیزم تصمیم، یا مدار اتصال بین مکانیزم پاداش و فرمان روی آورد را برقرار می سازد (سمت چپ شکل)، یا مدار اتصال بین مکانیزم تنبیه و فران توقف رفتار را برقرار می سازد (سمت راست شکل)، ولی نمی تواند هر دو جریان را همزمان برقرار کند.در این شکل همچنین سیستمی با نام مکانیزم برپایی۱۳۸ مشخص است.این سیستم درونشدهایی را از مکانیزمهای پاداش و تنبیه دریافت می کند و خود نیز برونشدهایی۱۳۹ را به قسمتهای فرمان(یکی برای روی آورد و دیگری برای اجتناب فعل پذیر) ارسال می نماید.بدین ترتیب افزایش شدت فعالیت هر یک از این فرمانها که ارتباطش با مکانیزم تصمیم برقرار گردد، بستگی به دامنه درونشدهایی دارد که مکانیزم برپایی از مکانیزمهای پاداش و تنبیه دریافت می کند. مطلب اخیر بیانگر این نکته است که اگر به عنوان مثال رفتار روی آورد حاصل شود و حیوان همزمان با تهدیدهایی مواجه شود که نشانه های تنبیه را دارند، رفتار روی آورد با قدرت بیشتری جریان خواهد یافت ( گری،۱۹۹۱).
۲-۳-۱ سیستمهای مغزی/رفتاری
توجه به مکانیزمهای مختلف پاداش و تنبیه و مسأله تفاوتهای فردی در حساسیت نسبت به محرکهای مختلف (شرطی-غیرشرطی و خوشایند-آزارنده که در بخش پیشین به آنها اشاره شد) حاصل مطالعاتی است که گری غالبا در چهارچوب بررسیهای آزمایشگاهی یادگیری حیوانات و آثار داروهای روان گردان انجام داده است. به عبارت دیگر، وی با اشاره به سیستمهای زیست شناختی متفاوت که مبتنی بر تکامل مجزای مکانیزمهای پاداش و تنبیه در مغز مهره داران است، سه سیستم مغزی/رفتاری متفاوت را مطرح می کند که زمینه ساز تفاوتهای شخصیتی است.
توصیف هر یک از این سیستمها مستلزم تمایزهایی است که(حداقل)در سه سطح صورت می گیرد: بعد رفتاری(تحلیل درونشد-برونشد سیستم).بعد عصب شناختی(کنش وری و ساختار عصبی سیستم)و بعد شناختی(کنش وری پردازش اطلاعات سیستم). شایسته است که بعد چهارمی تحت عنوان بعد فاعلی۱۴۰ (که نمایانگر تجربه های فاعلی همراه با فعالیت سیستم می باشد) نیز در نظر گرفته شود، اما پژوهشهای تجربی ابزار معتبری برای ارزیابی بعد اخیر نداشته اند (گری،۱۹۹۴).
۲-۳-۲ سیستم بازداری رفتاری(BIS)
این سیستم بیش از قسمتهای دیگر این الگو مورد بحث قرار گرفته است. محرکهای شرطی که با تنبیه همخوانی دارند، محرکهای شرطی که با حذف یا پایان یافتن پاداش همخوانی دارند، محرکهای جدید و محرکهایی که به صورت ذاتی برای یک نوع ترس آور هستند در مقوله محرکهای مهم برانگیزاننده این سیستم قرار دارند (کر،۱۹۹۷؛ گری،۱۹۹۴؛ هاگوپیان و اولندیک۱۴۱، ۱۹۹۴) وباید توجه داشت که اگر چه دو محرک نخست(محرکهای شرطی تنبیه و فقدان پاداش)مبتنی بر پدیده یادگیری هستند، -BIS خود در فرایندهای یادگیری نقشی ندارد.شکل گیری تنبیه شرطی و علامت محرکهای ناکامی براساس فرایند کلی خاصی است که در سایر اشکال شرطی سازی صورت می گیرد و این پدیده بر عهده سیستمهای مغزی دیگر است. از سوی دیگر، باید این نکته را نیز در نظر گرفت که شیوه ای که طی آن BIS به این محرکهای شرطی پاسخ می دهد نیز یاد گرفته نشده است. ارگانیزم به شکل ذاتی می داند که چگونه به تهدید پاسخ دهد، اما باید یاد بگیرد که چه چیزی تهدیدکننده است، و حتی در برخی شرایط این را نیز یاد نمی گیرد، زیرا همان گونه که اشاره شد، در مورد محرکهای ترس آور ذاتی، BIS تقریبا به صورت خودکار پاسخ می دهد (گری،۱۹۹۱).
رفتارهایی که با این محرکها برانگیخته می شوند عبارتند از: بازداری رفتاری(مختل شدن رفتار جاری)، افزایش سطح برپایی به گونه ای که رفتارهای بعدی (که می توانند ادامه عمل مختل شده نیز باشند) با قدرت و/یا سرعت بیشتری انجام شوند.افزایش توجه به شکلی که اطلاعات بیشتری، بخصوص در مورد اجزای جدید محیط، دریافت شوند (گری،؟). .باید توجه داشت که BIS نمایانگر یک سیستم واحد است، نمی توان انتظار داشت که تعدادی ارتباط مجزا بین هر یک از درونشدها و برونشدها وجود داشته باشد و در واقع هر درونشدی تمامی برونشدها را برمی انگیزد. همچنین مطالعاتی که تأثیر داروها و ایجاد ضایعه در مغز حیوانات را پیگیری نموده اند به این یافته رسیده اند که می توان با این مداخله ها، تمامی برونشدهای این سیستم را مختل کرد، بدون آنکه در سایر سیستمها اثری بر جای گذاشه شود (گری،۱۹۹۴).
در بین مداخله هایی که به شکل اختصاصی ا رتباطهای درونشد-برونشد BIS را متوقف می سازند، استفاده از داروهای ضد اضطراب اهمیت ویژه ای دارد. بنزودیازپینها۱۴۲ ، باربیتوراتها۱۴۳ و الکل سه دسته مهم از داروهایی هستند که اضطراب را کاهش می دهند (هاگوپیان و اولدینگ،۱۹۹۴).
از لحاظ عصب شناختی، مجموعه ساختهایی
که کنشهای BIS را بر عهده دارند، در سیستم جداری -هیپوکمپی۱۴۴ قرار دارند. سه بخش اصلی ساختمانی این سیستم عبارتند از: تشکیلات هیپوکمپی۱۴۵ ناحیه جداری۱۴۶ (که متشکل از ناحیه جداری میانی۱۴۷ و ناحیه جداری جانبی۱۴۸ است) و مدار پاپز۱۴۹ (گری،۱۹۹۴).
در سطح شناختی، مفهوم کلیدی BIS در مقایسه گر۱۵۰ خلاصه می شود، یعنی سیستمی که لحظه به لحظه رویداد احتمالی بعدی را پیش بینی و این پیش بینی را با رویداد واقعی مقایسه می کند.در واقع این سیستم:۱) اطلاعاتی را که بیانگر حالت کنونی جهان ادراکی هستند، در نظر می گیرد؛۲) به این اطلاعات، اطلاعات دیگری را می افزاید که مربوط به برنامه حرکتی کنونی فرد است؛۳) از اطلاعات ذخیره شده حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته، در برقراری ارتباط بین رویدادهای محرک هستند، استفاده می کند؛۴) به همین ترتیب، از اطلاعات ذخیره