مهر ۵, ۱۳۹۹

منبع پایان نامه ارشد درمورد سلسله مراتب، عزت نفس، عاطفه مثبت

(ناتویگ۶۱،آلبرکتسن۶۲و کوارنستروم۶۳،۲۰۰۲)، هدف نهایی و مشترک همه انسان‌هاست (اریکسون۶۴،۲۰۰۳؛ به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲) و همه انسان‌های سالم و در حال تکامل در تلاش برای رسیدن به آن می‌باشند (باس۶۵،۲۰۰۳؛ نقل از یزدانی، ۱۳۸۲).
مایرز۶۶و داینر (۱۹۹۵) بهزیستی را به عنوان احساس مثبت و احساس رضامندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه‌هایی مانند خانواده و شغل و. .. است، تعریف می‌کنند.
و نهون۶۷(۱۹۹۷) بهزیستی را به عنوان مجموعه ای از عواطف و ارزیابی شناختی از زندگی تعریف کرده است (نقل از کاشدان۶۸،۲۰۰۳).
بهزیستی یک مفهوم سلسله مراتبی و چند بعدی است (فیوهرر۶۹، ۱۹۹۴؛ کروز۷۰،۱۹۹۸؛ نقل از‌هامپتون۷۱۲۰۰۴) و از اجزاء شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی تشکیل شده است (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
بهزیستی به عنوان یک تجربه شناختی، به شرایطی اتلاق می‌شود که فرد حالت فعلی خود را با یک آرمان که به آن علاقمند است، مقایسه می‌کند (راسک ۷۲،کورکی۷۳، پاویلانن ۷۴و لاپالا۷۵، ۲۰۰۳) و یک ادراک مثبت یا غیر متضاد بین نتایج و وضعیت موجود و آنچه به دنبال آن است، می‌یابد (راسک، کورکی، پاویلانن و لاپالا، ۲۰۰۳).
این مولفه شناختی، رضامندی از زندگی است (ریسامب، ‌هاریس، مگنس، ویترسو و تامبس، ۲۰۰۱) که به نگرش مثبت به زندگی، عزت نفس، لذت بردن از زندگی و فقدان خلق افسرده گفته می‌شود (راسک، استرت، پاویلانن و لاپالا، ۲۰۰۲). مولفه شناختی نوعی از تفکر و پردازش اطلاعات است که منجر به خوشبینی می‌شود (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷). رضامندی یک قضاوت یا تجربه شناختی ایجاب می‌کند (آریندل۷۶ونسیک۷۷،رزنبرگ۷۸، توی لرت، استدما۷۹و‌هاتزیچریستو۸۰،۱۹۹۷)، که یک ارزیابی طولانی و داورانه از زندگی فرد است (کینگ ۸۱، ۲۰۰۲؛ نقل از فارسی نژاد، ۱۳۸۳).
دو مولفه عاطفی، حضور عواطف مثبت (مانند لذت بردن، خوشایندی و برخورداری از خلق مثبت و شاد ) و عدم حضور عواطف منفی (مانند اضطراب و غمگینی) است (فیوهرر،۱۹۹۶ ؛ نقل از‌هامپتون،۲۰۰۴). شادکامی حاصل تعادل بین عواطف مثبت و منفی می‌باشد (فارسی نژاد، ۱۳۸۳).
پس دو سازه رضایت از زندگی و شادکامی به عنوان مولفه‌های اصلی بهزیستی معرفی شده اند.
ملاک رضایت از زندگی، فاصله بین تجارب فرد از معیارها و خواسته‌هایش می‌باشد (فارسی نژاد، ۱۳۸۳)؛ در حالی که شادکامی یک تجربه از احساس یا عاطفه را در بر دارد (آریندل و همکاران، ۱۹۹۷) و بازتابی از عواطف خوشایند و ناخوشایند تجارب فرد می‌باشد (کینگ، ۲۰۰۲؛ نقل از فارسی نژاد، ۱۳۸۳).
جزء اجتماعی بهزیستی، بیانگر گسترش روابط با دیگران و به دنبال آن افزایش حمایت اجتماعی است (داینر، سا و ایشی، ۱۹۹۷). به طور کلی بهزیستی در این راستا قرار می‌گیرد که فرد چطور زندگیش را هم در یک لحظه و هم در دوره‌های طولانی بصورت علمی ارزیابی می‌کند (داینر، ایشی و لوکاس،۲۰۰۳). براساس فرهنگ فردگرای امریکا که در آن افراد به راحتی می‌توانند لذت‌هایشان را دنبال کنند؛ با کسی که می‌خواهند، ازدواج کنند ؛ جایی که دوست دارند، زندگی کنند و کاری را که می‌خواهند انجام دهند (داینر و اسکلن، ۲۰۰۳)؛ بهزیستی عمومی در سطح بالایی قرار دارد (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
در مقابل در جوامع جمع گرا، تصمیمات در رابطه با مسائل زندگی بوسیله دیگران برای فرد گرفته می‌شود و خانواده‌های منسجم و دوست داشتنی در این جوامع (جمع گرا) ملاک مهمی برای رضامندی از زندگی می‌باشند (داینر و اسکلن، ۲۰۰۳). این ارزیابی‌ها، عکس العمل هیجانی افراد را در بر می‌گیرد که به رخدادهای زندگی خلق و خوی او و قضاوت‌هایش در رابطه با خرسندی و رضایت در حیطه‌هایی مانند ازدواج و کار مربوط می‌شود (داینر، ایشی و لوکاس، ۲۰۰۳).
طبق نظریه داینر، اسکلن و لوکاس (۲۰۰۳)، مولفه‌های اصلی بهزیستی (رضامندی از زندگی و شادکامی) به چندین عنصر کاهش می‌یابند و یک الگوی سلسله مراتبی را ایجاد می‌کند.
در بالاترین سطح این الگوی سلسله مراتبی مفهوم بهزیستی قرار دارد، که در این سطح، بهزیستی به ارزیابی کلی افراد از زندگیشان گفته می‌شود و محققینی که در این حیطه کار می‌کنند، می‌بایست برای درک کامل وضعیت بهزیستی افراد، مولفه‌های متنوع بهزیستی را از سطوح پایین تر این الگو اندازه گیری کنند. در سطح بعدی، چهار مولفه خاص بهزیستی قرار دارند که درک دقیق تری را از بهزیستی افراد ایجاد می‌کنند. این مولفه‌ها ؛ عاطفه مثبت، عاطفه منفی، رضامندی کلی از زندگی و رضامندی در حیطه‌های خاص می‌باشند، که با یکدیگر نسبتاً همبسته هستند و با وجود اینکه از لحاظ مفهومی به هم مرتبطند، ولی هر کدام اطلاعات واحدی را در مورد کیفیت زندگی فرد در اختیار می‌گذارند. در آخر، در هر کدام از این چهار مولفه، پنج جزء تمایز وجود دارد (داینر، اسکلن و لوکاس، ۲۰۰۳) که با توجه به الگوی سلسله مراتبی بهزیستی، عاطفه مثبت معمولاً به لذت،شعف، خشنودی، عزت نفس، عاطفه، شادی و وجد (ادینگتون و شامان، ۲۰۰۵) و شور و اشتیاق (رابینسون، سلبرگ، تامیر، ۲۰۰۳) تقسیم می‌شود. عاطفه منفی به گناه، شرمندگی، غم و اضطراب، نگرانی، خشم، استرس، افسردگی و حسادت تقسیم می‌شود.
رضامندی از زندگی، به رضامندی از زندگی فعلی، رضامندی از زندگی گذشته و رضامندی از زندگی در آینده و بخصوص، دیدگاه سایرین از زندگی فرد و تمایل به تغییر دادن زندگی، که در جوامع جمع گرا این عامل نقشی مهمتر (از جوامع فرد گرا ) ایفا می‌کند، طبقه بندی شده است. در کل، حیطه رضامندی از زندگی به رضامندی از کار، خانواده، اوقات فراغت، سلامتی، دارایی و خود کاهش می‌یابد (ادینگتون و شامان، ۲۰۰۵).
۲-۴- ویژگی‌های افراد شاد
طبق معیار‌های جوامع فردگرا، افراد شاد از عزت نفس و احترام به خود بالایی برخوردارند (میرز و داینر، ۱۹۹۷) و خودشان را دوست دارند. این افراد به اخلاقیات توجه بسیار دارند و عقلانی رفتار می‌کنند (ژانوف و بولمن۸۲،۱۹۹۸؛ نقل از کرمی نوری و مکری، ۱۳۸۱).
افراد شاد احساس کنترل شخصی بیشتری را در خود دارند (میرز و داینر، ۱۹۹۷؛ بیسواس – داینر ۸۳،داینر و تامیر، ۲۰۰۴)، در انجام امور، بیشتر به توانایی‌های شخصی خود می‌اندیشند تا به درماندگی و ناتوانایی‌های خویش (دومونت۸۴،۱۹۸۹؛ لارسن ۸۵،۱۹۸۹؛ نقل از کرمی نوری و مکری، ۱۳۸۱). آنها همچنین در مدرسه و محیط کار بهتر عمل می‌کنند و با فشارهای روانی بهتر و سازنده تر مقابله می‌کنند (میرز و داینر، ۱۹۹۷).
افراد شاد غالباً خوشبین اند و از افراد بدبین، موفق تر، سالم تر و شادتر هستند (میرز و داینر، ۱۹۹۷).این افراد غالباً برون گرا (بیسواس- داینر، داینر و تامیر، ۲۰۰۴)، موافق و کمتر روان رنجورند (داینر و سلیگمن، ۲۰۰۲) و در ارتباط و همکاری با دیگران توانمندند (میرز و داینر، ۱۹۹۷؛ بیسواس – داینر، داینر و تامیر، ۲۰۰۴).
افراد شاد در مقایسه با افراد ناشاد، چه در تنهایی و چه در حضور دیگران، احساس شادی می‌کنند و از زندگی با خود و دیگران، از زندگی در نواحی گوناگون شهری یا روستایی و یا اشتغال در مشاغل گوناگون انفرادی و اجتماعی به یک اندازه لذت می‌برند (داینر، ساندویک۸۶،پاوت۸۷و فوجیتا۸۸۱۹۹۲؛ نقل از کرمی نوری و مکری، ۱۳۸۱).
افراد شاد عملکرد بهتری در کار (حرفه ) خود دارند و بوسیله مافوق خود، خیلی خوب ارزیابی می‌شوند، راه حل‌های بهتری را برای حل مسائل خلق می‌کنند، اغلب در رفتارهای ایثار گرانه داوطلب شده و درگیر کار می‌شوند و برخی شواهد نشان داده که سالم تر هستند و زندگی طولانی تری دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، ۲۰۰۴).
این افراد بسیار اجتماعی بوده و روابط اجتماعی و عاشقانه قوی تری نسبت به افراد دیگر دارند و زمان کمتری را نسبت به متوسط افراد در تنهایی می‌گذرانند. این افراد هیجانات ناخوشایند را به ندرت تجربه می‌کنند و در اکثر زمان‌ها احساس شادی می‌کنند (داینر و سلیگمن، ۲۰۰۲).
آنها کمتر شیوه اجتماعی محتاطانه ای دارند، به عنوان مثال درخواست خود را مستقیماً مطرح می‌کنند ؛ در صورتی که افراد دارای خلق منفی، این کار را به زحمت انجام می‌دهند و بطور غیر مستقیم درخواست خودشان را مطرح می‌سازند (فرگاس۸۹، ۱۹۹۹ ؛ نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، ۱۳۸۳). این بدان معنی است که به خصوص در جوامع فردگرا این افراد با آرامش و اطمینان بیشتری به ابراز وجود می‌پردازند.
۲-۵ رویکردهای نظری به بهزیستی
سازه بهزیستی، بنا بر جهت گیری‌های نظری گوناگون از مولفه‌ها و اجزای مختلفی تشکیل شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده‌اند. در این بخش سعی می‌گردد، تبیین‌های نظری گوناگون در این خصوص بررسی شود.
۱-۲-۵- دیدگاه لذت گرایانه۹۰
تاریخچه طولانی این دیدگاه به قرن چهارم قبل از میلاد می‌رسد. برخی از فیلسوفان یونانی، هدف از زندگی را تجربه لذت و به حداکثر رساندن آن می‌دانستند. از نظر آنان، بهزیستی، کل لحظات لذت بخش زندگی افراد است و از طریق افراد مختلف از جمله‌هابز۹۱،دی سد ۹۲،بنتهام۹۳مطرح گردیده است.
هابز معتقد بود که بهزیستی، دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است ؛ دی‌سد بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت، هدف نهایی زندگی است و بنتهام نیز ادعا داشت که برای ساختن یک جامعه خوب، کوشش افراد برای به حداکثر رساندن لذت و علائق فردی مهم می‌باشد (ریان ۹۴،۲۰۰۱ ؛ به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲). روشن است که دامنه توجه دیدگاه لذت گرایی، از لذت‌های بدنی تا امیال ذاتی و علائق فردی در نوسان بوده است، و بر مفهوم گسترده ای از لذت گرایی که شامل رجحان‌ها و لذائذ ذهنی و بدنی است (کوبووی۹۵،۱۹۹۹ ؛ کاهنی من۹۶،و داینر و شوارتز،۹۷۱۹۹۹ ؛ به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲ )تأکید شده است. از این رو نیز، کاهنی من و داینر و شوارتز (۱۹۹۹) روانشناسی لذت گرایانه را مطالعه امور و پدیده‌هایی می‌دانند که تجارب لذت بخش و غیر لذت بخش زندگی را بوجود می‌آورد. در واقع دیدگاه مسلط در بین این روانشناسان آن است که بهزیستی شامل شادکامی ذهنی و تجارب لذت بخش می‌باشد (ریان، ۲۰۰۱؛ به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲). بنابر این هدف اصلی پژوهش از این دیدگاه نظری، مداخله و به حداکثر رساندن بهزیستی است و بحث بر سر این می‌باشد که مردم چگونه سودمندی‌ها را محاسبه می‌کنند، شدت پاداش‌ها را به حداکثر می‌رسانند و درون دادهای مربوط به عوامل لذت بخش را به سطح بهینه می‌رسانند (یزدانی، ۱۳۸۲).
۲-۲-۵- دیدگاه شناختی
موضوع تعیین کننده‌های بهزیستی و چگونگی ادراک و شناخت آنها، از مدت‌ها قبل مورد بحث بوده است و دامنه آن دیدگاه‌های دینی و فلسفی را نیز در بر دارد. این دیدگاه‌ها، بر سودمندی تفکرات و شناخت‌هایی تأکید دارند که باعث هدایت هیجان‌ها و خلقیات فرد می‌گردد (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷).
یکی از نظریه‌های شناختی بهزیستی و رضامندی از زندگی، نظریه “اسناد” می‌باشد که در حیطه افسردگی به خوبی شناخته شده است (داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷). در این نظریه، اعتقاد برآن است که افراد افسرده، وقایع منفی را علل پابرجا وکلی می‌دانند وبه روش‌های خود ویرانگری در مورد جهان می‌اندیشند (داینر و داینر ۹۸،۱۹۹۶).
نظریه واینر۹۹(۱۹۸۶ ؛ نقل از داینر، ساوایشی، ۱۹۹۷) به خوبی اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست را توصیف کرده است ؛ به اعتقاد وی رویدادهای ذهنی، نقش واسطه را بین متغیرهای مربوط به تکلیف و نتایج رفتارها دارند و افراد نتایج رفتاری خود را به عوامل درونی (شخصی)، بیرونی (موقعیتی)، پایدار یا ناپایدار و کنترل‌پذیر یا کنترل ناپذیر اسناد می‌دهند. این ویژگی، انتظارات متفاوتی را برای افراد در مراحل بعدی ایجاد می‌کند و منجر به واکنش‌های عاطفی مثبت یا منفی می‌گردد. وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درون