مرداد ۲۴, ۱۳۹۹

منابع تحقیق درمورد مجمع البیان، اسباب نزول، امام علی (ع)، اساطیر الاولین

إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُون‏﴾ (مطففین/۱-۳؛ واى بر کم‏فروشان، که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانندو چون براى آنان پیمانه یا وزن کنند، به ایشان کم دهند).
سبب نزول: هنگامی که رسول خدا(ص) وارد مدینه شدند، مردم مدینه از نظر وزن و پیمانه، خبیث ترین افراد بودند پس خداوند این آیات را نازل کرد بعد از آن، ایشان ترازو و پیمانه شان را خوب کردند. این سبب نزول را افراد زیر در منابع، یا کاملاً به همین صورت یا با اندکی تغییر ذکر کرده اند:
۱-روایت ابن عباس: برخی مفسران، سبب نزول مذکور را به نقل از ابن عباس بدون ذکر واسطه و طریقی بیان کرده اند (رک: ابن جوزی، زادالمسیر، ۴/۴۱۴؛ بغدادی، ۴/۴۰۳؛ المظهری، ۱/۲۱۷) و برخی نیز آن را به نقل از نسایی بدون ذکر سندکامل، آورده اند (رک: سیوطی، الدر المنثور،۶/ ۳۲۴-۳۲۳؛ آلوسی، ۱۵/۲۷۳؛ قرطبی، ۲۰/۲۵۰) و عده زیادی نیز این سبب را از ابن عباس به طریق عکرمه آورده اند (رک: زمخشری، ۴/۷۱۸؛ ثعلبی، ۱۰/۱۵۰؛ طبرسی،مجمع البیان، ۱۰/۶۸۷؛ بغوی، ۵/۲۲۱؛ طبری، جامع البیان، ۳۰/۵۸-۵۷؛ ابن کثیر (تفسیرالقرآن العظیم)، ۸/۳۴۳؛ فخر رازی، ۳۱/۸۳؛ واحدی،اسباب النزول، ۴۷۴) و تعدادی نیز به ذکر این سبب بدون ذکر سند و نامی از ابن عباس، پرداخته اند (رک:فیض کاشانی، ۷/۳۶۱). ۲- روایت ابی الجارود از امام باقر(ع): در برخی از منابع شیعی نیز همین سبب نزول به نقل از ابی الجارود از امام باقر(ع)، ذکر شده است (رک: قمی، ۲/۴۱۰؛بحرانی،البرهان، ۵/۶۰۴؛ شبر، ۶/۳۷۸؛ قمی مشهدی، ۱۴/۱۷۶-۱۷۵). ۳- روایت مقاتل بن سلیمان: وی این سبب را با اندکی تفاوت چنین بیان می کند که رسول خدا (ص) هنگامی که وارد مدینه شد به آنان گفت: (و ویل) وای برشما باد به جهت کاری که می کنید پس خداوند این آیات را به عنوان تصدیقی بر سخن آن حضرت(ص) نازل فرمود (رک: مقاتل بن سلیمان؛ ۴/۶۲۱). ۴- روایت سدی: سدی، همان سبب نزول مذکور با اندکی تغییرات را بیان می کند (رک: ثعلبی، ۱۰/۱۵۰؛ بغدادی، ۴/۴۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۰/۶۸۷؛ بغوی، ۵/۲۲۱؛ واحدی،اسباب النزول، ۴۷۵؛ زمخشری، ۴/۷۱۸؛ ابن جوزی، زاد المسیر،۴/۴۱۴). ۵- راوی نامعلوم: برخی از مفسران سبب نزول عامی بدون ذکر سند در منابع خویش، بدین صورت بیان کرده اند که در میان اهل مدینه تاجران کم فروشی بودند که فروشنده و دلّال، شراب خوار، افراد فرومایه و قمارباز بودند پس این آیات – درباره آنها – نازل شد سپس رسول خدا (ص)خارج شده و آن را قرائت کردند و در ادامه فرمودند که پنج چیز، موجب پنج چیز دیگر می شود …” و (مردمی) کم فروشی نکردند مگر اینکه سال ها دچار قحطی شدند” (رک: فخر رازی، ۳۱/۸۳) و زمخشری نیز تصریح کرده که راویِ این روایت را نیافته است (رک:زمخشری،۴/۷۱۸) هرچند که برخی، قسمت دوم این سبب نزول (یعنی سخن پیامبر (ص) را به استناد ابودرداء به نقل از ضحاک، مجاهد و طاووس از ابن عباس آورده اند (رک: ثعلبی، ۱۰/۱۵۰) و واحدی نیز آن را به نقل از قرظی آورده است (رک:واحدی،اسباب النزول، ۴۷۵).
۳-۳-۴-۲- آیات پایانی (۲۹-۳۶): ﴿ إِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ* وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ* …. هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ ما کانُوا یَفْعَلُون﴾ (مطففین/۲۹-۳۶؛ [آرى در دنیا] کسانى که گناه مى‏کردند آنان را که ایمان آورده بودند به ریشخند مى‏گرفتند* و چون بر ایشان مى‏گذشتند اشاره چشم و ابرو با هم رد و بدل مى‏کردند * …..[تا ببینند] آیا کافران به پاداش آنچه مى‏کردند رسیده‏اند).
در ذیل این آیات مفسران سه سبب نزول نقل کرده اند که دو مورد از آن ناظر به مکی بودن و یکی ناظر به مدنی بودن این آیات می باشد.
۳-۳-۴-۲-۱-اسباب نزول مکی: ۱- حضرت علی(ع) و جمعی از مؤمنان از کنار جمعی از کفار مکه گذشتند. آنها نسبت به علی (ع) و مؤمنان بی احترامی کردند و خندیدند و آنها را استهزاء کردند سپس آیات فوق نازل شد و سرنوشت این گروه کافر و استهزاء کننده را در قیامت و معذب بودنشان در آتش دوزخ را آشکار ساخت. این روایت به طرق مختلف در منابع ذکر شده است (حسکانی، به دو طریق مقاتل از ضحاک از ابن عباس و ابوصالح از ابن عباس (رک: ۲/۴۲۸-۴۲۷)؛ طبرسی، به طریق ابوصالح از ابن عباس( رک:مجمع البیان، ۱۰/۶۹۴)؛ مراغی، بدون ذکر سند، (رک: ۳۰/۸۴)؛ ملاحویش، بدون سند،( رک: ۴/۵۱۹)؛ ابن عطیه، بدون سند، (رک: ۵/۴۵۴)؛ اندلسی، بدون ذکر سند، (رک: ۱۰/۴۳۲-۴۳۱).
۲-این آیات درباره ی برخی اصحاب پیامبر(ص) همچون: عمار، صباب، صهیب، بلال و سایر فقرای مؤمن که مورد استهزاء مشرکان و ثروتمندان قریش همچون ابوجهل، ولیدبن مغیره، عاصل بن وائل و … واقع شده بودند نازل شد این سبب نزول که با سبب نزول مکی قبلی قابل جمع است، به طرق گوناگون، توسط مفسران گزارش شده است: (طبرسی، به نقل از ابن مسعود و ابن عباس؛ (رک:طبرسی،مجمع البیان، ۱۰/۶۹۳؛ قرطبی، از ابن عباس؛ (رک:قرطبی، ۲۰/۲۶۷). اما بیشترشان بدون ذکر سند، گزارش کرده اند (رک: زمخشری، ۴/۷۲۴-۷۲۳؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ۴/۴۱۸؛ ملاحویش، ۴/۵۱۹-۵۱۸؛ بغوی، ۵/۲۲۷؛ بغدادی، ۴/۴۰۶؛ طنطاوی، ۱۵/۳۲۸؛ ثعلبی، ۱۰/۱۵۷؛ فخر رازی، ۳۱/۹۴؛ مظهری، ۱۰/۲۲۷؛ سمرقندی، ۳/۵۵۹؛ آلوسی، ۱۵/۲۸۳؛ ابن عاشور، ۳۰/۱۸۷-۱۸۶؛ بیضاوی، ۵/۲۹۶؛ حقی بروسوی، ۱۰/۳۷۴؛ زحیلی، ۳۰/۱۳۱؛ میبدی، ۱۰/۴۱۹).
۳-۳-۴-۲-۲- سبب نزول مدنی: این آیات در شأن علی بن ابی طالب (ع) نازل شده و ماجرا به این صورت نقل شده که روزی آن حضرت (ع) در میان جمعی از مسلمین به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رفتند، وقتی در بین مسیر از کنار منافقان گذشتند آنان، آن حضرت (ع) را مورد تمسخر قرار داده و با چشم و ابرو به هم اشاره می کردند و می خندیدند و وقتی نزد یاران و هم کیشان خود بازگشتند، گفتند ما ام
روز أصلع (یعنی مرد طاس و بی مو) را دیدیم و به او خندیدیم، آن گاه قبل از رسیدن امام علی (ع) و یارانشان نزد پیامبر(ص)، این آیات نازل شد.
این روایت را خود مقاتل در تفسیرش بیان کرده و در ادامه ی آن فضیلتی برای ابوبکر مبنی بر خشم او بر منافقان و طرد کردن و راندن آن ها از آن مسیر، قائل شده است (رک: ۴/۶۲۵)، حسکانی نیز این روایت را از تفسیر مقاتل به اختصار نقل کرده است(رک: ۲/۴۲۸)، برخی نیز این روایت را به نقل از مقاتل و کلبی بیان کرده اند (رک: ثعلبی: ۱۰/۱۵۷؛ طبرسی،مجمع البیان، ۱۰/۶۹۳؛ میبدی، ۱۰/۴۲۰). اما مفسران دیگر این روایت را بدون ذکر سند نقل کرده اند: (رک: فخر رازی، ۳۱/۹۴؛ زمخشری، ۴/۷۲۴؛ سمرقندی، ۳/۵۵۹؛ شبر، ۳۸۷۶؛ زحیلی، ۳۰/۱۳۲).
۳-۳-۴-۳-بررسی روایات سبب نزول مدنی :۱- نقد روایات نادرست [ یعنی: سبب نزول مدنی بودن سوره ] در گفتار برخی از مفسران محقق با کم اعتنایی به آن اقوال و به کار بردن لفظ «قیل» درباره ی آنها آغاز می شود (رک: طبرسی،مجمع البیان، ۱۰/۶۸۷ و ۶۹۳؛ زمخشری، ۴/۷۱۸و ۷۲۳) و تا عصر حاضر ادامه یافته به طوری که تعدادی از معاصران قاطعانه به ردّ این اقوال پرداخته اند ( که در ادامه ی مباحث در بخش نقدها، از گفتار ایشان بهره لازم و کافی به عمل خواهد آمد) ۲- سبب نزول های مدنی بیان شده برای این سوره که بیشتر بدون سند به ابن عباس یا تابعانی همچون: عکرمه و حسن بصری می رسد که از این رو که غیر مستندند، قابل اعتنا نیست.۳- سبب نزول نخست که مدنی بودن سوره را نشان می دهد را می توان از نظر محتوا چنین مورد نقد قرار داد که، حکمتی برای وضع آیات مدنی در صدر سوره ای که روایات ترتیب نزول فراوانی، آن را در شمار سوره های مکی می دانند، فهمیده نمی شود و این با مضمون و اسلوب سوره در تناقض است (رک: دروزه، ۵/۵۰۸-۵۰۹) چرا که لحن سوره همراه با خشونت و سختگیری فراوان است و این مطلب مخصوصاً با تکرار لفظ کلّا – که ناشی از عناد مخاطب و انکار اوست – در این سوره ظهور بیشتری می یابد و این حالت با بدو ورود پیامبرا کرم صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه متناسب نیست (رک: معرفت، التمهید، ۱/۱۵۵)؛ زیرا آنها قومی بزرگوار بودند که دین خدا را پذیرفتند و جان ها و اموالشان را برای یاری و حمایت از آن اختصاص دادند و شهرشان را برای مهاجران گشودند و آنها را در خانه های خویش مسکن دادند، بنابراین این نوع برخورد خشن و رسوا کننده مناسب آنان نیست بلکه بیشتر مناسب وضعیت مشرکان است (رک: خطیب، ۱۶/۱۴۸۸) این واقعیت تاریخی است که اسلام در محیط مکه با حالتی زننده از تطفیف مواجه بود به نحوی که ثروتمندان و بزرگان مشرکان طی تجارت های وسیعی به آن می پرداختند و به احتکار دست می زدند و اموال زیادی در دستان این افراد بود که آن را از طریق فرستادن کاروان های تجاری در دو فصل زمستان و تابستان به سوی یمن و شام فراهم آورده بودند و سپس بازارهایی به نام، عکاظ در موسم حج گشودند و آنها بر اساس امیال خویش با اعمال فشار بر مردم حکم رانی می کردند و در آیه ی قرآن هم آمده است که «إذا اکتالو علی الناس …» (مطففین/ ۲) پس مراد علی الناس می باشد نه من الناس (رک: سید قطب،۶/۳۸۵۴) تطفیف (کم فروشی) را مذمت کرده و از آن برحذر داشته است و حال اینکه، این صفت، عادت اهل مدینه بوده و پیامبر(ص) در اول ورودش به مدینه، این سوره را بر آنان خواند تا آنان از این خصلت زشت و عذاب آور بیداری بجویند تا اعمال و معاملات آنها نیکو شود و این اولین رحمت خدا بود که به اهل مدینه رسید و کسانی که آن را در بدو ورود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن حضرت (ص) شنیدند، گمان کردند که این سوره در مدینه نازل شده به همین خاطر بعضی سبب نزول آن را درباره ی مردی به نام ابوجهینه بیان کرده اند(رک: ملاحویش، ۴/۵۱۰-۵۰۹) ، اما بایستی گفت این روایات که اندکی قبل یا بعد از نزول رخ داده و سوره ی مذکور به هنگام وقوع آن تلاوت شده، در اصل شأن نزول (رک: معرفت؛ التمهید ۱/۲۵۴) و حمل بر ذکر مصداق و تطبیق نابه جاست (رک: نکونام، ۱۵۲) و سبب نزول معتبر و قابل استفاده در تاریخ گذاری نمی باشد. ۴- دیگر روایات مربوط به سبب نزول آیات آغازین سوره، نیز هر یک با وجود ضعف در سند آنها از اعتبار ساقط می شوند، چنانکه روایت ابوالجارود، به علت جرحی که از سوی امام صادق (ع) درباره ی او وارد شده و وی را کذاب و کافر خواند و مورد لعنت قرار داده (رک: طوسی،اختیار معرفۀ الرجال، ۲۳۰)، روایت مُقاتِل نیز به خاطر اینکه آن تفسیر توسط راوی او؛ ابوصالح هُذَیل بن حبیب، شامل اضافاتی گردیده و تشخیص سخن خود مُقاتِل از روی او امکان ندارد، روایت راوی نامعلوم هم به سبب مجهول بودن راوی آن فاقد اعتبار و استناد می باشند ۵- روایت سبب نزول مبتنی بر مدنی بودن بخش پایانی سوره؛ نیز قابل نقد می باشد، چرا که با روایات اسباب نزول حاکی از مکی بودن این آیات که از سند و محتوای مقبول تری برخوردارند، در تعارض می باشد و از سوی دیگر تمسخری که در این آیات به آن اشاره شده، ناشی از سوء ادب و گمراهی فاعل آن است و این حالت در واقعیت محیط و فضای مکه محسوس تر است (رک: سید قطب، ۶/۳۸۶۰) و در آن جا (مکه) مؤمنان در اقلیت و کافران در اکثریت و قدرت بودند و این آیات بیانگر رخدادی از حالت آن کافران قبل از نزول این آیات می باشد به دلیل فعل ( کانوا ) که خبر از گذشته می دهد خود گویای این سخن است (رک: ملاحویش، ۴/۵۱۹-۵۲۰).
۳-۳-۵-سوره مطففین در ضوابط و خصائص سوره های مکی
سوره بر اساس خصائص و ضوابط سوره های مکی مورد بررسی قرار می گیرد:
۳-۳-۵-۱-سوره مطففین در ضوابط سوره های مکی
۱-سوره هایی که در آن داستان انبیاء و امت های پیشین آمده
به جز بقره و آل عمران، مکی است(رک: زرکشی، ۱/۲۷۶؛ سیوطی،الاتقان، ۱/۸۶، زرقانی، ۱/۱۹۶-۱۹۷).
هر چند داستان امت های پیشین به شکل مفصّل در این سوره نیامده ولی در آیه ی ۱۳ با عبارت « اساطیر الاولین » ذکری از آن به میان آمده و در این حد در این ضابطه جای می گیرد.
۲-هر سوره ای که در آن واژه «کلّا» به کار رفته مکی است (رک: زرکشی، ۱/۲۷۵؛ سیوطی، الاتقان، ۱/۸۷؛ زرقانی، ۱/۱۹۷-۱۹۶) «کلّا» که حرف ردع و زجر است و برای نفی ماقبل و تأکید ما بعد به کار می رود و به معنای هرگز می باشد، ۳۳ بار و در ۱۵ سوره ی قرآن به