وَالتَّاسِعَهُ یُرِیدُ سُورَهَ یُونُسَ قُلْتُ: وَقَدْ سَقَطَ مِنْ هَذِهِ الرِّوَایَهِ ذِکْرُ فَاتِحَهِ الْکِتَابِ، والأعراف، کهیعص فِیمَا نَزَلَ بِمَکَّهَ (رک: بیهقی، 7/142-143).

2-3-1-1-1- حُجّیَّت روایات ترتیب نزول
نزدیک به قریب اتفاق این روایات متن واحدی را گزارش می کنند که به هر دو جهت سند و متن مورد توجه و اعتناء خواهد بود.
الف. حجیت سند این روایات: اگر چه تمام راویان روایات ترتیب نزول، جز امام على (ع) خود شاهد نزول همه‏ى سوره‏هاى قرآن نبوده‏اند و بنابر این به ظاهر نقل آنان مرسل تلقى مى‏شود، لکن از پاره‏اى از قرائن اطمینان حاصل مى‏گردد که سند آنان نیز در اصل به امام على (ع) یا صحابه‏ى دیگرى که خود شاهد نزول همه یا اغلب سوره‏ هاى قرآن بوده‏اند، مى‏رسد (رک: نکونام،در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 134).
قرائنی که نشان می دهد بیشتر راویان، روایت ترتیب نزول خود را با واسطه یا بی واسطه از امیر مومنان علی(ع) نقل کرده اند از این قرار است:
1. عبد اللّه بن عباس علاوه بر آن که خود حدود سى ماه شاهد نزول بخشى از قرآن بوده است، اعتراف کرده است که بیش‏تر دانش تفسیر خویش را از امام على (ع) فرا گرفته است؛ لذا با عنایت به این که ترتیب نزول سوره‏ها از آن امام(ع) نیز روایت شده است، باید گفت: به احتمال زیاد ابن عباس، ترتیب خود را در اصل از آن بزرگوار نقل کرده است؛ به علاوه ابن عباس گفته است:
من با اصحاب سالخورده‏ى رسول خدا(ص) از مهاجر و انصار همنشین بوده ام و از آنها درباره‏ى جنگ‏هاى رسول خدا (ص) و آنچه از قرآن درباره‏ى آنها نازل شده بود، مى‏پرسیدم و نزد هر یک از آنان مى‏رفتم، به جهت خویشاوندی من با رسول خدا (ص) از آمدنم شادمان مى‏شدند.
روزى از ابى بن کعب- که از راسخان در دانش [قرآن‏] بود- درباره‏ى‏ آنچه در مدینه نازل شده بود، پرسیدم، پاسخ داد: بیست و هفت سوره در آنجا و بقیه در مکه نازل شد (رک: سیوطی، الاتقان، 1/17).
بخشی از این روایت- یعنى عبارت «بیست و هفت سوره در آنجا و بقیه در مکه نازل شد» به وضوح معین می کند که ابى بن کعب یکى از اصحاب سالخورده‏اى بوده است که ابن عباس ترتیب نزول سوره‏ ها را از او آموخته است ابى بن کعب، شاهد نزول همه‏ى سوره‏ هاى مدنى بوده است؛ زیرا او از اولین کسانى بود که در مدینه به اسلام گروید (رک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، 1/398).
پاره‏اى از قرینه ها نشان مى‏دهد که نه راوى از راویان چهارده‏گانه شاگرد بى‏واسطه یا با واسطه‏ى ابن عباس بوده‏اند: شاگردان بى‏واسطه، جابر، مجاهد، ضحّاک، عکرمه و حسن بصرى، و شاگردان با واسطه، زهرى، ابن واقد، عطا و مقاتل هستند؛ به علاوه برخى از آنان خود در طرق روایات ترتیب ابن عباس قرار دارند؛ مثل مجاهد، ضحّاک، عکرمه و عطا. نیز ابن واقد در طریق روایت ترتیب عکرمه و حسن بصرى واقع است (رک: نکونام، بررسی روایات ترتیب نزول(رساله ی دکتری)، 259).
2- امام سجاد (ع) و امام صادق (ع)- از وارثان آثار امام على (ع) هستند و آنان خود تصریح کرده‏اند که روایات خود را از روى آثار آن امام (ع) نقل مى‏کنند(رک:صفّار، 299) شایان ذکر است که ابن واقد در طریق روایت ترتیب نزول امام سجاد(ع)نیز قرار دارد و این خود قرینه ای دیگری است که روایات ترتیب نزول در اصل به امام على (ع) مى‏رسد (رک: همان).
ممکن است برخی چنین تصوّر کنند که روایات ترتیب نزول چندان که برای آن اعتباری قائل شده اند معتبر نیست که بتوان به آن اعتنایی داشت اما پاسخ این است که برای روایات ترتیب نزول سه احتمال وجود دارد: اول: این که آنان این روایات را جعل کرده باشند؛ دوم: این که آنان آنها را از راه نظر و اجتهاد به دست آورده باشند؛ سوم: این که آنان آن روایات را از شاهدان وحى اخذ کرده باشند.
احتمال اول، کاملاً منتفى است؛ چون: اولاً، مجهول بودن بعضى از راویان این روایات هرگز به این معنا نیست که آنان افرادى موهوم یا غیر موثق‏اند؛ چون استادان مشاهیر موثقى چون طبرسى و حسکانى در میان آنان قرار دارند و آنان در کتب رجال معرفى نشده‏اند و کاملاً بعید است که کسانى چون آن دو از افرادى موهوم و ناموثق روایت کرده باشند روایات ترتیب نزول در بیشتر کتب علوم قرآن در سده های نخست گزارش گردیده اگر اعتباری نداشت دیگر چه لزومی داشت که هر یک از نویسندگان این کتب به طور جداگانه ای روایات ترتیب نزول را گزارش کنند.
جهت این که یک سری افراد مجهول و موهوم در اسناد این روایات به چشم می خورد ، این است که رجالیون و محدثان عمده‏ى همت خود را به نقل روایات احکام و معرفى راویان آنها مصروف مى‏کردند و کمتر بر این موضوعات که غیر احکامی بوده به سند آنها توجه می کردند(رک: نکونام، درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 137).
شهرستانى در خصوص روایات ترتیب نزولى که در مقدمه‏ى تفسیرش آورده است، مى‏نویسد: این روایات‏ از رجالى موثق و از کتبى معتبرى که گرد شبهه بر آنها نمى‏نشیند؛ نقل شده است و شاید آنها در دیگر تفاسیر یافت نشود؛ چرا که اساساً آنها از چنین روایاتى خالى‏اند. این نه از آن روست که مفسران به آنها دست نیافته‏اند یا بر آنها اعتماد نداشته‏اند؛ بلکه از آن روست که در آنها فایده‏ى اندکى بوده و امور مهمى که آنان را از توجه به‏ این روایات باز دارد، فراوان بوده است (رک: شهرستانی، 1/127).
احتمال دوم، نیز غیر قابل اعتناست؛ چون: اولاً، معقول نیست کسانى مانند ابن عباس و شاگردان او در حالى که مى‏توانند، ترتیب نزول سوره ها را از راه آسان و مطمئن- یعنى اخذ از شاه
دان وحى- به دست آورند، به راه دشوار و غیر مطمئن- یعنى استنباط خود از روى قرینه ها- روى آورند (رک: نکونام، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 139).
ثانیاً، بعید است این تعداد از راویان از راه اجتهاد این چنین به وحدت نظر برسند که جملگى تقریباً ترتیب واحدى را درباره‏اى ترتیب نزول سوره‏ها عرضه کنند.
گذشته از این، به فرض این که کسانى مثل ابن عباس و شاگردان او ترتیب‏هاى خود را از راه اجتهاد به دست آورده باشند، مگر خردمندانه است که به اجتهاد کسانى چون آنان که نسبت به زمان رسول خدا(ص) قریب العهد بوده‏اند و در خصوص ترتیب نزول سور قطعاً به شواهد فراوانى دسترسى داشته‏اند و خوشبختانه جملگى تقریباً به نظر واحدى نایل آمده‏اند؛ بى‏اعتنا بود؟
بدین ترتیب با ابطال احتمال اول و تضعیف احتمال دوم، قوت احتمال سوم کاملاً آشکار مى‏شود؛ یعنى باید پذیرفت که آن راویان، روایات ترتیب نزول را از شاهدان وحى گرفته‏اند (رک: نکونام، درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 139).
امکان دارد گفته شود، اگر چنین است که آنان ترتیب نزول سوره ‏ها را از شاهدان وحى اخذ کرده‏اند، چرا روایات را به آنان مستند نساخته اند؟
پاسخ این است که:اولاً، رسم اسناد در میان صحابه و حتى تابعان رواج نداشت و آن از اوایل قرن دوم ترویج شد (رک: همان، 140) و انتظار اسناد دادن از کسانى که آن در میانشان مرسوم نبوده، نابجاست.
ثانیاً، چنان که بیش از این آمد، به احتمال قوى ترتیب نزول سوره‏ ها در اصل از امام على (ع) اخذ شده است؛ و نقل حدیث از آن امام(ع) در زمان بنى امیه ممنوع بوده و جرم به شمار مى‏آمده است؛ لذا راویان پرهیز داشتند که احادیث خود را به آن بزرگوار اسناد دهند.
ب. حجیت متن این روایات: برخى با نظرى سطحى که به متن روایات ترتیب نزول افکنده‏اند، آنها را داراى اشکالات چندى یافته‏اند:اولاً:آن که راویان، ترتیب نزول سوره‏ها را به طور متفاوت گزارش کرده‏اند و میان آنها تعارض وجود دارد؛ ثانیا، آن که مضامین برخى از سوره‏هایى که در این روایات مدنى به شمار آمده‏اند، مانند سوره‏هاى رحمن، انسان، زلزله و رعد با مضامین سوره‏هاى مکى مشابهت دارند؛ثالثاً: آن که برخى از سوره‏ها مانند معوذتین، عادیات و معارج بنا بر پاره‏اى از روایات اسباب نزول مدنى به شمار آمده‏اند؛ اما روایات ترتیب نزول آنها را در میان سوره‏هاى مکى آورده‏اند؛ رابعاً، آن که روایات اسباب نزول، زمان نزول بعضى از سوره‏ها مانند حشر و جمعه را مقدم‏تر از زمانى نشان مى‏دهند که روایات ترتیب نزول بر آن دلالت دارند و بالعکس، روایات اسباب نزول، زمان نزول برخى از سوره‏ها مانند ممتحنه و حدید را مؤخرتر از زمانى معین کرده‏اند که روایات ترتیب نزول بدان اشاره دارد (رک: نکونام، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 141).
پاسخ این است که این اشکالات، اعتبار روایات ترتیب نزول را از میان نمى‏برد؛ چون: اولاً، بیش‏تر تعارض‏هایى که در میان این روایات مشاهده مى‏شود، بر اثر پس و پیش شدن یا افتادگى یک یا چند سوره و یا تصحیف لفظى به لفظ دیگر به وجود آمده است و این عیوب در این گونه روایات که طولانى‏اند و کم‏تر مورد توجه علماء اسلامى بوده‏اند، اجتناب‏ناپذیر است و کاملاً روشن است که آنها بر اثر سهل‏انگارى راویان و ناسخان در نقل و استنساخ روایات پدید آمده است. خوشبختانه به لحاظ کثرت این روایات، عیوب مذکور با کنار هم نهادن متون روایات و مقایسه‏ى آنها با یکدیگر قابل رفع است؛ چنان که نویسنده از این طریق، قریب به تمام این عیوب را شناسایى و رفع کرده است(رک: همان).
به علاوه، به فرض آن که این تعارض‏ها بر اثر سهل‏انگارى راویان و ناسخان در نقل و استنساخ روایات پدید نیامده باشند و به عمد پاره‏اى از روایات جعل شده باشد؛ با این وجود پاره‏اى از این روایات بر پاره‏اى دیگر ترجیح دارند و چنان که بیان گردید، دو طریق عطا و ابو کریب از ابن عباس معتبر است؛ لذا مى‏توان با رجحان آن دو و کنار نهادن روایات دیگر به رفع این تعارض پرداخت(رک: همان).
ثانیاً: صرف مشابهت مضامین سوره‏ها دلیل قاطعى بر مکى یا مدنى بودن آنها نیست و تا در خود سوره‏ها تصریح یا اشاره‏ى قوى به رویداد هاى خاص مکى یا مدنى نشده باشد، نمى‏توان به طور قطع به مکى یا مدنى بودن آنها حکم کرد (رک: نکونام، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 142).
دلیلى وجود ندارد که اگر در سوره‏اى مضامینى درباره‏ى بهشت و دوزخ یا لطف و احسان الهى ملاحظه شد، به مکى بودن آن سوره حکم داد. چنین مضامین عامى به دوره‏ى خاصى اختصاص ندارد و مى‏تواند هم در مکه و هم در مدینه نازل شده باشد (رک: نکونام، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن،142).
ثالثاً: هنگامی که در سوره‏اى به یکى از رویدادهاى خاص مکى یا مدنى تصریح یا اشاره‏ى قوى نشده باشد، به صرف روایات اسباب نزولى که ذیل آن سوره آمده است، نمى‏توان آن را مکى یا مدنى به شمار آورد؛ زیرا بسیارى از این روایات، علاوه بر ضعف و مجعول بودنشان، قصصى به شمار مى‏روند که به تناسب مضامین سوره‏اى بر آن سوره تطبیق شده‏اند؛ لذا مفسران اهل تحقیق اغلب آنها را بر مصداق حمل کرده‏اند؛ نه بر سبب نزول (رک: طباطبایی، 1/41).

2-3-1-2- روایات سبب نزول
دومین منبع در شناخت زمان و مکان مکی و مدنی آیات و سوره ها، روایات سبب نزول است که از صحابه و تابعان گزارش شده است.
اسباب نزول، حوادث و یا سؤالاتی است که آیاتی از قرآن در مورد آن و در زمان وقوعش نازل شده است (رک: معرفت، تاریخ قرآن، 66) این اسباب د
ر بیشتر موارد جدای از مکی و مدنی نیست و حتی می توان از اسباب نزول به شناخت مکی و مدنی نیز پی برد و اختلاف در آن (سبب نزول) گاهی به اختلاف در مکی و مدنی نیز منجر می شود.
به عنوان نمونه، در سوره اخلاص دو سبب نزول وارد شده که به اعتبار یک سبب، نزول مکی و به اعتبار سبب دیگر ، مدنی به دست می آید : در این روایات آمده که عده ای از مشرکان قریش از پیامبر(ص) خواستند که از اصل و نسب پروردگارش برای آن ها بگوید که از طلا یا نقره یا چیز دیگر است ؛ در پی آن سوره اخلاص نازل گردید و پروردگار را معرفی کرد و در روایات دیگری آمده که مشرکان عامربن طفیل را نزد پیامبر(ص) فرستادند تا در مورد اصل و نسب پروردگار محمد(ص) از او سوال کند (رک: واحدی، اسباب النزول، 471-472؛ سیوطی، الدر المنثور،8/669) به اعتبار این روایت سبب نزول ، سوره مکی است؛ اما در روایت دیگری ، گروهی از یهود از پیامبر(ص) در مورد اصل و نسب پروردگارش پرسیده بودند که در پی آن، این سوره نازل گردید (رک: واحدی، اسباب النزول، 471؛ ابن عطیه، 5/536) اما بر