بخشمی بدو گفت شیر خدای
که دشمن نداند حق دادو دین

 

 

 

 

امام هدی حیدر کاردان
که برگرد از این جنگ رو باز جای
زدین دشمنی هست با ما بکین
( ربیع، ۱۳۸۸: ۲۷۷ پ )

 

 

از طرف دیگر امیرالمؤمنین پس از بی نتیجه ماندن کار داوری با سپاه نیرومندی دوباره به طرف صفین حرکت کرد و خواست تا خوارج که خود را مشتاق پیکار معاویه نشان می دادند، به صفوف او بپیوندند و یا لا اقل کاری به کار زن و فرزند یاران او نداشته باشند تا با خیال راحت به سر وقت دشمن مشترک برود. ولی خوارج از علی (ع) خواستند که چون کار خلافت را به داوری رجوع کرده، اعتراف به کفر و سپس توبه کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معذلک امیرالمومنین آنها را رها کرد و رو به صفین راند، چیزی دور نشده بود که اخبار هولناکی از جنایات خوارج پیاپی رسید و به خواهش یارانش که نگران خانواده های بی سرپرست خود بودند، برای یکسره کردن کار خوارج به طرف نهروان برگشت.
«به حدّی دل علی (ع) از کینه و بغض پاک و از حس انتقام به دور بود که پس از غلبه بر خوارج اجازه داد صدها تن از آنها که از جنگ فرار کرده بودند، وارد کوفه و بصره شوند و به راحتی و رفاه زندگی کنند و سهم خود را از بیت المال بستانند، امیرالمؤمنین (ع) می دید که این جماعت در کار او خدعه می کنند و یاران اورا علیه او می فریبند و چه بسا که خطبه ی او را می برند و کلام او را قطع می‌کنند مع الوصف برآن بود تا شرّی آغاز نکنند، آزارشان نکند و این معنی آشکار به ایشان و دیگران گفته بود، به همین جهت دادگری و بزرگواری و پاکدلی علی (ع) آنها را از خشم او ایمن و به گذشت و عطوفتش امید وار کرده بود.» ( روح بخش، ۱۳۸۶: ج ۱،۶۶ )«علی (ع) بهتر از هرکس سبب و میزان جسارت این جماعت را درک می فرمود، تاآنجا که یقین داشت به دست این گروه کشته خواهد شد. بارها اشاره به ریش و پیشانی خود می کرد و می گفت این از آن گروه خضاب خواهد شد. چه پیغمبر(ص) او را خبر داده بود که بدست شقی ترین فرد این امت کشته خواهی شد و از این رو، گاه دلتنگی از یاران و نا فرمانی ایشان می فرمود پس این مرد شقی چه شد؟» ( صدر، ۱۳۹۶: ۳۶ ) علی با همهی دشمنانش با جوانمردی ومروّت رفتار می کرد، چه کسانی که شخصیّت و اهمیّت داشتند و چه آنها که شخصّیتی نداشتند و این درجه از جوانمردی از یک پهلوان و جنگ جوی شجاع، آنهم در میدان جنگ دیده نشده است نمونه ای دیگر از جوانمردی علی (ع) را در خلال جنگ صفین می بینیم که امیرالمؤمنین می رفت تا شکار خویش (عمروعاص)را در میان هزاران بانک های موافق و مخالف در یابد و نامش را از صفحه گیتی محو سازد که عمر و عاص همچنان که بر پشت فتاده بود، هر دو پای خود را بلند کرد و چون ازار در پای نداشت عورت خویش را وقایه جان کرده وآشکار نمود.

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چون بن عاص دون زی علی بنگرید
ززین اندر آمد لعین سرنگون
لعین بر هوا کرد دو پای خویش
چو حیدر برهنه تنش را بدیذ
بتیغش درون جان شیرین بدیذ
تو گفتی روانش زتن شد برون
بحیدر نمود عو رت وجای خویش
عنان فرس رو بیکسو کشید
( ربیع، ۱۳۸۸: ۱۹۳پ )

 

او از کمال حلم و حیا و شرف علی اطلاّعی به کمال داشت و می دانست هرچند وی بزرگترین دشمن آن حضرت به شمار رود و هر چند وجود او در استحکام مبانی کار معاویه بسی مؤثر به شمار رود. علی را حیا و حجب از آن زیادتر است که در چنان حالی چشم بر عورت دشمن خود انداخته و شمشیر خویش به قلب او فرو کند. دیگر از خصائص نظیر جوانمردی امام، خوش قلبی او است که هرگز در قلب کینه و عداوت ولو نسبت به سخت ترین دشمنان خود نداشت. خانواده و اصحاب خود را از مثله کردن قاتل خود ابن ملجم منع کرد و فرمود: مبادا با این سبب که مرا کشته اند غیر از ابن ملجم، به اتهام همدستی او کسی را بکشید.
پس از شنیدن خبر قتل طلحه که به امام خیانت کرده، نقض بیعت او نموده، مردم را بر علیه او بر انگیخته و وادار به جنگ با او ساخته بود. متأثر شده و مانند آن که یکی از دوستانش کشته شده باشند، اظهار اندوه و اسف می فرمود و هم چنین به لشگرش امر می فرمود که در جنگ با خوارج پیش دستی نکنند. با اینکه آنها موجبات زحمت امام و دردسر مسلمین را فراهم نموده بودند، زیرا در وقتی که با معاویه مشغول جنگ بود و بایستی همۀ قوای خود را صرف سرکوبی او کند، تمّرد و دشمنی گروه زیادی از لشگرش کاملاً بر خلاف مصالح او بود. با این حال چون می دید از روی جهالت چنین اقدامی نموده اند و عمل آنها اگر چه خطا ست ولی به استناد عقیده ای است که بر آن اصرار دارند، و به این جهت عدالت خواهی و جوانمردی و خوش قلبی او سبب شد که لشگریانش خود را از پیش دستی در جنگ با آنان منع فرماید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *