پروژه و پایان نامه سری نوزدهم

پژوهش دانشگاهی – بررسی محتوایی قصه‌های کتاب «فرهنگ افسانه های مردم ایران» (جلداول)- قسمت ۱۶

■ باورهای عامیانه و خرافی
گفتیم که جادوگری از امور اسطورهای است؛ اما همین امر در میان مردم جنبهی خرافه به خود میگیرد و باطل کردن آن از رمالها و دعانویسان کمک میگیرند (رجوع شود به قصه‌ی ۵۱). در آن‌جا برای پیدا کردن قهرمان قصه از رمالان کمک می‌گیرند، در این‌جا برای باطل کردن جادو.
■ سایر عناصر
___________
۳-۱۲۱- بوعلی سینا
* خلاصهی قصه
پادشاهی بود که دختر زیبایی داشت. دختر خواستگاران ثروتمند زیادی داشت؛ اما پدر و دختر به دنبال پول و ثروت نبودند. آنها دنبال جوانی میگشتند که از همه دانشمندتر باشد. در همسایگی پادشاه، پیرزنی با پسرش بوعلی زندگی میکرد. بوعلی خیلی دانا بود. روزی بوعلی برای خواستگاری دختر پادشاه رفت. دختر سوالاتی از او پرسید تا میزان دانش بوعلی را بسنجد. پادشاه هم بوعلی را به دنبال «نیست در جهان» فرستاد تا بعد از آن دخترش را به عقد بوعلی درآورد. بوعلی به دنبال « نیست در جهان » به راه افتاد. «نیست در جهان» دیوی بود که علم سیمیا، کیمیا و لیمیا میدانست. بوعلی در کوه پامیر به او رسید. «نیست در جهان» وقتی از جریان بوعلی مطلع شد. بوعلی را در چاهی در غار انداخت و او را به مرجانه، دخترش سپرد. بوعلی از مرجانه ساز خواست و هرروز ساز میزد و آواز میخواند. مرجانه که عاشق موسیقی بود، حاضر شد دفتر افسون پدرش را به بوعلی بدهد، در عوض بوعلی هرروز برای او ساز بزند. بوعلی از روی دفتر دیو، علم تغییر شکل را آموخت و خود را به شکل کبوتری درآورد. «نیست در جهان» تا کبوتر رادید، متوجه شد که این باید بوعلی باشد. به شکل شاهین درآمد و به دنبال کبوتر رفت. کبوتر به قصر پادشاه رفت. درآنجا «نیست در جهان» به شکل درویشی شد و کبوتر را از دختر پادشاه خواست. کبوتر به ارزن و درویش به خروس تبدیل شد. یکی از ارزنها شغال شد و خروس را خورد. دختر پادشاه متحیر مانده بود که یکباره بوعلی از پوست شغال درآمد. بوعلی با دختر پادشاه ازدواج کرد و مرجانه را زن برادر خود کرد.
■ عناصر اساطیری
¨ شخصیتهای اساطیری
____________
¨ کنشهای اساطیری
– جادو و جادوگری
در این قصه هم بوعلی جادوگری را از روی دفتر دیو میآموزد (رجوع شود به قصهی ۱۲۰ )
– آزمون ازدواج
(رجوع شود به قصهی ۲۸)
¨ موجودات و پدیده های اساطیری
– دیو
از موجودات اساطیری که در قصههای عامیانه زیاد تکرار شده است ( رجوع شود به قصهی ۱۲). در این قصه، دیو مردی است که علوم غریبه میداند و بوعلی با کمک دختر دیو موفق میشود به راز این علوم پی ببرد.
■ عناصر اجتماعی
¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
در این قصه شاهد دو طبقهی اجتماعی هستیم. شاه به عنوان طبقهی فرادست و بوعلی به عنوان طبقهی فرودست جامعه. همسایگی بوعلی و مادرش با کاخ شاه این امر را به ذهن متبادر میکند که شاه در این قصه به معنی واقعی کلمه نیست و احیانا برای بزرگنمایی فرد ثروتمندی از این عنوان استفاده شده است. نکتهی دیگر دانشدوستی خانوادهی دختر که در دیگر قصهها سابقه نداشته است، به گونهای که پادشاه دفتر خانهی خود را به عنوان جهیزیه به دخترش میدهد. اسیر شدن بوعلی به دست دیو و استفادهی وی از موسیقی برای رها شدن، علاوه بر اهمیت هنر، به تأثیر موسیقی در همراه کردن افکار و عقاید دیگران با اهداف خود اشاره دارد. در مورد شخصیت بوعلی سینا و حضورش در قصههای عامیانه به قصهی ۱۲۰ رجوع شود.
¨ آداب و رسوم
__________
¨ وضعیت اقتصادی و رابطه با قدرت وثروت
___________
■ عناصر روانشناسی
همانگونه که پیشتر هم گفته شد، قصهها محلی برای بیان آرزو وخواسته های مردم است که در واقعیت امکان دست یافتن به آن ضعیف یا محال بوده است. گویا یکی از آرزوهای مردم که در قصهها منعکس شده، آموختن علم تغییر شکل و دست یافتن به مراد و مطلوب از طریق آن است.
■ باورهای عامیانه و خرافی
_________________
■ سایر عناصر
_________
۳-۱۲۲-بوعلی سینا و استاد
* خلاصهی قصه
پیرزنی یک پسر به نام بوعلی داشت. روزی مادر بوعلی او را به دکان آشپزی برد و او را به استاد آشپز سپرد تا کار کردن بیاموزد. بوعلی چند روزی آنجا کار کرد. روزی دید که استاد در دیگها ریگ میریزد و ظهر از توی دیگها غذا بر میدارد. بوعلی چند مدت خود را به سادگی زد تا راز استاد را کشف کند. روزی استادش به او مقداری گوشت داد تا به خانهی او ببرد. استاد نوشتهای به بوعلی داد تا از جلو سگ، شیر و اژدهایی که در حیاط خانه بودند، به سلامت بگذرد. بوعلی در خانهی استاد دختر زیبایی دید. بعداز چند مدت رفتوآمد به خانهی استاد، با دختر دوست شد و به دفتر افسون استاد دست یافت. روزی بوعلی از استاد اجازه گرفت و نزد مادرش رفت. در آنجا تا سه روز خود را به اسب، قوچ و شتر تبدیل میکرد و مادرش او را میفروخت؛ اما افسار را نگه میداشت. در روز سوم که بوعلی شتر شده بود، استادش او را شناخت و شتر را با افسارش از مادر بوعلی خرید. استاد بوعلی را به خانه برد تا بکشد. در آنجا دختر استاد بوعلی را نجات داد. شتر کبوتر شد و استاد هم به شکل باز درآمد و به دنبال کبوتر رفت. کبوتر تبدیل به دستهگلی شد و در دامن شاهزاده که برای شکار آمده بود افتاد. باز به درویشی بدل شد و دسته گل را از شاهزاده مطالبه کرد. دستهگل به گندم و درویش به خروس تبدیل شد و شروع به خوردن گندمها کرد. دانه گندم آخری کاردی شد و خروس را تکه تکه کرد. شاهزاده و همراهانش متحیر ماندند و هیچ نفهمیدند. جز آنکه گفتند:« دفتری به دست بوعلی افتاده است که این کارها را میکند و هر دردی درمانش برای او آسان است».
■ عناصر اساطیری
¨ شخصیتهای اساطیری
______________
¨ کنشهای اساطیری
– جادوگری و جادو
(رجوع شود به قصهی ۳۷ و۱۲۰)
¨ موجودات و پدیده های اساطیری
– اژدها
از موجودات اساطیری که در این قصه فقط به ذکر نام آن اکتفا شده است (رجوع شود به قصه ۳۶ )
■ عناصر اجتماعی
¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
در این قصه، بوعلی با مادرش تنها زندگی میکند و مادرش او را برای آموختن حرفه و پیشهای نزد استاد آشپزی می‌برد. بوعلی در این قصه با زرنگی و استفاده از رابطه دوستی میان خود و دختر استاد به راز استادش پی میبرد و خود نیز از آن استفاده میکند. با توجه به آنچه که در جملهی آخر قصه آمده است، درمانگری بوعلی سینا موجب شده که مردم در مورد وی قصههای عجیب و غریب بسازند. استاد بوعلی، جادوگری در لباس آشپز است که در نهایت به دست بوعلی کشته و علمش به بوعلی منتقل میشود.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...