پروژه و پایان نامه سری نوزدهم

دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی محتوایی قصه‌های کتاب «فرهنگ افسانه های مردم ایران» (جلداول)- قسمت ۱۳

¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
در مورد این قصه و تاریخچهاش، صبحی در کتاب افسانههای کهن از قول صادق هدایت می‌نویسد:
اصل این قصه بسیار قدیمی و نزد بیشتر ملل هند و اروپایی یافت شده است. در زبانهای آلمانی، فرانسه، انگلیسی و ایرلندی عین ترانهای که درقصهی بلبل سرگشته آمده، موجود میباشد. هومر، نیز افسانهای شبیه این قصه در ادیسه آورده است. بنا به قول متکلمین یونانی، زئوس زمانی که خواست بچههای نیوبه را بکشد. زن آمفیون اشتباها بچههای خود را کشت و از کرده پشیمان شد. سپس خدایان او را به صورت بلبل گردانیدند. گوته در فاوست این ترانه را از زبان مارگریت در زندان نقل میکند (نقل از ابتدای قصه).
شخصیتهای اصلی این قصه، همان شخصیتهای قصهی ۱۱۲ و ۱۱۳ است که با همان ویژگیها و خصوصیات در قصه معرفی شدهاند. تنها نکتهای که در این قصه به آن اشاره شده و در آن دو قصه نیامده، حضور ملاباجی دختر است. در این قصه، دختر به مکتب میرود و از ملاباجی راهنمایی میخواهد. حضور ملاباجی نشانگر این است که در مکتبهایی ویژه دختران از معلمان زن استفاده میشدهاست. اینکه ملاباجی از دختر میخواهد که استخوانها را رو به قبله دفن کند، اشاره به این دارد که قصه بعد از اسلام اتفاق افتاده یا نقل شده است.
¨ آداب و رسوم
از رسوم مسلمین در دفن مرده آن است که مرده را رو به قبله دفن میکنند، در این قصه به این موضوع اشاره شده است.
¨ وضعیت اقتصادی و رابطه با قدرت و ثروت
_______________
■ عناصر روانشناسی
(رجوع شود به قصهی ۱۱۲)
■ باورهای عامیانه و خرافی
از نکاتی که میتوان آنرا از خرافههای رایج میان مردم دانست، خواندن اوراد و اذکاری است که ویژگیهای خاص دارند، از جمله در این قصه به ورد جاوید اشاره میشود که در پایان این ورد عمل میکند و پسر به شکل بلبل در میآید. متأسفانه در کتبی که به باورهای عامیانه اختصاص دارد، درباره‌ی ورد جاوید مطلبی دیده نشد؛ اما امروزه بین برخی عوام وردخوانی رواج دارد و برای این کار به نزد کسانی می‌روند که جادو و جنبل می‌کنند.
■ سایر عناصر
_________
۳-۱۱۶-بمونی و اسکندر
* خلاصهی قصه
زن و مردی بودند که بچهدار نمیشدند. نذر کردند که اگر خدا به آنها بچهای داد، نهری از شیره و نهری از روغن روان کنند تا مردم هر قدر میخواهند از آنها بردارند. آرزویشان برآورده شد و آنها نیز نذر خود را ادا کردند. پیرزنی آخر از همه یک ظرف از تهمانده‌ی روغنها را جمع کرد. دختر که نامش بمونی بود، مشغول بازی با انارش بود، انار به ظرف پیرزن خورد و روغنها ریخت. پیرزن گفت: «امیدوارم گرفتار اسکندر بشوی». دختر که نمیدانست اسکندر کیست، بنای گریه گذاشت که من اسکندر را میخواهم. پدر دختر که طاقت گریهی فرزندش را نداشت، راه افتاد و به قصر اسکندر رفت و ماجرا را برای او نقل کرد. اسکندر حولهای جادویی به وی داد که با فشردن آبش طوفانی به پا میشد، در موقع طوفان برای بردن دختر میآمدند. پیرمرد بازگشت و ماجرا را به زنش گفت. از قضا دختر ماهیگیری راز حوله را فهمید. روزی حوله را دزدید و خود به جای بمونی به قصر اسکندر رفت. بمونی وقتی از ماجرا مطلع شد، راه افتاد تا به قصر رود. در راه گرگی بمونی را خورد و فقط دستش باقی ماند. روزی اسکندر به شکار رفته بود، دست بمونی را دید و آن را به قصر برد. زن اسکندر که همان دختر ماهیگیر بود. دست را به نهر انداخت، کنار نهر درخت سدری روئید که فقط اسکندر میتوانست از میوهی آن بخورد. زن اسکندر دستور قطع درخت را داد. آب، درخت را به جزیرهای برد و سر تا سر جزیره پر از درختان با میوه های مختلف شد. زن بدجنس مردم را به سراغ میوه ها فرستاد. همهی میوه ها خورده شد. پیرزنی که بمونی ظرف روغنش را شکسته بود، خربزهای برداشت. بمونی از توی خربزه بیرون آمد. بمونی در خانه پیرزن ماند و برای کار به قصر میرفت و پنبه پاک می‌کرد. دخترهایی که پنبه پاک میکردند، هر روز قصهای میگفتند. بمونی در حضور اسکندر و زنش قصهی خود را تعریف کرد. اسکندر به حقیقت پی برد و زن و بچههایش را آتش زد و با بمونی عروسی کرد.
■ عناصر اساطیری
¨ شخصیتهای اساطیری
– اسکندر
اسکندر شخصیتی تاریخی است که در هالهای از اسطوره جای گرفته، در این قصه عملی جادویی به وی نسبت داده شده است (رجوع شود به قصهی ۱ ).
¨ کنشهای اساطیری
– نذر کردن
(رجوع شود به قصه ۲ و ۱۱۴ )
¨ موجودات و پدیده های اساطیری
– تبدیل انسان به گیاه و برعکس
(رجوع شود به قصهی ۱۱۲ و۱۱۴ ). در این قصه، بمونی در هر بار کشته شدن به گیاه تبدیل میشود و در نهایت از آن بیرون میآید؛ اما با این تفاوت که همه تبدیلها از دست بمونی آغاز میشود.
■ عناصر اجتماعی
¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
در این قصه، پدر و مادر بمونی افرادی ثروتمند محسوب میشوند؛ چرا که نذری که میکنند در خور شاهان بوده است، علاوه بر آن در دست بمونی که اسکندر در بیابان پیدا میکند، النگویی طلا میدرخشد و دیگر اینکه وقتی در قصه از دختر ماهیگیر صحبت میکند، به گونهای آن را میآورد که تقابل فقر و ثروت را میبینیم. دختر ماهیگیر، ضد قهرمان قصه است که هر چند مدتی جای بمونی را میگیرد؛ اما در نهایت به مجازات کارش میرسد.
بمونی، شخصیت اصلی قصه بعد از پشت سر گذاشتن سختیهای بسیار به خواسته و مطلوب خود میرسد. اسکندر به عنوان مکمل شخصیت اول قصه، در ابتدا فریب دختر ماهیگیر را می‌خورد؛ اما در نهایت متوجه حقیقت میشود. این افسانه به نوعی به روابط و سنن ازدواج که دختر و پسری نادیده یکدیگر را قبول میکردند، اشاره دارد و معایب این ازدواج را به نوعی ذکر میکند. در مورد این مطلب در آداب و رسوم توضیح داده می‌شود.
¨ آداب و رسوم
یکی از رسومی که در میان مردم رایج است. رسم نامگذاری کودکان بر حسب شرایط و موقعیتهای ویژه است، مثلا کودکی را که بعد از سالها یا بعد از مرگ فرزندان بسیارمتولد می‌شد بمونی، ماندنی و … میگذاشتند. «اگر اولاد پدر و مادری نمی‌مانند و زود می‌میرند، آخرین اولادشان را اگر دختر باشد «بمانی خانم» و اگر پسر باشد «آقا مانده»، «خدا بگذار» یا «مانده علی» می‌نامند» (ماسه، ۲۵۳۵ (۱۳۵۵): ۴۹). در این قصه هم نام بمونی اشارهای به این رسوم است. در بخش طبقات اجتماعی، به نادیده ازدواج کردن جوانان در گذشته اشاره شد. در گذشته رسم بر این بوده که دختر و پسر گاه تا روز ازدواج یکدیگر را نمی‌دیدند و بزرگان خانواده همه‌ی امور مربوط به ازدواج را انجام می‌دادند. هانری ماسه در کتاب معتقدات و آداب ایرانی در مورد این موضوع به تفصیل در بخش زناشویی توضیح داده است که برای جلوگیری از اطناب فقط به بخشی از آن اشاره می‌شود. «وقتی که مقدمات ازدواج انجام یافت، روزی را برای مراسم نامزدی و امضای عقدنامه تعیین می‌کنند. عجالتاً زن و شوهر هنوز هم‌دیگر را ندیده‌اند» (ماسه، ۲۵۳۵ (۱۳۵۵): ۷۶).
در این قصه هم بمونی و اسکندر هرگز یکدیگر را ندیده‌اند، به همین دلیل وقتی دختر ماهی‌گیر به جای بمونی به قصر اسکندر می‌رود، اسکندر متوجه نمی‌شود و با وی زندگی می‌کند.
-وضعیت اقتصادی و رابطه با قدرت و ثروت
___________________________
■ عناصر روانشناسی
این قصه، از لحاظ روانشناسی به قصهی ۱۱۴ و ۱۰۳ شبیه است. این قصه همان تکامل روانی را بیان میکند، با این تفاوت که در این قصه بمونی، یعنی شخصیت زن قصه به دنبال نیمهی دیگر وجودش رهسپار میشود. در راه اتفاقاتی برای وی شبیه به بلبل خیارک در قصهی ۱۱۴ میافتد. بمونی تغییر شکلهای مختلف میدهد تا اینکه سرانجام به واسطهی پیرزنی به هیئت انسانی در میآید و با آموختن رموز زناشویی، پنبه پاککنی، سرانجام به نیمهی دیگر وجودش میرسد.
در قصهی ۱۱۴ و بمونی، قسمت خودآگاه ذهن مدتی را با ضد قهرمان میگذراند. این سرگرم شدن را می‌توان پرداختن به امور مادی و غریزی توسط خودآگاه فرض کرد. وقتی که خودآگاه متوجه نیمهی واقعی وجودش میشود، آنها را رها کرده و تکامل روانی اتفاق میافتد. بلعیده شدن بمونی توسط گرگ با آنچه که در مورد بلعیده شدن در قصهی ۱۰۳ گفته شده، مطابقت دارد. در واقع بمونی برای کسب آمادگی باید به تولد ثانوی دست یابد، این بلعیده شدن و دوباره زاده شدن همان کسب تولد ثانوی است.
■ باورهای عامیانه و خرافی
______________
■ سایر عناصر
___________
۳-۱۱۷- بنهکی[۱۳]
* خلاصهی قصه
پدر و مادری با دخترشان بنهکی، زندگی میکردند. شبی پدر خانه نبود. مادر به دخترش گفت: «برو در را ببند». دختر گفت: « ننه بگذار این لا پنبه را بریسم، بعد در را میبندم». در این موقع مرد قویهیکل و درشتاندامی وارد اتاق شد و از آنها چای، قلیان، طعام و رختخواب برای خواب خواست. مادر بنهکی که مدام به او برای نبستن در غر میزد به مرد گفت: «ما همیشه قبل از خواب آب به سر میکنیم». دیگ آب جوشی حاضر کرد تا مرد قوی هیکل آب به سر بگیرد. مرد روی سنگی که دهانه‌ی چاه با آن پوشانده شده بود، رفت. مادر بنهکی، آجری از زیر سنگ برداشت و مرد درون چاه افتاد. آنگاه دیگ آبجوش را روی سر مرد ریخت.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

You may also like...