دو رویکرد به آموزش:
آموزش مبتنی بر دانش، مهارت، توانایی: ایجاد دانش، مهارت و توانایی شغلی از طریق روشهایی مانند برگزاری کلاس و کارگاه آموزشی.
آموزش مبتنی بر شایستگی: ایجاد رفتارهای حرفهای قابل بروز که برای موفقیت در شغل ضروری هستند از طریق یادگیری حین کار و بهره گیری از مشاورههای تخصصی و مربیگری.
در بسیاری از جوامع پیشرفته استانداردهای ملی مناسبی برای حوزههای مختلف مدیریتی تعریف و طراحی شده است. برای اینکه یک مدیر در یک حوزه خاص مدیریتی موفق و شایسته قلمداد شود میبایست شایستگیهای استاندارد آن حوزه را کسب نماید و موفقیت و ارتقاء مدیران در هر حوزه در گرو برخورداری از شایستگیهای آن حوزه میباشد. امروزه، نوع آموزش در مشاغل مختلف دستخوش تغییرات بنیادی شده است. تجربه نشان داده است که آموزش های سنتی و آموزشهای حین کار دارای اثر بخشی مناسبی نبوده و موجب صرف هزینههای اضافی میگردند. آموزش مبتنی بر شایستگی جدیدترین و اثر بخشترین نوع آموزشها محسوب میشود. این آموزشها کاملا مبتنی بر نیاز افراد و متناسب با الزامات و شایستگیهای مورد نیاز در انجام کار میباشد. (محمدحسین افضل آبادی و همکاران، ۱۳۸۹).
احساس شایستگی:
احساس یا نگرش فرد به هنگام انجام یک فعالیت است.
وقتی افراد توانمند میشوند، آنان احساس خود اثربخشی[۵۵] میکنند، یا این که احساس مس کنند قابلیت و تبحر لازم را برای انجام موفقیت آمیز یک کار را دارند. افراد توانمند شده نه تنها احساس شایستگی بلکه احساس اطمینان میکنند که میتوانند کار را با موفقیت انجام دهند. آنان احساس برتری شخصی میکنند و معتقدند که میتوانند برای رویارویی با چالشهای تازه بیاموزند و رشد یابند.
بعضی از نویسندگان بر این باورند که این ویژگی، مهمترین عنصر توانمند سازی است، زیرا داشتن احساس شایستگی است که تعیین میکند آیا افراد برای انجام دادن کاری دشوار، خواهمد کوشید و پشتکار خواهمد داشت یا خیر؟
بندورا معتقد است که احتمال دلرد شدت ایمان افراد در مورد اثربخشی شان، بر اینکه آیا آنان برای مقابله با موقعیتهای خاص حتی تلاش خواهند کرد اثر بگذارند. بندورا پیشنهاد کرده است که سه شرط لازم است تا افراد احساس شایستگی کنند:
باور به اینکه توانایی انجام کار را دارند.
باور به اینکه ظرفیت بکار بستن تلاش لازم را دارند.
باور به اینکه هیچ مانع خارجی آنها را از انجام کار موردنظر باز نخواهند داشت.
به بیان دیگر، وقتی افراد احساس شایستگی را با داشتن حداقل تبحر و قابلیت، اشتیاق به تلاش برای انجام دادن کار و نداشتن موانع عمده در برابر موفقیت، در خود توسعه دهند، احساس توانمندی میکنند.
گالاهور و ازمان عنوان میکنند که احساس شایستگی عبارت است از: احساسات فرد نسبت به احتمال موفقیت در رسیدن به یک هدف پیشرفت گرایانه خاص. به زبان سادهتر احساس شایستگی همان احساسی است که شخص در مورد خود و شایستگی اش برای انجام کار موفقیت آمیز یک فعالیت دارد، بنابراین ممکن است در حوزهی ورزش احساس اعتماد به نفس کند در حالیکه در حوزهی تعامل اجتماعی و یا تحصیلی درست عکس چنین احساسی را داشته باشد.
لازم به ذکر است که بین شایستگی و احساس شایستگی تفاوت معنی داری وجود دارد و در این پژوهش محقق بر روی شایستگی مربیان تمرکز دارد.
مربیگری:
مربیگری نوعی رابطه تعاملی است که به افراد در زمینه شناسایی و تحقق اهداف شخصی و شغلی سریعتر از آنچه خود قادر به انجام آن هستند، کمک میکند و علاوه بر افزایش مهارتهای ارتباطی، حل مساله، کارگروهی و ارتقای توانمندیهای فردی به توسعه شایستگیهای اصلی شغل نیز میانجامد.
مربیگری فرآیند همراهی و داوم و حمایت از فردی برای ثابت قدم ماندن در اهداف و تعهد خود است و به معنای پیمودن راهی میانبر، فایق آمدن به ترس و تقویت و نیرومند ساختن نقاط و ویژگیهای مهم و اساسی است. به بیان دیگر مربیگری هنر تسهیل کردن اجرای فعالیتها، فرآیند یادگیری و پیشرفت فرد است و بطور مداوم بر فرآیندهای پیشرفت و رشد افراد، تمرکز میکند(میرزاوند و خجسته، ۱۳۹۰).
عملکرد ورزشکاران نتیجه تلاش، رفتار و آموزش مربیان است. خودکارآمدی و باورهای ناشی از آن و تأثیری که در نحوهی عملکرد افراد دارد در کانون توجه روانشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است. تأثیر پذیری مهارتهای جسمانی و فنی ورزشکاران از رفتار و عملکرد مربیان مشهود است. در ارتباط با رضایت مندی در سایر مشاغل پژوهشهای بسیاری انجام گرفته است(حمتی نژاد و همکاران، ۱۳۹۰). در این بخش ابتدا سعی شده است مبانی نظری مربوط به مربیگری ارائه شود.
اهمیت مربیگری:
به مفهوم امروزی آن، در اوایل دهه ۱۹۸۰ آغاز شد. مربیگری نوعی رابطه حمایتی و تشویقی است که مربی، متعهد به موفقیت طرف مقابل است و زمینههایی را فراهم میکند تا وی بتواند مشکلات خود را حل کند و به پیش رود تا به نتایج چشمگیری نایل شود. مربیگری رهیافتی عملگراست که بر اهداف تمرکز میکند. مربی به طرف مقابل کمک میکند تا ضمن تعریف و مشخص ساختن اهداف خود، برای دسترسی به آنها تشویق شود و تاثیر آن را در زندگی خود احساس کند. مربی راهنماییها و فعالیتهای مورد نیاز برای توسعه مهارتها و قابلیتهای فردی اشخاص را به بهترین شیوه در اختیار آنها قرار میدهد. این شیوه به ورزشکار امکان میدهد تا چشم اندازهای پیچیده را درک کرده و با مشکلات، باورها، نگرشهای پیش رو کنار بیاید. مربی ورزشکاران خود را یاری میکند تا با رویارویی با چالشهای پیش آمده راه حلهایی بیابند. مربی ضمن راهنمایی و انگیزه دادن به ورزشکار و برای رسیدن به اهدافش به او برنامه و دستورالعمل میدهد. بنابراین مربیگری حرفهای موثر است که تمام زندگی ورزشکار را اعم از: رفتارهای فردی، روابط اجتماعی، کار و حرفه را در بر میگیرد و به او امکان میدهد تا با توسعه مهارتها و افزایش کیفیت ارتباطات خود، در نهایت به خودشکوفایی برسد (خجسته و میرزاوند، ۱۳۸۹).
هر حرف واژه COACH در زبان انگلیسی، آغازگر عنوان یکی از کیفیتهایی است، که بیانگر اهمیت مربیگری و رهبر کارآمد است:
عقیده مندی (Conviction-Driven): هیچگاه بر سر عقیدههای خود مصالحه نکنید.
یادگیری فراوان (Overlearning): آنقدر تمرین کنید تا کامل شوید.
گوش به زنگ بودن ((Audible-Ready: به هنگام دگرگون شوید.
پایداری (Consistency): هشیارانه به کنشها واکنش نشان دهید.
رادمردی (Honesty-Based): گفتارتان را کردار کنید (بلانچاردو شولا، ۱۳۸۴به نقل از عبدالرضا رضایی نژاد).
مهارتهای مربی:
مهارتهای عاطفی-انسانی:
این مهارتهادر مربیگری را میتوان به مهارتهای انسانی، ارتباطی، عاطفه و وظیفه، ادراکی، انگیزشی تقسیم کرد(دباغان، ۱۳۷۵).
الف) مهارتهای انسانی:
داشتن رفتارهای انسان گرایانه یکی از عوامل موثر در موفقیت مربیان مطرح است. اصولا در این ارتباط سازمانی دو نوع رفتار با پیروان وجود دارد. یک: رفتار انسان مداری که عبارتند از ایجاد رابطه با افراد بر اساس توجه به فرد و نیازها، علایق و احساسات آنها. در این روش مدیر(مربی) پیروان خود را بعنوان عامل اثربخش و بقای سازمانی میدانند. دوم: وظیفه مداری، که عبارت است از ایجاد رابطه با افراد بر اساس وظیفه و کار، در این روش مربی پیروان را مشخص مینماید و آنها را در جهت انجام وظایف هدایت میکند. در مربیگری نیز شیوههای رفتاری مربیان با ورزشکاران میتواند در این دو بعد و یا حد متوسطی از این دو نوع انجام پذیرد. با رفتار خود علاوه بر انگیزه در ورزشکاران، میتوانند ارتباط مناسبی برای انتقال پیام به آنها برقرار کنند. استفاده از رفتار انسان گرایانه برای دسترسی به اهداف تیمی در بسیاری از موارد، مورد تایید قرار گرفته است و مربی با آگاهی و آشنایی از این شیوهها میتواند و در موقعیتهای ایجاد شده، بهترین روش را انتخاب نماید(خبیری، ۱۳۷۳).
ب) مهارتهای ارتباطی:
ارتباط عبارت است از مبادله اطلاعات و نظرات بوسیله مفاهیم گفتاری و نوشتاری و سایر موارد. ارتباط شامل عکس العمل این افراد و گروهها و نیز دامنهای از کلیه عوامل سیاسی و روانی است. در بیشترین سطوح پایه برای ارتباط، نیاز به یک زبان مشترک میباشد. اختلاف در لهجه، احساسات، نگرش، هیجانها، درک مطلب و ارزشها میتواند در ارتباط تاثیر بگذارد. سایر عوامل خارجی نظیر این که چگونه و چه طور ارتباط برقرار میشود در یک موقعیت خاص از اساس ارتباط است. ارتباط موثر خیلی بیشتر از دانستن تکنیک در ورزش به مربی کمک میکند. برخی از مطالعات و تخقیقات نشان دادهاند که بیش از ۷۰درصد از وقت مربی صرف ارتباط میشود(دباغان، ۱۳۷۵).
اگر مربی ارتباطی را که باید، نتواند برقرار نماید همه دانشها و برنامه ریزیهای وی کاربرد ناچیزی خواهد داشت. دانش بالای مربی با مدرک بالای وی اگر نیازهای روانی و درونی برای باخت یا برد کم اهمیتتر نباشد مهمتر از مهارتهای ارتباطی نیست. در ارتباط مربی با ورزشکاران، اغلب همه وقت مربی صرف انتقال بر ورزشکاران و اطمینان از این که بدانند چه چیزی از آنها انتظار میرود انجام دهند، میشود(دباغان، ۱۳۷۵).
ارتباط مهارتی است که میتواند یاد گرفته شود و تکنیکهای ویژه مهمی دارد که باید فرا گرفته شود. ارتباط فقط یک موضوع کلامی نیست بلکه دامنه کاملی از امواج شفاهی و کلامی است که برای جلب توجه و انتقال اطلاعات استفاده میشود(دباغان، ۱۳۷۵).
استفاده از صحبت کردن با تنهای مختلف و سرعتهای متفاوت، تحت عنوان پیامهای کلامی و استفاده از زبان بدنی نظیر ایما و اشاره، حرکات چشم و سر، تحت عنوان پیامهای غیر کلامی از ابزار مهم ایجاد ارتباط موثر میباشند که مربیان باید بتوانند از این تکنیکها به نحو احسن سود ببرند(اورلیک، ۱۹۸۶)[۵۶].
برای ایجاد ارتباط موثر باید به نکات مهم زیر توجه شود:

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.