عزت نفس از دیدگاه کوپر اسمیتعبارت از ارزشیابی فرد درباره ی خود و یا قضاوت های درباره ی ارزش خود است. بین عزت نفس و تصور فرد از توانایی خود ارتباط متقابل وجود دارد، به گونه ای که اگر میزان عزت نفس کاهش یابد احساس ضعف و ناتوانی در فرد بوجود آمده، با افزایش میزان عزت نفس، احساس توانمندی و ارزشمندی در فرد احیاء می شود(برنارد، 1998).
پیشرفت تحصیلی:
این اصطلاح از نظر مفهومی به مقدار یادگیری آموزشگاهی فرد که در آزمون‎های مختلف درسی سنجیده می‎شود و به شکل نمره مشخص می‎گردد اشاره دارد(سیف، 1380).
1-7-2 تعاریف عملیاتی
مشاوره ی گروهی:
در این تحقیق منظور از مشاوره ی گروهی اجرای جلسات گروهی با تأکید بر رویکرد عقلانی- عاطفی- رفتاری می باشد و گروه متشکل از 32 نفر از دانش آموزان دختر( 16 نفر در گروه آزمایش و 16 نفر در گروه کنترل) است که به رهبری پژوهشگر برگزار می گردد. در این جلسات تکنیک های مختلف مکتب عقلانی- عاطفی- رفتاری الیس به منظور مقابله با باورهای غیرمنطقی و افزایش عزت نفس مورد استفاده قرار می گیرد.
رویکرد عقلانی- عاطفی- رفتاری:
شیوه درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری در این پژوهش شامل8 جلسه ی مشاوره یک ساعت و نیمه به صورت گروهی است، که در مورد تعدادی از دانش آموزان دختر شهر بندرعباس اجرا شد( قربانی، 1384).
عزت نفس:
منظور از تعریف عملیاتی عزت نفس نمره ای است که دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی از طریق پرسشنامه کوپر اسمیت به دست می آورند.
پیشرفت تحصیلی:
در پژوهش حاضر میزان نمره ای است که دانش آموزان در آزمون های هماهنگ پیشرفت تحصیلی که در طول سال تحصیلی در سه مرحله اجرا می گردد کسب می کنند.
فصل دوم:
پیشینه ی پژوهش

2-1 مقدمه:
این فصل در دو قسمت مورد بررسی قرار می گیرد:
قسمت اول: گستره نظری مسأله مورد پژوهش
قسمت دوم: بررسی پیشینه مطالعاتی
در قسمت اول که گستره نظری مسأله مورد پژوهش را دربرمی گیرد، پژوهشگر سعی دارد پیشینه نظری مسأله مورد پژوهش را مطرح نماید. ابتدا به توضیحاتی درباره مشاوره و مشاوره گروهی به شیوه عقلانی- عاطفی- رفتاری پرداخته می شود و در ادامه متغیر عزت نفس از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار می گیرد. سپس درقسمت دوم به بررسی پیشینه مطالعاتی پژوهش حاضر پرداخته می شود.
2-2 گستره نظری مسأله مورد پژوهش
2- 2-1 مشاوره گروهی
2-2-1- 1 مفهوم مشاوره:
انسان از ابتدای کودکی تا سن پیری پیوسته به نقش ها و روابط تازه ای در زندگی خود وارد می شود و نقش های قدیمی را رها می کند و یا تغییر می دهد. برخورد با نقش های جدید، گاهی مشکلاتی را برای فرد ایجاد می کند و رشد او را کند و یا متوقف می سازد. مشاوره، از دیدی روان شناسانه به ساده سازی رشد شخصیت افراد کمک می کند و بین نقش های مختلف مانند نقش عضو خانواده و دانش آموز، پل می زند تا فرد بتواند رشد یابد. این پل زدن عبارت است از این که به فرد کمک شود تا مجموعه ای از رفتارهای تازه را کسب نماید و بتواند با تقاضاها و انتظارات نقش جدید سازگار گردد(احمدی، 1387). مک لیود( 2003)، معتقد است مشاوره محصول شگفت انگیز قرن بیستم می باشد که فعالیتی است به نظر ساده اما بسیار پیچیده، ساده از این نظر که مشکل مراجع شنیده و درباره اش صحبت می شود اما آن چه مستلزم این شنیدن و گفتن است دانش، واکنش و فعالیت بسیار گسترده و پیچیده ای می باشد. چرا که ارتباط بین مشاور و مراجع به طور همزمان در سطوح بدنی و جسمی و از طریق زبان و با افکار و احساسات و ذهنیات شرکت کنندگان در جلسه مشاوره اتفاق می افتد(فلاحی یخدان، 1382). به طور کلی مشاوره جایگاه منحصر به فردی در میان حرفه های یاورانه دارد که نیازهای هم انسان و هم اجتماع را برآورده می سازد(احمدی، 1387). تجربه هر فردی نشان می دهد گاهی، مشکلاتی به وجود می آیند که باید حل شوند، تصمیماتی که باید گرفته شوند و راه حل های عملی که باید انتخاب و یا ترک شوند. کم تر فردی می تواند همه مشکلات را خود حل نماید و همیشه درست تصمیم بگیرد و بهترین راه حل عملی را انتخاب کند. با این حال، افراد توانایی فکر کردن و دوباره فکرکردن، تصمیم گرفتن و دوباره تصمیم گرفتن، رفتار کردن و تغییر رفتار خود را دارند. بنابراین، مشخصه یک مشاوره مؤثر این است که بتواند به افراد کمک کند تا بتوانند دوباره فکر کنند، دوباره تصمیم بگیرند و رفتار خود را تغییر دهند(شلینگ، 2003، ترجمه آرین، 1385).
البته مشاوره فقط جهت حل مشکلات موجود صورت نمی گیرد بلکه مشکلات بالقوه را نیز در بر می گیرد. در واقع مشاوره، دلالت بر یک رابطه تخصصی بین یک مشاور کارآزموده و مددجویان دارد و هدف از آن کمک به مددجویان برای شناخت و تصریح نظر آن ها نسبت به فضای زندگیشان است، طوری که آن ها بتوانند دست به انتخاب های با معنا و آگاهانه در زمینه هایی بزنند که با طبیعت ذاتی آن ها هماهنگ است و در حیطه هایی قرار دارد که برای آن ها امکان انتخاب وجود دارد. بنابراین می توان گفت مشاوره، از نظر لغوی به معنی رأی و نظر دیگری را در انجام کاری خواستن می باشد(حلم سرشت و دل پیشه، 1384). این تعریف دلالت می کند بر این که مشاوره یک روند و رابطه ای است برای کمک به تصمیم گیری و زیربنای تصمیمات بهتر در زمینه هایی از قبیل یادگیری، رشد شخصیت و خودشناسی که نتیجه آن می تواند ادراک بهتر نقش و ایفای نقش مؤثرتر باشد(هرشن سن و همکاران،1999، ترجمه منشی طوسی، 1374). در مشاوره چون شخص مددجو تصمیم می گیرد، لذا راه حل های مورد قبول عملی تر خواهد بود(حلم سرشت و دل پیشه، 1384).
2-2-1-2 مفهوم مشاوره گروهی:
انسان موجودی اجتماعی است و اعمال و رفتارهای او متأثر از آداب و رسوم و قوانین اجتماعی است. انسان بدون تعلق به گروه احساس امنیت نمی کند و به تنهایی برای استفاده از طبیعت به منظور ارضای نیازهایش توان کافی ندارد(بشیری،1387). به گفته مورینو(2006)،:” انسان در گروه متولد می شود، در گروه کار می کند و در گروه بیمار و درمان می شود”. آدلر نیز علاقه اجتماعی را در انسان امری ذاتی می داند و معتقد است که انسان از بدو تولد دردرون شبکه ای از روابط پیچیده و متقابل قرار می گیرد و شکل گیری شخصیت او بر اثر همین ارتباطات متقابل است( شفیع آبادی، 1388). می توان گفت ریشه های مشاوره و روان درمانی گروهی در اعماق تاریخ بشر نهفته است. انسان از روز اول در گروه زندگی کرده است و بیش تر اعمال خود از قبیل کار و عبادت را به صورت گروهی انجام داده است. علاوه بر تأثیر عوامل خارجی و فیزیکی در گروه بر انسان، اهمیت بعد روانی آن نیز حائز ارزش فراوانی است.پس انسان به عنوان یک موجود اجتماعی محتاج به تعلق، مورد قبول واقع شدن، ارزش یافتن و مورد طلب و درخواست بودن است. اگر این نیازهای انسان برآورده نشود او بیمار می گردد و احتمالاً می میرد. به عبارت دیگر، سلامت روانی انسان بسته به روابط گروهی است و انسان از روابط خود با دیگران بهره روانی می برد( ثنایی، 1387). بنابراین، مشاوره گروهی یک تجربه اجتماعی است که در آن موانع رشد و نگرش های افراد گروه در یک محیط امن و مطمئن بررسی می شود و یک مشاور با چند مراجع در یک زمان برخورد و ارتباط دارد. اعضای گروه مشاوره در مورد خود و موضوعاتی که آنان را آشفته کرده است بحث می کنند و احساسات و افکار خود را بیان می نمایند(احمدی، 1386). مشاوره ممکن است به صورت فردی یا گروهی انجام گیرد. مشاوره گروهی راهبردی است که در آن چند نفر در یک زمان مورد مشاوره قرار می گیرند(کوری،1998).
در واقع مشاوره گروهی از بازخوردهای تعاملی و روش های حمایتی در چارچوب این جا و اکنون استفاده می کند. اعضای گروه در درک ماهیت میان فردی مشکلاتشان راهنمایی می شوند و با تکیه بر منابع درونی، توانمندی های فردی و رفع موانع رشدی و کسب مهارت های فردی می توانند از پس مسائل کنونی و آینده شان بهتر برآیند، این گروه ها حمایت و تأیید لازم را برای خودافشایی صادقانه دریافت می کنند. اعضا می توانند با بهره گرفتن از دریافت پسخوراند و مقایسه درکی که از خود دارند و درکی که دیگران از آن ها دارند، اطلاعات لازم را کسب کرده و برای تغییر خود تصمیم بگیرند(کوری، 2006). به طور کلی مشاوره گروهی موقعیتی برای یادگیری است، به نظر گزدا(1987)، مشاوره گروهی بر رفتار و افکارآگاهانه و توجه به واقعیت ها و بر اعتماد متقابل و مراقبت و تفاهم و پذیرش مشترک تأکید دارد و معمولاً از افرادی تشکیل می شود که عادی و نرمال هستند(احمدی، 1386). معمولاً علاوه بر اهداف اصلاحی، دارای اهداف پیشگیری و آموزشی نیز هست. این گروه شامل فرآیندهای بین فردی و راهبردهای حل مسأله است که بر افکار، احساس ها و رفتارهای هشیارانه تأکید دارد. اعضای گروه اساساً افرادی با عملکرد مناسب هستند و به بازسازی عمیق شخصیت نیاز ندارند و مشکلاتشان به وظایف رشدی گستره زندگی مربوط می شود و در پی پیدا کردن شیوه هایی برای مقابله با فشارهای ناشی از بحران های محیطی هستند. این گروه با جهت گیری رشدی و با تأکید بر کشف منابع درونی، قابلیت های شخصی و برخورد بنیادی با موانعی که رشد بهینه را بازداری می کنند توصیف می شود(کوری،2006، ترجمه بهاری،1382).
هم چنین می توان گفت: مشاوره گروهی یک سلسله فعالیت های سازمان یافته و تعامل بین اعضای گروه است که در یک زمان و در یک مکان به خاطر حل مشکل معین و یا گفت و گو درباره مسایل گوناگون انجام می پذیرد که موجب می گردد فرد خود را به آن گونه که هست بپذیرد و رابطه خود را با دیگران گسترش دهد چون اعضای مشاوره گروهی علی رغم راهنمایی گروهی معمولاً دارای مشکلی هستند، از این جهت هدف مشاوره گروهی در مرحله اول متوجه حل مشکل است(شفیع آبادی، 1386). به علاوه سبب می شود مراجعان به عقاید و نظریات یکدیگر توجه کنند و بر سوابق و گذشته ها چندان تأکیدی نداشته و به مسائل مشترک بین اعضای گروه بپردازند. مراجعان احساس می کنند که رفتار آنان برای عملکرد بهتر در زندگی کافی نیست، و برای برخورد با مسائل مختلف زندگی به مهارت های بیش تری نیاز دارند. در مشاوره گروهی افراد ترغیب می شوند تا علت و چرایی رفتار خود را درک کنند و استعدادهای خود را بشناسند و آن ها را شکوفا سازند(فرانک، 1973).
بنابراین هدف نهایی مشاوره گروهی تصمیم گیری متعادل و منطقی در مورد هر یک از موارد مطرح شده در گروه است(شفیع آبادی،1386).
2-2- 1-3 ارزش های مشاوره گروهی:
هدف مشاوره گروهی رسیدن به اهداف، ارضای نیازها و ایجاد تجاربی است که برای تک تک اعضای تشکیل دهنده گروه، با ارزش است. برخی از امکاناتی که مشاوره گروهی برای اعضا فراهم می کند به شرح زیر است:
کاوشی در زمینه مشکلات، نگرانی ها و نیازهای سازشی و تکاملی فرد که با پشتیبانی یک گروه حمایتی انجام می پذیرد. گروه می تواند یک محیط اجتماعی واقع بینانه فراهم کند، محیطی که مراجع در آن می تواند به تعامل با همتایانی بپردازد که نه فقط ممکن است مشکلات یا نگرانی های او را درک کنند، بلکه در بسیاری از موارد، در نگرانی های همسان یا مشابهی گرفتارند. مشاوره گروهی می تواند احساس امنیت لازم برای قبول خطر و تعادل خودجوش و آزادانه با اعضای گروه را فراهم کند و بدین سان با بهره گرفتن از تجارب همتایان، احتمال پرداختن به نیازهای تک تک اعضا فراهم می شود(گیبسون و میشل، 1995، ترجمه ثنایی، 1377).
مشاوره گروهی برای مراجع امکان کسب بصیرت نسبت به احساسات و رفتار خود را فراهم می کند و وقتی مراجع بر اثر تعامل با اعضای گروه مشاوره، نسبت به رفتار و احساسات خود بصیرت تازه ای پیدا کند، مفهوم خود وی نیز از این بصیرت تأثیر می پذیرد. ارزش تغییرات مثبتی که بر اثر بصیرت های ناشی از تجارب مشاوره گروهی در “مفهوم خود” پیدا می شود، با توجه به نفوذ گسترده “مفهوم خود” بر سازگاری شخصی- اجتماعی و تصمیمات تحصیلی و شغلی، ملموس و آشکار می گردد(گیبسون و میشل، 1995، ترجمه ثنایی، 1377).
مشاوره گروهی، فرصت برقراری روابط مثبت و طبیعی با دیگران و توانایی درک اثر رفتار خود بر دیگران را برای مراجع فراهم می آورد. هم چنین روابط شخصی اعضا در مشاوره گروهی، یک فرصت عالی و مستمر برای محک زدن روابط بین فردی و کسب مهارت در این روابط را ایجاد می کند. لذا مراجع با بهره گرفتن از فرایندهای گروهی و اثر متقابل آن ها بر یکدیگر و هم چنین از راه در میان گذاشتن تجارب خود با اعضای گروه، الگوهای رفتاری اولیه خود را تغییر می دهد و در شرایطی که مهارت های بین فردی را می طلبد، به دنبال رفتارهای تازه و مناسب تری خواهد بود (گیبسون و میشل، 1995، ترجمه ثنایی، 1377).
مشاوره گروهی فرصتی برای کسب مسؤولیت نسبت به خود و دیگران فراهم می کند.”عضو مشاوره گروهی شدن” دلالت بر قبول مسؤولیت دارد. معمولاً با شکل گیری روابط و اهداف گروه، اکراه اولیه اعضا برای قبول مسؤولیت رفتار خود به مشارکت در گروه و گردن نهادن به انتظارات گروه ازبین می رود(گیبسون و میشل، 1995، ترجمه ثنایی، 1377).
“گروه از نظر روان شناختی اثرات ترغیب کننده رشدی دارد. در حساسیت، در توانایی کنترل احساسات، در هدایتی بودن انگیزش، نگرش در باب خود و نگرش در باب دیگران و در وابستگی متقابل تغییراتی رخ می دهد. حساسیت، بر آگاهی بیشتر از احساسات خود و احساسات و ادراک های دیگران ناظر است و آن متضمن باز بودن، اعتبار و خودانگیختگی می باشد. کنترل احساسات بر تسلط بر احساسات خود و هماهنگی بین احساسات و رفتار ناظر است. منظور از هدایتی بودن انگیزش بر مفاهیمی چون” خودشکوفایی” ” خود سامانی” تعهد و راهبری” دلالت دارد، نگرش در باب خود شامل پذیرش خود، مناعت طبع، هماهنگی بین خود واقعی و خود آرمانی و اطمینان می باشد، و نگرش در باب دیگران، کاهش سلطه گرایی، پذیرش بیش تر دیگران، تأکید کاهنده بر ساختار و کنترل و تأکید فزاینده بر مدیریت مشارکتی را شامل می شود. منظور از وابستگی متقابل، شایستگی بین شخصی، کارگروهی در حل مسأله و عضو خوبی برای گروه بودن را در بر می گیرد( راجرز، 2000، ترجمه ماهر، 1385).
2-2-1-4 اهداف و مراحل کار در مشاوره گروهی:
اهداف مشاوره گروهی ارتباط نزدیکی با مزایا و محدودیت های این روش دارد. در مشاوره گروهی در مقایسه با مشاوره فردی، تجربه بیشتر از نوع کنش ها و کارکرد زندگی روزمره خواهد بود. ارزش ها به وسیله اعضای گروه مطرح می شود و نظرات و اظهارات گوناگونی را در مورد راه و روش زندگی برمی انگیزد. مشاوره گروهی به اعضا کمک می کند تا :
خود را بشناسند و هویتشان را درک کنند.
به “خود پذیری” برسند.
با رشد “خود جهت یابی” و توان حل مشکلات، بتوانند در برخوردهای اجتماعی موفق شوند.
احساسات و نیازهای دیگران را بدانند و همدلی با آنان را توسعه دهند.
با واقعیت های موجود سازگار شوند و بتوانند آن چه را که فکر می کنند و به آن معتقدند ابراز دارند.
اهداف مشخص و قابل وصولی را برای خود ترسیم کنند و به سوی آن اهداف حرکت نمایند.
با رشد مهارت های اجتماعی و ایجاد رابطه متقابل با دیگران قادر به سازگاری با مسؤولیت های شخصی و اجتماعی بشوند(احمدی،1386).
مشاوره گروهی ممکن است نقش پیشگیری داشته باشد و به افراد این فرصت را می دهد که از مهارت های خود برای پیشگیری از مشکل و تغییر محیط استفاده نمایند. برای افرادی که مشکلات جدید و حادی دارند، مشاوره گروهی می تواند به عنوان جریانی برای تغییر رفتار آنان باشد. گروه نمونه کوچکی از جامعه است و در آن جا اعضا می توانند الگوهای مختلف رفتاری را مشاهده کرده و به راه حل های مناسبی برسند(احمدی،1386).
مراحلی که در مشاوره گروهی دنبال می شود عبارت است از:
مرحله اول- اکتشاف: در این مرحله اعضای گروه، همدیگر را معرفی کرده و اهداف مورد نظر خویش را بیان می کنند و در مورد برخی از امور اساسی به توافق می رسند.
مرحله دوم- انتقال: اعضای گروه به خودابرزی می پردازند و با انجام این کار، فشار از جانب گروه را تجربه می کنند. آنان در موقع خودابرازی، احساس خواهند کرد که چه فشارهایی از طرف گروه برای جلوگیری از این کار انجام می پذیرد.
مرحله سوم- مرحله عمل: در مرحله آخر به تدریج خودابرازی خاتمه می پذیرد و گروه اعضا را تقویت و ترغیب می کند تا رفتار خویش را تغییر دهند(احمدی،1386).
2-2-1-5 مزیت های مشاوره گروهی:
اسلاوسون(2003)، بعضی محاسن مشاوره گروهی را این گونه مطرح می کند:
جلب حمایت عاطفی از طریق تعامل گروهی
ایجاد تخلیه عاطفی
کاهش اضطراب و احساس گناه
فراهم نمودن فرصتی برای آزمایش جوانب مختلف واقعیت های اجتماعی
فراهم نمودن فرصتی برای تغییر مفهوم خود در جهت افزایش عزت نفس و شناخت توانایی های سازنده که این امر به افزایش پذیرش اشخاص دیگر و تحمل تجارب ناکامی منجر می گردد(بنت، 1998).
مشاوره گروهی تقویت کننده رشد و معطوف به پیشگیری و درمان است. بدین معنا که مراجع توانایی عملکرد مفید در قبال جامعه را دارد اما ممکن است در زندگی خود دچار تعارض هایی شده باشد، که در این موارد مشاوره موفق امکان حل این تعارض ها را بدون آثار شخصیتی وخیم فراهم می آورد. هم چنین مشاوره گروهی جنبه رشدی دارد، چرا که به افراد گروه انگیزه ایجاد تغییراتی را می دهد که بیش از همه به نفع خود آن ها است(گیبسون ومیشل،1995).
مشاوره گروهی از نظر زمان و هزینه مقرون به صرفه است، چرا که در زمان واحد به تعداد بیش تری خدمات مشاوره ای ارائه می گردد. تعلیمات گروهی معمولاً از ضمانت اجرایی بیش تری برخوردار است چون اعضای گروه معمولاً تفاوت سنی زیادی با هم ندارند، بنابراین تصمیمات آن ها با توافق بیش تر و به دور از فشار و اجبار اتخاذ می گردد. بازخوردهای اعضا در مشاوره گروهی به مراتب بیش تر از بازخوردهای مشاوره انفرادی است. تعداد بازخوردها و افزایش روابط بین اعضا عامل مهمی در یادگیری و تغییر رفتار است و به میزان زیادی یادگیری را فزونی می بخشد. از طریق مشاوره گروهی می توان آن عده از افرادی را که به مشاوره انفرادی نیاز دارند مشخص کرد(شفیع آبادی، 1389).
2-2-1-6 سازمان دهی مشاوره گروهی:
کاپلان(1995)، در رابطه با ساختار تشکیلاتی گروه موارد زیر را مطرح می نماید :
اندازه گروه: مشاوره گروهی یا گروه درمانی با گروه های کوچک مثل 3 نفر و گردهمایی بزرگ مثل 15 نفر نیز موفق بوده است. با این وجود اکثر درمانگرها 8 تا 10 نفر را تعداد مناسب برای گروه می دانند. در گروه های کوچک ممکن است تعامل کافی پیدا نشود، مگر این که اعضای گروه آدم های پر حرفی بوده باشند. در گروه بزرگ نیز ممکن است تعامل بیش تر از آن باشد که اعضا یا درمانگر بتوانند پیگیری نمایند.
تعداد جلسات: اکثر درمانگران گروهی جلسات هفتگی ترتیب می دهند. تداوم جلسات حائز اهمیت است. در بعضی موارد گروه، هفته ای دو بار تشکیل می شود.
طول جلسات: به طور کلی جلسات گروه، یک تا دو ساعت و به طور متوسط یک و نیم ساعت طول می کشد. با این وجود زمان انتخاب شده باید ثابت باشد.
گروه های همگون و ناهمگون: اکثر درمانگرها معتقدند که باید گروه ناهمگون باشد تا حداکثر تعامل صورت گیرد. بنابراین گروه باید از اعضای طبقات تشخیصی مختلف و با الگوهای رفتاری متفاوت انتخاب شوند، تمام نژادها، سطوح اجتماعی و زمینه های تحصیلی را دارا باشند، به طور کلی بیماران بین 20 تا 65 سال را می توان به طور مؤثری در یک گروه قرار داد. تفاوت های سنی سبب می شود که مدل های فرزند- والدین و برادر و خواهری پدید آید، به علاوه گروه فرصتی پیدا می کند تا مسائل بین فردی را که به نظر غیر قابل تسلط می رسد بازسازی و اصلاح نماید.
گروه های باز و گروه های بسته: بعضی از گروه ها تعداد و ترکیبات معینی از مراجعین را دارند، اگر عضوی گروه را ترک کند، عضو جدیدی به جای او گرفته نمی شود، چنین گروه هایی اصطلاحاً ” بسته” نامیده می شوند و گروه باز گروهی است که تغییریابی در آن زیاد می باشد و وقتی اعضای قدیمی آن را ترک می کنند اعضای جدید جای آن ها را می گیرند.
نقش درمانگر: هرچند عقاید در مورد فعال یا کنش پذیر بودن درمانگر متفاوت است، توافق کلی وجود دارد که نقش درمانگر تسهیل و کمک است. در شرایط ایده آل اعضای گروه، خودشان منبع عمده بهبود و تغییر هستند. جوی که شخصیت درمانگر به وجود می آورد یکی از عوامل قوی ایجاد تغییر است. درمانگر بیش از یک کارشناس ساده است که با به کاربردن روش های مختلف را می داند. وی از یک نفوذ شخصیتی نیز برخوردار است که بر متغیرهایی مثل همدلی، صمیمیت و احترام تأثیر می گذارد(کاپلان،1995، ترجمه پورافکاری، 1376).
2-2-1-7 روش مشاوره گروهی:
مشاوره گروهی که مستلزم ایجاد رابطه ای عاطفی است، برای رسیدن به هدف ها و مقاصد گوناگون و متعددی تشکیل می شود. مهم ترین عامل در تشکیل مشاوره گروهی، تعیین هدف ها و مقاصد گروه می باشد. به هنگام تشکیل مشاوره گروهی، ابتدا باید نوع مشکلات هر یک از اعضای شرکت کننده قبلاً مشخص گردد و درباره لزوم و ضرورت تشکیل گروه، بررسی های مقدماتی به عمل آید. برای این کار معمولاً انجام یک مصاحبه تشخیصی کوتاه مدت با هریک از داوطلبان شرکت در مشاوره گروهی لازم به نظر می رسد. در مصاحبه تشخیصی قوانین اولیه و اساسی گروه توصیف می شود و میزان آمادگی و پذیرش داوطلبان برای مشارکت در کارهای گروهی تعیین می گردد(شفیع آبادی، 1388).
2-2-1-8 قوانین اساسی گروه در مشاوره گروهی:
پس از تشکیل یک گروه، تمام اعضا بدان تعلق دارند و قابل احترام هستند. از اعضای گروه باید خواسته شود تا هر زمانی که احساس عدم تعلق به گروه می کنند فوراً آن را مطرح سازند تا در گروه مورد بحث و بررسی قرار گیرد. هرچه تعلق و وابستگی به گروه بیش تر باشد، اعضا به مقدار فراوان تری در تعامل های گروهی مشارکت خواهند کرد. اعتقاد اعضا به کارآمدی مشاوره گروهی و اثرات درمانی آن، موجب تعلق و وابستگی بیش تر به گروه می گردد(شفیع آبادی، 1388).
هر چیز برای هر فرد تا بدان حد اهمیت دارد که با نحوه تفکر، احساس و شیوه زندگیش که تابع احساسات درونی و تفکراتش است سازگار باشد. هیچکس به اندازه خود فرد، از احساسات درونی اش آگاهی ندارد. از این رو اگر فردی در گروه اظهار می دارد که” بسیار نگران و ناراحت هستم” نباید به او گفته شود که ” تو اشتباه می کنی”. بلکه بهتر است از فرد خواسته شود تا بیش تر درباره احساس ناراحتیش صحبت کند. اعضای گروه باید با کمک یکدیگر احساسات و افکار خود را روشن تر و عمیق تر بررسی کنند. گوش دادن فعال اعضاء به یکدیگر، این عمل را تسریع می کند. اگر فرد آمادگی برای طرح مشکلاتش را در گروه ندارد، اعضای گروه نباید او را برای بازگو کردن مشکلات تحت فشار قرار دهند. بلکه باید با پذیرش و دلداری او را برای طرح مسائلش آماده کنند(شفیع آبادی، 1388).
هدف اولیه فرآیند گروه آن است که اعضا با یکدیگر ارتباط و تماس برقرار کنند و هدف های دیگر در درجات بعدی اهمیت قرار می گیرند. به بیانی دیگر، هدف های دیگر پس از ایجاد ارتباط و تماس حاصل می شوند. از طریق ایجاد ارتباط و تماس، هر فردی تشویق به طرح مشکل می شود و به یاری رساندن به سایر اعضای گروه ترغیب می گردد. باید بدانیم کسانی از مشاوره گروهی بیش تر بهره می گیرند که قبل از مشارکت در گروه، به خوبی بتوانند انتظارات و چشم داشت های خود را از شرکت در گروه معین و مشخص کنند. زیرا با آگاهی از هدف ها و انتظارات، فرد سعی دارد برای رسیدن به آن ها فعالیت بیش تری کند و خود را در نتایج گروه مسؤول بداند(شفیع آبادی، 1388).
هر فردی باید حتی الامکان احساسات واقعی خود را در گروه بروز دهد و درباره آن صحبت کند. بروز احساسات واقعی و صداقت در گفتار، ایجاد ارتباط و تماس بین اعضای گروه را تسریع می کند. هر عضوی باید بداند که صحبت درباره هر موضوعی- قوت یا ضعف، خوب یا بد، زشت یا زیبا، دوستانه یا خصمانه- مجاز می باشد و هر فردی باید احساس واقعی خود را مطرح سازد(شفیع آبادی، 1388).
فرد در گروه باید درباره مشکلش به طور صادقانه صحبت کند. زیرا گفتار، منعکس کننده درون است. موضوعی که در گروه به عنوان آغازگر بحث مطرح می شود، باید پی گیری گردد و با فراهم آوردن امکان و فرصت مناسب باید عکس العمل های اعضا در قبال موضوع طرح شده مورد بررسی قرار گیرد. با پیشرفت بحث در صورتی که اعضا، گروه را محیطی امن تشخیص دهند به بازگو کردن احساسات درونی و واقعی خود اقدام خواهند کرد. اگر اعضای گروه احساس امنیت کنند، امکان طرح مشکل، بحث آزاد، قبول مسؤولیت و بروز احساسات واقعی افزایش می یابد(شفیع آبادی، 1388).
گفتار و مباحث جلسه گروهی باید محرمانه تلقی شود. بدین معنی که هیچ عضوی حق بازگو کردن مطالب ارائه شده در گروه را در خارج از جلسه گروهی ندارد مگر آن که بخواهد صرفاً مطالب خودش را بازگو کند. محرمانه بودن گفتار، فقط مطالب خصوصی بین اعضا را شامل نمی شود بلکه کلیه مطالب مورد بحث در گروه را در بر می گیرد(شفیع آبادی، 1388).
تمام اعضای گروه باید در تصمیم گیری ها دخالت مؤثر داشته باشند. اگر فردی در گروه، با تصمیم اتخاذ شده مخالف است باید به صراحت آن را در گروه مطرح سازد و به بحث و استدلال درباره آن بپردازد و سایر اعضای گروه باید به نکات و موارد ارائه شده با دقت گوش فرا دهند. پس از بحث های لازم درباره جوانب مختلف تصمیم اتخاذ شده، تمام اعضا موظف به رعایت و پیروی از آن می باشند. به عبارت دیگر، تمام اعضا در گروه مسؤولیت مشترک دارند و باید در جهت نیل به هدف های تعیین شده و اتخاذ تصمیمات مناسب کوشا باشند(شفیع آبادی، 1388).
هر عضو مشاوره گروهی باید بداند که شرکت منظم و به موقع در جلسه مشاوره گروهی لازم و ضروری است و تا زمانی که گروه به هدف های تعیین شده نایل نیامده، هیچ فردی نباید جلسات مشاوره گروهی را ترک کند. چنان چه عضوی به عللی قادر به مشارکت در گروه نباشد، باید قبلاً مراتب را به اطلاع مشاور برساند(شفیع آبادی، 1388).
چنان چه مشاور در موقعیتی خروج یکی از اعضای گروه را به صلاح گروه و به نفع خود فرد تشخیص دهد، مجاز است از آن فرد بخواهد موقتاً جلسه گروه را ترک کند و عضو مورد نظر باید از جلسه گروه خارج شود. البته مشاور بعداً باید طی جلسه انفرادی، با مراجع گفت و گو کند و او را در جریان رفتارش و نیز فعالیت های گروه قرار دهد(شفیع آبادی، 1388).
هر عضو گروه، موظف است قبل از تشکیل جلسات مشاوره گروهی، مشاور را از عامل و یا عواملی که به نوعی مانع از شرکت فعالانه اش در گروه می گردند مطلع سازد(شفیع آبادی، 1388).
هر عضو گروه باید بپذیرد، که ممکن است به هنگام ضرورت تحت مشاوره انفرادی نیز قرار گیرد و در این صورت احتمال دارد در موارد لزوم، محتوای مشاوره انفرادی- البته با توافق مشاور و مراجع- با سایر اعضای گروه نیز در میان گذارده شود(شفیع آبادی، 1388).
فرآیند مشاوره گروهی:
شرایط تسهیل کننده: خصوصیاتی از قبیل تفاهم توأم با همدلی، احترام مثبت بدون قید و شرط، بی ریایی و خلوص در مشاوره گروهی لازم است(احمدی، 1387).
خودابرازی: بیان و ابراز احساسات و افکار و عقاید از جمله موضوع هایی است که در گروه مطرح می شود. میزان این خودابرازی به اعتماد اعضای گروه نسبت به یکدیگر وابسته است. اگر اعضای گروه به یکدیگر اعتماد داشته باشند، به راحتی و با کمال آزادی آن چه را که احساس می کنند و می اندیشند، ابراز خواهند داشت(احمدی، 1387).
تضاد و مقابله: اصولاً در گروه، نظریات مختلف با یکدیگر برخورد می کند و پاسخ های منفی و مثبت ابراز می شود. این برخورد عقاید ممکن است باعث کندی پیشرفت گروه گردد(احمدی، 1387).
همبستگی: در صورتی که گروه بتواند بر مرحله تضاد و مقابله، غالب آید اعضای گروه نسبت به یکدیگر نزدیک می شوند و روح همکاری و همبستگی بین آنان توسعه می یابد(احمدی، 1387).
بازخورد دادن: یکی از اموری که در مشاوره گروهی اتفاق می افتد، بازخوردی است که هر یک از اعضای گروه از دیگران دریافت می کنند. این بازخورد نه تنها شامل محتوای پیام بلکه شامل عکس العمل های افراد نسبت به فرستنده پیام نیز می گردد. این بازخورد به تبادل و ارتباط بیشتر اعضا می انجامد(احمدی، 1387).
فشار گروهی: برخورد افراد در مشاوره گروهی موجب نزدیک شدن، حساس شدن و تبادل افکار آنان می شود. ابتدا اعضای گروه در مقابل فشارهای گروهی مقاومت می کنند ولی پس از اعتماد و اطمینان نسبت به یکدیگر، از مقاومت آنان کاسته می شود و در ابراز نظرات خویش، احساس آزادی بیشتری می نمایند(احمدی، 1387).
رهبری در مشاوره گروهی: در ابتدا مشاور، رهبر گروه خواهد بود، مهارت مشاور در هدایت گروه یکی از ضروریات است. مشاور به صورتی گروه را اداره می کند که هریک از اعضا بهترین بهره را ببرند(احمدی، 1387).
خاتمه مشاوره گروهی: وقتی گروه به مرحله ای رسید که رفتار اعضای گروه به خارج از گروه بتواند تعمیم یابد، مشاوره گروهی پایان می پذیرد(احمدی، 1387).
2-2-1-10 عوامل درمانی در گروه:
یالوم(2000)، در الگوی عوامل اصلاح کننده خود می گوید: در گروه های اثربخش، ویژگی های مشترک معین وجود دارد. گروه ها با فراهم کردن فرصت هایی برای پرداختن به مقایسه اجتماعی و حمایت متقابل، اعضا را امیدوار می کنند و آنان را در مورد عمومیت داشتن مشکلاتی که با آن ها مواجه اند متقاعد می سازند. گروه هم چنین یادگیری بین فردی مانند راهنمایی( آموزش مستقیم)، پسخوراند، همانندسازی با دیگر افراد و دانش فزاینده درباره خود را تسهیل می کند، برای افراد حمایت اجتماعی لازم را جهت غلبه بر اثرهای منفی فشارها فراهم می کند و حتی نیازهای افراد برای دوستی و صمیمیت بین فردی را برآورده می سازد مانند تخلیه هیجانی، عوامل وجودی و مرور روابط خانوادگی اولیه(کوری، 2006).
جدول 2-1: جدول عوامل درمانی در گروه
عامل
مفهوم عامل برای اعضای گروه
امیدوار بودن
اگر اعضای دیگر گروه می توانند تغییر کنند بنابراین من هم می توانم تغییر کنم.
عمومیت داشتن
همه ما مشکل داریم( افراد داغ دیده)
اطلاع رسانی
من برای حل مشکل خود راه های مختلف را یاد می گیرم.
نوع دوستی یا دگر دوستی
من می توانم در گروهم به دیگران کمک کنم، آن ها هم به من کمک می کنند( افزایش عزت نفس)
مرور اصلاح گرانه خانواده
گویی گروه برایم زندگی مجدد خانوادگی و شناخت روابط زندگیم را فراهم می کند( پدیده انتقال در گروه و ایفای نقش)
پرورش فنون اجتماعی شدن
من یاد می گیرم که چگونه گوش دهم و چگونه با افراد ارتباط برقرار کنم.
رفتار تقلیدی
می فهمم که اشخاص دیگر چگونه با مشکلشان کنار می آیند.
یادگیری بین شخصی
می فهمم که دیگران من را چگونه می بینند.
به هم پیوستگی گروهی
اعضای گروه من را می پذیرند.
تخلیه هیجانی
می توانم آزادانه هیجان هایم را بروز دهم.
عوامل وجودی
من صرف نظر از مقتضیات زندگیم در برابر زندگی احساس مسؤولیت کنم(احمدی، 1387).
2-2-1-11 مشاوره گروهی با روش عقلانی- عاطفی- رفتاری:
به نظر الیس(1997)، مداخله های گروه درمانی عقلانی- عاطفی- رفتاری نسبت به روان درمانی های معاصر راه حل های سریع تر و عمیق تری را باعث می شود. اعضای گروه در گروه های مشاوره ای یاد می گیرند که عقاید غیرمنطقی خود را از عقاید منطقی تفکیک نمایند و درمی یابند که منشأ اختلالات عاطفی آن ها مانند دیگر اعضای گروه است. اعضای گروه برای یادگیری به یکدیگر کمک می کنند و حمایت می دهند(پورابراهیم، 1385). شارف در توضیح درمان گروهی عقلانی- عاطفی می نویسد: درمان عقلانی- عاطفی قابل کاربرد در جلسات طولانی مدت رویارویی 48 ساعته و گروه های فشرده 9 ساعته با 10 تا 20 شرکت کننده می باشد، و هم چنین ارائه روش درمان REBT برای حدود 100 نفر شنونده و یا جلسات درمانی برای گروه های بین 6 تا 10 نفر عضو که هفته ای 2 تا 3 ساعت یکدیگر را ملاقات می کنندغیر قابل اجرا است(شارف،1996).
2-2-1-12 اهداف و فرآیند مشاوره عقلانی- عاطفی- رفتاری:
در مورد گروه های کوچک، الیس(2003)، هدف های زیر را نوشته است:
کمک به اعضا برای درک مشکلات عاطفی و رفتاری خود تا از این طریق فهم خود را از مشکلات دیگر اعضا افزایش دهند و به عنوان کمک درمانگر به دیگر اعضا کمک نمایند و راه های به حداقل رساندن پیشامدهای زندگی و واکنش های غیرمنطقی را بیاموزند، به طوری که اختلال آن ها کمتر از موقعی باشد که وارد گروه شدند و نهایتاً رسیدن به تغییرات شناختی و رفتاری اساسی که شامل یادگیری چگونگی سازش با واقعیت های نامطلوب و صرف نظر کردن از تفکر خود مغلوب سازی و جانشین کردن آن با افکار منطقی مبنی بر توقف عمل ارزیابی خود و پذیرش خود به عنوان انسان جایزالخطا می شود( پورابراهیم،1385). شارف(1996)، نوشته است: هدف های گروه های REBT آن است که به مراجعان نشان دهد که چگونه خود را ارزیابی می کنند، سرزنش می کنند و یا لعنت می فرستند. هم چنین کوششی است تا به مراجعان یاد داده شود تا فرد و دیگران را تحقیر ننمایند و رفتار خود یا دیگران را ارزیابی نمایند. شخصیت ها طوری آموزش داده می شوند تا در جهت تغییر یا بهبود یا اجتناب از مشکلاتی که با آن ها مواجه هستند تلاش نمایند. فرآیند انجام اهداف در درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری ترکیب عمل آموزش مستقیم از سوی درمانگر به همراه یک بحث در فرآیند گروهی می باشد. درمانگر به طور هدفمندانه ای گروه را از طریق سازمان دادن در یک ساختار مشخص به سمت سلامت پیش می برد( الیس، 1997). درمانگر در گروه به گونه ای عمل می نمایدکه هیچ کس مورد غفلت قرار نمی گیرد یا به هیچ کس امتیاز خاصی داده نمی شود. درمانگر پیشرفت یا عدم پیشرفت اعضای گروه و شکست یا موفقیت آن ها را در انجام تکالیف خانه به بحث می گذارد. هم چنین در گروه جملاتی در ارتباط با رفتارهای درونی یا بیرونی افراد مطرح می شود. برای مثال، ممکن است گفته شود” جان، شما آن قدر آهسته صحبت می کنید که ما به سختی می توانیم صحبت های شما را بشنویم، آیا در خارج از گروه همین قدر آهسته صحبت می کنید؟ اگر این گونه است از خود بپرسید چه عاملی سبب شده این قدر آهسته صحبت کنید؟” (الیس، 1996).اغلب درمانگران گروهی با تمرینات انجام شده در بعد شناختی- عاطفی و رفتاری در داخل گروه و یا بیرون گروه موافق هستند، هم چنین گاهی لازم می آید مقالات مفیدی در زمینه REBT و یا تمریناتی به اعضای گروه در زمینه چگونگی ارتباط با یکدیگر داده شود. برای موفقیت گروه در درمان، لازم می آید اعضای گروه همگی برای کمک به یکدیگر، تلاش نمایند. الیس مایل است اعضای گروه به طور مناسبی با یکدیگر مشارکت نمایند و نه به عضو خاصی امتیاز ویژه داده شود و نه عضو خاصی منفعل باشد. چنان چه عضوی در گروه از صحبت کردن خودداری نماید درمانگر به وی برای صحبت کردن، با افراد دیگر در گروه های کوچک، حداقل برای سه نوبت تکلیف می دهد و یا اگر یکی از اعضا به طور مداوم تأخیر یا غیبت داشته باشد، الیس یا درمانگر و یا اعضای گروه عمل وی را دفع می کنند و تمریناتی در جهت رفتار خودمغلوب سازی به وی می دهند و اگر اعضای گروه فقط پندهای عملی به اعضای دیگر بدهند به جای آن که با عقاید غیرمنطقی بحث نمایند، الیس و یا اعضای گروه آن را رد می نمایند و اگر اعضای گروه از انجام تکالیف خانه امتناع ورزند تحت پوشش عقاید غیرمنطقی هم چون تکالیف خیلی سخت است یا آن ها باید آسان تر باشد، الیس در جهت رد تفکر غیرمنطقی شان با آن ها مجادله می نماید. بنابراین تکنیک های REBT هم باید در فرآیندهای گروهی و هم در مشکلات فردی که در گروه نشان داده می شود استفاده شوند(شارف،1996). بنابراین، هم چون مشاوره فردی در مشاوره گروهی از تکنیک های درمانی در سه بعد شناختی- عاطفی- رفتاری استفاده می شود، نظیر آموزش A.B.C، مباحثه- شوخی، تکالیف خانه، نقش بازی کردن، تصویرسازی ذهنی، تشویق و تنبیه، الگوسازی و …(پورابراهیم، 1385).
2-2-1-13 فرآیند گروه های عقلانی- عاطفی- رفتاری:
کوری (2006)، مزیت های گروه های عقلانی- عاطفی- رفتاری را به طور خلاصه چنین مطرح می نماید.
اعضای گروه می توانند مطلوبیت پذیرش واقعیت را به یکدیگر یادآوری نمایند و در جهت تحقق تغییرات مثبت با هم کارکنند(پورابراهیم، 1385).
از آن جا که بر حمله شدید بر تفکر خود مغلوب سازی تأکید می شود دیگر اعضا می توانند در تغییر تفکرات غیر منطقی نقش مؤثری داشته باشند(پورابراهیم، 1385).
اعضای گروه به پیشنهادات، نظریات و فرضیات و تقویت نکته هایی که رهبر گروه مطرح می کند می توانند کمک نمایند(پورابراهیم، 1385).
تعیین تکلیف به عنوان یک جزء ضروری در REBT در فرآیند گروهی بیش تر اثربخش است تا درمان فردی(پورابراهیم، 1385).
گروه یک محیط اجتماعی برای فعالیت هایی نظیر نقش بازی کردن، جرأت ورزی، تمرین رفتار، الگوسازی و تمرینات خطرجویی است(پورابراهیم، 1385).
گروه به عنوان آزمایشگاهی است که رفتار در عمل را نشان می دهد(پورابراهیم، 1385)
مراجعان REBT اغلب تکمیل کردن فرم گزارش تکلیف را سؤال می نمایند. موقعیت گروهی شرایطی را فراهم می سازد که اعضای گروه از یکدیگر کمک بگیرند و این امر باعث مؤثر واقع شدن تکلیف می شود(پورابراهیم، 1385).
اعضای گروه یاد می گیرند که چون مشکلات آن ها غیر عادی نیست، خود را برای آن ها(مشکلات) محکوم ننمایند(پورابراهیم، 1385).
به واسطه بازخورد گرفتن از اعضای دیگر گروه، افراد خود را آن گونه می بینند که دیگران می بینند، بنابراین به صورت روشن به رفتارهایی که ممکن است تغییر داده شود توجه می نمایند(پورابراهیم، 1385).
وقتی تفکر معیوبیمطرح می شود سایر اعضا و رهبر گروه فوراً آن را به شخص گوشزد می نمایند و وی می تواند آن را تصحیح نماید(پورابراهیم، 1385).
با مشاهده دیگران، اعضای گروه می توانند ببینند که درمان می تواند مؤثر باشد و آن ها قادرند تغییر کنند و می توانند در جهت کمک به خودشان گام بردارند و این که درمان موفق به سختی ارائه می شود و نیازمند کاری پیگیرانه است(پورابراهیم، 1385).
در گروه مراجعان با طیف وسیعی از راه حل های ممکن درمان فردی به طور یک جا مواجه می شوند(پورابراهیم، 1385).
مشکلاتی هم چون حالتی شرم آور داشتن، فی النفسه جنبه درمانی دارد. افشاء خود، باعث می شود فرد از عمل خود ترس نداشته باشد و انتقاد از خود را فاجعه آمیز نداند(پورابراهیم، 1385).
از آن جهت که درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری جنبه آموزشی دارد، بحث راهبردهای حل مشکلات را شامل می شود. بنابراین اقتصادی تر و عملی تر از جلسات مشاوره فردی انجام می شود(پورابراهیم، 1385).
مدت جلسات گروهی، زمان کافی برای تغییر عقاید خود مغلوب سازی را فراهم می سازد(پورابراهیم، 1385).
گروه برای کسانی که به شدت در ارتباط با الگوهای کهنه ناکارآمد گرفتار هستند، سودمند است(پورابراهیم، 1385).
2-2-2 مفهوم روش عقلانی- عاطفی- رفتاری REBT))
2-2-2-1 رویکرد عقلانی- عاطفی- رفتاری:
روش منطقی- عاطفی- رفتاری(REBT) یک تئوری شخصیت و شیوه ای برای مشاوره و روان درمانی است که به وسیله آلبرت الیس در سال 1955 تأسیس شد. بر طبق این نظریه، اگر نتیجه یا عارضه و رفتاری با بار عاطفی فوق العاده ای که دارد به دنبال حادثه محرکیبیاید، چنین به نظر می رسد که آن حادثه محرک، باعث این نتیجه شده است. در صورتی که واقعاً چنین نیست، عوارض و نتایج عاطفی عمدتاً به وسیله سیستم عقیدتی(B) ایجاد می شود. بنابراین وقتی عارضه نامطلوبی مانند اضطراب برای مراجع اتفاق می افتد به سرعت می توان ردپای آن را در عقاید غیر منطقی او جست و جو کرد. در این صورت اگر این عقاید غیر منطقی با برخوردی منطقی، مورد بحث و بررسی(D) قرار گیرد و تصحیح گردد عوارض آشفتگی و اضطراب از بین می رود و از اتفاق افتادن مجدد آن جلوگیری می شود(احمدی، 1387). این تئوری با رفتارگرایان سنتی، که معتقد بودند محرک(S) باعث پاسخ(R) می شود، مخالف است و اعتقاد دارد که نظر و برداشت آدمی بین محرک و پاسخ، قرار می گیرد و فرد از محرک تعبیر خاصی می کند. بنابراین پاسخ هایی که انسان می دهد، به شدت تحت تأثیر نظریات و عقاید او قرار دارد و رابطه به صورت(A-B-C) در می آید. در این رابطه (A) عوامل تحریک کننده یا رویدادی فعال کننده است که می تواند پیامدهای رفتاری و عاطفی داشته باشد در این مدل الیس این پیامد ها را معلول A نمی داند بلکه آن ها را معلول B می داند(شیرافکن،1385)، (B)همان عقاید و نظریات است که شامل نظام باورهای فرد در مورد آن رویداد می باشد. در صورتی که باور فرد در مورد A منفی باشد، آن گاه پیامدهای رفتاری و عاطفی وی نیز منفی خواهد بود و (C) همان عواقب و پاسخ هاست که شامل پیامدهای رفتاری و عاطفی است. نقش درمانگر در جلسه درمان مباحثه(D) در مورد عقاید و باورهای نامعقول(IB ) می باشد. درمانگر در این رویکرد از فنون شناختی، عاطفی و رفتاری نیز استفاده می کند(شیرافکن، 1385). تئوری REBT معتقد است که فرد، از نظر زیستی، استعداد فوق العاده ای برای انتخاب و استفاده درست از زندگی دارد و نیز مستعد برای ناهماهنگی و تلقین پذیری است.انسان دارای توان مشاهده کردن و تعقل است و در ذهن خود می تواند تجربیات خویش را سازمان دهد و بر محدودیت ها غلبه کند. هم چنین او میل باطنی و سهل الوصولی نسبت به انکار واقعیت و استفاده غلط از عقل خود دارد و به صورت غیر قابل قبولی افکار موهومی را در ذهن خود می آفریند و سلامت و شادابی خود را از بین می برد. فرد با قبول نکردن واقعیت، و جذب شدن در افکار غیر منطقی و موهوم به عوارض عاطفی نسبتاً شدیدی دچار می شود که آن را” اختلال عاطفی” می نامند(احمدی، 1386). به بیان ساده تر اگر محرک زیان آوری در زندگی فرد، در نقطه A (واقعه محرک) اتفاق بیفتد، معمولاً او این نقطه را به صورت عینی می بیند و به صورت منطقی(RB) نتیجه می گیرد که این واقعه تأسف آور است و آرزو می کند که این واقعه برطرف شود و در نقطه(C ) یعنی عواقب و نتایج به درستی احساس اندوه، تأسف و رنجیدگی می کند. این احساس اندوه و رنجیدگی به او کمک می کند تا برای رو به رویی با آن واقعه محرک و زیان آور کاری بکند. علی رغم آن واقعه ناخوشایند از توان منطقی خود استفاده می کند و افکاری از قبیل، ” از آن واقعه ناراحتم و چه می توانم برای تغییر آن انجام دهم ” و احساساتی مانند اندوه و رنجیدگی خواهد داشت. سپس به تنظیم مجدد موقعیت می پردازد و راه مقابله با آن را می یابد و خود را با آن سازگار می کند(احمدی، 1386).
انسان همیشه به صورت منطقی با حوادث و وقایع برخورد نمی کند و غالباً در هنگام اتفاق وقایع محرک و زیان بار، آن ها را غیر قابل تحمل می داند، و با عقاید غیر منطقی (IB) نتیجه می گیرد که آن وقایع وحشتناک، ناگوار و مصیبت بار هستند و نباید اتفاق می افتادند و نمی تواند با آن ها رو به رو شود. آن گاه در نقطه(C) یعنی عواقب و نتایج به صورت نادرستی احساس گناه، اضطراب، افسردگی، خشم و بی ارزشی می کند. این احساسات نامناسب، جلوی کار سازنده او را برای رو به رو شدن با آن وقایع محرک می گیرد و فرد احساس ناتوانی می کند و خود را برای این ناتوانی محکوم می کند و درماندگی بیش تری را تجربه می کند. این احساس درماندگی باعث می شود که فرد، افکاری غیر منطقی از قبیل: چه قدر این واقعه وحشتناک است و من در این باره هیچ کاری نمی توانم بکنم. و هم چنین ممکن است احساسات نامناسبی مانند تنفر از خود و دیگران داشته باشد و از زندگی خود لذت نبرد. تئوری منطقی- عاطفی- رفتاری معتقد است که مشکلات عاطفی از افکار موهوم، غیر منطقی و غیر معتبر ناشی می شود. اگر این افکار مجدداً بررسی شود و به شدت و با اصرار مورد تردید و بحث قرار گیرد و به جای آن افکار واقع بینانه و منطقی قرار گیرد، از بین می رود. بر طبق این نظریه، دلیل این که مراجع در برابر محرک های زیان بار(A) عکس العمل عاطفی شدیدی(C) بروز می دهد، این است که عقاید جزمی، خشک، غیر منطقی و غیر معتبر (IB) درباره این محرک های زیان بار دارد(احمدی، 1386).
مراجع در زمینه تجربیات گذشته خود به بصیرت و آگاهی هایی نیاز دارد. این بصیرت ها عبارتند از:
بصیرت اول: رفتار خود-تخریبی مراجع گرچه با علل قبلی و تجربیات گذشته مرتبط است، ولی علت اصلی ناراحتی عاطفی فعلی عقاید غیر منطقی او است و وقایع گذشته علت اصلی نیست.
بصیرت دوم: مراجع با وجود این که در گذشته از نظر عاطفی آشفته و مضطرب شده است، ولی اضطراب فعلی او به این دلیل است که همان عقاید موهوم و غیر منطقی قبلی را به خود تلقین می کند.
بصیرت سوم: چون گرایش مراجع به افکار غیر منطقی باعث اختلال عاطفی او شده است و چون ادامه این گرایش باعث گسترش افکار موهوم گردیده است، جز با تلاش و تمرین سخت با روش دیگری نمی توان این عقاید غیر منطقی را تصحیح کرد. عقاید غیر منطقی، که زیربنای اختلال عاطفی است عبارتند از:
1) برای انسان ضرورت کامل دارد که مورد علاقه و تأیید تقریباً هر فرد با اهمیتی در جامعه خود قرار گیرد.
2) اگر قرار باشد که فرد خود را با ارزش بداند باید کاملاً آدمی وارد به کار، با کفایت و در تمام جنبه های زندگی موفق باشد.
3) افراد معینی بد، تبهکار و شرورند و باید برای شرارت خود سرزنش شده و تنبیه شوند.
4) اگر موضوع ها به صورتی که شخص خیلی دوست دارد نباشد، امری دردناک و نوعی فاجعه است.
5) بدبختی انسان دلیل خارجی دارد و انسان هیچ توانایی برای کنترل غم ها و اضطراب خود ندارد.
6) اگر چیزی خطرناک است یا ممکن است خطرناک یا ترس آور باشد، شخص باید خیلی دلواپس امکان اتفاق آن باشد.
7) فرار از مشکلات زندگی و از قبول مسؤولیت، آسان تر از روبه رو شدن با آن هاست.
8) شخص باید وابسته به دیگران باشد و نیاز دارد که به شخصی قوی تر از خود تکیه کند.
9) زندگی گذشته فرد عامل تعیین کننده مهمی برای رفتار فعلی اوست و چون برخی از وقایع یک بار بر زندگی فرد تأثیر داشته است تا بی نهایت تأثیر خواهد داشت.
10) شخص باید برای مشکلات و آشفتگی های سایر افراد کاملاً ناراحت شود.
11) برای مشکلات انسانی همواره راه حلی درست، دقیق و کامل وجود دارد و اگر راه حل درست یافت نشود فاجعه است.
12) شخص می تواند دیوانه شود.
13) جهان باید منصفانه، عادلانه و بی طرف باشد.
14) زندگی فرد باید آسان، راحت و بدون دردسر باشد.
15) فرد می تواند به شادکامی و موفقیت با متعهد نبودن، خود خواه بودن، مطیع بودن و واکنش پذیر بودن برسد( احمدی،1386).
این عقاید غیر منطقی، به علت بیش از حد فرا گرفته شدن، مانند مجموعه ای از عادات در فرد درآمده و خود به خودی و غیر اختیاری شده است. برای برخورد با عقاید غیر منطقی، ابتدا باید آن ها را بررسی نمود و مشاهده کرد که ” آیا مراجع به درستی موقعیت را تعبیر و تفسیر می کند؟ “
مراجع برای تغییر دادن جملات درونی و افکار خود، نیاز به آموزش دارد. مشاور به مراجع یاد می دهد که وقتی احساس ناراحتی و اضطراب می کند، مکث کند و بکوشد تا افکار خود را روشن سازد. هر فکری را که در آن اجبار یعنی” باید و لازم” است، مشخص نماید و بکوشد تا به جای آن افکار منطقی بگذارد، مثلاً به جای باید موفق شوم، ” بهتر است موفق شوم ” را بگذارد. مشاور به مراجع یاد می دهد که جملات درونی و قضایای ذهنی اگر غیر منطقی باشد منبع اختلالات عاطفی است. مشاور سعی می کند تا افکار غیر منطقی مراجع را به صورت زیر اصلاح کند(احمدی، 1386).
1- افکار غیر منطقی مراجع را قویاً به قسمت آگاهی او می آورد و او را متوجه آن ها می نماید.
2– به مراجع نشان می دهد که چگونه این افکار غیر منطقی باعث ناراحتی عاطفی او شده است.
3 – روشن می نماید که غیر منطقی بودن جملات درونی دقیقاً در چه مواردی است.
4 – به او می آموزد که چگونه مجدداً فکر کند و این جملات غیر منطقی را دوباره سازی کند و آن ها را به صورت افکار منطقی درآورد( احمدی،1386).
2-2-2-2 دیدگاه الیس درباره ماهیت انسان:
رفتاردرمانی عقلانی- هیجانی- رفتاری فرض را براین اساس قرار می دهد که انسان ها یک تمایل بیولوژیکی برای تفکر به شیوه غیر عقلانی و مخرب و در عین حال عقلانی و سالم دارند. بنابراین، حتی اگر آن ها یک گرایش ذاتی به سمت رشد و خودشکوفایی داشته باشند، همین انسان بودن می تواند به آسانی رشدشان را به وسیله غیرواقعی بودن، غیرمنطقی بودن یا انواع دیگری از تفکرات بدبینانه متوقف کند( درایدن،2009؛ درایدن و الیس،2001؛ الیس؛ ورنون، 2003). الیس و درایدن(1997)، نوشتند حتی افرادی که با عقلانی ترین شیوه تربیت شده اند نشانه هایی از تفکرات غیرعقلانی مهم را بروز می دهند و اغلب تفکرات غیرعقلانی جدیدی را بعد از این که تفکر قبلی را کنار گذاشتند انتخاب می کنند. با این وجود تئوریREBT، به طور واضحی تأکید می کند بر خلاف گرایش انسان ها به تفکر غیر عقلانی، آن ها این توانایی را دارند که افکار، احساسات و رفتارهای رشد دهنده را در خود به وجود آورند و برای بهتر شدن حالشان، انگیزه لازم را برای تغییر این افکار داشته باشند(الیس، 2001؛ درایدن، 2009؛ ورنون، 2003).
الیس(1987)، برای اثبات مبنای فیزیولوژی تفکرات غیرمنطقی دلایل متعددی به شرح زیر بیان می دارد:
در همه انسان ها تفکرات غیرمنطقی با شدت و ضعف دیده می شود.
مطالعات و بررسی های مردم شناسی و تاریخی نشان می دهد همه باورهای غیرمنطقی در همه فرهنگ ها، اجتماعات و گروه های مختلف به شکل اجبار، الزام وجود دارد.
تفکرات غیرمنطقی هم توسط افراد باهوش پایین، آشفته و هم افراد باهوش بالا و تحصیل کرده و روشن فکر که نسبتاً آشفته نیستند نیز دنبال می شود. هنگامی که فردی به طور آشکار و با توانایی کافی از برخی تفکرات غیرمنطقی صرف نظر می کند، تمایل شدیدی به انتخاب تفکرات غیرمنطقی دیگری دارد.
با توجه به شواهد موجود، انسان اغلب رفتار آسیب زا را آسان تر از رفتار غیر آسیب زا یاد می گیرد مثلاً انسان به آسانی پرخوری می کند یا سیگار می کشد، اما در برابر راهنمایی والدین مقاومت می کند.
آگاهی و شناخت از تفکرات غیرمنطقی اثر کمی در تغییر آن ها دارد( برای مثال همه می دانند که با غصه خوردن و ناراحت شدن کاری حل نمی شود، اما اگر اتفاق یا حادثه بدی رخ دهد دائماً غصه می خورند).
اغلب اوقات انسان غلبه بر تفکرات غیرمنطقی را بسیار غیرممکن و مشکل می داند اما منظور از این که رفتار و عواطف غیرمنطقی اساسی فیزیولوژیک دارند، به این معنی نیست که غریزی و اکتسابی هستند و به هیچ وجه نتوان درآن ها تغییری ایجاد کرد و یا اگر تغییر در آن ها ایجاد گردد، انسان خواهد مرد و یا این که بدبخت و بیچاره خواهد شد(مؤمن زاده،1384).
الیس فرد را در مرکز عالم قرار می دهد و او را مسؤول اعمال و احساسات خویش می داند. او معتقد است که فرد می تواند میان آن چه که از محیط می گیرد و بازده عاطفی خویش مداخله کند. بنابراین، انسان موجودی تلقی می شود که کنترل قابل ملاحظه ای بر افکار، احساسات و اعمال خود دارد. الیس معتقد است که انسان ها طبیعتاً برای انسان های دیگر یار و یاورند و بدان ها عشق می ورزند، مشروط بر آن که درون تفکر غیرعقلانی خود گرفتار نشوند؛ چرا که این نوع تفکر به تنفر از خویش و رفتار مخرب نفس منجر می شود و سرانجام، با تنفر از دیگران خاتمه می یابد و علاقه اجتماعی او را مختل می کند( پاپن، 1974؛ کریسنی، 1973؛ شفیع آبادی و ناصری، 1384). به طور کلی الیس در زمینه ماهیت انسان نظری شبیه به پیروان مکتب اصالت وجود دارد. با آن ها در زمینه آزادی انسان و توانایی وی برای تعریف و توجیه کردن خود و ظهور فردیت خویش و ارتباط با دیگران داشتن هم عقیده است. به نظر الیس تجربه فردی هر انسانی بالاترین ارزش و اهمیت را در زندگی او دارد، انسان باید در زمان حال زندگی کند و در سایه فعالیت، خود را ارتقاء دهد. انسان موجودی انتخاب گر است. هم چنین معتقد است انسان تحت تأثیر سیستم ها و فلسفه های خویش قرار می گیرد و نسبت به آن ها تعصب دارد. به عبارتی الیس انسان ها را موجوداتی تلقین پذیر، آسیب پذیر، تأثیر پذیر و فریب خور تلقی می کند. الیس فرد را مرکز عالم قرار می دهد و او را مسؤول اعمال و احساسات خویش می داند و معتقد است که فرد می تواند میان آن چه از محیط می گیرد و بازده عاطفی خویش مداخله کند. الیس معتقد است انسان ها طبیعتاً یار و یاور انسان های دیگرند و به آن ها عشق می ورزند مشروط بر آن که در دام تفکر غیر عقلانی خود گرفتار نشوند(شفیع آبادی و همکاران، 1384). بر طبق دیدگاه الیس، انسان بر آن چه اتفاق می افتد یا واقعاً وجود دارد کنترل کمی دارد، اما حق انتخاب داشته و بر آن چه می بیند و آن چه عکس العمل نشان می دهد کنترل دارد. انسان ها اگر با دیگران بر طبق عقاید منطقی پاسخ دهند نه خوب هستند و نه بد و اگر با عقاید غیرمنطقی واکنش نشان دهند خودشان و مردم را زیان بار و مهیب و ترسناک می بینند(تامپسون، 1995). نهایتاً الیس بیان می دارد که انسان ها بر خلاف حیوانات گفت و گوهای عاقلانه و غیر عاقلانه زیادی با خودشان دارند. یعنی اعتقادات، نگرش ها، عقاید و فلسفه های آنان تا حد زیادی (اما نه به طور کامل) به شکل گفت و گوهای درونی خویش، هیجانات و رفتارهای مخرب نشان داده می شود(الیس، 2003، ترجمه فیروزبخت،1387) الیس معتقد است هدف اصلی زندگی برای اغلب انسان ها بقاء و زندگی نسبتاً سعادتمند( بدون درد) است و اهداف دیگری نیز می توانند انتخاب شوند اما انسان از نظر بیولوژیکی تمایل به بقا و سعادت دارد(شیلینگ، 2003، ترجمه آرین، 1385).
2-2-2-3 اصول شش گانه نظریه الیس:
والن دی گیوپس درایدن(1992)، اصول شش گانه نظریه الیس را این گونه مطرح می نماید:
1- اصل بنیادی نظریه عقلانی- عاطفی ـ رفتاری، این است که شناخت، مهم ترین عامل تعیین کننده هیجانات انسان است. به بیان ساده باید گفت: «ما آنچه را که تفکر می کنیم احساس می نماییم» رویدادها و سایر افراد، منشأ و عامل احساس خوب یا بد در ما نیستند. بلکه خود ما مولد این احساسات به طور روان شناختی هستیم(استادی، 1384).
2- دومین اصل، بر این عقیده است که تفکر بدکنشی عامل مهم و اساسی درماندگی هیجانی است . حالات هیجانی بدکنشی و جنبه های گوناگون آسیب شناختی روانی، همگی از فرایندهای تفکر بدکنش نشأت می گیرند که معمولاً با این اصطلاحات قابل توصیف می باشند: ساده نمایی بیش از حد، تعمیم دهی افراطی، بی منطقی، فرض های نامعتبر و مطلق گرایی(استادی، 1384).
3- با توجه به مفهوم بنیادی نظریه عقلانی ـ عاطفی که معتقد است، ما آن چه را که تفکر می نماییم احساس می کنیم لذا برای حل مشکلات هیجانی و رفع آن ها ما از تجربه و تحلیل افکارمان آغاز می نماییم. اگر درماندگی در نتیجه محصول تفکر غیرعقلانی است، به طور بالینی این رویکرد، اغلب تنها (یا حداقل کاربردی ترین) جنبه تجربی هیجانی است که ما قادریم مراجع را به تغییر ترغیب و وادار نماییم(استادی، 1384).
4- عوامل چند گانه، در برگیرنده تأثیرات محیطی و وراثتی است. در آسیب شناسی روانی و تفکر غیرمنطقی به عنوان پیشامدهای سبب شناسی مطرح است. الیس بارها خاطرنشان ساخته است که به نظر می رسد، ما انسان ها از زمینه فکری و طبیعی در تفکر به شکل غیرمنطقی برخورداریم(استادی، 1384).
5- نظیر بسیاری از نظریه های روان شناسی معاصر، نظریه عقلانی ـ عاطفی ـ رفتاری به جای تأکید برگذشته و تأثیرات تاریخچه ای بر روی رفتار، به حال توجه دارد. بنابراین ایده ی دیگر نظریه عقلانی ـ عاطفی ـ رفتاری این است که، اگرچه شرایط محیطی و وراثتی در کسب و ابتلا نشانه های آسیب شناختی حائز اهمیت است. اما این شرایط در درک تداوم آن ها محور اولیه محسوب نمی شود، افراد، زمانی در حالت پریشانی و آشفتگی ابقاء می شوند که حالت فرد، تلقین گری را تداوم بخشد. بنابراین اگر افراد، یک ارزیابی مجدد از ریشه و منشأ افکار خود در حال داشته باشند، مطمئناً عملکرد جاری آن ها کاملاً فرق خواهد کرد(استادی، 1384).
6- با وجود سایر اصول نظریه عقلانی ـ عاطفی ـ رفتاری که منعکس کننده این واقعیت است که باورها قابل تغییر می باشند، باید متذکر شد قطعاً چنین تغییری الزاماً به سادگی رخ نخواهد داد. تغییر در باورهای غیر منطقی با برخورد فعال وکوشش های مداوم در جهت بازشناسی، چالش و تجدیدنظر در افکار حاصل خواهد شد که نتیجه این فرآیند، کاهش درماندگی هیجانی خواهد بود(استادی، 1384).
2-2-2-4 اصول سیزده گانه به مثابه معیارهایی برای سلامت روان شناختی:
2-2-2-4-1 رغبت فردی:
افرادی که از نظر هیجانی سالم می باشند، بر اساس آن چه که الیس به عنوان «رغبت خودآگاه یافته» می نامد، عمل می نمایند. بدین معنی که این گونه افراد تمایل دارند، رغبت ها و اهداف خودشان را در اکثر اوقات، بر اهداف و رغبت های سایرین، به ویژه افراد نزدیک و مهم مقدم دارند و آن ها در مرتبه بعدی قرار گیرند. البته، گاهی اوقات نیز ممکن است، افراد اهداف و رغبت های دیگران را بر خود مقدم بدارند، به ویژه زمانی که رفاه وشادی دیگران بر ایشان مهم باشد(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-2 رغبت اجتماعی:
معرف این است که، انسان موجودی است، اجتماعی که به طور کلی مستعد زندگی در گروه می باشد و در جست وجوی همکاری با دیگران است. الیس مدعی است که افرادی که از نظر روان شناختی سالم می باشند؛ به یک فلسفه رغبت اجتماعی معتقد می باشند، این بدان معنی است که این گونه افراد به طور معمول، شیوه عمل براساس اخلاقیات را انتخاب می نمایند، از حقوق دیگران حمایت می کنند و به بقاء جامعه کمک می نمایند و در ایجاد دنیایی که در آن افراد بتوانند زندگی سالم، شاد و راحتی داشته باشند، کمک می نمایند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-3 خود ـ تدبیری:
افرادی که از نظر روان شناختی سالم می باشند، تمایل را در جهت همکاری با سایرانسان ها از خود نشان می دهند. و این امر در توجه به رغبت اجتماعی نیز کمک خواهد نمود. به هر حال، این دسته از افراد، تمایل دارند مسؤولیتی را برای ایجاد اهداف شخصی معنی دار برای خود فرض نمایند و در جهت دستیابی به این اهداف کوشش نمایند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-4 تحمل:
بر اساس نظر الیس، افرادی که از درجه بالاتری از سلامت روانی برخوردارند در مواقعی که با شرایط یا رویدادهایی که با ارزش های اساسی، اهداف و توجیحاتشان در تعارض می باشد، مواجه می شوند، فلسفه تحمل را به کار می گیرند. این بدان معنی است که این دسته از افراد زمانی که در شرایط دشوار و توأم با ناکامی قرار می گیرند، تحمل را به عنوان وسیله در جهت دستیابی به اهداف مطلوبشان در پیش می گیرند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-5 انعطاف پذیری:
این ملاک، به تمایلات افرادی که از نظر روانشناختی سالمند و تفکراتشان انعطاف پذیر، قابل تغییر، بی تعصب و نگرششان نسبت به سایرین، براساس همزیستی است اشاره دارد. این دسته از افراد، معتقدند، خود ویرانگری به طور بالقوه برای خود و دیگران قواعد خشک و غیرقابل تغییری را به همراه خواهد داشت و در نتیجه، قواعد خشک، احتمالاً آن ها را به سوی رفتار توأم با اختلال و آشفتگی هدایت خواهد نمود(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-6 پذیرش عدم اطمینان:
برپایه نظریه الیس، افرادی که از نظر روانشناختی سالمند، واقعیت زندگی شان را در یک دنیای تصادف و احتمال باز شناخته و می پذیرند. آن ها می دانند که مسلمات تغییر ناپذیر ومطلق وجود ندارد و احتمالاً وجود نخواهد داشت. آن ها قادرند، به جهان بنگرند که (وجود) ممکن است، هیجان انگیز و جالب باشد و هرگز مجبور نیستند که آن را وحشتناک تلقی نمایند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-7 تعهد نسبت به حرفه خلاق:
از نظر الیس افراد بهتر سازگار یافته، ارزش را در جذب شدن در پاره ای از علایق و فعالیت های خارج از خودشان می بینند. همان گونه که بیان گردید، آن ها اغلب حرفه خلاق و پاره ای از اشکال اشتغالات انسانی را برای خود فراهم می آورند. و از نظر آن ها این فعالیت ها بسیار مهم است. به طوری که ساختار بخش مناسبی از وجود روزمره اطرافشان را تشکیل می دهد(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-8 تفکر عملی:
الیس معتقد است افرادی که به طور نسبی از آشفتگی های هیجانی فارغ اند، تمایل خواهند داشت، تفکراتشان عملی، منطقی و کاملاً عینی باشد. به همان گونه که می توان با افراد کاملاً آشفته مقایسه نمود. این گونه افراد قادرند، احساس عمیق داشته باشند و به طور عینی عمل نمایند. آن ها قادرند کنترل هیجانات و اعمالشان را به وسیله انعکاس مناسب آن انتخاب نمایند. بدین طریق این گونه افراد قادرند، پیامدهای هیجانات و اعمالشان را بر حسب درجه ای که در آن برای رسیدن به اهداف ارزش یافته شان سهیم می باشند، ارزیابی نمایند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-9 پذیرش خود:
افرادی که از نظر روانشناختی سالمند، قادر به درک حقیقت پیچیده انسان می باشند. آن ها می دانند که انسان دارای ویژگی های خوب وبد می باشد. بر خلاف افراد آشفته،آن ها از هر کوششی در جهت درجه بندی کلی ارزش ذاتی شان(چه مثبت وچه منفی) بر اساس ویژگی های شان خودداری می نمایند. در عوض، آن ها انتخاب می نمایند که خودشان را به طور غیر مشروط بپذیرند و سعی می نمایند تا لذت ببرند، تا این که خودشان را به اثبات برسانند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-10 خطر نمودن:
از نظر الیس، افرادی که از سلامت جسمانی برخوردارند، احساس مسئوولیت بیش تری را نسبت به خطر نمودن منطقی، به منظور حصول اهدافی که خودشان آن ها را انتخاب نموده اند، از خود نشان می دهند، در این معنی آن ها تمایل دارند به کارهای ماجراجویانه و احمقانه مبادرت ورزند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-11 لذت گرایی بلند ـ دامنه :
الیس، بررسی نمود، افرادی که از سلامت روانی برخوردارند، لذت گرا می باشند. در این معنی، آن ها به شیوه ای اقدام می نمایند تا بتوانند، حداکثر لذت و رضایت از زندگی را کسب نمایند، البته با توجه به زمان حال و آینده، آن ها تمایل را در جهت تحمل رنج در زمان حال، برای کسب منافع بیش تری از خود نشان می دهند. معمولاً این گونه افراد به زندگی بلند مدتی فکر می نمایند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-12 غیرـ آرمانگرایی (توجه به واقعیات):
افرادی که از نظر هیجانی سالم اند می پذیرند که جهان، سایر انسان ها و حتی خودشان کامل نمی باشند و این که شرایط احتمالاً هرگز به صورتی نخواهد شد که هرچیزی را که اراده نمایند به دست آورند. و از هر چیز ناخوشایندی اجتناب نمایند، آن ها از کوشش های بی مورد و غیرواقعی برای کسب لذت های کامل و یا برای محو نمودن احساسات آشفته نظیر اضطراب، افسردگی، خشم امتناع می ورزند(خانجانی، 1383).
2-2-2-4-13 خود ـ مسئوولیتی برای آشفتگی خویش:
الیس، معتقد است که افراد سالم تمایل زیادی در جهت پذیرش درجات بیش تری از مسؤولیت، نسبت به آشفتگی های رفتاری و هیجانی خودشان دارند. آن ها به طور دفاعی، سرزنش، شرایط اجتماعی یا دیگران را برای مشکل خودشان انتخاب نمی کنند. و به احتمال زیاد، سعی ایشان بر این است که عملکرد روان شناختی شان را بهبود بخشند(خانجانی، 1383).
2-2-2-5 مدل A.B.C در نظریه الیس:
الیس برای توضیح مفاهیم مهم نظریه اش یک مدل مفهومی را به وجود آورد که اساس نظریه درمان عقلانی- هیجانی- رفتاری را این مدل(A-B-C) تشکیل می دهد( درایدن،2009؛ الیس،2001؛ الیس و مک کلارن، 1998؛ ورنون، 2003). انسان ها هدف هایی دارند که رویدادهای فعال کننده(A ها) یا از آن حمایت می کنند و یا مانع رسیدن به اهداف می شوند. سپس هشیارانه یا ناهشیارانه با نظام اعتقادی(B) خویش واکنش نشان می دهند. انسان ها پیامد هیجانی، یا رفتاری(C) رویداد فعال کننده را نیز تجربه می کنند. وقتی رویدادهای فعال کننده مطلوب هستند و از هدف های انسان حمایت می کنند، این نظام به خوبی کار می کند. ولی وقتی رویدادهای فعال کننده از هدف های انسان حمایت نمی کنند، احتمالاً در این نظام خلل ایجاد می شود.این خلل احتمالی برای نظام های اعتقادی خاصی پیش می آید که نامعقول یا مختل باشد. وقتی انسان ها معتقد باشند که باید همان اتفاقی بیفتد که آن ها می خواهند، اختلال هیجانی ایجاد می شود(شارف، 1996، ترجمه فیروزبخت، 1381).
اصولاً این نظریه تأکید می کند که وقایع فعال کننده(A) پیامدهای هیجانی و رفتاری(C) را به وجود نمی آورند. در حالی که این پیامدها به وقایع فعال کننده نسبت داده می شود، اما معلول نظام باورهای افراد می باشد. افراد ممکن است اهداف مشترکی داشته باشند اما همان اتفاق واحد را به شکل های متفاوتی احساس کرده و واکنش نشان می دهند که این تفاوت به شیوه تفکر آن ها نسبت داده می شود(ورنون، 2003). B همان باورهاست که ممکن است بر دو نوع منطقی و غیرمنطقی باشد. باورهای منطقی(rb) موجب پیشرفت فرد می شوند و به افراد برای رسیدن به اهدافشان کمک می کنند. نوع دوم باورها، باورهای غیرمنطقی هستند(ib) که موجب بروز احساسات نامناسب و رفتارهای نامؤثر می شوند. احساسات و رفتارهایی که نمی گذارند به خواسته هایمان برسیم(الیس و مک کلارن، 1998؛ ورنون، 2003). اگر فرد تابع و دست خوش افکار و عقاید غیرمنطقی باشد، با عواقب غیرمنطقی(ic) مواجه خواهد شد، که در این حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی، که شخصیت ناسالمی دارد. درواقع وقتی حادثه نامطلوبی برای فرد اتفاق می افتد و او احساس اضطراب و تشویش می کند، تقریباً در نقطه B( نظام باورهایش) خود را به دو چیز کاملاً متفاوت و متضاد متقاعد می کند و یکی از آن ها را در پیش می گیرد که مسلماً همان افکار غیر عقلانی اوست(IC). مطالب گفته شده را می توان در نمودار زیر نشان داد:
RC Rb سلامت روانی یا شخصیت سالم
اختلال شخصیت Ib I

تأکید درمان روی بحث کردن باورهای غیر عقلانی است. مباحثه شامل زیر سؤال بردن وقایع و هیجانات مختلف، به خاطر از بین بردن باورهاب غیر عقلانی است(اوورهولسر، 2003). به طور کلی سه نوع مباحثه(D) وجود دارد: کشف عقاید نامعقول، جداکردن عقاید معقول و نامعقول و زیر سؤال بردن عقاید نامعقول. پس از مباحثه، مراجعان به یک نتیجه جدید(E) می رسند. یعنی به یک فلسفه جدید و عاطفه ای در خور مشکل مورد نظر(شارف، 1996، ترجمه فیروزبخت، 1381). در دیدگاه درمان عقلانی- هیجانی- رفتاری علت اکثر مشکلات رفتاری و تعارض های بین فردی از جمله تعارض های زناشویی، مربوط به باورهای غیر منطقی فرد است(شفیع آبادی و همکاران، 1384، الیس، 2003؛ فرحبخش، 1383). الیس منشأ تعارض های زناشویی و ازدواج های ناموفق را باورهای غیر منطقی، بک علت اصلی تعارض ها را خطاهای شناختی مثل ذهن خوانی، بزرگ نمایی بیش از اندازه، دید تونلی، برچسب های کلی بر یکدیگر زدن، تفکر همه یا هیچ و استقرار انتخابی می داند(بک،1999، ترجمه قراچه داغی، 1386).
در تئوری REBT، هر یک از این سه ریشه عمده بایدها، موجب اختلال هیجانی می شوند. ابتدا فرد دارای اختلال به شکل غیر عقلانی واقعیت را انکار می کند و می خواهد اوضاع به شکل دیگری باشد و سپس وقتی می بیند واقعیت همان است؛ وحشتناکی، تحمل پایین ناکامی و بی ارزشی را تجربه می کنند(زیگلر، 2003).
2-2-2-6 عوامل بنیادی:
الیس به برخی عوامل دخیل در تحول شخصیت اشاره می کند( عوامل زیست شناختی و اجتماعی) که به درمانگر اجازه تغییر مورد نظر را نمی دهد. این عوامل شامل موارد زیر است:
2-2-2-6-1 عوامل زیست شناختی:
الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات بیولوژیکی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی یا غیر منطقی باشد. او انسان را از نظر بیولوژیکی عمدتاً موجودی می داند که در جهت تخریب نفس گام برمی دارد و آمادگی ذاتی برای تفکر غیر منطقی را دارد(پاترسون، 1985؛ کریسنی، 1973؛ شفیع آبادی و ناصری، 1384). الیس می گوید: ” ولی من هنوز هم به شدت تحت تأثیر این واقعیت هستم که انسان ها، گرایش زیست شناختی عجیبی به ناراحت کردن خودشان دارند. آن چه اوضاع را وخیم تر می کند این است که گرایش شدیدی هم به ادامه دادن ناهشیارانه و از روی عادت اختلالات روانی خود دارند و به هیچ وجه نمی خواهند از آن دست بکشند(شارف، 1996). در ضمن الیس معتقد است که برخی از اختلالات شدید روانی مثل اسکیزوفرنی، تا حدودی فطری و مبانی محکم زیست شناختی دارند(فیروز بخت، 1383).
2-2-2-6-2 عوامل اجتماعی:
الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع برای او لازم و ضروری است. وی معتقد است که انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد، خود مدار نباشد ولی معتقد است که پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه دادن آن به صورت نیازی مبرم، حالتی مرضی و مخرب نفس است( کریسنی، 1973؛ الیس، 2000؛ شفیع آبادی و ناصری، 1384). طبق دیدگاه رفتار درمانی عقلانی- هیجانی، انسان هایی که احساس بد بودن یا بی ارزشی می کنند کسانی هستند که برای نظرات دیگران خیلی اهمیت قائلند. به نظر الیس، نهادهای اجتماعی مثل مدرسه و دین می توانند راه های مناسب برقراری ارتباط با دیگران را در قالب رسوم، شیوه ها، روابط جنسی و خانوادگی رواج دهند(شارف، 1996، ترجمه فیروزبخت، 1381).
2-2-2-7 درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری:
درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری یکی از مشهورترین و متداول ترین درمان شناختی است. این درمان فکر و به تبع آن رفتار و هیجان های انسان را اصلاح می کند. الیس می گوید: ” من کشف کردم که مردم تا حد زیادی با فکر خود، احساسات و اعمالشان را به منصه ظهور می رسانند. این موضوع را در متون برخی از فلاسفه یونان باستان خواندم و بین سال های 1942 تا 1955 آن را در تمام مراجعانم مشاهده کردم. من فهمیدم وقتی مراجعانم تفکر واقع بینانه، منطقی و آمیخته با ترجیح را دنبال می کردند، هیجان ها و رفتارهای مناسب و خودیار در آن ها پدید می آمد و وقتی تفکر غیرواقع بینانه، غیرمنطقی و جزمی می اندیشیدند، احساسات و اعمال نامناسبی در آن ها ظاهر می شد که مغایر منافع آن ها بود. در چند سالی که مشغول روانکاوی بودم نیز این را می دیدم. وقتی این قضیه برای من مسجل شد، روانکاوی را کنار گذاشتم و در سال 1955 درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری را اجرا کردم و تعلیم دادم”(الیس، آبرامس و دنگلجی،2005).
“الیس رویکردی را بنیان گذاشت که به نظر خودش بهتر و آسان تر از روانکاوی، تغییر درمان بخش ایجاد می کرد. رویکرد وی رویکردی شناختی است که جنبه های رفتاری و هیجانی مهمی دارد”(شارف،1996).
REBT به طور گسترده ای یک درمان رفتاری- شناختی محسوب می شود، نه تنها به خاطر این که بنیان گذار آن آلبرت الیس در مورد آن این گونه می اندیشد، بلکه بیش تر به دلیل آن که کارکرد کلی درمان های رفتاری- شناختی به طور مؤثری در آن دیده می شود. در حقیقت الیس دوران فعالیت خود را به عنوان یک درمانگر رفتاری شناختی آغاز نمود. او شدیداً به تفکر نادرست افراد علاقه مند بود و قادر بود تا الگو ها یا دسته بندی های مشخص در تفکر غیر منطقی مراجعه کنندگان را بیابد. REBT به مدت چند دهه براساس این الگو ها کار می کرد و هزاران درمانگر برای تشخیص دسته بندی های مختلف عقاید کارآمدتر آموزش می دیدند. سایر اشکال درمان رفتاری تدریجاً در دهه 1960 زیاد شدند. اگر چه هر کدام از آن ها تا حدی بر جنبه های مختلف رفتار و تفکر مراجعه کنندگان تأکید می کردند،REBT به طور فزاینده ای خود را از سایر درمان های مشابه متمایز نمود. یک تفاوت عمده REBT و سایر درمان های رفتاری- شناختی، نوع عقاید ناکارآمد می باشد که پزشکان بر آن تمرکز نمودند؛ اگر چه سایر اشکال تفکر غیر عادی هم چنان مهم و جهت تغییر ارزشمند محسوب می شد تا این الزام ها را بیابند و آن ها را با اولویت هایی که به عنوان راه حلی درست مشاهده شده جایگزین سازند. درمان های شناختی- رفتاری با REBT شروع شد و سپس توسط درمان شناختی بک و درمان شناختی- رفتاری مایکنبام دنبال شد(صفایی، 1386).
امروزه سنت شناختی- رفتاری در درمان جای سنت روانکاوی را گرفته است و حتی بسیاری از روانکاوان نیز روش های درمان شناختی- رفتاری را به کار می برند( صفایی، 1386). بک و الیس هر دو به عنوان روانکاو آموزش دیدند، اما تلاش کردند که فرآیند تحلیل روانی را کوتاه کنند و با بهره گرفتن از میانبر مستقیماً به سراغ افکار بروند و مستقیماً آن ها را تغییر دهند. از همان ابتدا هر دوی آن ها افکار غلط را علت اصلی آسیب های روانی می دانستند. این افکار غلط در نظریه بک به عنوان شناخت های کژکار و در نظریه الیس با عنوان عقاید ناکارآمد تعریف شدند(حسنی، محزونی نجف آبادی و لطفی کاشانی، 1390).
در سبب شناسی اختلالات روانی میان REBT و CBT اشتراکات زیادی وجود دارد. هر دو تفکر سودار را علت اصلی اختلالات هیجانی می دانند و معتقدند که اکثر مردم این تفکر سودار را دارند، اما تنها کسانی دچار مشکل می شوند که به این تفکرات بیش از حد بها داده، به اصطلاح به آن ها می چسبند، اما تفاوت هایی نیز میان این دو دیدگاه وجود دارد. برای مثال بک می گوید: تفکر سودار به خودی خود به افسردگی منجر می شود، اما الیس می گوید: تفکر سودار باید با الزام (یک عقیده ناکارآمد) همراه شود. در درمان اختلالات روانی نیز میان REBT و CBT اشتراکات زیادی وجود دارد، چون هر دو علت بیماری روانی را افکار غلط می دانند، لذا عنصر اصلی درمان در هر دوی آن ها عبارت است از” باز ارزیابی شناختی”، به چالش کشیدن شناخت ها، افکار و باورهای غلط بیمار(حسنی و همکاران، 1390). تفاوت های ظریفی نیز در باز ارزیابی شناختی میان آن دو وجود دارد که الیس سه مورد از مهم ترین آن ها را بیان می کند:
CBT به شناساندن افکار خودکار به مراجع اکتفا می کند، اما REBT به مراجع می فهماند که این افکار خودکار از عقاید ناکارآمد نشأت گرفته اند.
CBT به مراجعان مهارت هایی برای شناساندن افکار خودکار و باورهای غیرمنطقی شان می آموزد، اما REBT علاوه بر این، مهارت هایی برای مقابله با این افکار و باورها نیز به مراجع یاد می دهد.
CBT باورهای بیمار را با کلمات خود بیمار بیان می کند. REBT نیز این کار را می کند، اما وقتی بیمار برای این کار مشکل داشته باشد، اهداف ناکارآمدی را که در پشت کلماتش هست، به او نشان می دهد( موسوی، 1388). REBT ویژگی هایی دارد که مختص خود آن است و در سایر درمان های شناختی- رفتاری دیده نمی شود:
3-1 سنت گرایی پست مدرن که می گوید هیچ شیوه مطلقی برای تعیین واقعیت وجود ندارد. واقعیت تا حد زیادی ساخته ذهن ماست و لذا هر فرد جهان خود را دارد.
3-2 در الگوی ABC، A فقط نماینده یک رویداد بیرونی نیست، بلکه می تواند یک رویداد شناختی، هیجانی یا رفتاری درونی باشد؛ مثلاً اگر هم هیچ گونه رویداد بدی در بیرون اتفاق نیفتاده باشد، یک فرد بد می تواند نقش A را بازی کرده، فرد را ناراحت کند. C نیز فقط یک هیجان نیست، بلکه می تواند شناختی(افکار بد) و رفتاری(افت عملکرد) هم باشد.
3-3 توجه به آسیب فرا هیجانی: برای مثال خشم یک آسیب هیجانی است، اما اگر فرد پس از فروکش کردن خشم از خشم خود احساس شرم کند، این شرم یک آسیب فرا هیجانی است.
3-4 انعطاف پذیری، هسته سلامت روانی و تحجر، هسته بیماری روانی است(احمدی، 1387).
در عین حال الیس معتقد است که الگوی درمانی وی با الگوهای درمانی دیگر متفاوت است، الیس در این باره می گوید: درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری نه پیرو الگوی پزشکی است که ریشه مشکلات هیجانی افراد را تحت عنوان بیماری بررسی می کند و راه درمان و معالجه آن را در اشخاص دیگری می داند که مقتدرانه روش اصلاح و حل مشکلات را به مردم یاد می دهد و نه پیرو الگوی شرطی سازی است که مشکلات و وقایع اوایل زندگی را سبب ایجاد اختلال می داند و از طریق درمانگری که همانند والدین مراجعین عمل می کند آنان را به نحوی وادار کند تا الگوهای رفتاری جدیدی را پی بگیرند تا وقایع اولیه را مجدداً بسازند یا شرطی کنند. درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری از یک الگوی انسان گرایانه و تربیتی پیروی می کند که معتقد است انسان ها حتی در ابتدای زندگیشان حق انتخاب های زیادی دارند و بخش اعظمی از شرطی شدن های آن ها در واقع یک نوع خود شرطی سازی است، درمانگر، معلم یا حتی کتاب می تواند به آن ها کمک کند تا راه حل های دیگری را هم ببینند و به این ترتیب خودشان را مجدداً آموزش دهند و مشکلات عاطفی خود را برطرف نمایند. درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری از همان ابتدا از روش های درمان فردی و یا گروهی استفاده کرده است. هم چنین از کارگاه های بزرگ، سخنرانی، سمینار، نمایش درمانی برای عموم مردم، ضبط گفت گو، فیلم، داستان، کتاب، جزوات و سایر رسانه ها برای آموزش این نکته استفاده کرده است که نشان دهد انسان ها متأسفانه چه طور خود را ناراحت می کنند و چه طور می توانند به خود کمک نمایند(الیس،2003، ترجمه فیروزبخت، 1387).
به طور کلی الیس می گوید: “ما در درمان عقلانی- هیجانی به شما کمک خواهیم کرد تا بین تفکر عاقلانه وغیر عاقلانه تفاوت قائل شوید. افکار عاقلانه معمولاً به هیجان های مناسب و افکار غیر عاقلانه به هیجان های نامناسب منجر می شوند. منظور از تفکر عاقلانه، آن نوع تفکری است که: 1- بقای فرد را حفظ کند؛ 2- اهداف یا ارزش های فرد را برای یک زندگی لذت بخش، خوشایند یا ارزشمند برآورده سازد. درمان عقلانی- هیجانی به شما کمک می کند تا با دست کشیدن از ارزیابی خودتان به خاطر داشتن یا نداشتن فلان احساس بتوانید با آن احساس، تماس داشته باشید و شدت آن را حس کنید. شما با فلسفه های عاقلانه ای که بر می گزینید، ابتدا خود و احساسات خود (حتی احساسات ناخوشایندی مثل افسردگی و نفرت) را می پذیرید. سپس به آن ها علاقه مند می شوید و درباره آن ها کنجکاوی می کنید؛ مثلاً به خودتان خواهید گفت: خیلی جالب است(به جای آن که بگویید خیلی افتضاح است) که فرد هوشمندی مثل من این قدر احمقانه و منفی رفتار می کند! و به این ترتیب در خواهید یافت که این شما هستید که احساسات مخرب خود را خلق می کنید و اگر واقعاً بخواهید، می توانید آن ها را تغییر دهید. هم چنین می توانید بین احساسات مناسب و کامروا کننده و احساسات نامناسب مضر خود، تمایز قائل شوید و تفاوت احساسات سالم و احساسات نامناسبی را که جایگزین آن ها کرده اید و از آن ها واهمه دارید ببینید و سرانجام می توانید بین مأیوس شدن بر اثر رفتارهای دیگران و ابراز این احساس یا بین عصبانی شدن از اعمال و رفتار دیگران و دستور دادن به آن ها برای تغییر رفتارشان تفاوت قائل شوید. به عبارت دیگر، تفکر عقلانی- هیجانی به شما کمک خواهد کرد تا احساسات خود را به طور کامل تر و آزادانه تری مشاهده کنید و وجود آن ها را بپذیرید و آن ها را جزیی از خودتان بدانید و ببینید آیا مناسب اند یا خیر و بالاخره، احساس مورد نظرتان را داشته باشید و از زندگی بهره بیش تری ببرید” (الیس،2003، ترجمه فیروزبخت،1387). در نظریه REBT این که رویدادهای بیرونی ما را دچار اختلال کنند یا نکنند، به عقاید ما بستگی دارد. عقاید، بخش مهمی از نظام شناختی ما هستند که کار آن ها ارزشیابی رویدادهای بیرونی است. بر حسب این که این ارزشیابی چگونه صورت می گیرد، دو نوع عقیده وجود دارد: کارآمد و ناکارآمد. عقاید کارآمد براساس سه ملاک منطقی، تجربی و کارکردی، رویدادهای بیرونی را درست ارزشیابی می کنند. لذا عقاید کارآمد به پیامدهای کارا و عقاید ناکارآمد به پیامدهای کژکار منجر می شوند. پیامدها یا هیجانی اند( غم و افسردگی) و یا رفتاری(تلاش بیش تر، افت عملکرد). اگر فرد عقاید کارآمد داشته باشد، علی رغم رویدادهای بد می تواند به اهداف اصلیش برسد، اما عقاید ناکارآمد وقتی توسط رویدادها فعال شوند، جلوی رسیدن فرد به اهدافش را می گیرند. وقتی یک رویداد منفی قابل تغییر باشد، فرد باید با آن مقابله کند و وقتی غیر قابل تغییر باشد، باید با آن سازگار شود. عقاید کارآمد به هر دو فرآیند مقابله و سازگاری کمک می کنند و عقاید ناکارآمد در هر دوی این فرآیندها اختلال ایجاد می نمایند( تقوی، 1387). در REBT عقیده ای کارآمد است که فرد را در رسیدن به اهدافش کمک کند(البته اهدافی که با اهداف دیگران، خانواده، گروه و جامعه تناقض نداشته باشد، بدین معنی که خودخواهانه نباشد). امکان دارد یک عقیده با دو ملاک منطقی و تجربی درست باشد، اما حتی چنین عقیده ای اگر جلوی رسیدن فرد به اهدافش را بگیرد، براساس ملاک کارکردی نادرست است و لذا ناکارآمد است. بنابراین عقاید کارآمد” خودافزا ” و عقاید ناکارآمد خود- تخریبگر” خود شکن” هستند. چند پژوهش نشان داده اند که عقاید ناکارآمد بر عملکرد افراد در تکالیف مختلف اثر می گذارند. برای مثال، عقاید ناکارآمد یکی از علل به تعویق اندازی هستند و با ادراک کنترل پایین و انگیزش بیرونی بالا نیز رابطه دارند. این انگیزش بیرونی بالا از طریق برانگیختگی که تولید می کند، باعث می شود که فرد نتواند در تکالیف دشوار و پیچیده عملکرد مناسبی داشته باشد. عقاید ناکارآمد، پافشاری های کمال گرایانه و بلندپروازانه ای هستند که جنبه مطلق دارند، در مقابل عقاید کارآمد جنبه ترجیحی و شرطی دارند(صحرایی،1389).
همه انسان ها دارای عقاید کارآمد و ناکارآمد هستند. هر فرد زمانی که به موقعیت های مهم پاسخ می دهد با هر دو سیستم عقاید کارآمد و ناکارآمد پاسخ می دهد. هر قدر فرد عقاید کارآمد را بیش تر به کار گیرد، پیامدهای کاراتر و هر قدر عقاید ناکارآمد را بیش تر به کار گیرد پیامدهای کژکارتر دریافت خواهد نمود. در مقابل، استرس زاهای محیطی عقاید کارآمد به مثابه عوامل محافظ و عقاید ناکارآمد به مثابه عوامل آسیب پذیری هستند. عقاید هرقدر اصلی تر، انتزاعی تر و فراگیرتر شوند، از حالت عقیده خارج شده، به شکل فلسفه در می آیند، فلسفه های زندگی ناهشیار و بیان نشده ای که بر تمامی شؤون زندگی فرد تأثیر می گذارند(حمیدی فرد، 1386).
انواع عقاید ناکارآمد به این شرح هستند:
عقیده ناکارآمد توقع تأیید از دیگران(DA)؛
عقیده ناکارآمد نگرانی زیاد توأم با اضطراب(AO)؛
عقیده ناکارآمد انتظارات بیش از حد از خود(HS)
عقیده ناکارآمد واکنش با درماندگی به ناکامی(FR)؛
عقیده ناکارآمد بی مسؤولیتی عاطفی(EI)
عقیده ناکارآمد اجتناب از مشکل(PA)؛
عقیده ناکارآمد وابستگی(D)؛
عقیده ناکارآمد درماندگی برای تغییر(HC)؛
عقیده ناکارآمد کمال گرایی(P)؛
-عقیده ناکارآمد سرزنش کردن خود(BP)؛
2-2-2-8 اهداف روان درمانی:
الیس(2000)، گفته است هدف کلی درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری، به حداقل رسانیدن نظر گاه اصلی مراجع در زمینه خود تخریبی و یاری دادن به او در جهت کسب فلسفه ای قابل انعطاف تر و واقعی تر در مورد حیات می باشد. دو هدف مهم دیگر در درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری عبارتند از: کاستن از اضطراب(سرزنش خود) و خصومت(سرزنش کردن دیگران و جهان) مراجع و آشنا ساختن او با شیوه های مناسب مشاهده و ارزیابی خود و حصول اطمینان نسبت به این که مراجع به بهبود و پیشرفت خویش در این زمینه ها ادامه خواهد داد(الیس، 2000). بدین طریق هدف اصلی مشاوره، آموزش دادن مراجع و کمک به او در جهت بازشناسی وسیع تر با عقاید غیر منطقی خود می باشد(ساعتچی، 1380). به عبارت دیگر، مراجع را یاری دهد تا اعتماد به نفس و قدرت تحمل ناملایمات را به دست آورد و خود را به سادگی قربانی هر خیر و شری نکند، بلکه عقل سلیم و استدلال صحیح و منطقی را در اعمال و رفتار خود به کار گیرد(شفیع آبادی و ناصری، 1384).
الیس در سال 1997 درباره درمان ، نکات زیر را مطرح کرده است:
اضطراب غیر منطقی نیست، اما احساس نامناسب که از عقاید غیر منطقی ریشه می گیرد غیر منطقی است، احساسات نباید بر عقاید متمرکز باشد.
مراجعین باید کاملاً برای عقاید و در نتیجه احساسشان مسؤولیت پذیر باشند.
خود مراجعین عقاید غیر منطقی و در نتیجه احساسشان را انتخاب کنند.
اشخاص دیگر برای انتخاب عقاید غیر منطقی یا احساسات نامناسب و یا رفتارهای خود تخریبی مقصر و محکوم نیستند.
مطلقیات نظیر باید، حتماً و … در تفکر مراجع ضعیف شود.
درمانگر صریحاً تعیین نمی کند مراجع یا رفتارش منطقی یا غیر منطقی است( تامپسون، 1995).
2-2-2-9 فرآیند درمان:
معتقدان به درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری، به شیوه ای صریح رویکردهای مختلف شناختی، عاطفی و رفتاری را به کار می گیرند و از دیدگاه نظری نیز اعتقاد دارند که چون عملکرد آدمیان به شیوه ای کل نگر انجام می شود، بنابراین مطلوب تر آن است که در فرآیند درمان مراجع از فنون گوناگون درمانی استفاده شود. در درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری گفته می شود، افراد به شیوه های مختلف خود را پریشان می سازند و هیچ راه ساده ای نیز وجود ندارد که به خود یاری دهند تا کم تر پریشان باشند. از آن رو که معتقدان به R.E.B.T خود را به چند اختلال خاص محدود نمی سازند و برعکس مراجعین را با گسترده ای از مشکلاتی که ممکن است داشته باشند تحت درمان قرار می دهند، در اقتباس فنون درمانی مربوط به رویکردهای درمانی دیگر و فنونی که با نیازهای مراجع مناسب هست تردیدی به خود راه نمی دهند. بدین ترتیب تا آن جا که به چارچوب R.E.B.T مربوط می شود در این رویکرد ممکن است تقریباً از هر فن درمانی اثربخش استفاده شود و از این جهت شاید بتوانیم بگوییم که R.E.B.T التقاطی ترین رویکرد درمانی محسوب می شود(ساعتچی، 1380).
کار درمانگر در روش درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری این است که به مراجعان خود کمک نماید تا خود را از افکار غیر منطقی نامعقول رها کرده و افکار منطقی و معقول را جایگزین آن ها نماید. این فرآیند از طریق غیر معقول و غیر منطقی نشان دادن این افکار به مراجع شروع می شود. الیس(2000)، آن را(بینش شماره 1) نام گذاری می کند و وقتی به وجود می آید که مراجع تشخیص می دهد که اختلال کنونی او علت های قبلی دارد که آن علت های قبلی، همان نگرش ها و باورهای نامعقول خودش می باشد و نه رویدادهای گذشته یا حال. دومین مرحله در این فرآیند(بینش شماره2) شامل متقاعد کردن مراجعان است. این که آن ها اختلال خود را از طریق تلقین مجدد همان افکار نامعقول به خودشان حفظ و نگهداری می کنند. در مرحله سوم(بینش شماره3) مراجعان به سوی تصدیق کامل این مطلب هدایت می شوند که تنها راه رهایی از اختلالات این است که با نظام باورهای خود مبارزه کنند و از طریق مبارزه و چالش به یک نظام جدید و عاقلانه دست یابند(الیس، 2000). آخرین مرحله با گرایش های نامعقول خاصی سر و کار دارد و یک فلسفه زندگی را به مراجع پیشنهاد می کند تا از آن طریق، از به وجود آمدن افکار غیر منطقی بیشتر جلوگیری نماید. نتیجه ای را که درمانگر عقلانی- عاطفی- رفتاری مایل است که بدان دست یابد، این است که مراجع از طریق تغییر باورهای نامعقول به باورهای معقول به سوی یک زندگی عاقلانه حرکت کند، چنان چه این کار صورت گیرد، آن وقت رفتارهای مبتنی بر شکست خود، علیه خود ناپدید شده و اختلالات هیجانی کاهش می یابد(شیلینگ،2003، ترجمه آرین، 1385).
شفیع آبادی و ناصری(1384)، مطرح می نمایند که درمانگر برای طی فرآیند درمان، مشکل مراجع را از سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری مورد بحث و بررسی قرار می دهد و به شیوه ای فعال، آموزگارمنشانه، آمرانه و مستقیم به چاره جویی مشکل می پردازد:
2-2-2-9-1 درمان شناختی:
در بعد شناختی، درمانگر مراجع را متوجه غیرمنطقی بودنش می کند و به او نشان می دهد که چگونه و چرا به آن حالت درآمده است و نیز رابطه بین عقاید غیرمنطقی را با اختلالات عاطفی و ناراحتی های او نشان می دهد. هم چنین درمانگر به مراجع می آموزد که به اجبارها، الزام ها و وظیفه هایی که بدان معتقد است پی ببرد و بیش تر به شناسایی و پذیرش واقعیت بپردازد، تا از طریق شیوه تجربی منطقی و علمی برای حل مشکلاتش استفاده کند. درمانگر در جریان درمان برای بالا بردن سطح شناخت بیمار از جزوات، کتاب ها و فیلم ها و نوارهای کاست و ویدئویی مربوط به درمان استفاده می کند(شفیع آبادی و ناصری، 1384).
2-2-2-9-2 درمان عاطفی:
در این بعد، درمانگر مراجع را تشویق می کند تا عواطف خود را به طور عینی احساس کند و دست به تغییر ارزش های اساسی خود بزند. در این جا به مراجع نشان داده می شود که عواطفش به وسیله خود او و از راه زمزمه کردن عقاید نامطلوب با خود، که مسبب اصلی ناراحتی و نگرانی او هستند به وجود آمده است. در این بعد، درمانگر از شیوه های متعددی مثل ایفای نقش(برای نشان دادن نحوه پذیرش ارزش های مختلف)، شوخی و بذله گویی ( به منظور خط بطلان کشیدن بر عقاید اضطراب آور مراجع)، پذیرش غیرمشروط(برای نشان دادن پذیرش صمیمانه مراجع توسط درمانگر) نصیحت و ترغیب(برای امتناع ورزیدن از تفکرات ابلهانه) و غیره استفاده می کند(شفیع آبادی و ناصری، 1384).
2-2-2-9-3 درمان رفتاری:
درمانگر مستقیماً به اعمالی دست می زند تا مراجع رفتاری متفاوت با رفتار غیر عادی خود بروز دهد و بدین وسیله در رفتار او تغییری حاصل شود. برای رسیدن به این منظور از پاره ای روش های رفتار درمانی نظیر: تعیین تکلیف، خطرکردن، تصور کردن خویش در موقعیت های ناخوشایند و اضطراب آور، شرطی کردن فعال و کلاسیک و غیره استفاده می شود(شفیع آبادی و ناصری، 1384).
در فرآیند درمان، درمانگر نقش فعال و آموزگارمنشانه ای دارد و سعی می کند تا فلسفه جدید و نگرش علمی تازه تری را به مراجع بیاموزد. در درجه اول، پذیرش مراجع توسط درمانگر به مثابه یک انسان، مطلوب است و درمانگر به سخنان او گوش فرا می دهد. اما به ندرت با احساسات برآشفته و مضطرب مراجع همدردی و همدلی می کند و وقت زیادی را صرف گوش دادن به تفکرات و احساسات غیرمنطقی مراجع نمی کند بلکه سریعاً آن ها را تعبیر و تفسیر می کند. از سویی نسبت به بیمار مهربان است و از سویی دیگر در مقابل تفکرات نامعقول مراجع سخت ایستادگی می کند و آن ها را مورد حمله قرار می دهد و در این روش حتی از دادن شوک های کلامی خودداری نمی کند(الیس، 2000). هم چنین همواره درک کامل مراجع را از مطالب آموخته شده در جلسه درمان ارزیابی می کند تا معلوم شود که آیا مراجع مطالب را فهمیده است و می تواند به زبان خود مطرح کند یا نه؟. الیس در جریان درمان از تکنیک های تداعی آزاد تحلیل خواب، تعبیر و تفسیر روابط انتقالی استفاده نمی کند(شفیع آبادی و ناصری، 1384).
2-2-2-10 روش های شناختی REBT برای درمان:
رایج ترین راهبردهای مجادله ای موجود، شناختی اند. به این ترتیب که با بهره گرفتن از روش بحث و گفت و گو به مراجعان کمک کنید تا بفهمند که باورهای غیرمنطقی آن ها بر پایه ای تجربی یا منطقی استوار نبوده بلکه در واقع، فریبنده و سفسطه آمیز می باشند و از مراجعان بخواهید که اگر می توانند دلایلی را در درستی باورهای خود ذکر کنند. اگر آن ها در ارائه مدرک شکست بخورند یا شما مدارکی برخلاف دلیل آن ها بیاورید، غالباً این وضع به تصفیه باورهای غیرمنطقی شان خواهد انجامید. با وجود این، اگر مدارکی وجود داشته باشند(به گونه ای منطقی و تجربی) از یک باور حمایت کنند، باور مذکور احتمالاً باوری منطقی یا واقعی است و در نتیجه نیازی به بازسازی ندارد. مراجعان در برابر تغییر دادن افکارشان مقاومت می کنند. به هنگام مجادله از آن ها بخواهید که باورهای خودشان را اثبات کنند. آن ها را مجبور کنید به دنبال مدرکی بروند که باورهایشان را تصدیق یا انکار می کند. از آن ها بپرسید که آیا باورهایشان معنی دارد؟ آیا بر بنیانی واقعی استوارند یا بر پایه ای ساختگی؟ و آیا منطقی اند؟ به مراجعان خود کمک کنید تا ماهیت عمل گرایانه IB های خود را بررسی کنند. از آن ها بپرسید:” آیا می خواهید به هر قیمتی به باور خود پایبند باشید؟” “آیا فکر می کنید اصرار بر این طرز تفکر کمکی هم به شما می کند؟” ، این راهبرد اهمیت زیادی دارد، زیرا غالباً مراجعان از بین دو انتخاب، حتی در مورد غیرمنطقی ترین باورها، یکی را برمی گزینند. جای امیدواری است که وقتی مراجعان به دنبال چنین تلاش هایی، متوجه می شوند که یک باور دروغین است تصمیم بگیرند که برای رها کردن آن تلاش کنند. هنگام کار با افراد استفاده از شیوه REBT اصلی ترین روش آشکار کردن و به چالش طلبیدن تفکر غیرمنطقی است. در درمان زوج ها و درمان انفرادی به شیوه REBT، بحث و مجادله جایگاه ویژه ای دارد. سبک مجادله می تواند از مقتدرانه تا ترغیب کننده، فکاهی یا تملق گویانه در تغییر باشد. یک راهبرد اصلی، پرسیدن سؤالاتی بی جواب درباره باورهای غیرمنطقی مراجعان است به طوری که بیهودگی تفکرات غیر منطقی آشکار شود. هم چنین باورهای غیرمنطقی مراجعان را می توان ضمن آشنا ساختن آن ها با عواملی که باعث شکل گیری تفکرات غیرمنطقی و مخرب می شوند به بحث و مجادله گذاشت. روش های تعلیمی در قالب استفاده از سخنرانی، نوارهای شنیدنی و دیداری یا کتاب درمانی، می تواند جزء روش های شناختی بسیار سودمند محسوب شود. یکی دیگر از راه های مهمی که می توان افکار غیرمنطقی را به چالش گذاشت، پرسش در مورد اهمیت کاربردی آن ها در تحقق اهداف است. این کار بدان ها کمک می کند تا درمورد کمک های جزمی خود به تفکری دوباره بنشینند و آ ن ها را بازسازی کنند. البته لازم نیست که تمامی تفکرات غیرمنطقی موجود را مورد بحث و مجادله قرار دهید، بلکه تفکراتی که در میزان عزت نفس و تحصیل شایع تر و نقش اساسی دارند را انتخاب کنید(قربانی، 1384).
2-2-2-10-1 خود اظهارات مواجهه ای منطقی:
به دنبال الگوی ABCدر نظریه درمان عقلانی- هیجانی- رفتاری بحث و مجادله D خواهد بود. هرگاه باورهای غیرمنطقی به چالش خوانده شوند، مجادله به E یا فلسفه مؤثر جدید(که ترجیحاتی منطقی و قابل تغییر را جایگزین حکم ها و بایدهای غیرمنطقی می کند)، خواهد انجامید.E یا فلسفه مؤثر جدید می تواند توسط خود مراجعان یا خانواده آن ها حاصل شود؛ یعنی با بهره گرفتن از اظهارات مواجهه ای منطقی، به خود تلقین فکر می کنند( الیس، 2000، الیس و همکاران، 1999، ترجمه صالحی فدردی، 1385). پس می توان به افراد کمک کرد تا تعدادی از خود اظهارات منطقی را تهیه و برای خود تکرار کنند.
2-2-2-10-2 روش های معنایی:
REBT سعی می کند تا به افراد کمک کند تا گفتار خود را دقیق تر کنند، تعمیم های افراطی را به حداقل رسانند و از غیرمنطقی ساختن خود اجتناب نمایند(الیس،2000). بنابراین، هنگامی که اعضای خانواده به گونه ای مبهم و اختلال زا صحبت می کنند، اغلب می توانید به گونه زیر گفتار آن هارا تصحیح کنید:
اگر آن ها می گویند که ” زندگی باید همیشه وفق مراد باشد” به آن ها کمک کنید تا به جای جمله قبلی بگویند” بسیار ترجیح می دهیم در زندگی سازگاری داشته باشیم”(الیس و همکاران، 1999، ترجمه صالحی فدردی، 1385).
2-2-3 عزت نفس
از جمله مفهوم هایی که در چند دهه ی اخیر مورد توجه بسیاری از روان شناسان و پژوهشگران قرار گرفته، عزت نفس می باشد. بیش تر صاحب نظران، برخورداری از عزت نفس را به عنوان عامل مرکزی و اساسی در سازگاری عاطفی و اجتماعی افراد می دانند. عزت نفس بالا می تواند تا حدودی برخی از مسأله ها و مشکلات دوران کودکی را جبران نماید. در واقع فردی که احساس خوبی در مورد خودش دارد بهتر می تواند با مشکلات کنار بیاید(بشارت زاده، 1390).
منظور از اصطلاح عزت نفس عمدتا ارزشیابی ذهنی است، مبنی بر این که شخص با ارزش است یا برعکس شخصی است بد، ناشایست یا بی ارزش، بنابراین عزت نفس قسمت ارزشیابانه خودپنداره است.به نظر کوپر اسمیت(1967)، عزت نفس، نوعی ارزشیابی است که فرد در خصوص خود انجام می دهد و معمولاً آن را حفظ می کند که این امر بیانگر نوعی نگرش تأیید یا عدم تأیید است. پس عزت نفس قضاوت شخصی از ارزشمندی خود است(بیابانگرد،1386).
از نظر پوپ و همکاران (1989)، وجود شکاف و فاصله بین خود واقعی(خود ادراک شده) و خود ایده آل، عاملی است که مشکلات مربوط به عزت نفس را به وجود می آورد. خود واقعی یک دیدگاه عینی است درباره ی مهارت ها، صفات و ویژگی هایی که در یک فرد وجود دارد یا فرد فاقد آن ها است. خود ایده آل عبارت است از تصوری که هر فرد دوست دارد از خود داشته باشد. بنابراین، عزت نفس از تفاوت بین خود ادراک شده و خود ایده آل ناشی می شود.تفاوت زیاد بین خود ادراک شده و خود ایده آل منجر به عزت نفس پایین می شود و تفاوت اندک میان این دو معمولاً عزت نفس بالا را در پی دارد(پوپ، الیس، مک هال، سوزان، کری هد و ادوارد،1384).
عزت نفس از نظر بهداشت روانی و تعادل شخصیت دارای اهمیت فراوان است. آبراهام مزلو، عزت نفس را یکی از نیازهای اساسی انسان به شمار می آورد و در هرم نیازهای انسان، بعد از نیازهای فیزیولوژیک و نیاز به ایمنی و نیاز به عشق و تعلق، نیاز به عزت نفس را عنوان می کند(پروین، 1386).عزت نفس پایین، تعادل و پویایی انسان را بهم می زند، بازدهی، کارآمدی، یادگیری و خلاقیت انسان را به طریقی منفی تحت تأثیر قرار می دهد.احساس عزت نفس مثبت، همراه با احساس گرمی و امنیت و در مقابل، عزت نفس منفی، همراه با بیم و وحشت است. فرنچ(1968)، و ارگو (1972)، از عزت نفس به عنوان یک سپر فرهنگی در مقابل اضطراب نام برده اند(پروین، 1386).
به نظر کوپر اسمیت کودکان برخوردار از عزت نفس بالا افرادی هستند که با احساس اعتماد به نفس و بهره گیری از استعداد و خلاقیت خود، به ابراز وجود می پردازند و به راحتی تحت تأثیر عوامل محیطی قرار نمی گیرند(بیابانگرد،1386).
2-2-3-1 ابعاد عزت نفس از نظر پوپ:
2-2-3-1-1 عزت نفس اجتماعی: احساسی که شخص در مورد خودش به عنوان یک دوست برای دیگران دارد و این که دیگران او را چگونه دوست دارند.
2-2-3-1-2 عزت نفس تحصیلی: زمینه ی تحصیلی عزت نفس، با ارزشیابی فرد از خود به عنوان یک دانش آموز سر و کار دارد.
2-2-3-1-3 عزت نفس خانوادگی: از جنبه ی خانوادگی کودک و نوجوان خود را به عنوان عضوی از خانواده می داند. فردی که احساس می کند عضو ارزشمندی از خانواده است و به احترامی که از اعضای خانواده کسب می کند مطمئن است، عزت نفس بالایی خواهد داشت.
2-2-3-1-4 عزت نفس جسمانی(بدنی): عزت نفس جسمانی بر رضایت فرد از وضعیت فیزیکی و قابلیت های جسمانی خود، آن گونه که به نظر می رسد، مبتنی است. معمولاً در دختران، رضایت بیشتر مربوط به وضعیت ظاهری است و در پسران به وضعیت عضلانی و توانایی بدنی.
2-2-3-1-5 عزت نفس کلی: عزت نفس کلی، ارزیابی عمومی تری از خود است که بر ارزشیابی فرد از خودش در تمام زمینه ها مبتنی است و در احساساتی هم چون ” من یک فرد خوب هستم” یا “من بیش تر چیزها را در مورد خودم دوست دارم” متجلی می شود(پوپ و همکاران،1989).
2-2-3-2 عوامل موثر بر عزت نفس
عوامل متعددی در رشد عزت نفس نقش دارند که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می‌شود:
2-2-3-2-1 احساس امنیت:
افرادی که از سوی خانواده یا دوستان پذیرفته می شوند،روابط صمیمانه تری با دیگران دارند و در شرایط و موقعیت های مختلف اجتماعی به عنوان افرادی خون گرم و اجتماعی نگریسته می شوند، همواره احساس ایمنی و رضایت می کنند. چنین احساساتی نیز موجب شکل گیری نگرش مثبت در آنان نسبت به خویشتن می‌شود و در نتیجه، عزت نفس آن ها افزایش می یابد. اما، در افراد مطرود و منزوی از نظر اجتماعی اغلب نوعی احساس ضعف شکل می‌گیرد. چنین احساسی موجب شکل گیری نگرش منفی نسبت به خویشتن و در نتیجه کاهش عزت نفس می شود(کاکاوند،1381).
2-2-3-2-2 بازخورد دیگران:
افرادی که در بیشتر اوقات با واکنش مثبت دیگران (اعم از والدین)، دوستان و مربیان رو به رو می شوند، برداشت و باوری مثبت نسبت به خویشتن پیدا می‌کنند. چنین باور و برداشتی نیز آنان را برای فعالیت بیشتر واصلاح الگوهای رفتاری بر می‌انگیزد و به همین سبب, آنان درگیر فرآیندی می‌گردند که پیامد بلاواسطه آن تعالی عزت نفس است. افرادی که علاقمند افزایش و تقویت عزت نفس خویش‌اند, اغلب با کسانی رابطه دوستی منعقد می سازند که به جای توبیخ, تحقیر و سرزنش, آنان را تحسین, تکریم و تشویق می کنند(فرهادی، 1383).
2-2-3-2-3 مشاهده عملکرد خود:
کسانی که در ترازو و عملکرد گذشته آنان کفه موفقیت، سنگین تر از کفه شکست است، نظر و نگرش مساعدی نسبت به خویش پیدا می کنند و خودکارآمد، موفق و توانا ارزیابی می شوند. به همین سبب عزت نفس آنان فزونی می یابد(علیزاده، 1382).
2-2-3-2-4 مهارت های اجتماعی:
افرادی که دارای مهارت‌های اجتماعی از قبیل مهارت‌های برقراری ارتباط موثر با دیگران و مهارت حل مسایل اجتماعی هستند به راحتی قادر به برقراری ارتباط بین فردی مطلوب با دیگران بوده و در نتیجه راحت تر از سوی دیگران پذیرفته می‌شوند، چنین پذیرشی نیز در نگاه آنان به خویشتن تاثیر مطلوبی دارد(صبحی قراملکی، 1389).
2-2-3-3 روش های مختلف درباره چگونگی افزایش عزت نفس:
در مورد چگونگی افزایش عزت نفس، نظریه پردازان مختلف، روش های متفاوتی را پیشنهاد کرده اند. به اعتقاد پوپ در سال 1988 افزایش عزت نفس با بهبود یک یا چند بعد در درون فرد همراه است. ما نمی توانیم مستقیماً عزت نفس را افزایش دهیم، اما می توانیم به طور غیرمستقیم با تغییر یک یا چند متغیر شخصی(رفتار، شناخت، هیجان یا فیزیولوژی) بر ان تأثیر بگذاریم(امامی؛ فتحی زاده و عابدی،1385).
الگوی پوپ در افزایش عزت نفس از الگوی یادگیری اجتماعی گرفته شده است. هوک و پاول در سال 1997 سه تکنیک درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری را برای درمان عزت نفس پایین ارائه کرده اند که شامل توسعه عملکرد، برانگیختن اطمینان دیگران برای احترام گذاشتن به فرد و پرهیز از هر گونه ارزش گذاری خود است(آتش پور، 1383).
از سوی دیگر، برخی از پژوهشگران به نقش خانواده در افزایش عزت نفس پرداخته اند؛ آن ها معتقدند از جمله رفتارهای والدین که به طور مستقیم با عزت نفس بالا و منبع کنترل درونی کودک مرتبطند عبارتند از:1) محبت، 2) تقویت مشروط،3) بیان انتظارات به شکل غیر مستقیم،4) رفتارها و اظهارنظرهای انعطاف پذیر، 5) تشویق رفتار مستقل کودک،6) شرکت دادن کودک در تصمیم گیری ها7) تربیت انعطاف پذیر، 8) اجتناب از شدت عمل. پژوهشگران در این زمینه هم عقیده اند که برای پرورش عزت نفس در کودکان، ابعاد محبت و کنترل باید در رفتار والدین وجود داشته باشد(پوپ و همکاران،1384).
2-2-3-4 راه های افزایش عزت نفس دانش آموزان:
اصولاً معلمان می دانند که هرگاه کودکان و نوجوانان نسبت به خود احساس بهتری داشته باشند، در مدرسه نیز موفق تر خواهند بود. لیکن حقیقت این است که امروزه کودکان و نوجوانان در خانه یا مدرسه مورد توجه تربیتی لازم و مثبت بزرگترها قرار نمی گیرند. دلایل این امر، بیشمار و پیچیده می باشد، اما پیامد آن این است که بسیاری از دانش آموزان عزت نفش پایینی دارند. برای افزایش عزت نفس دانش آموزان، باید از مسؤولان مدرسه شروع کرد، چرا که دانش آموزان عمدتاً از طریق سرمش گیری و تقلید از دیگران یاد می گیرند. اگر عزت نفس معلمان کم باشد، امکان دارد آن را به دانش آموزان خود منتقل کنند. از این رو لازم است از طریق آموزش پیش از خدمت و ضمن خدمت مطمئن شویم که روابط متقابل معلم و دانش آموز؛ مثبت، سالم، صریح، قطعی و دلگرم کننده خواهد بود(کانفیلد،1990).
مدارس در این زمینه با مشکل بزرگی مواجه هستند، اما کارهای روزمره ای وجود دارد که معلمان می توانند برای افزایش عزت نفس نوجوانان انجام دهند و بدین ترتیب امکان موفقیت دانش آموزان را افزایش دهند. راه حل پیشنهادی زیر شامل ده مرحله است و برای کمک به دانش آموزان در جهت افزایش عزت نفس و موفقیت در زندگی ارائه می گردد:
2-2-3-4-1 مسؤولیت کامل را به عهده بگیرید.
بدین منظور فرمول رو به رو را می توان به کار برد: نتایج= واکنش شما در مقابل رویدادها+ رویدادها
زمانی که افراد نمی توانند به نتایج دلخواه خود دست یابند، به آن ها پیشنهاد می شود که رویدادهای خارجی و سایر افراد را مورد سرزنش قرار ندهند، بلکه مسؤولیت تغییر واکنش های خویش را به عهده بگیرند.برای مثال چنان چه بگویم: ” مهرداد بزرگ ترین احمقی است که تا به حال دیده ام” و از دانش آموزان کلاس بپرسم که چند نفر از آن ها تصور می کنند با گفتن این جمله عزت نفس مهرداد را بالا برده ام؟عده ی کمی از آن ها دستشان را بلند خواهند کرد. سپس به آن ها خواهم گفت که آن چه در مورد مهرداد گفته ام تأثیری بر وی نخواهد داشت، بلکه آن چه مهرداد به خودش گفته است، نهایتاً بر نفس او اثر خواهد کرد. اگر مهرداد به خود بگوید:” آقای احمدی که فقط چند روزی بیشتر نیست با من آشنا شده، چه طور به این صورت به این موضوع پی برده؟، احتمالاً از عزت نفسش کاسته می شود. اما اگر او به خود بگوید:” آقای احمدی می داند که من تا حدی ظرفیت شوخی دارم”، در این صورت عزت نفس او خدشه دار نمی شود(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-2 روی نکات مثبت تأکید کنید.
برای این که احساس موفقیت نمایید، باید آن را تجربه کنید. آن دسته از دانش آموزانی که احساس می کنند هیچ وقت کار موفقیت آمیزی انجام نداده اند، نیاز به راهنمایی دارند.در اغلب موارد علت این امر آن است که آن ها “موفقیت” را با برنده شدن یک مدال یا ثروتمند شدن برابر می دانند.معلم باید دانش آموزان را وادار کند تا در مورد موفقیت های گذشته ی خودشان صحبت کنند، بنویسند، و یا آن ها را ترسیم کنند؛ و از این را در موفقیت های یکدیگر سهیم شوند. بدین ترتیب با اندکی کاوش و بحث و گفت و گو، دانش آموزان جنبه های موفقیت آمیز زندگیشان را که قبلاً متوجه آن نبودند، تشخیص می دهند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-3 یادبگیرید که صحبت های مربوط به خودتان را کنترل کنید.
هر یک از ما در روز به پنجاه هزار مورد فکر می کنیم، که بیشتر آن ها به خودمان مربوط می شود. همه ما نیازمند یادگیری این نکته ایم که افکار مثبت از قبیل:” من هر کاری که بخواهم، می توانم انجام دهم، من باهوش هستم، من خودم را دوست دارم و خودم را به همان صورت که هستم، می پذیرم” را به جای افکار منفی مانند” من نمی توانم خوش خط بنویسم، من باهوش نیستم، من چهره ام را دوست ندارم”، به کار ببریم.
معلم نیز باید به دانش آموزان خود بیاموزد که هر زمان از خودشان یا دانش آموزان دیگر شنیدند سخنی منفی در مورد آن ها می گویند، بلافاصله بگویند:”مهمل است” و سخنی مثبت را جای آن گفته ی منفی به کار ببرند. هم چنین، هر زمان که توسط دیگران تحقیر می شوند، باید جمله ی ” پادزهر” زیر را تکرار کنند:
” اصلاً مهم نیست که به من چه می گویید و نسبت به من چگونه عمل می کنید، من هنوز هم فردی شایسته هستم” (کانفیلد،1990).
2-2-3-4-4 در کلاس از گروه های حمایت کننده استفاده کنید.
امکان دارد که یک کودک تمام روز در مدرسه باشد و هرگز مورد توجه مثبت دیگران قرار نگیرد. ” گروه های همراه” و “گروه های حمایت کننده” در غلبه براین از خود بیگانگی مثمر ثمر خواهند بود. بدین ترتیب که ، معلمان هر روز از دانش آموزان بخواهند تا شریکی (ترجیحاً شریک در هر روز فرق کند) انتخاب کنند. سپس 1 یا 2 دقیقه به آن ها فرصت دهند تا در مورد یک موضوع خاص صحبت کنند. برای مثال: بهترین دوست شما کیست و چرا؟ در تعطیلات آخر هفته علاقه مند به انجام چه کاری هستید؟ اگر پول زیادی برنده شوید، با آن چه می کنید؟… چنین موضوعاتی را می توان در “گروه های همراه” که شامل 6 دانش آموز در گروه های دوتایی هستند مورد بحث قرار داد. در این حالت، دانش آموزان گاه با یاران نزدیک خود و گاه با کل گروه بحث می کنند. آن ها یاد می گیرند که صحبت در مورد احساساتشان تجربه ای است مثبت و تسکین دهنده و از این طریق با هم شاگردی های خود همبستگی پیدا می کنند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-5 توانایی ها و استعدادهای خود را تشخیص دهید.
مهم ترین عامل در افزایش عزت نفس فرد، گسترش آگاهی او نسبت به توانایی ها و استعدادهای خویش است. یک روش این است که از دانش آموزان گروه حمایت کننده بخواهیم تا در مورد آن چه به عنوان توانایی ها و خصوصیات مثبت خود تشخیص می دهند، مطلبی بنویسند یا صحبت کنند. چون ارزیابی آن ها باید هم واقعی و هم مثبت باشد، لذا بسیار مهم است که به دانش آموزان کمک کنیم تا در زمینه هایی نیز که برای نایل شدن به اهدافشان نیاز به پیشرفت دارند، مطالبی را یادداشت نمایند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-6 دید خود را گسترش دهید.
بدون یک دید روشن هیچ انگیزه ای ایجاد نمی شود. سؤالاتی از قبیل سؤالات زیر به دانش آموزان کمک می کند تا دید خود را باز و روشن کنند:
اگر فقط یک روز از زندگی شما باقی مانده باشد وقت خود را چگونه می گذرانید؟
اگر نیروی فوق العاده ای بخواهد سه آرزوی شما را برآورده کند، چه آرزوهایی می کنید؟
اگر به شما امتیاز موفقیت در هر کاری که بخواهید انجام دهید، داده شود و در این امر پول نیز یک عامل محدود کننده نباشد، وقتی بزرگ شوید چه کارهایی انجام خواهید داد؟(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-7 برای خود اهدافی را در نظر بگیرید.
تا تصورات ما به اهداف معین و قابل اندازه گیری تقسیم نشود- باتعیین اوقات و فرجه ها- نمی توانیم با سرعت به جلو حرکت کنیم. معلم باید به دانش آموزانش بیاموزد که چگونه برای خود در خانواده، مدرسه و جامعه اهداف معین در نظر بگیرند و سپس اهدافشان را با بقیه ی شاگردان در میان بگذارند و یکدیگر را در رسیدن به آن اهداف یاری دهند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-8 از تجسم فکری استفاده کنید.
مؤثرترین وسیله در آموزش و پرورش، تجسم فکری است که متأسفانه کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. هنگامی که ما در ذهن خود تجسم می کنیم که به اهداف خود دست یافته ایم، این عمل باعث بروز خلاقیت ها و افزایش انگیزه می شود و در حقیقت، درک و آگاهی ما را نسبت به خود و محیط اطرافمان تغییر می دهد. از این رو معلم باید از دانش آموزانش بخواهد تا روزی 5دقیقه مجسم کنند که به هر یک از اهدافشان رسیده اند. این عمل می تواند سریعاً به تغییرات اساسی و بنیادی منجر شود(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-9 عمل کنید.
برای این که موفق شوید باید شخصاً وارد عمل شوید. معلم می تواند برای دانش آموزانش این مثال را بزند که کسی نمی تواند به جای آنان تمرین شنا کند و انتظار داشته باشد ماهیچه های آنان قوی شوند. دائما با دانش آموزان باید کار شود تا گام های عملی آن ها را بلندتر کنند تا بتوانند در انجام کارهایی که ثبلاً برای آنان غیرممکن بوده است، موفق شوند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-10 به واکنش های دیگران جواب دهید و ثابت قدم باشید.
معلم باید با گفتن داستان افرادی که همانند خودشان سعی کرده اند با مبارزه با چیزهای عجیب و غریب، کارهای بزرگ انجام دهند در آن ها ایجاد انگیزه کنم. برای مثال معلم باید از ویلیام رادولف، ستاره بزرگ دو میدانی، نام ببرد که در جوانی به او گفته بودند که هیچ وقت قادر به راه رفتن نخواهد بود. به آن ها نشان دهد که چگونه از اشتباهات برای رشد و پیشرفت خود استفاده کنند و چگونه واکنش های مثبت و منفی را در جهت منافع خود به کار گیرند و چگونه ثابت قدم بمانند تا به اهداف خود برسند(کانفیلد،1990).
هنگامی که معلمان از این 10 مرحله در کلاسشان استفاده کنند، تقویت عزت نفس دانش آموزان و موفقیت های آن ها فوق العاده خواهد بود.
2-2-3-5 عزت نفس و پیشرفت تحصیلی
عزت نفس، از ویژگی های شخصیت هر فرد می باشد که برای ارزشیابی و قضاوتی به نسبت پایدار برای او نسبت به خود دلالت دارد که از تولد تا بزرگسالی علاوه بر تأثیرپذیری کودک از روند رشد جسمانی، تحت تأثیر عامل های مختلفی از جمله: خانواده، نزدیکان، مدرسه، فعالیت های جسمانی، سلامت جسمانی، پیشرفت تحصیلی و … قرار می گیرد.عزت نفس بر فرآیندهای شناختی، گرایش ها، نیازها، علاقه ها و آرمان های فرد اثرگذار و اثر پذیر است. پیشرفت تحصیلی نیز می تواند متأثر از میزان عزت نفس دانش آموز باشد. الیس(2005)، دریافته اند که بین عزت نفس مثبت و نمره های بالا در مدرسه رابطه ی مستقیمی وجود دارد. عزت نفس یک جنبه ی مهم در کارکرد یا کنش کلی فرد بوده و با زمینه های دیگری چون سلامت روانی- اجتماعی و عملکرد تحصیلی او در ارتباط است.راه کار عزت نفس، به این شکل است که هم می تواند علت و هم معلول نوعی از عملکرد که در زمینه ای دیگر حاصل شده است، باشد. پژوهش ها نشان می دهد افرادی که دارای عزت نفس پایین تری هستند، نسبت به آنانی که عزت نفس بالاتری دارند بیشتر تحت تأثیر رابطه های قانع کننده قرار می گیرندو بیشتر به همرنگی و هم نوایی در موقعیت های اجتماعی تن در می دهند(بشارت زاده،1390).
به نظر می رسد که رابطه ی بین پیشرفت تحصیلی و عزت نفس، یک رابطه ی دو طرفه باشد، یعنی از طرفی داشتن عزت نفس موجب پیشرفت تحصیلی می گردد؛ چرا که در باور داشتن خود و برداشت مثبت از خویشتن در یادگیری، انگیزه برای تحصیل و … اثر گذاشته و موجب پیشرفت تحصیلی می شود و از طرفی دیگر، موفقیت های تحصیلی در رسیدن به اوج در کار آموزش، موجب افزایش عزت نفس می شود.بسیاری از روان شناسان معتقدند که بین این دو متغیر (عزت نفس و پیشرفت تحصیلی) رابطه ی تنگاتنگی وجود دارد. به طوری که می توان با افزایش یا کاهش در یکی از آن ها، متغیر دیگر را نیز دستخوش تغییر کرد. به عقیده ی کوپر اسمیت کودکانی که عزت نفس بیشتری دارند، کسانی هستند که در آنان خلاقیت، استقلال و احساس ارزشمندی بیش تری وجود دارد و کم تر تحت تأثیر و نفوذ عامل های محیطی قرار می گیرند. جامعه ای که افراد آن از عزت نفس بالا و احساس مسؤولیت برخوردار باشند، در مقابل فشارهای روانی، تهدیدها و واقعیت ها، مقاوم و پایدار خواهند بود(بشارت زاده،1390).
عزت نفس برای جوانان و نوجوانان، اهمیت اساسی دارد. این کیفیت های روانی که به ندریج شکل می گیرند، پایه ی بهداشت روانی، شایستگی ها، ارتباط سالم و سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی و آرمان شغلی محسوب می شوند. هم چنین اهمیت تأثیر پیشرفت تحصیلی در سلامت روانی دانش اموزان، به حدی است که برخی از متخصصان، آن را دست کم تا نیمه ی دوم دوره ی نوجوانی، معیار اساسی برای تشخیص عملکرد سالم دانسته اند(بشارت زاده،1390).
2-2-3-6 خودپنداره، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی
عزت نفس را باید از خودپنداره متمایز دانست. به گفته برنز (1979)،‌ خودپنداره، سازه‌ای روانی است که احساسات، ارزیابی‌ها و نگرش های ما را شامل می‌شود و در واقع توصیفی از خودمان است. خودپنداره، در ظاهر توسط رفتارها و ویژگی های شخصیتی ما و باطناً توسط این که چگونه درباره خود و جهان اطرافمان احساس می کنیم مشخص می شود. خودپنداره شناختی تعمیم یافته از خود است که خصوصاً روی ادراک خویشتن و ادراک از دیگران تأثیر دارد (پورشافعی،1380). فرد می‌تواند خود را به عنوان بازیگر خوب بیس‌بال، علاقمند به داستان های علمی و دانش‌آموزی متوسط در نظر بگیرد که این موارد از جمله اجزاء خودپنداره ی وی به شمار می‌روند. عزت نفس بعد ارزیابانه اطلاعات تشکیل دهنده خودپنداره است، و از احساسات فرد درمورد تمام ابعاد وجودش ناشی می‌شود(مک‌کی و فانینگ، 2002، ترجمه شهرآرای، 1387).
در تحقیقات فراوانی که درباره خودپنداره و عزت نفس انجام گرفته است پنج جنبه بررسی شده است این جنبه ها عبارتند از: هر فردی دارای خودپنداره همسانی است. رفتار افراد با خودپنداره آن ها همخوان است. تجاربی که همسان خودپنداره نیستند تهدید تلقی می شوند. خودپنداره و عزت نفس در نتیجه یادگیری و بلوغ تغییر پیدا می‌کند و رابطه ای بین نوع هدفی که دانش آموز دنبال می‌کند و شکل‌گیری خودپنداره و عزت نفس او وجود دارد (مهدوی، 1384). از این دیدگاه دانش آموزانی که خود را بی‌کفایت ارزیابی می‌کنند ممکن است تکالیف درسی خود را خوب انجام ندهند و احساس کنند که نمی توانند دانش آموز موفقی باشند، برعکس دانش آموزان خوب، چون خود را خوب ارزیابی می‌کنند از گرفتن نمره بد ناراحت می‌شوند چرا که با تجاربشان مغایرت دارد.
فرانکن(2007) بیان می‌کند که تحقیقات نشان می‌دهد که خودپنداره پایه‌ای برای همه رفتارهای برانگیخته شده است و ویلهایت (1990)، اشاره کرده است که بیشتر یافته ها در این حوزه مبین این مسئله است که آن هایی که خودپنداره مثبت و عزت نفس بالا دارند، اعتماد به نفس بیشتری دارند و نمره های بالاتری می گیرند(کیامنش، 2005).
عزت نفس هر فرد برمبنای ترکیب اطلاعات عینی درمورد خود و ارزیابی ذهنی از آن ها شکل می‌گیرد. برای ارزیابی چگونگی شکل‌گیری عزت‌نفس، می‌توان به بررسی تصور فرد از خود(خود درک شده) و خود ایده‌آل وی پرداخت. تصور فرد از خود مشابه خودپنداره است، یعنی دیدی عینی درمورد مهارت ها، خصوصیت ها و کیفیت هایی است که در فرد وجود دارند یا فاقد آن ها است. خودایده‌آل تصویری از شخصی است که فرد می‌خواهد باشد، البته نه به صورتی غیرقابل دسترسی (نظیر من دوست دارم شاگرد اول باشم، دلم می‌خواهد هنرپیشه ی معروفی باشم)، بلکه به صورت آرزویی دست یافتنی و دارای ویژگی های مشخص هنگامی‌که تصور فرد از خود و خود ایده‌آل به خوبی باهم هماهنگ باشند، عزت نفس مثبت خواهد بود. برای مثال، کودکی که برای موفقیت تحصیلی ارزش قائل باشد ودر ضمن دانش‌آموز خوبی هم باشد، درمورد خودش احساس خوبی خواهد داشت، زیرا ارزیابی مثبتی از خصوصیات واقعی خویش دارد. برعکس کودکی که خود ایده‌آلش، فرد بسیار محبوبی است، اما در واقعیت دوستان کمی دارد، عزت نفس ضعیفی خواهد داشت. اختلاف میان تصور فرد از خود و خود ایده‌آل مشکلاتی در زمینه عزت‌نفس به وجود می‌آورد(پوپ، کریهد، و مک‌هیل، 1384).
سوزان هارتر (1983)، نظام خود را متشکل از 3 جزء می‌داند که عبارتند از: خودپنداره، کنترل خود و احترام به خود. درهرکودک خودپنداره(عقاید وی دراین مورد که او چگونه فردی است) و توانایی های اودر کنترل خود (میزانی که وی جهت رفتار فعالیت های خود را تعیین می‌کند)، در ترکیب با احساسات او درمورد احترام به خود، نظام خود را تشکیل می‌دهد. ویلیام جمیز مطرح کرد که عزت‌نفس را می‌توان به عنوان رابطه ی میان خود واقعی و خود ایده‌آل شخصی درنظر گرفت، به میزانی که خود واقعی دردست‌یابی به معیارهای خودایده‌آل شکت می‌خورد، فرد عزت نفس ضعیفی را تجربه خواهد کرد(پوپ، کریهد، و مک‌هیل، 1384).
عزت نفس کودکان و نوجوانان را می‌توان در پنج‌ زمینه‌ی ‌اجتماعی، تحصیلی، خانوادگی، تصور جسمانی و عزت نفس کلی مورد بحث قرار داد. زمینه ‌اجتماعی مشتمل بر عقاید کودک در مورد خودش به عنوان یک دوست برای دیگران است. آیا کودکان دیگر او را در فعالیت هایشان شرکت می‌دهند؟ آیا از ارتباط و تعامل باهمسالان خود احساس رضایت می‌کند؟؛ عزت نفس در زمینه ی تحصیلی مبتنی بر مقدار ارزشی است که کودک یا نوجوان به عنوان یک دانش‌آموز برای خود قائل است؛ عزت نفس خانوادگی از عقاید کودک درمورد خودش به عنوان عضوی از خانواده سرچشمه می‌گیرد. آیا عضو با ارزشی از خانواده است؟؛ تصور جسمانی ترکیبی از ویژگی های جسمانی و توانایی های بدنی است. عزت نفس کودک دراین زمینه براساس رضایت از وضعیت جسمانی و ویژگی های ظاهری قراردارد. نوعاً دختران بیشتر به خصوصیات بدنی و پسران به توانایی جسمی (قدرت جسمانی) اهمیت می‌دهند؛ عزت نفس کلی کودکان براساس ارزیابی کودک از خودش درهمه زمینه‌ها قرار دارد(بیابانگرد، 1386).
به نظر می رسد پیشرفت تحصیلی و عزت نفس، رابطه متقابلی دارند؛ یعنی از طرفی ،داشتن عزت نفس موجب پیشرفت تحصیلی می شود، زیرا خودباوری و تلقی مثبت از خویشتن در یادگیری و ایجاد انگیزش برای تحصیل اثر می گذارد و موجب پیشرفت تحصیلی می گردد، از طرف دیگر، موفقیت های تحصیلی در رسیدن به مدارج بالا در کار آموزش، موجب ارتقای عزت نفس می شود. به طور کلی، پیشرفت ها ی انسان در هر زمینه ای و تجربه موفقیت احساس خودباوری و ارزشمندی و توانمندی در هر موردی باعث افزایش عزت نفس در او می شود. درباره همبستگی بین عزت نفس و پیشرفت تحصیلی به وسیله اسچربیر(1995)، با کاربرد تکنیک های آرا مسازی و عزت نفس مثبت برای بهبود پیشرفت تحصیلی دانشجویان، پژوهشی انجام گرفته و نتایج آن آشکار نموده که گروه آرام سازی به طور معناداری در پایه های امتحانی، بالاتر از گروه کنترل بوده اند(بخشایش،1390).
2-2-4 پیشرفت تحصیلی
2-2-4-1 مفهوم پیشرفت یا موفقیت تحصیلی
در روان شناسی، “موفقیت” به پاسخ یا عملی گفته می شود که به گونه ای که شخص به هدف برسد یا موفقیت یک گام قطعی است که به جانب هدف برداشته می شود. ولی در تعلیم و تربیت و موقعیت های تحصیلی موفقیت به درجه ای از کارایی اطلاق می شود که فرد به فراخور توانایی هایش در پیشرفت های خود به رضایت شایسته برسد(قاضی، 1373). در مقابل موفقیت تحصیلی، شکست تحصیلی به کار برده می شود. ” شکست” عبارت است از ناامیدی ها؛ یعنی ترسیدن به امیدها و انتظارها یا دست نیافتن به سطح استانداردهای مورد نظر. شکست یعنی نرسیدن به رؤیاها و انتظارات و برعکس، یعنی دچار شدن فرد به ان چه از آن هراس دارد. منظور از شکست تحصیلی شکستی است که در اثر کوتاهی نظام اموزشی در دست یابی مؤثر به هدف ها و برنامه های آموزشی حاصل می شود؛ یعنی عدم موفقیت فراگیران در دست یابی به کم ترین معیارهایی که برای موفیت آنان به وسیله نظام اموزشی در نظر گرفته شده است(امین فر،1365).
در مقابل موفقیت تحصیلی، اغلب اصطلاح افت یا اتلاف مطرح می شود.این اصطلاح در آموزش، از زبان اقتصاد دانان گرفته شده و نظام آموزشی را به صنعتی تشبیه می کند که بخشی از سرمایه و مواد اولیه ای را که باید به محصول نهایی تبدیل می شد، تلف نموده است و نتایجه مطلوب و مورد انتظار را به بار نیاورده است. در یک جمع بندی از تعریف ها و مفاهیم افت تحصیلی، می توان آن را عدم موفقیت در تحصیل، وقوع ترک تحصیل و یا ترک تحصیل زودرس، تکرار پایه درس هاف نسبت نامناسب میان سال های تحصیل فراگیر و سال های مقرر آموزشی، کیفیت نازل تحصیلات و آموخته های یادگیرنده در مقایسه با آن چه که باید باشد، کسب محفوظات به جای معلومات که در اندک زمانی به فراموشی سپرده می شود، نرسیدن نظام اموزشی به هدف های اصیل خود نامید(پازوکی،1381).
محققان از سال ها قبل، بیان داشته اند که یکی از ضروریات در آموزش، تجزیه و تحلیل نمرات آزمون های تحصیلی به عنوان شاخص های موفقیت فعلی و آینده دانش آموزان می باشد. هنوز هم در سنجش موفقیت های تحصیلی، از معدل نمرات فراگیران به عنوان شاخص یا یکی از شاخص های موفقیت تحصیلی بهره می گیرند، ولی در نظر گرفتن معدل نمرات، به عنوان تنها شاخص تعیین موفقیت تحصیلی، ملاک مناسبی نیست(پورکاظمی،1385 و دلاور،1384). براین اساس، محققان از مجموعه ای از معیارها و ملاک های مکمل، در تعیین موفقیت تحصیلی دانش آموزان بهره گرفته اند. به عنوان مثال در بررسی عملکرد تحصیلی دانش آموزان، غیر از ملاک معدل، معیارهای دیگری هم چون اخلاق، انضباط کلاسی و حضور مرتب در کلاس، فعالیت های عملی و … را در نظر گرفته اند.
امروزه تحقیقات، نقش عوامل مختلفی را بر موفقیت تحصیلی فراگیران به اثبات رسانده است(گارتون و همکاران،2001). به طور خلاصه در زیر آمده است:
1. نگرش محیط خانواده(پافشاری خانواده بر پیشرفت تحصیلی فرزندان، راهنمایی های تحصیلی، تلاش های خانواده و عادت کاری خانواده)(نجاریان، سلیمان پور و لیالی،1373).
2. تصیلات پدر و مادر(گلاب زاده،1379).
3. شغل پدر(خیر،1376).
4. تعداد افراد خانواده.
5. طبقه اجتماعی خانواده(حسینی،1372).
6. وضعیت اقتصادی خانواده(احمدی،1374).
7. نگرش محیط مرکز آموزشی(اسمیت و همکاران،2002).
در واقع امروزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به عنوان یک شاخص مهم برای ارزیابی نظام های آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر این، پیشرفت تحصیلی همواره برای معلمان، دانش آموزان، والدین، نظریه پردازان، و محققان تربیتی نیز حائز اهمیت بوده است. برای مثال، پیشرفت تحصیلی یادگیرندگان یکی از مهمترین ملاک های ارزیابی عملکرد معلمان محسوب می شود. برای دانش آموزان و دانشجویان نیز معدل تحصیلی معرف توانایی های علمی آن ها برای ورود به دنیای کار و اشتغال و مقاطع تحصیلی بالاتر است. شاید به علت همین اهمیت باشد که نظریه پردازان تربیتی بسیاری از پژوهش های خود را بر شناخت عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی متمرکز کرده اند(رستگار، حجازی، لواسانی و جهرمی،1388).
2-2-4-2 عوامل موثر بر پیشرفت و افت تحصیلی
میزان پیشرفت تحصیلی یکی از ملاک‌های کارآیی نظام آموزشی است. بنابراین تحلیل عوامل مربوط به آن اساسی‌ترین موضوعات تحقیقی در نظام آموزش و پرورش، در گرو عوامل بیشماری است که می‌توان آن‌ها را در مقوله‌ی‌ کلی عوامل مربوط به تفاوت‌های فردی و عوامل مربوط به مدرسه و نظام آموزش و پرورش بررسی نمود. به عبارتی پیشرفت تحصیلی گاه به علت ویژگی‌های شخصیتی، شاخص‌های ذهنی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی دانش‌آموزان است که می‌تواند متأثر از عوامل مربوط به خانواده باشد و گاه به علت کارکردهای مدرسه و نظام آموزش و پروش البته این دو تا حدی با یکدیگر در تعامل هستند(پور شافعی، 1380).
پژوهشگرانی که به دنبال کشف عوامل مرتبط با عملکرد تحصیلی بالا بوده‌اند به آرایه‌هایی از متغییرها، که عملکرد تحصیلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند دست یافته‌اند. در رابطه با عوامل محیطی،‌تا کنون به وجود عوامل محیطی نیرومند و موثر زیادی بر پیشرفت تحصیلی پی برده شده است: فورد (فورد و توماس، 1997) در یک مطالعه شاخص‌های زیر را برای کم‌آموزان برشمردند: داشتن روابط معلم- شاگردی مثبت پایین، حمایت کم از طرف همکلاسی‌ها، بی‌انگیزگی و بی‌علاقگی در مدرسه. هر یک از عوامل ذکر شده به تنهایی و نیز در تعامل با یکدیگر بر میزان پیشرفت تحصیلی فرد اثر می‌گذارد.
به طور کلی بررسی جوامع پیشرفته نشان می دهد که همه ی این کشورها از نظام آموزشی مؤثر و کارآمد برخوردار بوده اند. یکی از جلوه های نظام آموزشی موفق میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آن نظام است. امروزه نظام تعلیم و تربیت هر جامعه زیربنای توسعه ی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن جامعه به شمار می رود. بررسی عوامل پیشرفت جوامع پیشرفته نشان می دهد که همه ی این کشورها از آموزش و پرورش توانمند، مؤثر و کارآمد برخوردارند. نهاد آموزش و پرورش عهده دار ایجاد زمینه مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانایی های افراد است. بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم برنامه ریزی های وسیع، جامع و حساب شده با توجه به اهداف عمومی آموزش و پرورش هر جامعه است(طالب زادگان، 1378).
هدف هر گونه فعالیت آموزشی ایجاد یادگیری است(سیف،1380). یادگیری فعالیتی است که از سوی یادگیرنده انجام می شود تا به تغییر در او منتهی شود. در جریان فعالیت یادگیری عوامل مختلفی می توانند بر دانش آموز تأثیر گذاشته و یادگیری او را با مشکل مواجه سازد. یکی از بهترین شاخص هایی که می توان از آن برای بررسی میزان یادگیری و موفقیت نظام آموزشی در دست یابی به هدف های خود استفاده کرد، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است. پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ممکن است به دلایل مختلف و تحت تأثیر عوامل گوناگون با مشکل مواجه شود. بنابراین، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی یکی از مهم ترین و اساسی ترین فعالیت ها در هر نظام آموزشی است، تنها در این صورت می توان با شناختی دقیق و همه جانبه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را افزایش داد و از میزان افت تحصیلی کاست. ملاحظه ی پژوهش های موجود نشان می دهد که مطالعات زیادی درمورد عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی انجام شده و در هر یک از پژوهش ها تعدادی از عوامل مورد بررسی قرار گرفته است(کرمی،1384). به عنوان مثال در زمینه ی عوامل فردی، طالب زادگان(1378)، و مرادی(1367)، بین اضطراب و پیشرفت تحصیلی رابطه ی منفی پیدا کرده اند(شاهسوند،1379). جیمز(1980)، بیابانگرد(1370)، و نورالله(1374)، بین عزت نفس و پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت گزارش کرده اند(ورناصری،1375). هم چنین بیانگرد در پژوهش خود رابطه مثبت بین سبک اسناد درونی و پیشرفت تحصیلی گزارش کرده است. هم چنین بلوم(1982)، بین پیشرفت تحصیلی و انگیزه پیشرفت رابطه مثبتی یافته است(سیف،1380). در زمینه ی عوامل اجتماعی، بنتام(2002)، و شاهسوند(1379)، رابطه ی مثبتی بین این عوامل و پیشرفت تحصیلی گزارش کرده است. در زمینه ی عوامل خانوادگی، لامبورن و دارلینگ و گراس(1991)، رابطه ی بین پیشرفت تحصیلی و محیط مثبت خانواده، رابطه ی نیرومند والد- فرزندی، فضای روانی مثبت و نگرش والدین به تحصیل را مثبت ارزیابی کرده اند.(کامکار،1376؛ شاهسوند،1379). در بعد پایگاه اقتصادی خانواده، داگلاس و کهن پور(1379)، رابطه ی مثبت بین درآمد خانواده و پیشرفت تحصیلی را تأیید کرده اند(زارعی،1371).
2-2-4-3 عوامل مؤثر در عملکرد تحصیلی عبارتند از:
2-2-4-3-1 عوامل فردی: هدف، انگیزه، هوش، توجه، برنامه‎ریزی، ابعاد شخصیتی و آمادگی جسمی و روانی.
2-2-4-3-2 عوامل خانوادگی و اجتماعی: شرایط عاطفی و امنیت خانواده، شرایط اجتماعی و اقتصادی، تحصیلات و سطح فرهنگ خانواده، تعداد اعضای خانواده و سبک والدینی.
2-2-4-3-3 عوامل آموزشگاهی: مهارت معلمان، شرایط آموزشی و امکانات مطلوب تحصیلی، تعداد دانش‎آموزان کلاس و ترکیب آن‎ها، متناسب بودن هدف‎ها و محتوای برنامه‎ها با نیازها، استعدادها و علایق دانش‎آموزان، متناسب بودن مقررات، کتاب‎های درسی و مواد آموزشی، تسهیلات مدرسه و انتظارات مدرسه از دانش‎آموزان( بیابانگرد، 1386).
2-2-4-3-4 جنس: تحقیقات نشان می‎دهد که جنس رابطه چندانی با پیشرفت تحصیلی ندارد. با وجود این میانگین نمرات پسران در دروسی مانند ریاضی و توانایی‎های فضایی نسبت به دختران از سطوح بالایی برخوردار است (نول و هدکس، 1998).
هالپرن (2000) عنوان می‎کند که تفاوت میان توانایی‏های کلامی و فضایی در بین مردان و زنان چندان درست نیست و این تفاوت‎ها در حوزه‎های کوچکی از استعدادهای فضایی و کلامی می‎باشد و در تحقیقات اخیر با بهره گرفتن از تست‎های استاندارد شده، نشان دهنده بهبود توانایی زنان در تکالیف فضایی می‎باشد( لینور، دیویس، اکلس، 2003).
2-2-4-4 اهمیت پیشرفت تحصیلی
همزمان با گسترش جوامع و محول شدن وظیفۀ تعلیم و تربیت به نهاد آموزش و پرورش، افت تحصیلی به عنوان یکی از مهمترین موضوع ها در حیطۀ شناخت و آموزش مطرح شده است. این پدیده توجه دنیای امروز را به خود معطوف و ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصین امر را به خود مشغول کرده است؛ چرا که تبعات فردی، خانوادگی و اجتماعی آن به لحاظ هزینه های مادی و معنوی، قابل چشم پوشی نیست. فردی که با افت تحصیلی مواجه می شود علاوه بر واردآوردن خسارت های مادی به نظام آموزشی، سرمایۀ عمر خود را هدر می دهد که هرگز جبران پذیر نخواهد بود. همچنین، مطالعۀ آسیب های اجتماعی همواره نشان داده است که درصد زیادی از منحرفین اجتماعی در جایگاه تحصیلی پایین تری قرار داشته اند(علیوندوفا، 1384).
بنابراین، نیاز به پیشرفت یکی از انگیزه‎های اولیه بشر است. افرادی که نیاز به پیشرفت در آن‎ها قوی‎تر است، تمایل بیشتری به کامل شدن و بهبود عملکرد خود دارند. آنان ترجیح می‎دهند با وظیفه‎شناسی کارهایی انجام دهند که چالش برانگیز بوده به طوری که ارزیابی پیشرفت آنان در مقایسه با پیشرفت سایر مردم بر حسب ملاک هایی امکان پذیر باشد. به بیان دیگر پیشرفت رفتاری است مبتنی بر وظیفه، که اجازه می‎دهد عملکرد فرد بر طبق ملاک های فرض شده درونی یا بیرونی مورد ارزیابی قرار گیرد( کوری ،2006 ، کاموراجا و همکاران، 2009).
پیشرفت تحصیلی دانش‎آموزان یکی از شاخص‎های مهم در ارزشیابی آموزش و پرورش است و سطوح بالای آن می‎تواند پیش‎بینی کننده آینده روشن برای فرد و جامعه باشد و تمام کوشش‎ها و سرمایه‎گذاری‎های هر نظامی، تحقق این هدف می‎باشد. بر این اساس روان‎شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت به بررسی عوامل انگیزشی در یادگیری و عملکرد دانش‎آموزان در حوزه های گوناگون درسی توجه داشتند. از دهه 1980 میلادی اکثر تحقیقات صورت گرفته در زمینه پیشرفت تحصیلی بر عوامل روانی که بر یادگیری دانش‎آموزان تأثیر دارند تأکید کرده‎اند( لینن برینک و پنتریچ، 2002).
گروه‎های تخصصی و روان‎شناسان همواره به بررسی جوانب مختلف تحصیلی تأکید دارندتوجه به پیشرفت تحصیلی از زمان بینه آغاز شد او دریافت که نمرات آزمون‎های وی قادر است کودکانی که با توجه به مشاهدات کلاس درس،( باهوش) و ( کم هوش) قلمداد شده بودند را از هم تفکیک نماید و بعدها نتایج امتحانات دانش‎آموزان ملاک قرار گرفت( لانس بری و همکاران، 2005).
یادگیری اساس رفتار انسان را تشکیل می‎دهد و فرایندی که مدام در طول زندگی انسان و در هر مرحله از رشد الزامی می‎باشد. موجودیت و بقای هر فرهنگ به توانایی اعضای جدید آن برای یادگیری انواع مهارت‎ها، هنجارهای رفتاری، باورها و …. وابسته است. در واقع پیشرفت تحصیلی فرایندی است که می‎توان آن را نتیجه یادگیری انسان دانست و منظور از پیشرفت تحصیلی موفقیت در امر تحصیل است که می‎توان به مهارت در امر خاص، تخصص در بخشی از دانش منجر شود(علیوندوفا، 1384).
در نظام آموزش و پرورش پیشرفت تحصیلی اصطلاحی است که به جلوه‎ای از جایگاه تحصیلی دانش‎آموزان اشاره دارد. و این جایگاه می‎تواند به صورت نمرات دوره‎های مختلف باشد که به وسیله آزمون‎های استاندارد شده اندازه‎گیری شود( سیف، 1380).
راسل( 2003)، اهدافی که عموماً رفتار پیشرفت تحصیلی را بر می‎انگیزد به عنوان اهداف درونی و بیرونی طبقه بندی می‎کند. به نظر او در اهداف درونی، اهداف مربوط به تکلیف( مثلاً تلاش برای فهم مطالب) و اهداف مربوط به خود( مثلاً بهتر از دیگران عمل کردن، اثبات هوش و تلاش) قرار دارند. و اهداف بیرونی مربوط به انسجام اجتماعی( خشنود کردن دیگران و پاداش‎ها) می‎باشند(علیوندوفا، 1384). تفاوت‎های فردی در انگیزه پیشرفت می‎تواند موفقیت تحصیلی را پیش‎بینی کند. دانش‎آموزانی که از دست‎یابی به اهداف خود اجتناب می‎کنند، ترس از ارزیابی داشته و مشکلات را به عنوان عامل تهدید کننده تلقی می‎کنند و در نتیجه دست از تلاش برای دستیابی به اهداف برمی‎دارند. در مقابل کسانی که در پی دستیابی به اهداف خود هستند از یادگیری لذت می‎برند و مشکلات را به عنوان چالش می‎پذیرند و در دست‎یابی به اهداف خود پافشاری می‎کنند( هاراکیوپز، 2002، کاموراجا و همکاران، 2009).
سازه‎ی انگیزش موفقیت به رفتارهایی که به یادگیری و در نتیجه پیشرفت تحصیلی منجر می‎شود اطلاق می‎گردد(هاراکیوپز، 2002، کاموراجا و همکاران، 2009).
متخصصان روان شناسی پرورشی و صاحب نظران آموزشی عقیده دارند که تجارب موفقیت آمیز و یا توأم با شکست دانش‎آموزان در دوران تحصیل در مدرسه بر همه جنبه‎های شخصیت و از جمله سلامت روانی آنان تأثیر مستقیم دارد(پنتریچ،2000).
2-2-4-5 اهداف پیشرفت تحصیلی:
از نظر دوئک و لگت(1988)، اهداف پیشرفت ناظر بر دلایل دانش آموزان برای انجام دادن تکالیف اند. دوئک دو نوع هدف را مورد توجه قرار داده است: اهداف تبحری و اهداف عملکردی دانش آموزانی که اهداف تبحری را انتخاب می کنند بر تبحر و مهارت یافتن در تکالیف تأکید دارند. در مقابل، دانش آموزانی که اهداف عملکردی را انتخاب می کنند درصدد نشان دادن توانایی های خود به دیگران و به دست آوردن قضاوت های مطلوب آنان هستند. برخی از محققان با تقسیم اهداف عملکردی به دو بعد اهداف رویکرد- عملکرد و اجتناب- عملکرد، نظریه ی اهداف دوئک را گسترش داده و سه نوع هدف را مد نظر قرار داده اند (الیوت و چرچ،1997؛ دوپیرات و مری ین،2005).
دانش آموزانی که اهداف رویکرد – عملکرد را انتخاب می کنند بر عملکردشان در مقایسه با دیگران توجه دارند و آن هایی که اهداف اجتناب- عملکرد را انتخاب می کنند درصدد باهوش جلوه دادن خود در جهت اجتناب از تنبیه هستند(راین و پینتریچ،1997).
2-2-4-6 ویژگی‎های‎شخصیتی و نقش آن در پیشرفت تحصیلی
موفقیت در تحصیل نقش مهمی را در ایجاد فرصت‎های آینده دانش‎آموزان دارد. آموزش خوب و قوی می‎تواند همزمان هم ناظر به آینده بوده و هم از تجارب و یافته‎های گذشته بهره ببرد. در واقع آموزش مؤثر بین آینده، حال و گذشته ارتباط ایجاد می‎کند. هر کسی برای تأثیر گذاشتن روی دیگران نیاز به یادگیری خوب دارد و این مستلزم بهره گیری از آموزش قوی است (بریتزمن، 2003). محققان دریافته‎اند که موفقیت در تحصیل و پیشرفت در این زمینه تنها در نتیجه هوش و امکانات سخت افزاری موجود در محیط نیست بلکه آنچه نقش مهمی در این زمینه ایفا می‎کند جنبه‎های روانی و روانشناختی افراد همانند ابعاد شخصیتی و سبک‎های یادگیری است( بوساتو و همکاران، 2000، پرموزیک، 2003). به عنوان مثال کتل عنوان می‎کند که در گستره موفقیت تحصیلی شخصیت نقش بزرگتری را نسبت به هوش بازی می‎کند. بر طبق نظر اکرمن، تئوری PPKI ادعا می‎کند که صفات شخصیتی نقش مهمی در رشد و توسعه دانش و آگاهی فرد، راهنمایی و چگونگی رویارویی با محرک‎ها را بازی می‎کند. این نظریه عنوان می‎کند که عوامل غیر عقلانی مانند صفات شخصیتی و سبک‎های یادگیری به طور معناداری با پیشرفت تحصیلی در آمیخته است.
پرداختن به ارتباط بین ویژگی‎های شخصیتی و موفقیت تحصیلی هم ارزش تئوریکی داشته و هم سودمندی بالینی دارد. از نطر بالینی می‎تواند ارتباط ویژگی‎های شخصیتی با دستاوردهای زندگی واقعی، بخصوص عملکرد تحصیلی را تعیین کند. از نظر تئوریک نیز می‎تواند مصاحبه یا پرسش‎نامه‎ای را برای پیش‎بینی عملکرد تحصیلی از روی ویژگی‎های شخصیتی ایجاد کند که نتایج مهمی را در طراحی مناسب هر سیستم آموزشی به دنبال خواهد داشت( پرموزیک و فارنهام، 2003).
در طول دهه گذشته تأکید روزافزونی به اهمیت و نقش متغیرهای شخصیت در پیشرفت تحصیلی شده و متغیرهای شخصیتی خاصی را در موفقیت عملکرد تحصیلی مهم می‎دانند( مک آیلاری و بانتینگ، 2002).
لانس بری، سودارگاس، گیبسون و لئونگ،( 2005 )، عنوان کردند که صفات شخصیتی با توانایی تحصیلی دانش‎آموزان یعنی پیشرفت تحصیلی در رابطه است از طرفی این صفات می‎توانند پیش‎بینی کننده ترک تحصیل باشند.
اگر چه ارتباط مستقیمی بین موفقیت در مدرسه و ویژگی‎های شخصیتی به طور گسترده ای مورد مطالعه قرار گرفته است، استفاده از مدل پنج عاملی شخصیت به عنوان چارچوبی برای سازماندهی تحقیقات قبلی پیشنهاد گردیده است( لایدرا و همکاران، 2007 و کونارد، 2006). پرموزیک و فورنهام عقیده دارند با توجه به نتایج گسترده پیرامون رابطه میان صفات شخصیتی و پیشرفت تحصیلی می‎توان گفت که پرسش‎نامه نئو می‎تواند سهم مهمی در پیش‎بینی موفقیت تحصیلی باشد.
نتایج تحقیقات نشان می‎دهد که پنج عامل بزرگ شخصیت، می‎تواند به خوبی عملکرد تحصیلی را پیش‎بینی کند( پرموزیک و فارنهام، 2003؛ لایدرا و همکاران، 2007 و کونارد، 2006). به طور مثال نتایج تحقیق پرموزیک نشان می‎دهد که روان‎رنجوری با عملکرد تحصیلی رابطه معکوس دارد، در صورتی که وظیفه‎شناسی و سازگاری، پیشرفت تحصیلی بالایی را به همراه دارد. کاستا و مک‎کری (1992)، بیان کردند که عامل مهم شخصیتی که به طور مداوم می‎تواند پیشرفت تحصیلی را پیش‎بینی کند، گشودگی است، که به پذیرفتن ایده‎های جدید و گرایش به جستجوی تجارب علمی جدید اشاره دارد. بلیکل(1996)، دریافت که گشودگی نسبت به تجارب با عملکرد تحصیلی ارتباط مستقیمی دارد. باربارانلی(2003)، به این نتیجه رسید که ارتباط منفی بین برون‎گرایی و همچنین ارتباط مثبت بین درونگرایی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد. همچنین او دریافت که روان‎رنجوری در همه سطوح ارتباط منفی با نمرات دانش‎آموزان دارد. به نظر می‎رسد که اضطراب و نگرانی از عوامل تهدید کننده موفقیت هستند. برون‎گراها نیز ترجیح می‎دهند که فعالیت اجتماعی بیشتری داشته باشند تا فعالیت‎های تحصیلی، که این موضوع می‎تواند تأثیر زیان بخشی در تحصیلات افراد داشته باشند( لیدرا و همکاران، 2007).
هاونو همکاران(2002)، در تحقیق خود بر روی ویژگی‎های شخصیتی نشان داد که بین نوروزگرایی و پیشرفت تحصیلی ارتباط منفی وجود دارد. پائون و آشتون(2001)، نیز نشان دادند که وظیفه‎شناسی و گشودگی دو بعد مهمی هستند که به طور مستقیم با پیشرفت تحصیلی رابطه دارند، از این رو انتظار می‎رود که این ویژگی‎ها همبستگی نیرومندی با سایر عوامل مربوط به پیشرفت داشته باشند. ولی در تحقیقی لاوسون دریافت که گشودگی ارتباط منفی با عملکرد و یادگیری دارد( زویک و وبستر، 2004). لازم به ذکر است تاریخچه فرد در موفقیت و پیشرفت تحصیلی می‎تواند شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد و از طرفی والدین معمولاً در قبال پیشرفت و ویژگی نسبت به فرزندان پاداش می‎دهند. بنابراین پیشرفت تحصیلی و شخصیت به طور دو جانبه و با تقویت یکدیگر می‎توانند زمینه سلامت روانی را فراهم سازند.
2-2-4-7 مشاوره تحصیلی گروهی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان
مشکل پیشرفت تحصیلی در دوره متوسطه یکی از دغدغه های مهم آموزش و پرورش کشور ایران بوده است. تحقیقاتی که در مورد علل عدم پیشرفت تحصیلی دانش آموزان انجام گرفته است، یکی از مهم ترین علت ها نداشتن مهارت های تحصیلی و نبودن خدمات مشاوره ی تحصیلی در مدارس ذکر کرده اند(رجایی، احمدی، عابدی،1390).
آموزش و پرورش هر کشور تلاش می کند تا با توجه به توانایی ها و استعدادهای دانش آموزان آنان را در زمینه ی تحصیلی به طور اخص و در زمینه های مختلف زندگی به طور تعم رشد دهد. بدیهی است که در جهت نیل به این زمینه ها، دانش آموزان با مشکلاتی برخورد می نمایند؛ صاحب نظران راهنمایی و مشاوره بر این باورند که مشاوران با توجه به خدماتی که به دانش آموزان در زمینه های تحصیلی ارائه می دهند، آنان را برای رسیدن به هدف های آموزش و پرورش تسهیل می کنند(شفیع آبادی،1388). راهنمایی و مشاوره تحصیلی موجب بازدهی و کارآمدی بیشتر نظام آموزشی، افزایش پیشرفت تحصیلی و کاهش افت تحصیلی و تقلیل مشکلات رفتاری دانش آموزان می شود. از این رو می توان ادعا کرد که خدمات و فعالیت های مشاوره تحصیلی وصیله ای تسهیل کننده برای رسیدن به هدف های آموزش و پرورش قلمداد می شود(رجایی و همکاران،1390).
مشاوره تحصیلی نوعی رابطه ی یاورانه فردی و گروهی است که به دانش آموزان در شناخت توانایی ها و استعدادها و شیوه ی یادگیری، برنامه ریزی، انتخاب رشته تحصیلی و حل مشکلات آموزشی و انضباطی کمک می کند، تا بدین ترتیب آنان بتوانند توانایی های خود را شکوفا سازند، و از امکانات موجود استفاده بهینه بنمایند، مشکلات تحصیلی خود را حل کنند و با محیط آموزشی سازگار شوند(احمدی،1386). دانش آموزان زمانی در تحصیلات خود موفق خواهند شد که علاوه بر داشتن انگیزه ی تحصیلی، درباره مهارت های تحصیلی از جمله روش های صحیح مطالعه، تکرار و تمرین دروس، یادداشت برداری، خلاصه نویسی و استفاده از منابع اطلاعات درست و کافی داشته باشند(شفیع آبادی،1388). آموزش مهارت های تحصیلی یکی از وظایف مهم مشاوران است، که این مهم را می توان به دو صورت راهنمایی و مشاوره فردی و گروهی به دانش آموزان آموزش داد تا بتوانند، به نحو احسن در زندگی تحصیلی خود به کار گیرند.
پیشرفت تحصیلی یکی از متغیرهای اصلی آموزش و پرورش است و می توان از آن به عنوان شاخص عمده ی سنجش کیفیت آموزش و پرورش یاد کرد. متأسفانه در حال حاضر با توجه به استعدادهای خوبی که در دانش آموزان وجود دارد، این هدف در آموزش و پرورش اتفاق نیفتاده است. بررسی آمارهای مردودی دانش آموزان در دوره متوسطه نشان می دهد که هر ساله حدود 30 درصد از آنان مخصوصاً در سال اول متوسطه مردود می شوند که این مسأله بزرگ ترین نقطه ضعف آموزش و پرورش ما است. پیشینه تحقیقات مختلف حاکی از آن است که مشاوره تحصیلی و گروهی بر افزایش مهارت های تحصیلی و در نتیجه پیشرفت تحصیلی دانش اموزان مؤثر بوده است، بنابراین چنانچه دانش آموزان از ابتدا از خدمات مشاوره ای مخصوصاً در زمینه ی مشاوره تحصیلی استفاده کنند، از پیشرفت تحصیلی بهتری برخوردار خواهند شد(رجایی و همکاران، 1390).
خلاصه فصل:
یکی از نیازهای مهم انسان، نیاز به عزت نفس است. عزت نفس سالم برای کودکان مانند سپری در برابر چالش های دنیا عمل می کند. افرادی که احساس خوبی در مورد خود دارند به آسانی تعارض ها را پشت سر گذاشته، در مقابل فشارهای منفی ایستادگی می کنند و به خوبی می توانند از زندگی لذت ببرند. کلید بسیاری از موفقیت های انسان عزت نفس است و برعکس بسیاری از مشکلات انسان از ضعف آن ناشی می شود. عزت نفس از عوامل اصلی تعیین کننده در شکل دهی الگوهای رفتاری و عاطفی به شمار می آید. عزت نفس گویای نگرش فرد به خود و دنیای بیرونی است(کیم، داشن و بریان،2001). بسیاری از روان شناسان راه رسیدن به سلامت، کمال و پیمودن مدارج رشد و پیشرفت را در عزت نفس یافته اند. افرادی چون آدلر، راجرز، سولیوان و مزلو کمبود عزت نفس را ریشه ی بسیاری از بیماری های روانی دانسته اند. بنابراین، بسیاری از مسائل انسان با عزت نفس او رابطه دارد: اگر به خود بها دهد کم تر دچار افکار آزاردهنده و احساس های منفی شده بین ابعاد مختلف شخصیتی وی هماهنگی ایجاد می شود(امامی، فاتحی زاده و عابدی،1385). در واقع عزت نفس به عنوان یک شاخص برجسته در زندگی قادر است کلیه فعلیت های دانش آموزان از جمله پیشرفت یا افت تحصیلی آنان را تحت تأثیر قرار دهد. دانش آموزانی که احساس ارزشمندی و عزت نفس بالا دارند در مقابل انواع مشکلات و مسایل زندگی، فشارهای روانی، تهدیدات و حوادث ناگوار و بیماری های روانی مقاوم و پایدار خواهند بود(کیم، داشن و بریان،2001).
به طور کلی، باید گفت که با بهره گرفتن از برخی مداخلات روانشناختی که مهم ترین آن روش مشاوره گروهی به شیوه ی عقلانی-عاطفی- رفتاری می باشد می توان به افرادی که عزت نفس پایینی دارند و در امر تحصیل نیز دچار افت شده اند کمک کرد. برای این کار لازم است ابتدا سطح عزت نفس افراد با آزمون معتبر مشخص گردد و سپس با بهره گرفتن از تکنیک های مختلف و با ایجاد شرایط مناسب به آن ها کمک شود تا سطح عزت نفس خود را افزایش دهند(کیم، داشن و بریان،2001).
بنابراین، همان گونه که در مبانی نظری این پژوهش ذکر گردید روش هایی که برای افزایش عزت نفس به کار می رود الگوی یادگیری اجتماعی نامیده می شود و جهت افزایش عزت نفس و پیشرفت تحصیلی باید در یکی از متغیرهای شناخت، عاطفه ، رفتار و متغیر بیولوژیک تغییر به وجود آورد.چنان که گام ها و مراحل راهبردها به تدریج و با سازماندهی صحیح آموزش داده شوند و امکان درون سازی مطالب برای فرد فراهم گردد، نوجوانان قادر به کاربرد روش ها هستند و این امر موجب افزایش عزت نفس و پیشرفت تحصیلی آن ها خواهد شد.
2-3 پیشینه پژوهشی
2-3-1 پژوهش های انجام شده در خارج کشور
نمازی زاده و همکاران(2006)، در تحقیق خود با عنوان اثربخشی فعالیت های ورزشی و عزت نفس به این نتیجه دست یافتند که فعالیت های ورزشی و آموزش های شناختی رفتاری بر عزت نفس افراد شرکت کننده مؤثر است.
در مطالعه دیگر لویس (2000)، مشاهده کرد که مشاوره فردی با تأکید بر روش عقلانی- عاطفی باعث افزایش عزت نفس 60 دانشجوی آمریکایی آفریقایی تبار شده است، اما مشاوره گروهی عقلانی- عاطفی- رفتاری کوتاه مدت چنین تأثیری نداشته است.
هدلی(1988)، در پژوهش خود نتیجه گرفت که فعالیت های راهنمایی و مشاوره گروهی تأثیر مثبتی روی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دارد.
ماریانی(1979)، نشان داد که درمان عقلانی- عاطفی در طی ده جلسه که بر روی دانش آموزان دبیرستانی انجام گرفت باعث افزایش عزت نفس آن ها شد.
تری دیانا(1995) و یوت آرمند(1996)، در تحقیق خود نشان دادند که آموزش مشاوره گروهی تاثیری بر بهبودی عزت نفس ندارد .
برایان سوکیانگ(1995) در یک مطالعه ی آزمایشی نشان داد که آموزش مشاوره ی گروهی می تواند سطوح عزت نفس کلی و عزت نفس مربوط به والدین خانواده را در نوجوانان به طور معناداری افرایش دهد.
کرستن(1997)، نیز در تحقیق دیگری بر روی 20 دختر و پسر 8-11 ساله ، نشان داد که دانش آموزانی که در برنامه مشاوره گروهی با تاکید بر تعارض، شرکت کرده بودند به طور معناداری سطوح بالاتری از عزت نفس را نشان دادند.
رافوس(1998)، در یک مطالعه، دریافت که مشاوره عقلانی-عاطفی-رفتاری، عزت نفس، خودکنترلی درک شده و رفتار کلامی دانش آموزان را افزایش می دهد.
– کونوی(1999)، در پژوهش خود دریافت که درمان شناختی رفتاری منجر به افزایش شرکت نوجوانان در کلاس های درس شده و در نتیجه عزت نفس و ارزش شخصی آن ها افزایش یافته است.
– در همین راستا، واتر(1998)، در پژوهش خود به این نتیجه دست یافت که دانش آموزان ابتدایی که در برنامه آموزش عقلانی- عاطفی شرکت نموده اند سطوح اضطراب شان کاهش، عزت نفس شان و تحمل ناکامی آن ها افزایش یافته است. او بیان می کند که عموماً این آموزش ها باعث افزایش مهارت های مؤثر این نوع دانش آموزان در مقابله و برخورد با موقعیت های هیجانی می شود، و این نوع آموزش در مقایسه با برنامه آموزش مبتنی بر نظریه فروید، در کاهش باورهای غیرمنطقی و هیجان های بدکارکردی کمک کننده است.
– کلوسترمن(1998)، در پژوهش خود با عنوان عزت نفس و عواطف در حل مسائل ریاضی به این نتیجه دست یافتند که عواطف و عزت نفس مولفه های مناسبی برای پیش بینی پیشرفت و انگیزه ی تحصیلی هستند.
وارن و همکارانش(1988)، در پژوهشی به بررسی تأثیر درمان شناختی بر افزایش عزت نفس پرداختند. آن ها 33 داوطلب را به سه گروه تقسیم کرده، آن ها را در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل قرار داده در مورد هر دو گروه آزمایش درمان های عقلانی- هیجانی و رفتاری- شناختی انجام دادند. نتیجه این بود که عزت نفس در هر دو گروه آزمایشی(نسبت به گروه گواه) افزایش یافته بود و این تغییر در گروه شناختی- رفتاری بیش از گروه عقلانی- هیجانی بود.
پوپ و همکاران(1989)، برای درمان کودکان مبتلا به عزت نفس پایین در کلینیک بیماران سرپایی از شیوه ی شناختی- رفتاری استفاده کرد و نتایج سودمندی گرفت. علاوه بر آن، همین شیوه را در مورد دانش آموزان بااستعداد و سرآمدی که دیدی کاملاً منفی در مورد خود داشتند اجرا کرد و نتایج مثبتی به دست آورد. پژوهش پوپ(1989)، نشان داد که درمان شناختی- رفتاری در افزایش عزت نفس دانش آموزان مؤثر است (پوپ و همکاران،1384).
ناولر و تایلر در 1989 در مورد تأثیر آموزش والدین در افزایش عزت نفس کودکان پژوهشی انجام داده، نتیجه گیری کردند که این آموزش ها در اصلاح رفتار کودکان، پیشرفت تحصیلی و افزایش عزت نفس آن ها مؤثر است.
نلسون و دیوید(1996)، و فنل و ملوئیک(1977)، با مداخله شناخت درمانی به رفع باورهای غیرمنطقی و افزایش عزت نفس پرداختند.
والیانت و پاول(1993)، با روش عقلانی- عاطفی رفتاری با ده نوجوان در مرکز درمانی کار کردند و افزایش معناداری در عزت نفس و کاهش خصومت کلامی در آن ها ملاحظه کردند.
کلانتری، نشاط دوست، مولوی و آدم زاده(1999)، در پژوهشی با عنوان اثربخشی مشاوره گروهی حمایتی بر عزت نفس دانش آموزان دختر شهید به این نتیجه دست یافتند که آموزش های شناختی و شناختی رفتاری بر ابراز وجود و عزت نفس افراد شرکت کننده در پژوهش مؤثر بوده است.
2-3-2 پژوهش های انجام شده در ایران
نتایج مطالعه خدایی(2007)، روی 40 نفر از دانش آموزان دختر سال اول متوسطه شهرستان ایلام نشان داد که مشاوره گروهی باعث افزایش سلامت عمومی و عزت نفس کلی دانش آموزان دختر گروه آزمایش شده است.
مظاهری و همکاران(2006)، در بررسی خود که بر روی 30 نفر از دانشجویان خوابگاه در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه) به مدت 8 جلسه انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که آموزش شناختی – رفتاری نسبت به آموزش رفتاری به طور معنی داری بر افزایش عزت نفس مؤثرتر بوده است.
دادپور و همکاران(1391)، در پژوهش خود به این نتیجه دست یافتند که مشاوره گروهی به شیوه ی عقلانی عاطفی باعث کاهش اضطراب و افزایش عزت نفس دانش آموزان تیزهوش شد.
امیرجان، سلطانی علی آباد، یونسی، ازخوش و عسگری(1389)، در پژوهشی با عنوان اثربخشی مشاوره گروهی به شیوه عقلانی- عاطفی- رفتاری بر افزایش احترام به نفس و پیشرفت تحصیلی دختران نوجوان دبیرستانی به این نتیجه دست یافتند که مشاوره گروهی موجب افزایش احترام به نفس و پیشرفت تحصیلی(در سطح 001/0) در آزمودنی ها شده است.
استادیان، سودانی و مهرابی زاده هنرمند(1388)، در پژوهشی با عنوان اثربخشی مشاوره گروهی به شیوه عقلانی- عاطفی- رفتاری الیس، بر اضطراب امتحان و عزت نفس دانش آموزان دختر پایه ی سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان به این نتایج دست یافتند که مشاوره گروهی به شیوه عقلانی- عاطفی- رفتاری الیس، باعث کاهش اضطراب امتحان و افزایش عزت نفس دانش آموزان گروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه گردید.
رجبی و خدایی(1386)، در پژوهشی به این نتیجه دست یافتند که آموزش مشاوره گروهی بر عزت نفس دختران مؤثر است.
امامی و همکاران(1385)، در پژوهشی تحت عنوان مقایسه اثر بخشی دو شیوه شناختی- رفتاری و آموزش والدین در افزایش عزت نفس دانش آموزان به این نتایج دست یافتند که آموزش به شیوه عقلانی-عاطفی- رفتاری عزت نفس دانش آمزان دختر را به طور مؤثر افزایش داد و آموزش والدین در افزایش عزت نفس دانش آموزان پسر مؤثر است. دو شیوه مذکور تمام ابعاد عزت نفس: شامل عزت نفس کلی، تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی و جسمی را همزمان افزایش داد.
ولی زاده(1385)، در تحقیق خود با عنوان تأثیر درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری بر عزت نفس نابینایان، به این نتیجه دست یافت که این آموزش باعث افزایش عزت نفس نابینایان شده است.
کجباف نژاد، دبیری و قاسمپور(1384)، در پژوهشی با عنوان بررسی تأثیر آموزش گروهی بر افزایش عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع متوسطه دبیرستان های شهرستان بهبهان به این نتیجه دست یافتند که برگزاری مشاوره گروهی میانگین نمرات عزت نفس گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه افزایش نشان داده است.
فصل سوم:
روش پژوهش

3-1 مقدمه:
در فصل حاضر، طرح پژوهش، جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری، شیوه اجرای جلسات، ابزار پژوهش، پایایی و روایی، روش نمونه گیری، روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها مورد بحث قرار می گیرد.
3-2 روش تحقیق:
روش پژوهش حاضر نیمه تجربی واز نوع پیش آزمون – پس آزمون با دو گروه آزمایش و کنترل است. دیاگرام طرح پژوهش در جدول3-1 آمده است است:
جدول 3-1 دیاگرام طرح پژوهش
پس آزمون
متغیر مستقل
پیش ازمون
انتخاب تصادفی
گروه ها
T2
X
T1
RE
آزمایش
T2
_
T1
RC
کنترل

در مورد این طرح نکات زیر قابل ذکر است:
1- گروه آزمایش و کنترل از دانش آموزان دختراست که به صورت تصادفی در گروه ها گمارده شدند.
2- در گروه آزمایش، متغیر مستقل(مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی-رفتاری) اعمال خواهد شد.
3- در گروه کنترل متغیر مستقل اعمال نخواهد شد.
4- در گروه آزمایش و کنترل 2 بار ارزیابی شامل پیش آزمون و پس آزمون اجرا شد.
5-متغیر مستقل مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی-رفتاری است که طی 8 جلسه ارائه شد.
6-متغیر وابسته، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی است که از طریق پرسشنامه کوپراسمیت و نمرات آزمون پیشرفت تحصیلی اندازه گیری می شود.
3-3 جامعه آماری:
جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان دختر شهر بندرعباس است که در سال تحصیلی1393-1392 در مقطع پیش دانشگاهی شهر بندرعباس مشغول به تحصیل هستند.
3-4 نمونه و روش نمونه گیری:
پژوهش حاضر شامل 76 نفر از دختران شهر بندرعباس بوده است که این افراد، پس از یک فراخوان برای دختران علاقمند به شرکت در جلسات آموزشی کاهش باورهای غیرمنطقی و نگرش های ناکارآمد در زمینه عزت نفس و توانایی های تحصیلی مراجعه کردند و پس از انجام یک مصاحبه درباره باورهای غیر منطقی در زمینه عزت نفس و اجرای پرسشنامه کوپر اسمیت تصمیم گرفته شد، افرادی که میانگین نمرات آنان در پرسشنامه کوپر اسمیت پایین تر از میانگین بود و عقاید نادرستی در زمینه عزت نفس داشتند واجد شرایط لازم برای شرکت در جلسات تشخیص داده شدند. بنابراین، از بین این دانش آموزان 36 نفر از آنان که دارای باورهای نادرست در زمینه ی توانایی های شخصی و عزت نفس پایین بودند به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. این افراد به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل( 18 نفر در گروه آزمایش و 18 نفر در گروه کنترل) قرار گرفتند. در ابتدای جلسات، گروه های آزمایشی با 18 آزمودنی آغاز به کار کردند، اما تا پایان جلسات، به دلیل افت دو نفر از آزمودنی ها در گروه آزمایش(یک نفر به علت بیماری و دیگری به علت غیبت های مکرر)، 16 نفر در گروه باقی ماندند، به همین دلیل کار تحلیل داده ها با 16 نفر از گروه کنترل و آزمایش انجام گرفت. اما این افت لطمه ای به نتایج پژوهش وارد نمی کند، چون حد متعادل تعداد اعضای مشاوره گروهی بین 12-6 نفر است.
شرایط ورود به تحقیق عبارت بود از: 1- حضور افراد در تمامی جلسات 2- مشارکت فعال در بحث ها و تمرینات.
3-5 ابزار جمع آوری اطلاعات:
3-5-1 مقیاس عزت نفس کوپر اسمیت:
3-5-1-1 معرفی آزمون:
مقیاس عزت نفس کوپر اسمیت(1967)، یک مقیاس 58 ماده ای خود گزارشی مداد- کاغذی می باشد.
کوپر اسمیت این پرسشنامه را بر اساس تجدید نظری که بر روی مقیاس راجرز و دیموند انجام داد تدوین نمود. 8 ماده ی این پرسشنامه دروغ سنج می باشد و 50 ماده ی آن به 4 خرده مقیاس شامل: عزت نفس خود، عزت نفس اجتماعی (همسالان)، عزت نفس خانوادگی (والدین) و عزت نفس تحصیلی (آموزشگاهی) مربوط می شوند.
3-5-1-2 پایایی مقیاس عزت نفس کوپر اسمیت:
کوپر اسمیت و همکاران(1967)، ضریب بازآزمایی 88/0 را بعد از 5 هفته و ضریب بازآزمایی 70/0 را بعد از 3 سال برای این مقیاس به دست آورده اند.تحلیل عوامل نشان داده است که خرده مقیاس ها، عامل های متفاوتی از عزت نفس را می سنجند(نیسی و شهنی ییلاق،1381).
شکرکن و نیسی(1373)، در پژوهشی مکه بر روی دانش آموزان سال اول تا سوم دبیرستان های نجف آباد انجام دادند، ضرایب پایایی بازآزمایی این مقیاس را برای دانش آموزان دختر و پسر به ترتیب 90/0 و 92/0 گزارش کرده اند. علامه(1384)، نیز با اجرای این مقیاس بر روی یک نمونه دانش آموزی، پایایی این مقیاس را با روش تنصیف 83/0 و با روش آلفای کرونباخ 84/00 برآورد کرده است.
هم چنین در پژوهش حقیقی، موسوی، مهرابی زداه هنرمند و بشلیده(1385)، ضریب پایایی بازآزمایی این پرسشنامه 92/. گزارش شده است و همسانی درونی آن با روش های دو نیمه کردن و آلفای کرونباخ به ترتیب 83/. و 90/. گزارش شده است.
هم چنین پایایی این پرسشنامه در پژوهش حاضر با بهره گرفتن از روش آلفای کرونباخ در بعد اضطراب90/. ، و در بعد اجتناب 93/. به دست آمد و پایایی کل آزمون با روش آلفای کرونباخ 91/. به دست آمد.
3-5-1-3 روایی مقیاس عزت نفس کوپر اسمیت:
تحقیقات متعدد، ضریب اعتبار مقیاس کوپر اسمیت را تأیید نموده اند. در مطالعه شکرکن و نیسی (١٣٧٣ )، که بر روی دانش آموزان سال اول تا سوم دبیرستان های نجف آباد انجام گردیده ، ضریب اعتبار این مقیاس از طریق همبسته کردن نمره های آزمون با معدل آخر سال دانش آموزان محاسبه گردیده است . ضرایب به دست آمده برای پسران 69/0 و برای دختران 71/0(001/0=p) گزارش شده است .
علامه ( ١٣٨۴ )، برای محاسبه اعتبار این پرسشنامه از روش همبسته کردن آن با نمره های مقیاس اضطراب اجتماعی استفاده کرده و ضریب اعتبار 53/0- را (001/0> p)، به دست آورده است.
3-5-1-4 نمره گذاری پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت( (SEI:
نظام نمره گذاری این پرسشنامه، به صورت بلی و خیر است که به پاسخ های بلی نمره 1 و به پاسخ های خیر نمره صفر تعلق می گیرد. همچنین در این پرسشنامه، تعدادی از ماده ها معکوس نمره گذاری می شوند. به علاوه، حداکثر و حداقل نمره در این ابزار بین 50 و صفر می باشد.
برای نمره گذاری پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت (SEI) ابتدا باید به ترتیب زیر به گویه‌ها نمره دهید.
در سوالات مقابل برای جواب بلی نمره ۱ و جواب خیر نمره ۰ بدهید: ۲- ۴- ۵- ۱۰- ۱۴- ۱۸- ۱۹- ۲۱- ۲۳- ۲۸- ۲۹- ۳۰- ۳۲- ۳۶- ۴۵- ۴۷- ۵۷
در بقیه سوالات به جواب بلی نمره ۰ و به جواب خیر نمره ۱ بدهید.
برای به دست آوردن چهار زیر مقیاس این پرسشنامه به ترتیب زیر عمل نمایید:
عزت نفس کلی یا عمومی: جمع سوالات ۱- ۴- ۱۹- ۲۷- ۳۸- ۳۹- ۴۳- ۴۷- ۳- ۷- ۱۰- ۱۲- ۱۳- ۱۵- ۱۸- ۲۴- ۲۵- ۳۰- ۳۱- ۳۴- ۳۵- ۴۸- ۵۱- ۵۵- ۵۶- ۵۷
عزت نفس خانوادگی: جمع سوالات ۶- ۹- ۱۱- ۱۶- ۲۰- ۲۲- ۲۹- ۴۴
عزت نفس اجتماعی: جمع سوالات ۵- ۸- ۱۴- ۲۱- ۲۸- ۴۰ ۴۹- ۵۲
عزت نفس تحصیلی: جمع سوالات ۲- ۱۷- ۲۳- ۳۳- ۳۷- ۴۲- ۴۶- ۵۴
مقیاس دروغ سنج: جمع نمرات ۲۶- ۳۲- ۳۶- ۴۱- ۴۵- ۵۰- ۵۳- ۵۸
3-6 روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها:
در این پژوهش برای داده های توصیفی از روش های آماری محاسبه میانگین ها، انحراف استاندارد، نمودارها و جداول استفاده شد و در زمینه آمار استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کواریانس به این دلیل که تحلیل کواریانس درجه آزادی کمتری دارد و نتایج دقیق تری به دست می دهد استفاده گردید.
3-7 طرح مداخله و روش جمع آوری اطلاعات:
برای جمع آوری اطلاعات، ابتدا داوطلبان شرکت در جلسات مشاوره گروهی، آزمون های مورد نظر در تحقیق حاضر را تکمیل نمودند سپس32 نفر به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند و گروه آزمایش در طی 8 جلسه به مدت یک و نیم ساعت ( به مدت 35 روز، هفته ای دو جلسه) در جلسات مشاوره گروهی به شیوه عقلانی- عاطفی- رفتاری شرکت نمودند.
بعد از یک هفته از اتمام جلسات آزمودنی های گروه آزمایش و گواه مجدداً آزمون های مورد نظر را تکمیل نمودند، تا امکان مقایسه نمرات دو گروه در دو نوبت پیش آزمون و پس آزمون وجود داشته باشد. اهداف هر جلسه و نحوه اجرا به شرح زیر می باشد:
3-8 محتوای جلسات آموزش:
متغیر مستقل در این پژوهش شامل 8 جلسه آموزش گروهی عزت نفس برای گروه آزمایشی به شیوه های عقلانی- عاطفی بود که به صورت گام به گام و همراه با دو دفترچه راهنمای دانش آموز و دفترچه راهنمای مشاور تنظیم و اجرا گردید. جلسات آموزش شناختی-رفتاری عزت نفس به شرح جدول 1 می باشند.
در ابتدای جلسات سعی شد که اعضا با ضرورت تشکیل گروه و همچنین قوانین حاکم بر گروه(رازداری، باز بودن و اعتماد به اعضای گروه….) آشنا شوند. سپس شرایط ورود اعضا به گروه ( لزوم شرکت منظم، نداشتن غیبت در جلسات آموزشی، فعالیت مؤثر در گروه) و خروج آن ها از گروه (عدم حضور در جلسات، داشتن غیبت مکرر، عدم رعایت قوانین گروه، بیماری حاد فردی از گروه) به طور کامل برای آزمودنی ها شرح داده شد.
سپس در جلسات بعدی، ابتدا خلاصه ای از جلسه یا جلسات قبلی مطرح می شد و سپس تکالیف آزمودنی ها بررسی و بازخورد فردی و گروهی داده می شد و در ادامه موضوع جلسه به صورت مشارکتی مورد بحث قرار می گرفت و توضیحات لازم داده می شد و در انتهای جلسه در ارتباط با موضوع جلسه دو سوال بازپاسخ به آزمودنی ها داده می شد و 10 دقیقه فرصت پاسخگویی داشتند و پس از جمع آوری،10 دقیقه در مورد سوالات به صورت گروهی بحث می شد و در انتها توضیحاتی اگر لازم بود داده می شد.
جدول3-2: جلسات شناختی-رفتاری عزت نفس
جلسه
عنوان جلسه
اول
آشنایی با مفهوم عزت نفس و مفهوم های مشابه(خودواقعی و خودایده آل)
دوم
ویژگی های افراد دارای عزت نفس و علل فقدان عزت نفس و اشاره به عزت نفس پایین در زمینه پیشرفت تحصیلی
سوم
افکار ناکارامد در زمینه عزت نفس و پیثشرفت تحصیلی و مقابله با آن ها
چهارم
مفهوم پذیرش خود و روش های آن
پنجم
احساس تنهایی و راه های مقابله با آن
ششم
آموزش روش حل مساله و خودکنترلی و روش های کنترل عقاید ناکارآمد
هفتم
آموزش سبک اسنادی و اسنادهای سازگارانه(شناخت اسنادها و تغییر آن ها) جهت برونی کردن افکار ناکارآمد و نسبت دادن آن ها به بیرون
هشتم
آموزش روش صحیح مطالعه و کنترل افکار و عقاید ناکارآمد در زمینه عزت نفس
فصل چهارم:
یافته های پژوهش

4-1 مقدمه:
در این فصل، نتایج تجزیه و تحلیل آماری داده های پژوهش ارائه گردید. ابتدا با بهره گرفتن از شاخص های آمار توصیفی، به توصیف داده ها پرداخته شد سپس پیش فرض های لازم در استفاده از تحلیل کوواریانس مورد بحث قرار گرفت و در انتها در بررسی استنباطی داده ها، نتایج حاصل از تحلیل کواریانس ارائه شد.
4-2 یافته های توصیفی پژوهش:
4-2-1 سن والدین:
جدول4-1 .توزیع فراوانی، درصد و درصد تجمعی افراد گروه گواه در پژوهش حاضر بر حسب سن والدین
سن
فراوانی
درصد
فراوانی تجمعی
23-20
3
8/18
8/18
27-23
1
2/6
25/.
31-28
6
6/37
5/62
35-32
6
6/37
100/.
کل
16
100/.
در جدول4-1، توزیع فراوانی، درصد و درصد تجمعی والدین آزمودنی های مورد مطالعه بر حسب سن بوده است که به چهار گروه تقسیم شده اند. گروه 23-20 سال 3 نفر (8/18 درصد)، گروه 27-23 سال 1 نفر( 2/6 درصد)، گروه 31-28 سال 6 نفر (6/37 درصد)و گروه 35-32 سال 6 نفر (6/37 درصد) که در مجموع 16 نفر می باشند که نمونه پژوهش را بر حسب سن شامل شده اند. برای نمایش بهتر داده های جدول 4-1، نمودار 4-1، ترسیم شده است.
نمودار4-1. نمودار ستونی توزیع درصد افراد گروه گواه در پژوهش حاضر بر حسب سن والدین
همان طور که در نمودار4-1، ملاحظه می شود افراد گروه گواه بر حسب سن والدین به چهارگروه تقسیم شده اند. گروه 23-20 سال 8/18 درصد، گروه 27-23 سال 2/6 درصد، گروه 31-28 سال 6/37 درصد و گروه 35-32 سال 6/37 درصد می باشند که نمونه پژوهش را بر حسب سن شامل شده اند.
جدول4-2. توزیع فراوانی، درصد و درصد تجمعی افراد گروه آزمایش در پژوهش حاضر بر حسب سن والدین
سن
فراوانی
درصد
فراوانی تجمعی
23-20
2
5/12
5/12
27-23
4
25/.
5/37
31-28
4
25/.
5/62
35-32
6
5/37
100/.
کل
16
100/.
در جدول4-2، توزیع فراوانی، درصد و درصد تجمعی والدین آزمودنی های مورد مطالعه بر حسب سن بوده است که به چهار گروه تقسیم شده اند. گروه 23-20 سال 2 نفر (5/12 درصد)، گروه 27-23 سال 4 نفر( 25 درصد)، گروه 31-28 سال 4 نفر (25 درصد)و گروه 35-32 سال 6 نفر (5/37 درصد) که در مجموع 16 نفر می باشند که نمونه پژوهش را بر حسب سن شامل شده اند. برای نمایش بهتر داده های جدول4-2، نمودار4-2، ترسیم شده است.
نمودار4-2. نمودار ستونی توزیع درصد افراد گروه آزمایش در پژوهش حاضر بر حسب سن والدین
همان طور که در نمودار4-2، ملاحظه گردید افراد گروه آزمایش بر حسب سن والدین به چهارگروه تقسیم شده اند. گروه 23-20 سال 5/12 درصد، گروه 27-23 سال 25 درصد، گروه 31-28 سال 25 درصد و گروه 35-32 سال 5/37 درصد(بیشترین درصد) که نمونه پژوهش را بر حسب سن شامل شده اند.
4-2-2 تحصیلات والدین:
جدول4-3. توزیع فراوانی درصد و درصد تجمعی افراد گروه گواه در پژوهش حاضر بر حسب سطح تحصیلات والدین
گروه ها
فراوانی
درصد فراوانی
فراوانی تجمعی
دیپلم و زیر دیپلم
3
8/18
8/18
فوق دیپلم
6
5/37
3/56
لیسانس و بالاتر
7
8/43
100
کل
16
100
جدول4-3، نشان داد که تحصیلات والدین دانش آموزان شرکت کننده در گروه گواه، بیشترین فراوانی در سطح لیسانس و بالاتر برابر با 7 نفر است و سطح تحصیلات فوق دیپلم با 6 نفر و دیپلم و زیر دیپلم با 3نفر فراوانی به ترتیب در رتبه های دوم و سوم قرار دارند.
نمودار4-3. نمودار ستونی توزیع درصد افراد گروه گواه در پژوهش حاضر بر حسب تحصیلات والدین
همان طور که در نمودار 4-3 مشاهده گردید افراد گروه گواه بر حسب تحصیلات والدین به سه گروه تقسیم شده اند که سطح تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم8/18 درصد، فوق دیپلم5/37 درصد و لیسانس و بالاتر 8/43 درصد را تشکیل داده اند. که سطح تحصیلات لیسانس و بالاتر دارای بیشترین درصد است.
جدول4-4. توزیع فراوانی درصد و درصد تجمعی افراد گروه آزمایش در پژوهش حاضر بر حسب سطح تحصیلات والدین
گروه ها
فراوانی
درصد فراوانی
فراوانی تجمعی
دیپلم و زیر دیپلم
5
3/31
3/31
فوق دیپلم
3
8/18
50/.
لیسانس و بالاتر
8
50
100/.
کل
16
100/.
جدول 4-4، نشان داد که تحصیلات والدین دانش آموزان شرکت کننده در گروه آزمایش، بیشترین فراوانی در سطح لیسانس و بالاتر برابر با 8 نفر است و سطح تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم با 5 نفر و فوق دیپلم با 3 نفر فراوانی به ترتیب در رتبه های دوم و سوم قرار داشتند.
نمودار4-4. نمودار ستونی توزیع درصد افراد گروه آزمایش در پژوهش حاضر بر حسب تحصیلات والدین
همان طور که در نمودار 4-4 مشاهده می گردد افراد گروه آزمایش بر حسب تحصیلات والدین به سه گروه تقسیم شده اند که سطح تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم3/31 درصد، فوق دیپلم8/18درصد و لیسانس و بالاتر 50 درصد را تشکیل داده اند. که سطح تحصیلات لیسانس و بالاتر دارای بیشترین درصد است.
4-3 پیش فرض های آماری:
جدول4-5: نتایج آزمون لوین جهت بررسی تساوی واریانس نمرات گروه آزمایش و گواه در مرحله پس آزمون
متغیر
F
df1
df2
معناداری
عزت نفس
32/1
1
30
248/.
پیشرفت تحصیلی
86/1
1
30
189/.
همان طور که از نتایج جدول4-5. مشاهده شد، پیش فرض تساوی واریانس ها برای نمرات پس آزمون هر دو متغیر پژوهش در گروه آزمایش و گواه به دلیل معنادار نبودن از نظر آماری تأیید شد. با توجه به رعایت پیش فرض ها، تحلیل کوواریانس برای به دست آوردن نتایج استنباطی انجام شد. در هر متغیر، نمرات پس آزمون، متغیر وابسته و تأثیر متغیر پیش آزمون(به عنوان متغیر همگام) با بهره گرفتن از تحلیل کوواریانس کنترل گردید.
جدول4-6. نتایج پیش فرض تحلیل کواریانس در متغیر عزت نفس برای همگنی شیب رگرسیون
متغیر وابسته
منبع تغییرات
مجموع مجذورات
df
میانگین مجذورات
F
P
عزت نفس
گروه
54/67
1
54/67
89/.
35/.
پیش آزمون
49/54
1
49/54
72/.
40/.
اثرتقابلی
90/.
1
90/.
01/.
91/.
خطا

2-1-2-3. سبک مدیریت غیر مداخله گرا 30
2-1-2-4. سبک مدیریت تعامل گرا 31
2-1-3. یادگیری خود تنظیمی 34
2-1-4. پیشرفت تحصیلی 45

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-1-4-1. اهمیت پیشرفت تحصیلی 48
2-1-4-2. اهمیت پیش بینی پیشرفت تحصیلی از لحاظ کاربردی 48

2-1-4-3. اهمیت پیش بینی پیشرفت تحصیلی از نظر کارآیی نظام آموزشی 49
2-2. مبانی تجربی 49
2-2-1. تحقیقات انجام شده در داخل کشور 49
2-2-2. تحقیقات انجام شده در خارج از کشور 56
2-3. جمع بندی کلی نظریه ها و تحقیقات 73
فصل سوم روش پژوهش 77
مقدمه 78
3-1. نوع تحقیق 78
3-2. متغیرهای مورد بررسی 78
3-3. جامعه آماری 78
3-4. حجم نمونه و روش نمونه گیری 79
3-5. ابزارهای تحقیق 79
3-6. روایی و پایایی ابزار سنجش 80
3-6-1. روایی 80
3-6-2. پایایی 81
3-7. شیوه های جمع آوری اطلاعات 81
3-8. روش های آماری تجزیه و تحلیل داده ها 81
فصل چهارم یافته های پژوهش 82
مقدمه 83
4-1: توصیف شاخص های دموگرافیک (بررسی ویژگی های عمومی): 83
4-1-1 : وضعیت جنسیت آزمودنی ها : 83
4-1-2: وضعیت میزان تحصیلات: ………………………………………………………………………………………………….84
4-2: وضعیت متغیرهای تحقیق 85
4-2-1: نوع مدیریت کلاس اساتید : 85
4-2-2: نمره های مدیریت کلاس اساتید: 86
4-3: بررسی فرضیه های تحقیق: 87
4-3-1: بین سبک مدیریت کلاس با یادگیری خود تنظیمی دانشجویان رابطه وجود دارد………………………….89
4-3-2:بین سبک مدیریت کلاس با پیشرفت تحصیلی دانشجویان رابطه وجود دارد. 90
4-3-3: بین یادگیری خود تنظیمی با پیشرفت تحصیلی دانشجویان رابطه وجود دارد. 92
4-3-4: بین سبک مدیریت تعاملی کلاس با یادگیری خودتنظیمی دانشجویان رابطه وجود دارد. 93
4-3-5: بین سبک مدیریت تعاملی کلاس با پیشرفت تحصیلی دانشجویان رابطه وجود دارد. 95
4-3-6: بین مدیریت کلاس اساتید مرد و زن تفاوت وجود دارد. 96
4-3-7: بین مدیریت کلاس اساتید در رده های مختلف میزان تحصیلات تفاوت وجود دارد. 98
4-3-8: بین یادگیری خودتنظیمی دانشجویان مرد و زن تفاوت وجود دارد. 99
4-3-9: بین پیشرفت تحصیلی دانشجویان مرد و زن تفاوت وجود دارد. 101
4-3-10: مدیریت کلاس اساتید و یادگیری خودتنظیمی می توانند پیشرفت تحصیلی دانشجویان را پیش بینی کنند. 102
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری 107
5-1 مقدمه 108
5-2 توضیح و تبیین نتایج 108
5-2-1 فرضیه نخست ) سبک مدیریت کلاس با یادگیری خود تنظیمی رابطه دارد. 108
5-2-2 فرضیه دوم) سبک مدیریت کلاس با پیشرفت تحصیلی رابطه دارد. 109
5-2-3 فرضیه سوم) یادگیری خود تنظیمی با پیشرفت تحصیلی رابطه دارد. 110
5-2-4 فرضیه چهارم) بین سبک تعامل گرا با یادگیری خودتنظیمی رابطه وجود دارد. 111
5-3 پیشنهادهای کاربردی 115
5-4 پیشنهادهای پژوهشی 116
5-5 محدودیت های پژوهش 117
منــابع 118
پیوست هـا 141

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 2-1. خلاصه تحقیقات انجام شده در داخل کشور……………………………………………………………………………62
جدول 2-2 خلاصه تحقیقات انجام شده در خارج از کشور…………………………………………………………………………68
جدول 4-1 : توزیع فراوانی وضعیت جنسیت آزمودنی ها……………………………………………………………………………83
جدول 4-2 : توزیع فراوانی وضعیت تحصیلی آزمودنی ها…………………………………………………………………………..84
جدول 4-3 : توزیع فراوانی نوع مدیریت کلاس اساتید……………………………………………………………………………….85
جدول 4-4 : آماره های توصیفی نمره های مدیریت کلاس اساتید………………………………………………………………..86
جدول 4-5:آزمون کلموگرف اسمیرنف برای بررسی فرض نرمال بودن متغیرهای تحقیق………………………………….89
جدول 4-6: آماره های آزمون همبستگی پیرسون و اسپیرمن مربوط به رابطه بین سبک مدیریت کلاس با یادگیری خود نظیمی…………………………………………………………………………………………………………………………………………89
جدول 4-7: آماره های آزمون همبستگی پیرسون و اسپیرمن مربوط به رابطه بین سبک مدیریت کلاس با پیشرفت تحصیلی……………………………………………………………………………………………………………………………………………..91
جدول 4-8: آماره های آزمون همبستگی پیرسون و اسپیرمن مربوط به رابطه بین یادگیری خود تنظیمی با پیشرفت تحصیلی……………………………………………………………………………………………………………………………………………..92
جدول4-9: آماره های آزمون T برای مقایسه میانگین نمرات مدیریت کلاس اساتید در گروه مردان و زنان…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..94
جدول 4-10 : آماره های آزمونanova برای مقایسه میانگین نمرات مدیریت کلاس اساتید در رده های مختلف میزان تحصیلات ………………………………………………………………………………………………………………………………….95
جدول4-11: آماره های آزمون T برای مقایسه میانگین نمرات یادگیری خودتنظیمی دانشجویان مرد و زن…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….97
جدول4-12: آماره های آزمون T برای مقایسه میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی دانشجویان مرد و
زن…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….98
جدول4-13: آماره های آزمون T برای مقایسه میانگین نمرات یادگیری خودتنظیمی دانشجویان، اساتید دارای مدیریت کلاس مداخله گر و تعاملی……………………………………………………………………………………………………..100
جدول4-14: آماره های آزمون T برای مقایسه میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی دانشجویان، اساتید دارای مدیریت کلاس مداخله گر و تعاملی………………………………………………………………………………………………………………….101
جدول 4-15: آماره آزمون دوربین واتسون برای بررسی فرض نرمال بودن خطاها…………………………………………104
جدول 4-16: متغیرهای وارد شده و خارج شده به مدل رگرسیونی……………………………………………………………..104
جدول 4-17: خلاصه مدل………………………………………………………………………………………………………………….105
جدول 4-18: آماره های آزمونanova (تحلیل واریانس) برای بررسی تأثیر متغیرهای پیش بین (مدیریت کلاس اساتید و یادگیری خودتنظیمی) بر متغیر ملاک (پیشرفت تحصیلی)………………………………………………………………105
جدول 4-19: جدول ضرایب رگرسیونی مدل 2 (یادگیری خودتنظیمی)……………………………………………………..106

فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل 2-1. مدل مفهومی پژوهش……………………………………………………………………………………………………………75
شکل 2-2. مدل تحلیلی پژوهش…………………………………………………………………………………………………………….76

فهرست نمودارها

عنوان صفحه
نمودار 4-1 : درصد فراوانی وضعیت جنسیت آزمودنی ها……………………………………………………………………………84
نمودار 4-2 : درصد فراوانی وضعیت سن آزمودنی ها…………………………………………………………………………………85
نمودار 4-3 : درصد فراوانی نوع مدیریت کلاس از دیدگاه آزمودنی ها………………………………………………………..86
نمودار 4-4: آماره های توصیفی متغیر مدیریت کلاس اساتید………………………………………………………………………87
نمودار 4-5: نمودار پراکنش بین سبک مدیریت کلاس با یادگیری خود تنظیمی……………………………………………..90
نمودار 4-6: نمودار پراکنش بین سبک مدیریت کلاس با پیشرفت تحصیلی……………………………………………………91
نمودار 4-7: نمودار پراکنش بین یادگیری خود تنظیمی با پیشرفت تحصیلی……………………………………………………93
نمودار 4-8: نمودار جعبه ای برای مقایسه توزیع نمرات مدیریت کلاس اساتید در گروه مردان و زنان…………………94
نمودار 4-9: نمودار جعبه ای برای مقایسه توزیع نمرات مدیریت کلاس اساتید در رده های مختلف میزان
تحصیلات…………………………………………………………………………………………………………………………………………..96
نمودار 4-10: نمودار جعبه ای برای مقایسه توزیع نمرات یادگیری خودتنظیمی دانشجویان مرد و زن…………………..97
نمودار 4-11: نمودار جعبه ای برای مقایسه توزیع نمرات پیشرفت تحصیلی دانشجویان مرد و زن………………………..99
نمودار 4-12: نمودار جعبه ای برای مقایسه توزیع نمرات یادگیری خودتنظیمی دانشجویان، اساتید دارای مدیریت کلاس مداخله گر و تعاملی………………………………………………………………………………………………………………….100
نمودار 4-13: نمودار جعبه ای برای مقایسه توزیع نمرات پیشرفت تحصیلی دانشجویان، اساتید دارای مدیریت کلاس مداخله گر و تعاملی……………………………………………………………………………………………………………………………102

فصل اول

کلیات پژوهش

1-1. مقدمه
از آنجا که فراگیران در مرکز فرایند آموزش – یادگیری قرار گرفته اند، مجموعه متغیرهای مربوط به فراگیر از مهمترین متغیرها به شمار می آیند ( میلر و میلر2، 1380 ) و چون فرایند یادگیری و آموزش از طریق تعامل در کلاس درس صورت می گیرد، بایستی عوامل مؤثر بر آن به صورت علمی بررسی شود.
یکی از عوامل مؤثر، تجهیز معلمان به مهارتهای کارآمد مدیریتی است. مدیریت جامع کلاس، میزان اشتغال دانشجویان در فعالیتهای برنامه درسی را افزایش می دهد و از هدر رفتن زمان برای رفع مشکلات رفتاری جلوگیری می کند ( عالی، امین یزدی،1387 ). از طرف دیگر، یادگیری خودتنظیمی3 پیامدهای ارزشمندی در فرایند یادگیری – آموزش و حتی موفقیت زندگی دارد و یکی از مفاهیم مطرح در تعلیم و تربیت معاصر است، بنابراین استفاده از راهبردهای یادگیری خودتنظیمی، از جمله عوامل تعیین کننده در موفقیت تحصیلی محسوب می شود و با بررسی آن می توان عملکرد تحصیلی دانش آموزان را پیش بینی نمود.
انتخاب روش صحیح مدیریت کلاس درس و سازماندهی آن از علائم موفقیت معلم به شمار می آید. انتخاب هرگونه شیوه ی مدیریتی، به سبک تدریس و هدفهای معلم بستگی دارد. معلمان با بکارگیری روش مدیریت مناسب کلاس درس خود می توانند در پرورش مهارتهای اجتماعی، خلاقیت ها و توانایی های دانش آموزان نقش مهمی داشته باشند و مشکلات انضباطی کمتری در کلاس خود مشاهده کنند (جمشیدی خسرقی، 1391 ).
چگونگی اداره کلاس و روش تدریس معلم منبع مهمی برای قضاوت درباره توانایی ها و ارزشهای شغلی اوست ( ایمر4 و استاوگ5، 2001 ). هدف از مدیریت کلاس این است که یک محیط مثبت و مولد داشته باشیم. وجود نظم و ترتیب در کلاس به خودی خود هدف نیست. هدف مهم دیگر در اداره ی کلاس این است که شاگردان چگونگی مدیریت رفتار خود را یاد بگیرند. تحول یافتن رفتار شاگرد از اجبار کردن آنان برای عمل به دستورات معلم تا رسیدن به خودنظم دهی و کنترل رفتار خود، یک یادگیری اساسی در مدیریت کلاس است. کمک به شکل گیری مدیریت خود و کنترل خود در شاگردان یکی از وظایف مهم تربیتی معلم است. با دستیابی به چنین مهارتهایی است که شاگرد به کسب موفقیت درسی و ایجاد روابط صحیح با دیگران و نظم دادن به زندگی خود خواهد رسید ( لطف آبادی، 1384 ).
یکی از مفاهیم مطرح در روانشناسی تربیتی و شناختی معاصر، یادگیری خودتنظیمی است. خودتنظیمی نقش مهمی در فرایندها و پیامدهای یادگیری و آموزش دارد ( خرازی و کارشکی، 1388 ). لموس (2000) نیز معتقد است راهبردهای خودتنظیمی، راهبردهایی است که دانش آموزان به کار می برند تا شناخت هایشان را تنظیم کنند و همچنین راهبردهای مدیریتی است که آنها برای کنترل یادگیری شان به کار می گیرند، خودتنظیمی به معنای ظرفیت فرد برای تعدیل رفتار متناسب با شرایط و تغییرات محیط بیرونی و درونی است. او توضیح می دهد که خودتنظیمی شامل توانایی فرد در سازماندهی و خودمدیریتی رفتارهایش جهت رسیدن به اهداف گوناگون یادگیری است. در یادگیری خود تنظیمی، دانش آموز مهارتهایی برای طراحی، کنترل و هدایت یادگیری خود دارد و ضمن دارا بودن تمایل برای یادگیری، قادر است کل فرایند یادگیری را ارزیابی کند ( زیمرمن و مارتینز- پونز ، 1986- 1988؛ نوتا و همکاران، 2004 ).
نظریه یادگیری خود تنظیمی، یکی از نظریه هایی است که محققان و روانشناسان تربیتی در قالب آن به مطالعه می پردازند. استفاده از راهبردهای یادگیری خود تنظیمی از جمله عوامل تعیین کننده در موفقیت تحصیلی محسوب می شود و با بررسی آن می توان عملکرد تحصیلی دانش آموزان را پیش بینی نمود. پیش بینی عملکرد تحصیلی، یکی از موضوعهای محوری مورد علاقه محققان آموزشی است ( فارنهام ، چامورو- پریمیوزیک و مک دوگال ، 2003؛ بوساتو و همکاران، 2000 ).
در این پژوهش سعی بر این است تا رابطه سبک مدیریت کلاس و یادگیری خود تنظیمی بر پیشرفت تحصیلی دانشجویان مؤسسات آموزش عالی شهرستان کرمان سنجیده شود. امید است این پژوهش بتواند نقشی مؤثر در راستای بهبود وضعیت آموزشی و یادگیری دانشجویان و در نهایت پیشرفت تحصیلی آنان ایفا نماید.
1-2. بیان مسئله
یکی از عواملی که امروزه معلمان، مدیران و سیاست گذاران آموزش و پرورش به عنوان موضوعی مهم و اساسی به آن توجه دارند، عامل مدیریت کلاس است که به عنوان پیچیده ترین موضوع در بهبود کیفیت آموزش شناخته شده است. مدیریت عبارت از هدایت فعالیتهای افراد در جهت اهداف معین می باشد، به عبارت دیگر مدیریت به فعالیتی اطلاق می شود که توسط یک یا چند نفر برای اداره و هدایت فعالیتهای یک یا چند نفر در جهت برآوردن یک یا چند هدف معین و از پیش تعیین شده، انجام می پذیرد. عمل مدیریت مستلزم مهارت مدیر در سه جنبه انسانی، فنی و ادراکی می باشد. هیچکدام از این مهارتها نمی تواند از طریق تجارب فردی کسب شود و حتی اگر چنین شود مستلزم بصیرتی زیاد و مدت زمانی طولانی خواهد بود. مضاف بر آن هیچ کس هم نمی تواند مهارتهای فوق را به طور

ها………………………………………..…………..………………………………………… 84

فصل چهارم: یافته های پژوهش
توصیف آزمودنی ها………………………………………..…………………………………………………… 86
توصیف داده ها………………………………………..………………………………………………………… 95
تحلیل داده ها………………………………………..……………………………………………………….. 103
فصل پنج: بحث و نتیجه گیری
خلاصه یافته های پژوهش………………………………………..…………………………………………… 117
بحث و نتیجه گیری………………………………………..…….…………………………………………… 119
محدودیت ها………………………………………..………………………………………………………… 126
پیشنهادات………………………………………..…………………………………………………………… 127
پیشنهادات پژوهشی………………………………………..………………………………………………… 127
پیشنهادات کاربردی………………………………………..………………………………………………… 127
منابع………………………………………..…………………………………………………………………… 129
ضمائم………………………………………..………………………………………………………………… 140
چکیده انگلیسی…………… ………………………..…………………………………………………………145

فصل اول:
کلیات تحقیق

1-1مقدمه
نظام آموزش و پرورش رسمی موجود در کشور ما که سابقه ای بیش از یک قرن دارد ، دارای اجرا و خرده نظامهایی است. یکی از خرده نظامهای حساس و تاثیر گذار بر اجزاءدگر نظام، خرده نظام ارزشیابی پیشرفت تحصیلی است(حسنی،1387).ارزشیابی به عنوان حلقه ای تاثیر گذار در فرایند نظام فعلی برنامه ریزی درسی نه عملکرد دیگر مولفه ها را در نظام می نمایاند و نه آگاهی کاملی از ابعاد مختلف رشد در زمینه های جسمانی،عاطفی،عقلانی و اجتماعی را ارائه می دهد.این ارزشیابی فرایند یاددهی یادگیری را به سمت دستیابی به انتظارات آموزشی و پرورشی هدایت نکرده و حدود و میزان دقیقی از تسلط،تغییر رفتار و پیشرفت فراگیر رانشان نمی دهد.از سویی دیگر نارضایتی از نظام ارزشیابی موجود در محافل تربیتی مو جب شد که در حوزه ارزشیابی تحصیلی اصلاحاتی ایجاد شود.نتیجه این اصلاحات ارائه رویکرد ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی می باشد.
ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی رویکردی در ارزشیابی تحصیلی- تربیتی است که با بهره گرفتن از ابزارهاو روش های مناسب(آزمون ها،مشاهدات،پوشه کار و …)اطلاعات لازم را در ابعاد مختلف یادگیری،متناسب با جنبه های مختلف شخصیت دانش آموز،برای شناخت دقیق او در اختیار معلم و اولیاءقرار می دهد تابراساس آن،تدابیر مناسب برای بهبود شرایط و فرایندیاددهی-یادگیری پیش بینی و اجرا شود(رادمنش،33:1389).برای دستیابی به اهداف ارزشیابی توصیفی، اجرای صحیح آن یکی از ارکان مهم این طرح است.درطرح ارزشیابی توصیفی در مدارس ابتدایی نیز یکی از ارکان مهم برنامه نظارت برآن است.نیاز به نظارت و راهنمایی در طرح ارزشیابی توصیفی اجتناب پذیر است.زیرا نظارت و راهنمایی همواره در اجرای موثر و موفق برنامه های آموزشی نقشی اساسی داشته و دارد.به همین جهت پژوهش حاضر سعی دارد روش های نظارت بر فرایند اجرای ارزشیابی توصیفی را بررسی نماید.
2-1بیان مسئله:
وجود ارزشیابی در نظام آموزشی به عنوان یکی از ضروری ترین و منطقی ترین ابزارهای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش و پویایی آن می باشد که یکی از عواملی است که نظارت و راهنمایی تعلیماتی را در مدرسه ها ،لازم می کند. (وکیلیان،56:1375).
امروزه نیازمند سیستم هایی از ارزشیابی پیشرفت تحصیلی هستیم که به هر دانش آموزبه دیده ی حرمت نگاه کند. موهبت های طبیعی و انسانی او را بسیار بیشتر از آزمونهای سنتی نشان دهد(رستگار،13:1383).پس آن نوع سنجش که بتواند تصویری واضح و سه بعدی از رشد مهارت ها، تواناییها و دانش و نگرش دانش آموز بدهد قابل دفاع می باشد(رستگار،34:1383). برخلاف ارزشیابی کمی که با داده های کمی و ریاضی و عدد و ارقام سروکار دارد و از قضاوت برخوردار است.باید دانست که کیفیت یک امر نسبی و انعطاف پذیر می باشد و به طور کلّی می توان گفت که کیفیت مقطعی نیست بلکه اندیشه ای مستمر است و بر اساس تلاش و فعالیّت فرد انجام می گیرد.اما باید این مطلب را مدنظر داشت که ارزشیابی کمّی برای عموم قابل فهم تر و مفیدتر است و اما ارزیابی کیفی تخصصی تر بوده و مهارت و آموزش بیشتری برای بکارگیری لازم دارد و بیشتر از مفاهیم و کلمات کلیدی، ارزش گذاری وقضاوت برخوردار است(فراهانی،30:1383-29). ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی رویکردی در ارزشیابی تحصیلی-تربیتی است که با بهره گرفتن از ابزارهاو روش های مناسب(آزمون ها،مشاهدات،پوشه کار و …)اطلاعات لازم را در ابعاد مختلف یادگیری،متناسب با جنبه های مختلف شخصیت دانش آموز،برای شناخت دقیق او در اختیار معلم و اولیاءقرار می دهد تابراساس آن،تدابیر مناسب برای بهبود شرایط و فرایندیاددهی-یادگیری پیش بینی و اجرا شود(رادمنش،33:1389).
نظام ارزشیابی توصیفی در دوره ابتدایی در ایران، از سال تحصیلی 83 – 1382 باهدف ایجاد تغییرات بنیادی در نظام موجود ارزشیابی و با عنایت به رویکردهای نوین در فرایند یاد دهی یادگیری و شیوه های اثربخش ارزشیابی دانش آموزان، براساس دستورالعمل شورای عالی آموزش و پرورش در تعدادی از مدارس دوره ابتدایی اجرا شد(میرحسینی، ناهید ، پریرخ، مهری،158:1387).
با توجه به گزارش هایی که از روند اجرای فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی موجود است این طرح با مشکلات و نواقصی روبه رو است که ضرورت نظارت آموزشی بر این طرح را دو چندان می کند.از جمله مشکلات این طرح:
– فقدان ابزارهای سنجش کیفی برای گردآوری داده ها در باره ی فرآیندیادگیری.
– فقدان برنامه ی روشن و مدون برای تربیت نیروهای متخصص.
– فقدان برنامه ی مدون برای پیش بینی و تأمین منابع مالی، امکانات و تجهیزات خاص مورد نیاز فعالیت های ارزشیابی کیفی (خوش خلق و شریفی ،1385: 143-142).
-عدم ثبت دقیق ومستند اطلاعات و شواهد مریوط به وضعیت پیشرفت تحصیلی دانش آموزان.
-قضاوت درمورد وضعیت پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر اساس مشاهدات متفاوت و ناهمگون.
-کم توجهی به اهداف اصلی دروس به دلیل کنار گذاشتن بارم بندی و نمونه سوالات امتحانی رایج (احمدی،حمزه بیگی،11:1389-10) .
برای دستیابی به اهداف برنامه، اجرای صحیح آن یکی از ارکان مهم طرح است . درطرح ارزشیابی توصیفی در مدارس ابتدایی نیز یکی از ارکان مهم برنامه نظارت برآن است. برای اجرای موفق این طرح، معلمان نقش اساسی را ایفا می کنند. این پژوهش باتأکید بر نقش معلمان به عنوان مجریان برنامه به بررسی روش های نظارت بر اجرای طرح اقدام کرد .
ضمنا اگر همه بسترها برای اجرای این طرح آماده باشد ولی هیچ نظارتی بر روند کار معلمان وجود نداشته باشد باز هم دغدغه ای به نام اعمال سلیقه برای خانواده و تضییع حقوق دانش آموزان و یا شاید دغدغه «ارزشیابی های باری به هر جهت» پیش می آید.در این زمینه تقویت بعد نظارتی ونظارت دقیق بر معلمان مجری طرح رامی توان از شروط اصلی موفقیت طرح ارزشیابی عنوان کرد واین طرح باید با بازرسی و نظارت دقیق و بررسی مستمر نتایج کار معلمان مجری این طرح همراه باشد تا کاستی های آن به حداقل برسد.
موفقیت این طرح علاوه بر آموزش معلمان نیازمند نظارت دقیق مدیران مدارس، است. این اصل مسلم است که همواره نظارت از سوی مدیران بر کار معلمان باید در این طرح صورت بگیرد تا به عدالت آموزشی و ارزشیابی پیشرفت تحصیلی واقعی دست یابیم.
نظارت بر فراینداجرای ارزشیابی توصیفی در حال حاضر از طریق کمیته ارزیابی که متشکل از 5نفر می باشند که توسط کارشناس ابتدایی اداره آموزش و پرورش تعیین می شوند وبا استفاده ازابزارهایی از قبیل(چک لیست،مشاهده ،مصاحبه)فرایند اجرای ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی را نظارت می کنند و مشکلات اجرایی طرح را شناسایی کرده و بازخورد های موثر و مفید را به مجریان طرح ارزشیابی توصیفی می دهند.نظارت بر فرآیند اجرای ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی همچنین از طریق مدیران مدارس انجام می شود به این صورت که مدیر با حضور در کلاس به صورت مستقیم میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان،پوشه های کار دانش آموزان و فعالیت های دانش آموزان را مورد ارزیابی قرار می دهد و پیشنهاد های سازنده و موثررادر جهت اجرای بهتر فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی به معلمان می دهد. برای اجرای بهتر فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی می توان روش های نظارت مطلوب از قبیل: روش نمایش تدریس،روش غیردستوری، روش مبتنی بر همکاری مشترک یا تشریک مساعی، روش کمک به معلمان برای استفاده از ابزار و وسایل کمک آموزشی وروش تدریس مشترک را پیشنهاد کرد.
در زمینه ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی حامدی(1388) با بررسی ارزشیابی اجرای برنامه ارزشیابی کیفی توصیفی در دبستان های سمنان و مهدی شهر در سال تحصیلی 88-87 نتیجه گرفت که بزرگترین دستاورد برنامه؛ افزایش بهداشت روانی درمحیط یاددهی یادگیری وبزرگترین چالش آن عدم آگاهی معلمان وجمعیت زیاد دانش آموزان درکلاس های درس بود. ملایی دستجردی(1389) با بررسی مشکلات ارزشیابی توصیفی از دیدگاه معلمان و والدین دانش آموزان ابتدایی شهر اصفهان سال تحصیلی 89-1388دریافت که مشکلات مربوط به مقوله طراحی ارزشیابی توصیفی از نظر معلمان و والدین تا حدودی وجود دارد، مشکلات هنگام اجرا از نظر معلمان در حد زیاد و از نظر والدین تا حدودی وجود دارد.
اکنون با توجه به مطالب فوق و از آنجا که تاکنون پژوهشی جامعی در ارتباط با بررسی روش های نظارت بر اجرای فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی صورت نگرفته ، مساله اساسی پژوهش حاضر بررسی روش های نظارت بر اجرای فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی می باشد که به منظور بررسی آن ، مجموعاً سه سوال اصلی پژوهشی طرح و مورد بررسی واقع خواهد شد.

3-1 اهمیت و ضرورت تحقیق :
اهمیت نظری
انجام پژوهش حاضر و یافتن پاسخ مناسب برای سوال‌های آن بر دامنه دانش نظری در حوزه فوق و دستیابی به مباحث و مطالب جدید در این عرصه کمک خواهد داد. بررسی روش های نظارت در فرایند اجرای ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی در این راستا ضمن کمک به ارتقای علمی روش های نظارت در ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی می تواند به اجرای بهتر طرح ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی کمک کند .
اهمیت کاربردی
انجام این پژوهش به دست اندرکاران ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی در سطح وزارت کمک می کند تا مشکلات نظارت بر اجرای آن را شناخته و در صدد اصلاح آن برآیند.
این پژوهش معلمان مجری طرح ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی را با روش های مطلوب نظارت برارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی آشنا می کند و به اصلاح فرایند تدریس وارزشیابی آنها کمک می کندودر نهایت موجب ارتقای کیفیت عملکرد در این طرح می شود.
مدیران آموزشی بااطلاع از روش های نظارت مطلوب در ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی، خواهند توانست زمینه تقویت این روش ها را در مدارس فراهم ومشکلات آن را مرتفع سازند.
این پژوهش به به ناظران و و راهنمایان آموزشی و همه ی کسانی که نقش نظارت و راهنمایی آموزشی را در سازمان آموزش و پرورش بر عهده دارند،کمک می کند تا بتوانند نگرش جدیدی نسبت به اهمیت نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی ،رهنمودها،راهبردها و کاربردهای آن در مدارس پیدا کنند و به اصلاح مشکلات روش های نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی بپردازند.
4-1 هدف های تحقیق :
هدف کلی : تعیین روش های نظارت بر فرآیند اجرای ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی در مدارس دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی
اهداف جزئی شامل:
تعیین روش های کنونی نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی در مدارس دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی
تعیین نقاط ضعف و قوت روش های کنونی نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی در مدارس دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی
پیشنهاد روش های نظارت مطلوب بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی بر اساس نقاط ضعف و قوت روش های نظارت آموزشی در مدارس دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی
5-1 سؤال های تحقیق :
روش های کنونی نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی چیست؟
روش های کنونی نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی ،دارای چه نقاط ضعف و قوتی می باشند؟
بر اساس تحلیل نقاط ضعف و قوت روش های کنونی نظارت بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی دوره ابتدایی استان خراسان جنوبی چه روش های نظارت مطلوب را می توان ،پیشنهاد کرد؟
6-1 تعریف مفاهیم و اصطلاحات مورد استفاده در تحقیق:
ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی:

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی رویکردی در ارزشیابی تحصیلی تربیتی است که با بهره گرفتن از ابزارهاو روش های مناسب(آزمون ها،مشاهدات،پوشه کار و …)اطلاعات لازم را در ابعاد مختلف یادگیری،متناسب با جنبه های مختلف شخصیت دانش آموز،برای شناخت دقیق او در اختیار معلم و اولیاءقرار می دهد تابراساس آن،تدابیر مناسب برای بهبود شرایط و فرایندیاددهی-یادگیری پیش بینی و اجرا شود(رادمنش،33:1389).
نظارت و راهنمایی:
کوشش های مسئولان منتخب مدرسه برای راهنمایی و هدایت معلمان و دیگر کارکنان آموزشی در اصلاح وضع آموزش و روش های تدریس که مستلزم تحریک رشد و پیشرفت حرفه ای معلمان،انتخاب هدف های آموزشی و تجدید نظر در آنها،مواد آموزشی و روش های تدریس و ارزشیابی آنهاست.(نیکنامی،7:1389)
تعریف عملیاتی ارزشیابی توصیفی:
فرایند جمع آوری ،تجزیه و تحلیل و تفسیر اطلاعات حاصل از به کارگیری ابزارهای مختلف (آزمون ها،ثبت مشاهدات ،بررسی تکالیف،فعالیت ها،پوشه کار و …)است که موجب تصمیم گیری مناسب و ارائه باز خوردهای توصیفی مفید و موثر که موجب هدایت جریان یادگیری دانش آموزان می شود.
تعریف عملیاتی روش های نظارت بر فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی:
روش هایی هستند که در آنهاکمیته ارزیابی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی در ادارات آموزش و پرورش به کمک ابزارهایی از قبیل( چک لیست،مصاحبه،مشاهده) فرایند ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی را ارزیابی می کنند و بازخوردهای موثر و مفید را به مجریان طرح ارزشیابی پیشرفت تحصیلی توصیفی می دهند.
فصل دوم:
مبانی نظری و پیشینه تحقیق

الف)مبانی نظری
1-2بخش اول:ارزشیابی آموزشی
1-1-2 مفاهیم:ارزشیابی،اندازه گیری وسنجش
ارزشیابی
از نظر لغوی،واژه «ارزیابی»به معنای معین کردن ارزش چیزی می باشد.از نظر مفهومی و در ادبیات رشته ارزیابی آموزشی،درباره ی این واژه توافق وجود ندارد.از یک دیدگاه ارزیابی و ارزشیابی مترادف می باشند از دیدگاهی دیگر ارزیابی متمرکز بر عملکرد فراگیران و ارزشیابی متمرکز بر برنامه و دوره آموزشی و درسی است(میرزامحمدی،1387: 68).
تعریف هر چیز باید جامع و مانع باشد.اندازه گیری و ارزشیابی فعالیت هایی هستند مرتبط با ارزشیابی و اندازه گیری اغلب و گاهی اوقات به جای یکدیگر استعمال می شود.به همین دلیل ممکن است فردی به طور اشتباهی آنها را دو واژه مترادف بداند در صورتی که چنین نیست و این دو با هم تفاوت دارند(نادری و نراقی،19:1386).
ورتن و ساندرز می گویند دو اصطلاح سنجش و ارزشیابی وجوه اشتراک زیادی با اندازه گیری و آزمون دارند اما نمی توان آن ها را همانند یکدیگر دانست.
بنابراین ارزشیابی شامل داوری ارزشی درباره ی مطلوب بودن یا مطلوب نبودن ویژگی یا موضوع مورد ارزشیابی است.اما در اندازه گیری هیچ گونه داوری یا قضاوتی درباره نتایج حاصل انجام نمی گیرد.با وجود این اندازه گیری پایه و اساس ارزشیابی درست را می سازد زیرا بدون در دست داشتن نتایج یک اندازه گیری دقیق از ویژگی یا محصول مورد نظر نمی توان ارزشیابی درستی از آن به عمل آورد(سیف،1375 :33-32).
اولین تعریف رسمی ارزشیابی به نام رالف تایلر ثبت شده است وی ارزشیابی را وسیله ای جهت تعیین میزان موفقیت برنامه در رسیدن به هدف های آموزشی مطلوب مورد نظر می داند ( کوهستانی،امینیان، 1380 : 21).
کرانباخ ارزشیابی را جمع آوری و استفاده از اطلاعات جهت تصمیم گیری در مورد یک برنامه آموزشی می داند. منظور کرانباخ از «برنامه آموزشی»طیف وسیعی است که از مجموعه ای مواد

……………………………………………..102
جدول 4-18- آزمون T متغیر مستقل مربوط به شیوه های فرزند پروری وسلامت روان مادران کودکان مبتلا به اختلال افسردگی ومادران کودکان بهنجار……………………………………………………………………………………..103
جدول 4-19- – آزمون T متغیر مستقل مربوط به شیوه های فرزند پروری وسلامت روان مادران کودکان مبتلا به اختلال ناسازگاری اجتماعی ومادران کودکان بهنجار…………………………………………………………………104

فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار 4-1- توزیع درصدی مربوط به سن آزمودنی های شرکت کننده در مطالعه حاضر …………………………….. 89

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نمودار 4-2- – توزیع درصدی مربوط به تحصیلات مادران آزمودنی های شرکت کننده در مطالعه حاضر ………. 90
نمودار 4-3- توزیع درصدی مربوط به شغل مادران آزمودنی های های شرکت کننده در مطالعه حاضر ………….. 91

چکیده
هدف : از پژوهش حاضر مقایسه شیوه‌های فرزندپروری وسلامت روان مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و مادران کودکان بهنجار5تا 12 ساله شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ بود. روش: این پژوهش به روش توصیفی – علی مقایسه ای طراحی و اجرا شد. نمونه شامل 80 نفر ( تعداد 40 نفر مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ و40 نفر مابقی از میان مادران کودکان عادی )نمونه‌ای به صورت در دسترس انتخاب گردید. پرسشنامه های شیوه‌های فرزندپروری بامریند، آزمون سلامت روانی GHQ-28 واختلالات رفتاری راتر توسط مادران اعضای نمونه تکمیل شد.داده ها با بهره گرفتن از شاخص‌های مرکزی و پراکندگی آمار توصیفی مانند میانگین و انحراف استاندارد برای خلاصه نمودن و توصیف اطلاعات استفاده و برای آزمودن فرضیه‌های تحقیق از آزمون مقایسه دو میانگین مستقل استفاده شد. یافته ها: آزمون T متغیر مستقل نشان داد بین سلامت روان مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و مادران کودکان بهنجار شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ تفاوت معنادار وجود دارد. همچنین آزمون T متغیر مستقل نشان داد بین مقیاس آزاد گذاری مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و مادران کودکان بهنجار شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ تفاوت معنادار وجود ندارد. آزمون T متغیر مستقل نشان داد بین مقیاس آمرانه مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و مادران کودکان بهنجار شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ تفاوت معنادار وجود ندارد و آزمون T متغیر مستقل نشان داد بین مقیاس اقتدار منطقی مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و مادران کودکان بهنجار شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ تفاوت معنادار وجود دارد. نتیجه گیری: مادران کودکان بهنجار در مقایسه با مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری در برخورد با فرزندان خود از شیوه منطقی تری استفاده می کنند اما در عین حال میزانی از آزاد گذاری و سختگیری نیز اعمال می کنند که به نظر می رسد لازمه شیوه اقتدار منطقی است. در مقابل مادران کودکان دارای اختلالات رفتاری به استفاده از شیوه های فرزند پروری سهل گیر و مستبدانه گرایش بیشتری دارند.

کلید واژه : شیوه‌های فرزندپروری ، سلامت روان ، اختلالات رفتاری
فصل اول
کلیات

1-1 مقدمه
ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سالها نظر صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود می آورد. کودک در خانواده پندارهای اولیه را در مورد جهان فرا می گیرد; از لحاظ جسمی و ذهنی رشد می یابد; شیوه های سخن گفتن را می آموزد; هنجارهای اساسی رفتار را یاد می گیرد; و سرانجام نگرش ها، اخلاق و روحیاتش شکل می گیرد و به عبارتی اجتماعی می شود . هر خانواده ای شیوه های خاصی را در تربیت فردی – اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزندپروری نامیده می شود متاثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می باشد(حسینی نسب و همکاران ،1385).
شیوه های پرورشی کودک در گذر سده ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته که دارای قواعد خشک و مستبدانه بود – یعنی همان جامعه ای که والدین امروز در آن پرورش یافته اند – روابط مردم در قالب مافوق و زیردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب می آمد و مادر مطیع او و فرزندان مطیع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان یافته بود و هر کس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ می کرد بسیاری از مشکلات عمده ی امروزی به وجود نیامده بود. اما جامعه ایستا نیست و تغییرات وسیع آن منجر به طرح سوالات اساسی در زمینه پایه ساختار جامعه شده است (لعلی فاز و همکار،1387).
اختلال های روان شناختی که خود را به صورت انواعی از الگوهای رفتاری غیرانطباقی، کم و بیش متفاوت از زمانی به زمان دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر نشان می دهند، تا جایی که تاریخ بشر نشان داده است، مردان، زنان و کودکان زیادی را مبتلا کرده است( پورافکاری، 1373).
همچنین متخصصان و روان شناسان کودک علت بسیاری از ناهنجاری کودکان را روابط خانوادگی و روش های فرزند پروری والدین می دانند و تاثیر وقایع و رویدادهای دوران کودکی در شکل گیری شخصیت افراد و زندگی آنها تاکید می کند. با توجه به اینکه بی شک شرایط روانی کودکان بدون تغییر در کارکرد خانواده ها ، قادر به تغییر نخواهند بود و در اصلاح رفتار کودکان باید رابطه متقابل و پیچیده میان مشکلات رفتاری کودکان و متغیر خانواده مورد توجه قرار گیرند.(سید موسوی و همکاران،1387).
لذا این پژوهش با هدف مقایسه ی شیوه‌های فرزندپروری وسلامت روان مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و مادران کودکان بهنجار5تا 12 ساله شهرستان بندر لنگه وبندرکنگ انجام پذیرفته است.
1-2بیان مسئله :
ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سال‌ها نظر روان شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود می‌آورد. کودک در خانواده پندارهای اولیه را درباره‌ی جهان فرا می‌گیرد، از لحاظ جسمی و ذهنی رشد می‌یابد، شیوه‌های سخن گفتن را می‌آموزد، هنجارهای اساسی رفتار را یاد می‌گیرد و سرانجام نگرش‌ها، اخلاق و روحیاتش شکل می‌گیرد و به عبارتی اجتماعی می‌شود. هر خانواده‌ای شیوه‌های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش به کار می‌گیردکه شیوه‌های فرزندپروری نامیده می‌شوند.شیوه‌های فرزندپروری به عنوان مجموعه یا منظومه‌ای از رفتارها که تعاملات والد ـ کودک را در طول دامنه‌ی گسترده‌ای از موقعیت‌ها توصیف می‌کند در نظر گرفته می‌شود (آندر و گولای،2009).
شیوه های فرزندپروری والدین ‌یکی از سازه های جهانی است که بیانگر روابط عاطفی و نحوه ارتباط کلی والدین با فرزندان است و عاملی مهم برای رشد و ‌یادگیری کودکان به شمار می‌آید (زی، 2004؛ پرات، 2003). شیوه فرزندپروری به لحاظ مفهومی ‌تحت تاثیر دو چارچوب نظری قرار دارد: اول، نظریه دلبستگی که بر کارهای اولیه جان بالبی (بالبی، 1969) و متعاقب آن کارهای ماری آینسوورث و همکاران او (1978) استوار است. مطابق با این نظریه ماهیت روابط کودکان با افراد مهم زندگی (نظیر والدین ‌یا هردو فرد مراقبت کننده دیگر) در سال های اولیه زندگی بسیاری از جنبه های رشد اجتماعی عاطفی و شناختی کودکان را شکل می‌دهد. دوم پژوهش های مربوط به ارتباط والدین با کودک که نگرش ها و اعمال والدین را در فرایند فرزندپروری مورد بررسی قرار داده اند (یوسفی،1386).
بر اساس تعریف دارلینگ و استینبرگ (1993؛ گلاسگو وهمکاران، 1997) می‌توان شیوه‌های فرزندپروری را اینگونه تعریف کرد: « شیوه‌های فرزندپروری مجموعه‌ای از گرایش‌ها، اعمال و جلوه‌های غیر کلامی ‌است که ماهیت تعامل کودک و والدین را در تمامی ‌موقعیت‌های گوناگون مشخص می‌کند». شیوه‌های فرزندپروری بیانگر تنوع‌های بهنجار در تلاش‌های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن فرزندان است. بنابراین این شیوه‌ها ابزاری برای توصیف تفاوت‌های بهنجار والدینی بوده و با موضوع کنترل، ارتباط تنگاتنگ دارند، به گونه‌ای که اکثر پژوهشگران معتقدند که نقش اصلی والدین آموزش و کنترل فرزند است (جان بزرگی و همکاران،1387).
تأثیر محیط خانواده بر رشد کودک اغلب به وسیله‌ی مشاهده تعامل والد ـ فرزند مورد بررسی قرار گرفته است. در این مشاهدات معمولاً ویژگی‌های رفتاری والدین به وسیله‌ دو بعد ارزیابی شده است: الف) پذیرش (گرمی) که شامل حمایت و پرورش عاطفه‌ی مثبت بین والدین و کودک می‌باشد. ب) کنترل که شامل آن دسته از رفتارهای والدین است که رفتار کودک خود را هدایت می‌کنند مانندراهنمایی و کنترل کردن، بازدارنده یا تسهیل‌کننده بودن (کتانین و همکاران،2001).
شیوه‌های فرزندپروری یک عامل تعیین‌کننده و اثرگذار است که نقش مهمی در رشد و آسیب‌شناسی روانی کودکان بازی می‌کند و به عنوان بخشی از تاثیرات خانوادگی، سهم زیادی در جهت‌دهی به رفتارهای کودکان دارد. بحث در مورد هریک از ویژگی های روان شناختی و مشکلات فرزندان بدون در نظر گرفتن نگرش‌ها، رفتارها و شیوه‌های فرزندپروری تقریباً غیرممکن است. بی‌گمان، همه والدین با وظیفه ارتقاء بهینه تحول بهنجار و سلامت کودکان خود در چالش هستند که چالش‌های مذکور هم در جهت رشد و پختگی جسمانی و هم در جهت تحول اجتماعی، هیجانی و عقلانی کودکان می‌باشند (انتن و گولان،2009). هرچند روانشناسان و نظریه‌پردازان بر نقش والدین و شیوه‌های فرزندپروری تأکید می‌کنند،‌ تحقیقات محدودی در مورد شیوه‌های فرزندپروری و رابطه آن با ویژگی های روانشناختی کودک به عمل آمده است.
یکی از حوزه‌های مربوط به سلامت روانی کودکان که از رفتار والدین و تعامل آنها با کودک تاثیر می‌پذیرد، اختلالات رفتاری کودکان می‌باشد. پدران و مادران در طیف وسیعی از ویژگی های لازم برای فرزندپروری با هم متفاوتند و ترکیب‌های متفاوت شیوه‌های فرزندپروری پدرانه و مادرانه با سازگاری و سلامت کودکان ارتباط دارد. محیط خانواده و شیوه های فرزندپروری نتایج مهمی را در رشد روانی اجتماعی فرزندان به بار می‌آورند (آندر و گولای،2009). شیوه‌های فرزندپروری والدین بر بروز انواع مختلف اختلالات رفتاری در کودکان از جمله ناسازگاری اجتماعی (یوسفی،1386) ، پرخاشگری (سید موسوی، نادعلی و قنبری،1387)، بیش‌فعالی- کمبود توجه (حیدری، دهقانی و خداپناهی،1388)، افسردگی و اضطراب (حسینی نسب، احمدیان و روانبخش،1385)، رفتارهای پرخاشگرانه و قانون‌شکنی (سید موسوی و همکاران، 1387) تاثیرگذار است.
آکینبای (2002) موقعیت خانوادگی را از عوامل اساسی در شکل‌گیری شخصیت فرزندان می‌داند. وی نتیجه گرفت که تعاملات صمیمانه و عدم کنترل گری والدین پیش‌بین سلامت روانی فرزندان و از سوی دیگر عدم پذیرش و کنترل‌گری والدین پیش بین همنوایی و نشانگان آسیب‌شناسی روانی در آن‌ها می باشد (آکینبای، 2002). تاثیرات بازدارنده خانواده های کنترل گر بر مسئولیت پذیری و گشاده‌رویی به تجربه فرزندان در تحقیقات فورنهام و همکاران (2011) و کنگ لنگ (2008) نیز به اثبات رسیده است. باس، کارستن و نیستاد (2011) نشان داده اند که رفتار و نگرش والدین و کمیت و کیفیت علاقه آنها و نحوه ارتباط با فرزندان در رشد توانایی‌های شناختی فرزندان و سلامت روان شناختی آنها کاملا موثر است. کتانین و همکاران (2001) در تحقیقی که در مورد خلق و خوی کودکان و نگرش‌های فرزندپروری مادران انجام دادند به این نتیجه رسیدند که شیوه‌های انضباطی سخت‌گیرانه مادران هیجان‌های منفی و اجتماعی بودن پایین کودکان را توسعه می‌دهد و مانع بروز فعالیت‌های خود انگیخته از سوی کودکان می شود. زی (2004) در مطالعه‌ای تأثیر سبک های فرزندپروری را روی یادگیری اکتشافی کودکان در مدرسه مورد بررسی قرار داد. یافته‌ها حاکی از آن بود که بکارگیری سبک فرزندپروری مقتدرانه از سوی والدینیادگیری اکتشافی کودکان را افزایش داده و موجب سازگاری بهتر در رابطه با مشکلاتی همچون مشکلات رفتاری، مهارت‌های اجتماعی و عملکرد تحصیلی می‌گردد. از سوی دیگر فشارهای ناشی از حضور کودک مبتلا به اختلال رفتاری در محیط خانواده، بر وضعیت روان شناختی والدین و دیگر اعضای خانواده تاثیرگذار است. انکار واقعیت، عدم پذیرش معلولیت فرد، خشم و پرخاشگری، افسردگی، احساس گناه و فدا شدن زندگی و آمال و آرزوها ، اختلال در روابط زناشویی و … از جمله مهمترین تأثیرات عاطفی بر روی والدین می‌باشد. همچنین بواسطه حضور کودک مبتلا به اختلال رفتاری ارتباطات اجتماعی ، خانوادگی ، برقراری و یا حضور در مهمانی، تفریحات و فعالیت های اجتماعی خانواده‌ها دچار اختلال جدی می‌شود به ترتیبی که در بسیاری موارد منجر به جدایی والدین از یکدیگر شده است یکی از حوزه‌هایی که تحت تاثیر فشارهای ناشی از حضور کودک مبتلا به اختلال رفتاری در خانواده قرار می‌گیرد سلامت روانی والدین است. از نظر سازمان بهداشت جهانی (ساپینگتون،1385)، سلامت روانی عبارتست از «قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها و تمایلات شخصی به‌طور منطقی، عادلانه و مناسب». سلامت روانی، یعنی سازش با خود و محیط اجتماعی و فشارهای مکرر زندگی. منظور از سازگاری، ایجاد تعادل و هماهنگی رفتار فرد با محیط است که باعث حفظ تعادل روانی او در ارتباط با تغییرات و دگرگونی‌های محیط خود شود و نیز به تطابقی مؤثر و سازنده دست یابد. والدین کودکان مبتلا به اختلال رفتاری نسبت به دیگر افراد جامعه با فشارهایی مواجهند که از نظر شدت و حدت متفاوتند. همانطور که ذکر شد حضور کودک مبتلا به اختلال رفتاری در خانواده مشکلات و فشارهای مکرر زیادی را به همراه دارد، بنابراین این والدین در سازگاری با فشارهای زندگی که تعیین کننده سلامت روانی آن‌ها می‌باشد، نسبت به افراد دیگر جامعه مشکلات بیشتری را پیش رو دارند. ادبیات تحقیق نیز بیانگر این است که حضور کودک مبتلا به اختلال رفتاری در خانواده بر روی میزان بهداشت روانی والدین تاثیر منفی دارد (پاکزاد،1380).
حال این سوال مطرح می شود که آیا وضعیت روان شناختی فرزندان به طور عام و بروز اختلالات رفتاری در آن‌ها به طور خاص تحت تاثیر شیوه‌های فرزندپروری والدین می‌باشد ؟ و از سوی دیگر اختلالات رفتاری فرزندان بر سلامت روانی والدین تاثیر گذار است؟
1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش
تا نیم قرن پیش بسیاری از والدین انتظار داشتند فرزندان آنها بی چون و چرا از

جدول (4-3) توزیع نمونه ها از نظر سطح تحصیلات 80
جدول (4-4) توزیع نمونه ها از نظر رشته تحصیلی 81

جدول (4-5) توزیع نمونه ها از نظر سابقه خدمت 82
جدول (4-6) توزیع مدیران و آموزگاران از نظر پست سازمانی 83
جدول (4-7) توزیع مدیران و آموزگاران از نظر دوره تخصصی گذرانده شده 84
جدول (4-8) توزیع دانش آموزان از نظر جنسیت 85
جدول (4-9) توزیع دانش آموزان از نظر سن 86
جدول (4-10) توزیع دانش آموزان از نظر پایه تحصیلی 87
جدول (4-11) توزیع فراوانی آموزگاران به ‬گویه‬های دوره‬ ‬”ارزشیابی‬کیفی-‬توصیفی” 88
جدول (4-12) توزیع فراوانی‬دانش آموزان به‬ گویه‬های‬دوره ‬” ارزشیابی‬کیفی- توصیفی” 89
جدول (4-13) توزیع فراوانی مدیران به گویه‬های دوره ‬”ارزشیابی کیفی- توصیفی” 89
جدول (4-14) توزیع فراوانی آموزگاران‬چند‬پایه به گویه‬های دوره ‬کلاس های چند پایه ‬ 90
جدول (4-15) توزیع فراوانی مدیران به گویه های دوره کلاس های چند پایه ” 90
جدول (4-16) توزیع فراوانی معلمان پایه اول به‬گویه‬های دوره مهارت های آزمایشگاهی ” 91
جدول (4-17) توزیع فراوانی آموزگاران به‬گویه‬های دوره‬ روش ‬تدریس تربیت بدنی ” 92

جدول (4-18) توزیع فراوانی دانش‬آموزان به گویه‬های دوره روش‬ تدریس تربیت بدنی ” 93
جدول (4-19) توزیع فراوانی مدیران به گویه‬های دوره روش تدریس تربیت بدنی ” 94

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جدول (4-20) شاخص های آمار توصیفی برای سوال اول 96
جدول (4-21) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال اول 96
جدول (4-22) شاخص های آمار توصیفی برای سوال اول 97
جدول (4-23) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال اول 98
جدول (4-24) شاخص های آمار توصیفی برای سوال اول 99
جدول (4-25) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال اول 99
جدول (4-26) شاخص های آمار توصیفی برای سوال دوم 100
جدول (4-27) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال دوم 101
جدول (4-28) شاخص های آمار توصیفی برای سوال دوم 102
جدول (4-29) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال دوم 102
جدول (4-30) شاخص های آمار توصیفی برای سوال سوم 103
جدول (4-31) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال سوم 104
جدول (4-32) شاخص های آمار توصیفی برایسوال چهارم 105
جدول (4-33) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال چهارم 106
جدول (4-34) شاخص های آمار توصیفی برای سوال چهارم 107
جدول (4-35) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال چهارم 108
جدول (4-36) شاخص های آمار توصیفی برای سوال چهارم 109
جدول (4-37) آزمون t تک نمونه‌ای برای مقایسه میانگین نمونه و جامعه در سوال چهارم 110
جدول (4-38) نتایج تحلیل واریانس‬ در مقایسه‬اثربخشی دوره‬مهارت‬ آزمایشگاهی ” 111
جدول (4-39) نتایج تحلیل واریانس در ‬مقایسه‬‬ اثربخشی‬دوره‬ ارزشیابی ‬توصیفی و ‬تربیت بدنی
از نظر آموزگاران 112
جدول (4-40) نتایج تحلیل واریانس در مقایسه‬ اثربخشی دوره‬ارزشیابی‬توصیفی و‬ تربیت بدنی ‬
از نظر مدیران 113
جدول (4-41) نتایج تحلیل واریانس ‬در مقایسه‬‬ اثربخشی دوره ‬ارزشیابی‬توصیفی و ‬ تربیت بدنی ‬ از نظر دانش آموزان 114
جدول (4-42) نتایج تحلیل واریانس‬در ‬مقایسه اثربخشی دوره‬‬ روش ‬تدریس‬ کلاسهای چند‬پایه‬
از نظر‬آموزگاران 115
جدول (4-43) نتایج تحلیل واریانس‬در‬ مقایسه‬میزان اثربخشی دوره‬روش تدریس‬ چند پایه ”
از نظر مدیران 115
جدول (4-44) چک لیست مشاهدات کلاس مهارت های آزمایشگاهی (علوم تجربی) 116
جدول (4-45) چک لیست مشاهدات از کلاس های تربیت بدنی …………………………………………….117
مقدمه
در حال حاضر بسیاری از سازمان‌ها صرف‌نظر از نوع و میزان تحصیلات رسمی کارکنان خود و با توجه به پویایی‌های موجود در علوم و همچنین نیازمندی‌های شغلی،دوره‌های آموزشی متنوع و مداومی را برای توسعه کارکنان خود تدارک‌ می‌بینند.سازمان‌ها به وسیلهء آموزش،دانش و مهارت‌های حرفه‌ای کارکنان خود را ارتقا می‌بخشند و عملکرد شغلی آنها را با اهداف موردنظر هماهنگ می‌کنند.
اگرچه، آموزش و تعلیم و تربیت برای همه اصناف بشر ضروری است اما آموزش معلمان به دلیل نقش و تاثیری که این قشر در پیشرفت کشور دارند امری مهم تر تلقی می گردد. بر همین اساس،در حال حاضر به منظور ایجاد و گسترش مهارت‌های‌ مورد نیاز در معلمان برنامه‌های مختلفی اجرا می‌شود.آموزش‌های‌ کوتاه‌مدت از جمله تدابیری هستند که هم‌اکنون به منظور رفع بخش مهمی از نیازهای آموزشی معلمان مورد استفاده قرار می‌گیرند. در جهان امروز، تعلیم و تربیت معلمان از نظر منافع ملی جزء منافع سطح اول محسوب می شود (سرکار آرانی، 1389 ) به طوری که سرمایه گذاری در جهت آموزش معلمان از نوع سودمندترین سرمایه گذار یها محسوب می شود، زیرا معلمان توانمند نقطه آغاز هر تحول آموزشی هستند. وقتی معلمان از اثر گذاری بالا برخوردار شوند، دانش آموزان آنها هم به سطوح بالایی از دانش آکادمیک، انگیزه ، استقلال و اعتماد به نفس دست خواهند یافت (کین و گورل، 2002 ). ازآنجایی که معلمان از یک سو در آماده نمودن دانش آموزان برای زندگی در جوامع و فرهنگهای مختلف نقش زیادی دارند و از سوی دیگر در همه کشورها منابع قابل توجهی صرف بهبود نظام آموزش معلمان می شود، موضوع تربیت معلمان مورد بحث سیاستمداران کشورهای مختلف است و با توجه به اینکه معلمان نقطه آغاز و عنصر اصلی هرگونه تحول در نظام آموزش و پرورش محسوب می شوند؛ پس برای اینکه بتوانند وظایف حرفه ای، تخصصی و تربیتی خود را بهتر انجام دهند، لازم است پیوسته امکان بهره مندی آنها از آموز شهای جدید و مهارت های تازه فراهم گردد. این مهم از طریق طراحی و اجرای نظام ضمن خدمت معلمان، به نحوی که زمینهارتقای علمی و تخصصی و به روز نمودن اطلاعات و کسب مهارت های جدید را امکا نپذیر نماید، میسر می شود. به دلیل اهمیت نظام تعلیم و تربیت در پیشرفت کشور، موضوع آموزش نیروی انسانی در آموزش و پرورش و به ویژه آموزش معلمان نسبت به سایر حوزه ها از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار است. بنابر این بررسی نظام ضمن خدمت معلمان و آگاهی از میزان اثربخشی دوره های آموزشی و بازدهی حاصل از آنها بسیار حائزاهمیت است به طوری که مدیران همواره چنین پرسشهایی را مطرح می کنند: دوره های آموزشی برگزار شده چقدر ما را در تحقق اهدافمان کمک کرده است؟ کاستـــی ها و قوت های برنامه های آموزشی کدامند؟
بنابراین در این پژوهش هدف اصلی بررسی میزان اثربخشی دوره های ضمن خدمت آموزگاران در تحقق اهداف دوره های اجرا شده در سال های 88-90 است.
پیشگفتار
با پذیرفتن این اصل که هدف از اجرای برنامه های آموزشی بالا بردن سطح معلومات تخصصی و افزایش میزان کارایی کارمندان و آماده کردن آنان برای قبول مسئولیت های بیشتر و بالاتر است، این مسأله مطرح می شود که برنامه های آموزشی باید واجد چنان خصایصی باشند که بتوانند شرکت کنندگان در دوره ها را در نیل به هدف های فوق یاری دهند. در غیر این صورت اجرای دوره های آموزشی به جز اتلاف هزینه و کوشش های سازمان اثر دیگری را به دنبال نخواهد داشت. پی بردن به وجود این ویژگی ها در برنامه های آموزشی تنها از طریق ارزیابی مستمر و صحیح از برنامه های مذکور امکان پذیر می باشد. به عبارت دیگر ارزیابی دوره های آموزشی ضمن خدمت کوتاه مدت به ما کمک خواهد کرد تا پی ببریم دانش ها و مهارت هایی که کارآموز در طی دوره کسب کرده است تا چه حد در انجام وظایف شغلی او مؤثر بوده است و یا اینکه هیچ گونه تغییراتی در وی بوجود نیامده است؟
بدیهی است به علت محدودیت های خاص به ویژه عدم دقت لازم در هنگام پاسخگویی به سؤالات تحقیق نتایج حاصله از ارزیابی نمی تواند از دقت و صحت مطلق برخوردار باشد و اعتبار آن مانند سایر ابزارها نسبی است. لذا در هر حال نمی توان انکار کرد که با ارزیابی اثربخشی دوره ها می توان میزان اثربخشی یا تحقق هدف دوره ها را بررسی کرد و هم چنین کاستی ها و نارسائی های دوره ها را بررسی نمود. لذا پژوهش حاضر تحت عنوان” بررسی اثربخشی دوره های کوتاه مدت آموزش ضمن خدمت آموزگاران شهرستان طارم در سال های 88-90 ” انجام شد که گزارش آن به شرح پیوست ارائه می گردد.
همچنین، در اینجا بر خود واجب می دانم از استاد ارجمند جناب آقای دکتر محمد یمنی دوزی سرخابی به خاطر راهنمایی های بی وقفه و استاد گرامی سرکارخانم دکتر محبوبه عارفی به جهت مشاورت های مستمرشان تشکر و قدردانی نمایم. و نیز صبر و شکیبایی همسر مهربانم را قدر بدانم.
معصومه محمدی
تیرماه1392

کلیات
مقدمه
” آموزش نیروی انسانی در سازمان ها تا پیش از پیدایش مکتب مدیریت علمی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به صورت منظم و علمی مورد توجه نبود. اهتمام به این مسأله با جهانی شدن آموزش و رشد فزاینده ی فناوری اطلاعات، ارتباطات و تغییرات سریع در دانش و مهارت ها شدت بیشتری یافت . سرمایه های انسانی در این دوره به عنوان مهمترین عامل توسعه ی سازمانی شناخته شده و آموزش بهترین ابزار پاسخ به این نیاز تلقی می گردد” (ایوانسیویچ،2001 و آدامز 2000).
امروزه اکثر سازمان ها دوره های آموزشی متعددی را در مراکز آموزشی خود و یا مراکز آموزشی موجود در داخل یا خارج از کشور برای توسعه ی کارکنان خود برگزار می کنند و اجرای هر دوره متضمن سرمایه گذاری هنگفت و صرف زمان خدمتی نیروی انسانی فعال است. لذا آگاهی از میزان اثربخشی دوره های آموزشی و بازدهی حاصل از آن ها برای مدیران بسیار حائز اهمیت است به طوری که همواره چنین پرسش هایی را مطرح می کنند: سهم آموزش در بهبود محصول/خدمات تولید شده سازمان چقدر است؟ دوره های آموزشی برگزار شده چقدر ما را در تحقق اهدافمان کمک کرده است؟ کاستی ها و قوت های برنامه های آموزشی کدامند؟
در حوزه ی آموزش و پرورش نیز به منظور ادامه ی حیات، پویایی، سودمندی سازمان و ایجاد و افزایش رضایت از حرفه و با هدف افزایش کارایی و اثربخشی معلمان، روزآمد کردن معلومات و توانمندی های معلمان متناسب با توسعه ی دانش و فناوری و همچنین رشد فضایل اخلاقی، فرهنگ سازمانی و بهبود روابط انسانی، همه ساله هزینه های قابل توجهی را برای آموزش نیروی انسانی تحت پوشش خود تخصیص می دهد(ثامنه، 1388). ” این وضعیتی است که اداره کل آموزش و پرورش استان زنجان نیز از آن مستثنی نیست. بر این اساس، پژوهش حاضر در صدد بوده است تا اثربخشی دوره های آموزش ضمن خدمت آموزگاران در آموزش و پرورش شهرستان طارم را در میزان دستیابی به اهداف تعیین شده مورد مطالعه قرار دهد.
بیان مساله
تربیت نیروی انسانی، متناسب با نیازهای شغلی و تحولات ایجاد شده در مشاغل در جهت پاسخگویی به نیازهای رشد و توسعه از ضرورت های اجتناب ناپذیر تلقی می گردد. لذا اکثر سازمان ها در جهت آموزش نیروی انسانی متناسب با اهداف و وظایف خود برنامه هایی را طراحی و اجرا می نمایند. یکی از انواع آموزش ها، آموزش ضمن خدمت کارکنان است، که چنانچه با برنامه ریزی صحیح و اجرای دقیق صورت گیرد، نقش بسزایی در ارتقاء اهداف سازمان دارد. به اعتقاد “براد فورد “،” آموزش ضمن خدمت بایستی هم در تشخیص نارسائی های سازمان و هم در درمان آن ها و هم بهبود اثربخشی فرد و هم در تحول کلی سازمان مؤثر باشد. آموزشی که بدون درنظر گرفتن اهداف فوق و خصوصاً بدون توجه به مشکلات کلی سازمان و کمبودهای نیروی انسانی اجرا شود، از لحاظ کارایی سازمان چندان تأثیری ندارد. امروزه با وجودی که سازمان ها برنامه های آموزشی متنوعی برای کارکنان برگزار می کنند، ولی بسیاری از این برنامه ها اثربخش نیستند و هدف اصلی برنامه های آموزشی را برآورده نمی سازند” (قاسمی به نقل از براد فورد ،1382،ص25).
این در حالیست که “گاهی کارکنان ملزم می شوند که به مدت زیادی در برنامه های آموزشی حضور یابند که موضوعات آن را کارکنان اداره مرکزی انتخاب کرده اند و از الزامات شغلی شرکت کنندگان به دور هستند. حال آنکه دانش نظری زمانی ارزشمند است که در فعالیت ها نمود عینی پیدا کند و باید توجه داشت کارایی و اثربخشی، با تخصص های ثابت و جزئی حاصل نمی شود. “(دیسنزو ورابینز،2002،ص227). اگرچه، آموزش و تعلیم و تربیت برای همه اصناف بشر ضروری است اما آموزش معلمان به دلیل نقش و تاثیری که این قشر در پیشرفت کشور دارند امری مهم تر تلقی می گردد. در جهان امروز، تعلیم و تربیت معلمان از نظر منافع ملی جزء منافع سطح اول تلقی می شود (سرکارآرانی، 1389 )به طوری که سرمایه گذاری در جهت آموزش معلمان از نوع سودمندترین سرمایه گذاری ها تلقی می شود، زیرا معلمان توانمند، نقطه آغاز هر تحول آموزشی هستند. وقتی معلمان از اثر بخشی بالا برخوردار شوند، دانش آموزان آنها هم به سطوح بالایی از دانش آکادمیک، انگیزه ، استقلال و اعتماد به نفس دست خواهند یافت آموزش معلمان یک فرآیند مستمر است (فورسیت، 1992 ) ،از آنجایی که معلمان از یک سو در آماده نمودن دانش آموزان برای زندگی در جوامع و فرهنگ های مختلف نقش زیادی دارند و از سوی دیگر در همه کشورها منابع قابل توجهی صرف بهبود نظام آموزش معلمان می شود، موضوع آموزش و تربیت معلمان مورد بحث سیاستمداران کشورهای مختلف است و به زعم برخی از صاحب نظران سرمایه گذاری برای آموزش معلمان ابتدایی به دلیل بازگشت سریع تر، نتیجه موثرتر داشته و موجب گسترش آموزش عمومی می شود.
با توجه به مطالب ذکر شده، این نکته قابل تأمل است که صرفاً آموزش و اجرای دوره ی آموزشی نیز نمی تواند به سازمان در راه رسیدن به اهداف خویش کمک کند. اموزش ها باید با توجه به اصول و روش های علمی بنا گذاشته شوند تا نتیجه ی بدست آمده نیازهای موجود را برطرف سازد. در غیر این صورت آموزش ها بی فایده و حتی در مواردی باعث هدردادن سرمایه های سازمان نیز می شوند.
“در کل ارتباط تجربی بین آموزش به عنوان یک روش توسعه منابع انسانی و عملکرد سازمانی، گرچه جالب به نظر می رسد، اما باز هم ضعیف به حساب می آید، زیرا بررسی های کمی برای اثبات آن صورت گرفته است.” (ساهندایز و بوریس ،2008،ص 64). البته چنانچه برنامه های آموزشی ارزیابی نشود، این احتمال وجود دارد که هر برنامه ی آموزشی کارکنان را اثربخش فرض کنیم . همچنین با وجود زیاد بودن تعداد مطالعات انجام شده در مورد بررسی اثربخشی دوره های آموزشی ضمن خدمت ، به نظر می رسد شکافی در خصوص مطالعه ی جامع و کامل وضعیت دوره ها با یک الگوی جامع و همه جانبه ی ارزیابی هدف گرا وجود دارد و می توان چنین استدلال کرد که

6- مدل مفهومی پژوهش 77
فصل سوم: روش اجرای پژوهش
1- مقدمه 80
2- روش پژوهش 80
3- جامعه آماری 80
4- نمونه آماری و روش نمونه گیری 81
5- روش و ابزار جمع آوری داده ها 81
5-1- مقیاس سنجش قابلیت های کارآفرینی 82
5-1-1- روایی 82
5-1-2- پایایی 82
5-1-3- دسته بندی سؤالات 83
5-1-4- نحوه امتیاز بندی 84

5-1-5- نحوه تفسیر نتایج 84
5-2- مقیاس سنجش عملکرد آموزشی 84
5-2-1- روایی 85
5-2-2- پایایی 86
5-2-3- نحوه امتیاز بندی 86
5-2-4- نحوه تفسیر نتایج 86

عنوان صفحه

فصل چهارم: تجزیه وتحلیل داده ها
1- توصیف داده‌ها 88
1-1- پرسشنامه کارآفرینی معلمان 88
1-2- پرسشنامه عملکرد آموزشی 94
2- تجزیه و تحلیل داده‌ها و بررسی سؤالات پژوهش 95
2-1- بررسی سؤال کلی پژوهش 95
2-2- بررسی سؤال اول 97
2-3- بررسی سؤال دوم 98
2-4- بررسی سؤال سوم 99
2-5- بررسی سؤال چهارم 100
2-6- بررسی سؤال پنجم 101
2-7- بررسی سؤال ششم 102
2-8- بررسی سؤال هفتم 103
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
1- مقدمه 106
2- یافته های تحقیق 108
3- نتیجه گیری 112
4- پیشنهادها 116
4-1- پیشنهادات کاربردی 116
4-2- پیشنهادات پژوهشی 117
5- محدودیت ها، مشکلات و موانع تحقیق 118
فهرست منابع داخلی 119
فهرست منابع خارجی 127
ضمائم
پرسشنامه سنجش قابلیت های کارآفرینی 130
پرسشنامه سنجش عملکرد آموزشی 132

فهرست جداول
عنوان صفحه

جدول 2-1: تعاریف کارآفرینی از دیدگاه صاحبنظران کارآفرینی 19
جدول 2-2: انواع کارآفرینی 40
جدول 2-3: تحقیقات انجام شده در سایر کشورها 75
جدول 3-1: جامعه آماری دبیران به تفکیک مدارس نظری، فنی- حرفه ای و کار و دانش 80
جدول 3-2: توزیع فراوانی نمونه آماری به تفکیک مدارس نظری، فنی- حرفه ای و کار و دانش 81
جدول 3-3: بررسی پایایی پرسشنامه قابلیت های کارآفرینی 83
جدول 3-4: دسته بندی سؤالات پرسشنامه قابلیت های کارآفرینی 83
جدول 3-5: نرم های چهار مقوله ای قابلیت های کارآفرینی 84
جدول 4-1: میزان کارآفرینی معلمان شهرستان ورامین 88
جدول 4-2: مقایسه‌ی شاخص‌های آماری مقیاس کارآفرینی معلمان و خرده مقیاس‌های آن 89
جدول 4-3: توزیع فراوانی معلمان نمونه‌ی آماری در خرده مقیاس‌های کارآفرینی 90
جدول4-4: توزیع فراوانی پاسخ های ارائه شده به پرسشنامه قابلیت های کارآفرینی 93
جدول 4-5: شاخص‌های آماری عملکرد آموزشی معلمان 94
جدول 4-6: توزیع فراوانی سطح عملکرد آموزشی معلمان 94
جدول 4-7: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون خرده مقیاس های کارآفرینی با عملکرد آموزشی معلمان 96
جدول 4-8: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد آموزشی معلمان از طریق خرده مقیاسهای کارآفرینی 96
جدول 4-9: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 97
جدول 4-10: توزیع فراوانی معلمان بر اساس میزان کارآفرینی 98
جدول 4-11: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون مقیاس توفیق طلبی با عملکرد آموزشی معلمان 98
جدول 4-12: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد آموزشی معلمان از طریق توفیق طلبی 98
جدول 4-13: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 99
جدول 4-14: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون مقیاس استقلال طلبی با عملکرد آموزشی معلمان 99
جدول 4-15: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد آموزشی معلمان از طریق استقلال طلبی 99
جدول 4-16: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 100
جدول 4-17: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون مقیاس گرایش به خلاقیت با عملکرد آموزشی معلمان 100
جدول 4-18: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد شغلی معلمان از طریق گرایش به خلاقیت 100

عنوان صفحه

جدول 4-19: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 101
جدول 4-20: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون مقیاس ریسک پذیری با عملکرد آموزشی معلمان 101
جدول 4-21: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد شغلی معلمان از طریق ریسک پذیری 101
جدول 4-22: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 102
جدول 4-23: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون مقیاس کنترل درونی با عملکرد آموزشی معلمان 102
جدول 4-24: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد شغلی معلمان از طریق کنترل درونی 102
جدول 4-25: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 103
جدول 4-26: شاخص‌ها و آماره‌های تحلیل رگرسیون مقیاس تحمل ابهام با عملکرد آموزشی معلمان 103
جدول 4-27: خلاصه تحلیل رگرسیون عملکرد شغلی معلمان از طریق تحمل ابهام 103
جدول 4-28: متغیرهایی که وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌ است 104

فهرست نمودارها
عنوان صفحه

نمودار 2-1: مدل موقعیت کارآفرینی شاپر و کراجر 43
نمودار 2-2: مدل رفتار برنامه ریزی شده آژن 44
نمودار 2-3: مدل تلفیقی تمایل به کارآفرینی 45
نمودار 2-4: مدل فرایند کارآفرینی ری و راما چاندران 46
نمودار 2-5: مدل انگیزه در کارآفرینی و فرایندهای کارآفرینی 47
نمودار 2-6: مدل کارآفرینان موفق گیسن – آمستردام 48
نمودار 3-1: توزیع فراوانی نمونه تحقیق به تفکیک نوع مدرسه 81
نمودار 4-1: میزان کارآفرینی معلمان شهرستان ورامین 89
نمودار 4-2: مقایسه‌ی میانگین های خرده مقیاسهای کارآفرینی معلمان 90
نمودار 4-3. توزیع فراوانی معلمان نمونه‌ی آماری در خرده مقیاس‌های کارآفرینی 92
نمودار4-4: توزیع فراوانی پاسخ های ارائه شده به پرسشنامه قابلیت های کارآفرینی 93
نمودار 4-5: توزیع درصدی سطح عملکرد آموزشی معلمان 95

چکیده
هدف اساسی از انتخاب موضوع و انجام تحقیق در زمینه کارآفرینی معلمان و عملکرد آموزشی آنان، دستیابی به نتایجی است که احتمالا حاکی از ارتباط بین آنهاست. سؤال اصلی تحقیق عبارت است از
«آیا میان قابلیت های کارآفرینی معلمان مدارس متوسطه شهرستان ورامین، با عملکرد آموزشی آنان رابطه ای وجود دارد؟»
در این پژوهش پس از بررسی جامع پیشینه مطالعات کارآفرینی از دیدگاه های مختلف، شش ویژگی
به عنوان مؤلفه های شخصیت کارآفرین انتخاب شدند که عبارتند از: استقلال طلبی، گرایش به خلاقیت، توفیق طلبی، برخورداری از مرکز کنترل درونی، ریسک پذیری و تحمل ابهام.
بر همین اساس در سؤالات فرعی، بررسی رابطه هر یک از این مؤلفه ها با عملکرد آموزشی، مد نظر بوده است. برای انجام پژوهش از روش توصیفی (همبستگی) استفاده شده است. «قابلیت های کارآفرینی معلمان» به عنوان متغیر مستقل و «عملکرد آموزشی آنها» به عنوان متغییر وابسته در نظر گرفته شده است.
به منظور بررسی سؤالات تحقیق، اطلاعات مورد نیاز از طریق اجرای دو پرسشنامه به شرح زیر جمع آوری شده است:
1- پرسشنامه سنجش قابلیت های کارآفرینی
2- پرسشنامه سنجش عملکرد آموزشی
جامعه آماری شامل کلیه دبیران مدارس نظری، فنی- حرفه ای و کار و دانش شهرستان ورامین به تعداد 694 نفر بودند که تعداد 407 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای و تصادفی طبقه ای بعنوان حجم نمونه انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل نتایج و داده ها با بهره گرفتن از روش های آماری توصیفی و استنباطی مثل فراوانی، میانگین، انحراف معیار، تحلیل رگرسیون و… به وسیله بسته نرم افزار آماری SPSS صورت گرفته است. نتایج تحقیق حاکی است 5/13% معلمان کارآفرینی بسیار قوی، 1/80% کارآفرینی قوی، 1/6% کارآفرینی ضعیف و 2/0% کارآفرینی بسیار ضعیف از خود نشان دادند که 6/93% بالاتر از حد متوسط و 4/6% نیز پائین تر از حد متوسط می باشد. با توجه به نتایج به دست آمده، تأثیر مقیاسهای کارآفرینی معلمان در عملکرد آموزشی آنها معنی دار است. به این ترتیب نتایج تحلیل نمایانگر این نکته است که بین
خرده مقیاسهای کارآفرینی که عبارتند از توفیق طلبی، استقلال طلبی، گرایش به خلاقیت، ریسک پذیری، کنترل درونی با عملکرد آموزشی معلمان همبستگی معنا‌داری وجود دارد. (p<0>0/05)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

واژه های کلیدی: کارآفرینی (توفیق طلبی، استقلال طلبی، گرایش به خلاقیت، ریسک پذیری، کنترل درونی و تحمل ابهام)، عملکرد آموزشی، نظری، فنی و حرفه ای، کار و دانش

فصل اول:
کلیات پژوهش

1- مقدمه
از میان نظام های مختلف اجتماعی، امروزه نظام آموزش و پرورش از بزرگترین و پیچیده ترین ابداعات بشری محسوب می گردد. لذا در هر کشور سرمایه های فراوانی در اختیار گروه بی شماری از معلمان و دبیران برای پروراندن و آگاه کردن جمعیت انبوهی از کودکان، نوجوانان و جوانان قرار می گیرد.
از جمله عناصر در جریان آموزش و پرورش تأثیر و نقش معلم است که اهمیت آن بارزتر از سایر عناصر است. نحوه انتخاب و گزینش معلم، تربیت و پرورش، علاقه، انگیزه ها و نحوه ارتباط وی با دانش آموزان، میزان تحصیلات و عوامل دیگر تعیین کننده است. بنابراین چه از دیدگاه انسانی و چه از دیدگاه آموزشی همواره معلم به عنوان یک فرایند تأثیر گذار بر تدریس و آموزش مطرح می شود. (قاسم زاده دیزجی، 1377)
از آنجا که معلم، برجسته ترین نقش را در آموزش و پرورش پذیرفته و حساس ترین مسئولیت را دارد،
شایستگی های او در ایفای نقش و اجرای مسئولیت های خطیرش همواره مد نظر بوده است.
حتی امروز که پیشرفت دانش و تکنولوژی، رسانه های آموزشی بسیاری را در دسترس مردم قرار داده است، باز هم ارزش و اعتبار معلم و تدریس او به قوه خود باقی و در جامعه مطرح است.
از طرفی نیل به موفقیت تحصیلی و افزایش درصد قبولی دانش آموزان از جمله اهداف مهم آموزش و پرورش می باشد و تمام کوشش های مدرسه و نظام آموزشی به این نیت و هدف متمرکز می شود و انتظار آن است که دانش آموزان پس از طی محدوده زمانی مشخص بر ملاک ها و معیارهای پیشرفت دست یابند و ارتقا پیدا کنند، اما عوامل پیچیده و گاه ناشناخته ای این عملکرد آموزشی معلمان را تحت تأثیر قرار
می دهند. شناخت این علل که باعث پایین بودن درصد قبولی و گاهی اوقات افت تحصیلی می گردد علاوه بر جلوگیری از کاهش ضایعات اقتصادی و مهمتر از همه انسانی، باعث تخفیف مشکلات روانی و اجتماعی بسیاری در خانواده و جامعه می گردد.
همانگونه که بر همگان روشن است از مهمترین، آفت های نظام آموزشی جهان و کشور ما افت تحصیلی و پایین بودن درصد قبولی دانش آموزان است که همه ساله به صور گوناگون تعداد بسیار زیادی از استعدادهای بالقوه انسانی و منابع اقتصادی جامعه را هدر داده و نابسامانی های فردی و اجتماعی برجا
می گذارد. (حاجی، 1382)

عوامل بسیاری در افزایش درصد قبولی دانش آموزان و ارتقای کیفیت عملکرد آموزشی معلمان مؤثرند که یکی از مهمترین آن عوامل، می تواند قابلیت های کارآفرینی معلمان باشد.
کارآفرینی موضوعی است که از اواخر قرن بیستم مورد توجه محافل آموزشی کشورهای جهان قرار گرفته است. جهان در اواخر قرن بیستم، شاهد تغییرات بسیار گسترده در تمام عرصه های کسب و کار بوده است به طوری که مفاهیمی چون جهانی شدن، افزایش رقابت، توسعه فناوری اطلاعات، توجه به کیفیت کالاها و خدمات، مشتری مداری و مانند اینها، اداره امور را در بخش عمومی با چالش های جدی روبه رو کرده است. از جمله راهکارهای مؤثر دولتی برای رویارویی با این چالش ها، روی آوردن به بحث کارآفرینی در جامعه است. (نیازی و نصرآبادی، 1386)
کارآفرینی، به عنوان عامل کلیدی رشد و توسعۀ اقتصادی در عصر مدرن شناخته شده است و در مرکز رقابت بین المللی، این شرکت های کارآفرین اند که لبۀ تیز رقابتی آنها معطوف به انعطاف سازمانی و استراتژی تغییر مستمر در فرآیندها، محصول ها و طرح هاست. (پروکوپنکو و پاولین ، 1991)
کارآفرینی فرایندی است که مستلزم خلاقیت و نوآوری، خطرپذیری و برنامه ریزی است و از آن به عنوان موتور حرکت توسعه ی پایدار یاد می شود. بدون شک بررسی توانمندی های کارآفرینی در جامعه و گسترش آن می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات، اقتصادی و اجتماعی موجود باشد. (کوراتکو و هاجتس ، ترجمه محرابی و تبریزی، 1383) شومپیتر معتقد است کارآفرین یک مدیر صاحب ابتکار و فکر است که همراه با خلاقیت، خطرپذیری، هوش، اندیشه و وسعت دید، فرصت های طلایی می آفریند. کارآفرینی دارای ابعاد مختلف توفیق طلبی، مرکز کنترل درونی، خطرپذیری، استقلال طلبی، تحمل ابهام و خلاقیت است. (روحانی سروستانی و همکاران، 1388) کارآفرینی، بر خلاف صورت ظاهری آن، به معنای ایجاد کار نیست و به صورت غلط متداول شده است؛ در حالی که ایجاد کار ممکن است یکی از نتایج کارآفرینی باشد. (صباغیان و همکاران، 1384) سه دلیل عمده کشورها برای توجه به مقوله کارآفرینی، تولید ثروت، توسعۀ تکنولوژی و اشتغال مولد است در حالی که در کشور ما، این مفهوم به اشتباه با اشتغال زایی مترادف شده است. (قاسم نژاد مقدم و سیدی، 1388)
کارآفرینی چیزی فراتر از ایجاد یک کسب و کار است. هرچند ایجاد کسب و کار یکی از واقعیت های مهم کارآفرینی شمرده می شود، اما تصویر کاملی از کارآفرینی نیست. خصوصیاتی همچون، جست وجوی فرصت ها، ریسک پذیری و اصرار بر تحقق ایده ها، ازجمله نشانه ها و ویژگی های کارآفرینان است. همچنین کارآفرینی، نشانه تلاش و موفقیت در کسب و کار است. کارآفرینان پیشگامان موفق در کسب و کارهای امروزی اند. درک فرصت ها، نوآوری و توانایی موفقیت آنها استانداردی است که امروزه، بنگاه های اقتصادی مستقل را با آن می سنجند و این استاندارد در تمام جهان پذیرفته شده است. (ایمنی قشلاق، 1388)
2- بیان مسأله
امروزه جوامع با تحولات و تهدیدات گسترده بین المللی روبه رو هستند. تحولات و دگرگونی های نظام اجتماعی- اقتصادی عصر حاضر ناشی از پیشرفت شگرف علمی و تکنولوژیک است که به نوبه خود به دیدگاه ها، ضرورت ها و نیازهای جدید منجر شده است. (تاج آبادی، مشایخی و مرادی نژاد، 1387)
تغییرات سریع محیطی، پیچیدگی و رقابتی شدن جوامع در عرصه های جهانی و از سویی رشد سریع جمعیت و افزایش نرخ بیکاری، اضطراب های اجتماعی ناشی از توزیع ناعادلانه درآمد، کیفیت نامطلوب زندگی برای برخی اقشار جامعه در عرصه ملی از سوی دیگر، معضلات و چالش هایی است که درگیر آنیم. برای پاسخ به این نیازها و همراهی با تحولات و دگرگونی های مزبور، دیگر نمی توان به فرایند های موجود اکتفا کرد. از این رو تداوم حیات و بقای جوامع نیازمند ارائه راه ها و روش

فهرست مطالب
عنوان صفحه

فصل اول : مقدمه
1-1. کلیات 2
1-2-بیان مساله 3
1-3. ضرورت و اهمیت پژوهش 5
1-4. اهداف پژوهش 6

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1-4-1. هدف کلی 6
1-4-2. اهداف جزیی 6
1-4-3. اهداف فرعی 7
1-5. پرسش‌های پژوهش 7
1-5-1. پرسش های فرعی 8
1-6. تعاریف مفهومی 8

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1. مبانی نظری 11
2-1-1. مقدمه 11

2-1-2. تولید علم 11
2-1-3. شاخص های کمی و کیفی علم 12
2-1-3-1. استناد 12
2-1-3-2. انواع استناد در مطالعات تحلیل استنادی 14
2-1-4. رفتار استنادی 15
2-1-4-1. نظریه‌های رفتار استنادی 16
2-1-4-1-1. نظریه هنجاری استناد 17
2-1-4-1-2 . رهیافت ساختار اجتماعی رفتار استنادی 18
2-1-4-1-3. نظریه چند بعدی استناد 19
2-1-4-1-4. سایر تحلیل ها 21
2-1-5. پیچیدگی انگیزه های استناد 22
2-1-6. انگیزه های عدم استناد 23
عنوان صفحه

2-1-7. روش‌های بررسی انگیزه‌های استناد 24
2-1-7-1. بررسی رفتاراستنادی بر اساس میزان استفاده ازمنابع مورد استناد 27
2-1-8. نتیجه گیری 30
2-2. پیشینه تحقیق 32
2-2-1. مقدمه 32
2-2-2. تولید علم در ایران 33
2-2-2-1. اثرگذاری علم ایران 35
2-2-2-2. تولید علم ایران در حوزه شیمی 36
2-2-2-2-1. اثرگذاری مقالات ایران درحوزه شیمی 38
2-2-3. ارزش استنادها به آثارایرانی به طور کلی و در حوزه شیمی 39
2-2-4. بررسی ارزش استنادها درجهان 40
2-2-4-1. سنجش ارزش استنادی بر پایه نوع استناد 40
2-2-4-2. سنجش ارزش استنادی بر پایه جایگاه استناد 44
2-2-4-3. سنجش ارزش استنادی بر پایه بسامد متنی استناد 47
2-2-5. بررسی انگیزه های استناد 48
2-2-6. بررسی انگیزه‌‌های عدم استناد 49
2-2-7. خود استنادی 49
2-2-8. نتیجه گیری 51

فصل سوم: روش شناسی پژوهش
3-1. مقدمه 55
3-2. روش پژوهش 55
3-3. جامعه پژوهش 55
3-4. منبع و ابزار گردآوری داده ها 56
3-5. روش گردآوری داده ها 57
3-5-1. تولیدات علمی ایران 57
3-5-2. استنادها به مقالات ایران 57
3-6 . تعاریف عملیاتی 58
3-7. ابزار تجزیه و تحلیل داده ها 60
3-8. روش تجزیه وتحلیل داده‌ها 60
عنوان صفحه
3-8-1 . روش محاسبه شاخص‌ها 60
3-8-1-1. شاخص بسامد متنی استناد 60
3-8-1-2. شاخص سهم استناد متنی 61
3-8-1-3. شاخص جایگاه استنادی 61
3-8-1-3-1. ارزش‌گذاری مقالات بر اساس شاخص جایگاه استنادی 62
3-8-1-4. ضریب تاثیر مجلات استنادکننده 63
3-8-1-5. کنترل متغیر خوداستنادی در نتایج پژوهش 63

فصل چهارم: یافته ها
4-1. مقدمه 65
4-2. یافته های توصیفی 65
4-3. بررسی رابطه‌ی میان فراوانی استناد و بسامد متنی استناد 67
4-4. وضعیت سهم استناد متنی مقالات ایرانی حوزه شیمی 69
4-5. بررسی رابطه‌ی میان فراوانی استناد و سهم استناد متنی 70
4-6. وضعیت مقالات ایرانی به لحاظ شاخص جایگاه استنادی 70
4-7. بررسی رابطه‌ی بین فراوانی استناد و ارزش جایگاهی استناد 73
4-8. بررسی رابطه‌ی بین بسامد متنی استناد و ارزش جایگاهی استناد 74
4-9. مقالات برتر 75
4-9-1. رتبه بندی مقالات برتر به لحاظ سهم استناد متنی 75
4-9-1-1. رتبه بندی نویسندگان ایرانی به لحاظ شاخص سهم استناد متنی 77
4-9-2 . برترین مقالات به لحاظ شاخص استناد 79
4-12-3. برترین مقالات به لحاظ شاخص بسامد متنی استناد 81
4-9-3-1. نویسندگان برتر به لحاظ شاخص بسامد متنی استناد 83
4-9-4. مقالات برتر به لحاظ شاخص جایگاهی استناد 84
4-9-5. برترین مقالات در چهار شاخص مورد بررسی 86
4-10. رابطه میان ارزش سهم استناد متنی مقالات ایرانی و ضریب تاثیر مجلات استناد کننده 88
4-11. رابطه میان جایگاه استنادی مقالات ایرانی و ضریب تاثیر مجلات
استناد کننده 88
4-12. رابطه میان فراوانی استناد مقالات ایرانی و ضریب تاثیر مجلات استناد کننده 89

عنوان صفحه

فصل پنجم: بحث،نتیجه گیری و پیشنهادات
5-1. مقدمه 91
5-2. آیا رابطه معنی‌داری میان فراوانی استناد به مقالات شیمیدانان ایرانی و بسامد متنی استناد آنها وجود دارد؟ 91
5-3. وضعیت مقالات ایرانی حوزه شیمی به لحاظ شاخص سهم استناد متنی چگونه است؟ 94
5-4. آیا رابطه معنی داری میان فراوانی استناد به مقالات ایرانی و سهم استناد‌ متنی آنها وجود دارد؟ 97
5-5. فراوانی استناد به مقالات ایرانی به لحاظ ارزش جایگاه استنادی آنها چگونه است؟ 98
5-6. آیا رابطه معنی‌داری میان فراوانی استناد به مقالات ایرانی و ارزش جایگاه استنادی آنها وجود دارد؟ 102
5-7. آیا رابطه معنی‌داری میان بسامد متنی استناد به مقالات ایرانی و ارزش جایگاه استنادی آنها وجود دارد؟ 104
5-8. برترین مقالات ایران در شاخص های مورد بررسی این پژوهش کدامند؟ 105
5-9. آیا رابطه معنی‌داری بین سهم استناد متنی مقالات ایرانی و ضریب تاثیر مجلات استناد کننده به آنها وجود دارد؟ 107
5-10. آیا رابطه معنی‌داری بین ارزش جایگاه استنادی مقالات ایرانی و ضریب تاثیر مجلات استناد کننده به آنها وجود دارد؟ 108
5-11. آیا رابطه معناداری بین فراوانی استناد به مقالات ایرانی و ضریب تاثیر مجلات استناد کننده به آنها وجود دارد؟ 109
5-12. نتیجه گیری 111
5-13. پیشنهادهای کاربردی 113
5-14. پیشنهادهایی برای پژوهش‌های آینده 114

منابع و مآخذ
منابع فارسی 116
منابع انگلیسی 119

عنوان صفحه

پیوست ها
پیوست 1 : فروانی مقالات و ضریب تاثیر مجلات استناد کننده به مفالات ایرانی که دارای جایگاه‌های مورد نظرپژوهش حاضر هستند. 125
پیوست2: نتایج تحلیل شاخص‌های پژوهش در سطح نویسنده 132
پیوست 3: جدول رتبه بندی نویسندگان بر اساس فراوانی خود استنادی و سهم استناد متنی
آنها 133

فهرست جدول‌ها

عنوان صفحه

جدول 4- 1. وضعیت استناد به مقالات ایرانی به لحاظ شاخص‌های استنادی 65
جدول 4-2. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن میان فراوانی استناد و بسامد متنی استناد 68
جدول 4-3. فراوانی مقالات بر اساس مقادیر سهم استناد متنی 69
جدول 4-4. دسته‌بندی مقالات بر پایه مقادیر ارزش جایگاهی استناد 71
جدول4-5. وضعیت مقالات ایرانی بر حسب جایگاه استنادی آنها قبل و بعد از حذف خوداستنادی 72
جدول4-6. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن میان فراوانی استناد و شاخص جایگاهی استناد 73
جدول4-7. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن میان بسامد متنی استناد و شاخص جایگاهی استناد 74
جدول 4- 8. ده مقاله برتر به لحاظ شاخص سهم استناد متنی 77
جدول4-9. ده نویسنده برتر ایرانی از لحاظ شاخص سهم استناد متنی 79
جدول4-10. فراوانی مقالات بر اساس مقادیر استناد 80
جدول4-11. ده مقاله برتر به لحاظ شاخص استناد 81
جدول4-12. فراوانی مقالات بر اساس مقادیر بسامد متنی استناد 82
جدول 4- 13 : ده مقاله برتر به لحاظ شاخص بسامد متنی استناد 83
جدول 4- 14. ده نویسنده برتر به لحاظ شاخص بسامد متنی استناد 84
جدول 4-15. ده مقاله برتر به لحاظ شاخص جایگاهی استناد 85
جدول4-16. برترین مقالات در شاخص‌های مورد بررسی 86

جدول4-17. دسته بندی مقالات ایرانی بر اساس ضریب تاثیر مجلات استنادکننده 87
جدول 4-18 . نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن میان شاخص جایگاهی استناد و ضریب تاثیر مجلات استناد‌ کننده 89

فصل اول

مقدمه

1-1. کلیات

عصاره اندیشه و نگرش محققین یا حاصل یافته‌های پژوهشی آنان در قالب کتاب یا مقاله مجلات به ظهور می‌رسد. در سال‌های اخیر در نمایه‌های استنادی معتبر، شاخص مقالات ایران به لحاظ کمی به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است اما این شاخص کیفیت و اثر گذاری مقالات را نشان نمی‌دهد.
موسسه تامسون رویترز (آی.اس.آی.سابق) شاخص‌هایی مانند شمار استنادها، ضریب تأثیر و درصد مدارک استناد شده را برای نشان دادن جنبه‌های مختلف اعتبار مقالات علمی به کار می‌برد. میزان استناد به عنوان شاخص پایه معرفی شده است و اثرگذاری مقاله با آن سنجیده می‌شود. با این حال، شمار استنادها نمی‌تواند به طور مطلق برای سنجش اعتبار آثار به کار رود زیرا انگیزه‌های متفاوتی در استناد یا عدم استناد به یک مقاله دخیل هستند.
همچنین شرایط اجتماعی، نوع مخاطبان، دامنه و هدف نوشته، نوع رشته موضوعی، مشکلات زبانی و غیره می‌تواند رفتار استنادی نویسندگان را تحت تاثیر قرار دهد (حری و شاهبداغی،1383). تحلیل انگیزه‌‌های استنادی با بهره گرفتن از روش‌های مصاحبه و پرسشنامه به دلیل ذهنی بودن و داوری فردی تحلیل گر، از فردی به فرد دیگر ممکن است به نتایج متفاوتی منجر شود. لذا بررسی این انگیزه‌ها با بهره گرفتن از روش‌های تحلیل محتوا و تحلیل بافتار مورد توجه محققین قرار گرفت. روش تحلیل بافتار، سنجه‌ای عینی‌تر را در اختیار محقق قرار می‌دهد. در روش تحلیل بافتار، نمی‌توان به همه استناد‌ها ارزشی برابر داد. از معیارهایی که در این روش می‌تواند ما را در تعیین ارزش استنادها و در نتیجه تعیین اعتبار مقالات استناد ‌شونده کمک کند، نوع استناد، جایگاه استناد در مقاله استناد کننده و بسامد متنی استناد آنها است. کاربرد این سه معیار در تعیین ارزش استنادها بر این پیش ‌فرض استوار است که استنادی که به تایید محتوا، روش و نتایج مقاله مورد استناد می‌پردازد نشان‌دهنده اهمیت و ربط موضوعی مقاله مورد استناد می‌باشد و استناد‌هایی که سهم عمده‌ای در یک مقاله دارند در بخش های بحث، روش و نتیجه گیری مقاله به دفعات مورد استفاده قرار می گیرند، در حالی‌که استنادی که فقط جنبه آگاهی‌بخشی دارد تنها در بخش مقدمه یا پیشینه مورد اشاره قرار می‌گیرد (بورمن و دانیل ،2008. هو ، لی و نیو،2011 ). همچنین مقاله‌ای که اثرگذاری بیشتری بر استناد‌گر دارد، به احتمال، به دفعات در آن متن مورد استناد قرار می‌‌گیرد.
بنابراین با توجه به آن که استناد نمی‌تواند به تنهایی معرف اعتبار اثر باشد لازم است ازشاخص‌های دیگری مانند بسامد متنی استناد و جایگاه استناد برای مطالعه جنبه‌های کیفی این شاخص استفاده نمود. با ارزش‌گذاری استنادها به این روش می‌توان به ابداع و آزمون شاخص‌های جدیدی پرداخت که به متخصصان علم سنجی در ارزیابی عادلانه‌تر و به دور از قضاوت‌های شخصی کمک می‌کند.
از سوی دیگر، با توجه به اینکه با بهره گرفتن از این شاخص‌ها می‌توان مقالات مشابه را از لحاظ موضوعی شناسایی کرد، می‌توان در بازیابی اطلاعات از این شاخص‌ها استفاده نمود. آشکار است کاربرد این شاخص‌ها بازیابی مقالات را کاهش می‌دهد اما دقت جستجو بالا رفته و به بازیابی مقالات مرتبط‌تر خواهد انجامید (هرلچ ،1978).

1-2-بیان مساله

رشد روزافزون تولید علم ایران و استناد به آنها در دو دهه اخیر توسعه علمی ایران را نوید داده است. با این حال، بسیاری از صاحب‌نظران ایرانی بر این باورند که از آنجا که سنجه‌های کمی نمی‌تواند نمایانگر کیفیت علم و توسعه علمی باشد، نباید در ارزیابی پژوهش‌ها به کار گرفته شوند (برای نمونه داوری اردکانی(1386؛ یلپانی،1387الف و ب). به این ترتیب، کاربرد سنجه‌ها و روش‌های کمی علم سنجی در ارزیابی محققان کشور مورد سوال قرار گرفته است. با توجه به آن که روش‌های کیفی مانند ارزیابی بوسیله داوران، فرایندی بسیار هزینه بر، طولانی و در برخی موارد ذهنی است، محققان علم سنجی بر آن هستند تا با رفع کاستی‌های سنجه‌های کمی موجود، به سنجه‌هایی هر چه کیفی‌تر دست یابند.
یکی از ویژگی‌هایی که می‌تواند در ارزیابی سطح کیفی استنادها به کار گرفته شود، جایگاه رویداد استناد است. ارزش هر استناد می‌تواند با توجه به جایگاه آن متفاوت باشد. استنادهایی که در ارکان اصلی و مهم مقاله مورد استفاده قرار می‌گیرند مانند استنادهای روش‌شناختی یا استناد مقایسه ای (در بخش بحث و نتیجه گیری) ارزش بسیار بالاتری دارند (کانو ،1989). در مقابل، استنادهای مفهومی که به هدف تبیین یا تعریف یک مفهوم یا صرفا آگاهی‌رسانی درباره ادبیات رشته صورت گرفته‌اند و در بخش‌های نسبتا کم‌اهمیت‌تر تحقیق مانند پیشینه و مقدمه رخ داده اند، ارزش پایینی دارند (تنگ و سیفر ،2008). بنابراین، جایگاه استناد می‌تواند نشانگر عمق استفاده از منبع مورد استناد و میزان اثرگذاری آن بر اثر و در نهایت بر پیشبرد علم باشد. علاوه بر این، بسامد متنی استناد نیز می‌تواند بیانگر گستره استفاده از یک اثر در مدرک استناد‌کننده بوده و گوشه‌ای دیگر از ارزش استناد را بازتاب دهد. آشکار است که مقالاتی که از بسامد متنی استناد برابری برخوردار باشند، با یکدیگر قابل مقایسه نیستند. زیرا ممکن است در مقالاتی با اندازه، موضوع و نوع متفاوت مورد استناد قرار گرفته باشند که همه این عوامل بر پتانسیل ارجاع مقاله استنادکننده تاثیرگذار است. بنابراین لازم است بسامد متنی استناد بر اساس پتانسیل ارجاع مقاله به هنجار شود. در این پژوهش، برای نخستین بار سهم استناد متنی، که عبارت است از نسبت بسامد متنی مقاله استناد شونده به پتانسیل ارجاع متنی مقاله استنادکننده، به عنوان شاخصی جهت تعیین ارزش استنادی مقالات ایرانی معرفی و محاسبه می‌شود.
از این رو، در پژوهش حاضر استنادها به مقالات ایرانی در حوزه شیمی بر اساس سه شاخص جایگاه استنادی، بسامد متنی استناد و سهم استناد متنی ارزش‌گذاری گردیده و اعتبار مقالات ایرانی بر پایه آنها مورد سنجش قرار خواهد گرفت. بدلیل اشتهار نویسندگان ایرانی به بالا بودن خوداستنادی در مقالات (جوکار،گل‌تاجی، 1389؛کوشا، طباطبایی، 1388؛ مردانی، نیک کار،1388؛ قانع، 1388)، در این پژوهش تحلیل شاخص‌ها قبل و بعد از حذف خود استنادی محاسبه گردیده تا تاثیر این عامل بر نتایج تا حدودی کنترل گردد.
همچنین، رابطه بین فراوانی استنادها و استنادهای ارزش‌گذاری شده مورد مطالعه قرار خواهد گرفت تا روشن شود آیا مقدار مطلق استنادها می‌تواند ارزش استنادی مقالات را پیش‌بینی کند. رابطه ضریب تاثیر مجلات استنادکننده از یک سو و بسامد متنی استناد و جایگاه استنادی مقالات

ارزشیابی توصیفی: در این پژوهش منظور از ارزشیابی است که به صورت آزمایشی در برخی از مدارس اجرا می گردد و در جریان کار از ابزار هایی چون پوشه کار ، آزمون عملکردی ، ارزشیابی تکوینی ، و خود ارزیابی استفاده می شود و نتیجه حاصل از این نوع ارزشیابی با بازخورد های توصیفی از جمله نیاز به تلاش بیشتر، نزدیک به حد انتظارو در حد انتظار بیان می شود.
نگرش:عبارت است از نوع باور و عقیده معلمان در خصوص تأثیر طرح ارزشیابی توصیفی در زمینه بهداشت روحی و روانی، بهبود یادگیری و تسهیل فرایند یاددهی-یادگیری که با بهره گرفتن از پرسش محقق ساخته اندازه گیری شده است.
معلم:معلم در این پژوهش همان معلمان شهرستان قدس تهران هستند که در ارتباط با ارزشیابی توصیفی آموزش های لازم را دیده اند.

فصل دوم:
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1-مقدمه:
زمانی نه چندان دور دغدهه های سیاستگذاران نظام آموزشی کشورمان عمدتا گسترش کمّی آموزش و پرورش بود و تلاش می شد،حتی المقدوربه تقاضای گسترده و رو به رشد خانواده ها برای آموزش و پرورش فرزندان پاسخ گفته شود و حداقلی از آموزش برای تمامی کودکان فراهم آید. به سخن دیگر دغدغه های مسئولین در این مرحله دو موضوع مهم و اساسی بود. نخست افزایش دسترسی به آموزش در تمامی نقاط کشورو دیگر، دسترسی برابر به آموزشی. در سالهای اخیر، این دغدغه هااندک اندک از رشد کمی دسترسی به آموزش به موضوع اساسی تر ((بهبود کیفیت)) رخ بر گردانده است. و توجه به کیفیت از مسائل مورد توجه سیاست گذاران شده است. فعالیت در جهت بهبود کیفیت آموزشی بی تردید از فعالیت در جهت گسترش کمی آن پیچیده تر است. زیرا عوامل موثر در بهبود کیفیت بسیار متنو ع اند به طوری که از بهبود و اصلاح آموزش های ضمن خدمت تا اصلاح برنامه های درسی را شامل می شود. تمامی این اصلاحات باید به بهبود کیفیت یادگیری در کلاس درس منجر شود.
یکی از عوامل مهم در بهبود یادگیری در کلاس درس و شاید یکی از عوامل نتیجه بخش تمامی اصلاحاتی که با هدف بهبود کیفیت صورت می گیرد، ارزشیابی تحصیلی کلاسی است(حسنی، 1387 :12-11 ). از این رو تغییرات نظام ارزشیابی کلاسی برای بهبود وضعیت یادگیری دانش آموزان پدیده ای است که امروزه در اکثر کشور های جهان مشاهده می شود. این پدیده را می توان حداقل از دو ریشه مرتبط با هم تعیین کرد: یکی رویکرد جدید روانشناسی یادگیری، نظیر شناخت گرایی و سازنده گرایی و دیگری نهضت اصلاحات آموزشی و تغییرات برنامه درسی و مقایسه های بین المللی در موضوع های مختلف درسی و نیاز به افزایش استاندارد های آموزشی(رضایی و سیف،1385 :13).
در سال های گذشته در میان محققان روانشناسی و تعلیم و تربیت، علاقه زیادی به مطالعه ارزشیابی کیفی ایجاد شده است. آن الگویی است که تلاش می کندبر خلاف الگو های رایج ارزشیابی به جای کمی نگری به عمق و کیفیت یاد گیری دانش آموزان توجه کند(حسنی،1384 :25). درکشور ما نیز همگام با سایر کشورها اقداماتی در این زمینه صورت گرفته که اجرای طرح ارزشیابی توصیفی از سال 1381 با اهداف:اصلاح روند آموزش یادگیری، افزایش ماندگاری ذهنی، توجه به هدف های سطوح بالاتر حیطه شناختی، افزایش علاقه یادگیری و… بوده است.(حسنی، کاظمی1382 :45).
2-2-تاریخچه ارزشیابی تحصیلی در جهان:
براساس منابع تاریخی در زمان شاپور پادشاه ساسانی، در جندی شاپور، برای دانشجویان پزشکی مجالس امتحان وآزمایش بر گزار می شد و به شرکت کنندگان به شرط موفّقیّت، اجازه نامه پزشکی داده می شد. در قرن هفتم چون تعداد داوطلبین ورود به مدرسه منتصریه بغداد از ظرفیت مدرسه بیشتر بوده از شاگردان هنگام ورود به مدرسه امتحان می گرفتند واز میان آنان تعداد لازم انتخاب می کردند. در مدارس قاجار هرروزو هر هفته از شاگردان خود درس می پرسیده است. و توانایی وی را از طریق امتحان ارزیابی کرده است. در این مدارس، درس جدید را بر پایه ی توانایی دانش آموز ارائه می کرده است و مسأله شب امتحان و یا ایّام امتحان مفهومی نداشته است (کیا منش،1387).
تأکید بر فعالیت های دانش آموز و آنچه در یک برنامه انجام می داد را می توان مشخّصه اصلی فعالیت های انجام شده در سال های قبل از 1930 دانست. به عبارت دیگر تا سال 1930 فعالیت و عملکرد دانش آموزان پایه و اساس ارزشیابی را تشکیل می داد. موفّقیت و شایستگی برنامه درسی از طریق اندازه گیری های حاصل از نمره های آزمون و برداشت های ذهنی مشخص می گردید. در این روش که به آن اندازه گیری- مدار می گویندبرای کشف شایستگی یک برنامه آموزشی عملکرد تحصیلی دانش آموز مورد توجه قرار می گرفت.ضمناً ارزشیابی فقط به اندازه گیری متغیرهایی منحصر می شد که امکان مشاهده و اندازه گیری آنهاوجودداشت(کیامنش،1386).
رالف تایلر در فاصله سال های 1930تا 1945 ضمن فعالیت های خویش به این نتیجه رسیدکه یک برنامه آموزشی باید حول هدفهای آموزشی مشخص سازمان تدوین یابد. قضاوت در مورد موفّقیّت یا عدم موفقیت برنامه باید با توجه به میزان موفقیت فراگیران در رسیدن به هدفهای تعیین شده برای برنامه انجام پذیرد.تایلر بر دامنه وسیعی از هدفهای آموزشی نظیر برنامه درسی و امکانات آموزشی تأکید نمود. وی همچنین ضرورت تهیه،تدوین،طبقه بندی و توصیف هدفهای آموزشی و واژه های رفتاری را در آغاز مطالعه ارزشیابی مورد تأکید قرار داده است. بدین ترتیب تایلر ارزشیابی آموزشی را به یک فرایند تعیین میزان انطباق هدفها و عملکرد های برنامه،تبدیل نمود. وی نتیجه گرفت که تصمیم گیری های اتخاذ شده در مورد برنامه الزاماٌ بر اساس انطباق هدفهای برنامه و بازده های واقعی برنامه صورت پذیرد.
نخستین امتحان کتبی در سال 1702 میلادی در دانشگاه کمبریج انگلستان به عمل آمد. تا این که در قرن های 18 و 19 در همه کشور های جهان عمومیت یافت(یزدان مهر،1370: 11).
2-3-تاریخچه ارزشیابی تحصیلی در ایران:
آموزش پرورش در کشور ما تاریخچه دیرینه ای داردکه وجود آن در هر زمان منشأ خدمات قابل توجهی برای کشور حتی برای جهان بوده است.اما شروع آن به صورت فراگیر و با برنامه،محتوی و روش مشخص و تحت نظارت دولت مقارن با تأسیس وزارت علوم در سال 1272 هجری شمسی می دانند که در پاسخ به نیاز های خاص کشور و برای همگامی با تحولات انجام شده در جهان به وجود آمد.از آن زمان به بعد،تغییراتی در مورد مسائل اساسی
امتحانات،شرایط ارتقاء و حداقل نمرات قبولی دیده می شود.اما تحوّل در نگاه ارزشیابی مشاهده نمی شود(حسنی،1386).
بررسی دستورالعمل ها و آئین نامه های امتحانات نشان می دهدکه از سال 1302 تا 1335 ارزشیابی تحصیلی در ایران از یک سنّت خاصی پیروی کرده است. ارزشیابی مبتنی بر امتحان (کتبی –شفاهی)با ملاک نمره ای (20-0) در این روند سی ساله وجود داشته است. در تاریخ 22/11/1334 آئین نامه ای برای اجرا در سال تحصیلی 1336-1335 به تصویب رسیدکه در آن آمده است:دانش آموزان پایه های اول،دوم و سوم(دبستان) که در کلاس درس حاضر بوده اندواز آن ها پرسش به عمل آمده است، در آخر سال به کلاس بالاتر ارتقاء خواهند یافت. ولی ارتقاء دانش آموزان کلاس های دوم، پنجم و ششم منوط به نتیجه پرسش ها و امتحاناتی است که از آن ها به عمل خواهد آمد.
این طرح پس از سه سال اجرا در تاریخ 1/8/1339 توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی لغو گردید. در مورد اینکه چرا و به چه دلیل این طرح اجرا و بعد از سه سال لغو شد و به صورت مکتوب سندی وجود ندارد ولی به گفته برخی از صاحبنظران این طرح به دلیل افت شدید در مهارت های اساسی دانش آموزان مورد بازبینی قرار گرفت. از سال 1339 به بعد امتحانات به عنوان یک فعالیت پایانی در سه ثلث به صورتی کتبی و شفاهی اغلب از طریق آزمون انجام
می گرفت و بازخورد های آن به صورت نمره از صفر تا بیست در کارنامه تحصیلی دانش آموزان درج می شد(رضایی،1385).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اما در سال 1349 مشاهده می شود که نگاه به مفهوم ارزشیابی تغییر کرده است و اهداف زیر برای هر امتحان آمده است:
1-متوجه کردن دانش آموزان به میزان پیشرفت تحصیلی و تربیتی آن ها
2-ارزشیابی از تدریس و کوشش های تربیتی و رفع نقایص آنان
3-ارزشیابی از کیفیت کار مدارس
بعد از آن در سال 1359 به اهداف ارزشیابی توجه شده و پرسش های تدریجی نیز مورد تأکید واقع شده است. در سال 1368 در آئین نامه امتحانات دوره سه ساله راهنمایی به ارزشیابی مستمر اشاره می شود و امتحانات، جزئی از ارزشیابی مستمر دانسته می شودکه اهداف زیر را دنبال می کند:
1-ارزشیابی مستمر از پیشرفت تحصیلی
2-آگاه ساختن دانش آموزان و اولیاء از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان
3 -پرورش استعدادها
4 -حصول از از تحقق شرایط ارتقاء
جمع آوری اطلاعات برای ارزشیابی از کیفیت و محتوای برنامه آموزشی در سال 1377 تحولی مهم در رویکرد ارزشیابی تحصیلی دیده می شودکه شامل کاهش نوبت امتحان به دو بار، بها دادن به ارزشیابی مستمر و سازو کاری برای ادغام ارزشیابی مستمر با امتحانات پایانی است. توجه به فعالیت های خارج از کلاس و عملکرد دانش آموزان از نکات برجسته این آئین نامه است(حسنی،1383).در تاریخ 2/5/1381 در جلسه 674 شورای عالی آموزش و پرورش و دفتر ارزشیابی تحصیلی و تربیتی مأموریت داده شد تا در خصوص تبدیل مقیاس کمی (20-0) به کیفی، مطالعاتی انجام داده و گزارش آن را به شورا ارائه دهد. دفتر ارزشیابی تحصیلی و تربیتی بعد از مطالعات بعد از مطالعات و بررسی های خود طرحی را تحت عنوان ارزشیابی توصیفی توسط گروه مطالعات دفتر ارزشیابی تحصیلی و تربیتی تهیه و در نیمه دوم بهمن ماه سال 1387 عملاٌ اجرای طرح پیش آزمایشی مقیاس کیفی در بیست کلاس پایه اول ابتدایی در ده مدرسه با کمک سی تن از معلمان شروع شد. این طرح بعد از اجرای پیش آزمایشی و همچنین برگزاری پودمان های آزمایشی برای معلمان مجری طرح عملاٌ از مهرماه سال 1382 در تعداد محدودی از مدارس ابتدایی کشور اجرا شد. این طرح در جلسه 296 به تاریخ 12/6/82 مورد تصویب شورای عالی آموزش و پرورش قرار گرفت(حسنی،1388).
بررسی اسناد و مدارک نشان می دهد که طی دو قرن گذشته، ارزشیابی در ایران، هفت مرحله راتجربه کرده است و جریان حرکت آن رو به بهبود بوده است که عناوین دوره ای مذکور، دوره زمانی و خصایص عمده هر یک از آن ها به شرح زیر است:
نام دوره
گستره زمانی
خصایص اصلی
1-دوره بی نیازی
11791279
مقبولیت مبنی بر برداشت شخصی وغیر رسمی و نظام یافته
2-دوره آگاهی
1280-1309

تجدید امور آموزش به دولت مرکزی وبررسی مرکز آموزش در قالب مقررات منصوب
3-دوره تلاش رسمی
1310-1324
فعالیت درست مدارس در محتوای آموزشی وتلاش در جهت بررسی و اطلاع از کم وکیف آن و احتمال اعمال نظر
4-دوره دشواری
1325-1326
تلاش دولت برای اعمال نظر در محتوا و آموزش مدارس و حفظ ظاهر منطقی آن بدون وجود ملاک معیار و توجه به جنبه های مختلف آموزش و پرورش
5-دوره علاقه مندی
1337-1351
عنایت به صاحبنظران ونهادهای زیربط دولتی به بررسی و اظهار نظردر باره نظام آموزشی وبرنامه های آن، افزایش آگاهی و مفهوم ارزشیابی آموزشی
6-دوره اقدام
1352-1370
افزایش کمی، جهت گیری کمی در ارزشیابی ، ،یکسان انگاری پژوهش و ارزشیابی، تمرکز بر الگوی هدف –محتوا در ارزشیابی،توجه به زمینه های نظری و مفهوم پردازی
7-دوره امیدواری
1370-تاکنون
توجه به ارزشیابی برنامه های آموزشی و تلاش برای تهیه الگوی ارزشیابی
تعریف مفاهیم و اصطلاحات ارزشیابی
درتوسعه آموزش و پرورش ملاک ها و فاکتورهای بسیاری دخالت دارند. یکی از مهم ترین آنها نظام ارزشیابی در آموزش و پرورش است.درآموزش پرورش سنتی ارزشیابی به عنوان آخرین حلقه های یاددهی-یادگیری تلقی می شودکه در پایان دوره آموزشی برای جدا کردن دانش آموزان با توانایی یادگیری متفاوت به کار می رود (قلی زاده،1391).
امروزه ارزشیابی را بخش جدایی ناپذیر فرایند یاددهی-یادگیری می دانند که هم راه با آموزش و در ارتباط تنگاتنگ باآن، به گونه ای مستمر انجام می گیرد و به جای تأکید بر طبقه بندی دانش آموزان و مقایسه آنان با یکدیگر ، هدایت یادگیری را مرکز توجه خود قرار می دهد.گرونلد ارزشیابی را فرآیند می داند که برای تعیین و تشخیص میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دررسیدن به اهداف آموزشی و تربیتی مورد استفاده قرار می گیرد (گرونلند،1976). ارزشیابی فرایندی نظام مند برای جمع آوری ، تحلیل و تفسیر اطلاعات است تا بدین وسیله تحقق یافتن یا در حال تحقق بودن اهداف مورد نظر و میزان آن تعیین شود(سیف،1383 :202).
ارزشیابی فرایندی است برای تحقیق و برسی اینکه تا چه میزان تجارت یادگیری به آن صورتی که تنظیم شده و سازمان یافته اند نتایج مطلوب را به بار می آورند. فرایند ارزشیابی شامل تشخیص نقاط قوت و ضعف طرح ها است (تقی پورظهیر،1377 :125).
ارزشیابی فرایندی نظام مند برای جمع آوری، تحلیل و تفسیر اطلاعات است تا بدین وسیله تحقق یافتن یا در حال تحقق بودن اهداف مورد نظر و میزان آن تعیین شود(سیف1383 ص202).براین اساس، اطلاعات حاصل از ارزشیابی برای برنامه ریزان درسی و معلمان بازخوردهایی را فراهم می نمایدکه آنان می توانند با بهره گرفتن از این باز خورد هادر زمینه بهبود شیوه های تدریس، خود تصمیمات آگاهانه ای را اتخاذ نمایند(عرب خردمند،1376 ص59).ارزشیابی پیشرفت تحصیلی فرایندی است که باید طبق برنامه و روال منظم انجام گیردتا میزان پیشرفت یادگیرندگان در رسیدن به هدفهای آموزشی را تعیین و مشخص نماید(کیامنش،1387 ص8).
ارزشیابی تحصیلی:فعالیتی است که معلم، در جریان تدریس خود انجام می دهد. این فعالیت شامل جمع آوری اطلاعات و داوری درباره وضعیت یادگیری و پیشرفت دانش آموزاست . جمع آوری اطلاعات از طریق شیوه های مختلف صورت می پذیردو نیازمند کسب مهارت و دانش کافی در این زمینه است. معلم باید با بهره گرفتن از نتایج حاصل از سنجش و ملاحظه اهداف و انتظارات آموزشی در باره وضعیت فرد، داوری کرده، ضعف ها و قوت های دانش
آموز رامشخص کند و برای بهبود فعالیت های یادگیری به او توصیه هایی را ارائه دهد(حصاربانی،1385).
ارزشیابی پیشرفت تحصیلی:ارزشیابی پیشرفت تحصیلی عبارت است از سنجش عملکرد یادگیرندگان و مقایسه نتایج حاصل با هدفهای آموزشی از پیش تعیین شده به منظور تصمیم گیری در این باره که آیا فعالیت های آموزشی معلم و کوشش های یادگیری دانش آموزان یا دانشجویان به نتایج مطلوب انجامیده اندوبه چه میزانی(سیف،1387).
ارزشیابی آغازیننخستین ارزشیابی معلم که پیش از فعالیت های آموزشی او به اجرا در می آید ارزشیابی آغازین نامیده می شود.
ارزشیابی تکوینی یا مستمر:آن چه عمدتاٌ به منظور کمک به اصلاح موضوع مورد ارزشیابی

5-9- کاربردهای عملی پژوهش 114

5-10- محدودیت‌های پژوهش 114
5-11- پیشنهادهای پژوهش 15
5-11-1- پیشنهادهای کاربردی 115
5-11-2- پیشنهادهای پژوهشی 115
فهرست منابع و مآخذ

منابع فارسی 116
منابع انگلیسی 120
پیوست‌ها
برگه اطلاعات و رضایت نامه پژوهش 131
پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ 132
پرسشنامه اضطراب اجتماعی لیبوویتز 133
پرسشنامه اضطراب اجتماعی SPIN 135
پرسشنامه افسردگی بک 136
اسلایدهای مرتبط با آزمون عزت نفس ضمنی 139
اسلایدهای مرتبط با آزمون ترس از ارزیابی منفی ضمنی 140
فهرست جدول‌ها
عنوان صفحه
جدول 4-1- میانگین و انحراف استاندارد سن در دو گروه آزمایش و کنترل 91
جدول4-2- میانگین و انحراف استاندارد تحصیلات در دو گروه آزمایش و کنترل 92
جدول4-3- داده‌های توزیع فراوانی وضعیت تاهل در گروه آزمایش 92
جدول4-4- داده‌های توزیع فراوانی وضعیت تاهل در گروه کنترل 93
جدول 4-5- داده‌های توصیفی متغیر نمره عزت نفس ضمنی 93
جدول4-6- داده‌های توصیفی متغیر ترس از ارزیابی منفی ضمنی 94
جدول4-7- داده‌های توصیفی اضطراب اجتماعی 94
جدول4-8- داده‌های توصیفی متغیر اضطراب اجتماعی لیبوویتز 95
جدول4-9- داده‌های توصیفی متغیر عزت نفس آشکار (روزنبرگ) میانگین 95
جدول4-10- آزمونt مستقل متغیر سن 96
جدول 4-11- آزمونt مستقل متغیر اضطراب اجتماعی 96
جدول 4-12- آزمونt مستقل متغیر اضطراب اجتماعی (لیبوویتز) 96
جدول4-13- آزمونt مستقل متغیر عزت نفس آشکار (روزنبرگ) 97
جدول 4-14- آزمونt مستقل متغیر عزت نفس ضمنی 97
جدول4-15- آزمونt مستقل متغیر ترس از ارزیابی منفی ضمنی 97
جدول4-16- تحلیل کوواریانس یک راهه متغیر عزت نفس ضمنی 98
جدول4-17- تحلیل کوواریانس یک راهه متغیر ترس از ارزیابی منفی ضمنی 99
جدول4-18- تحلیل کوواریانس یک راهه متغیر اضطراب اجتماعی 100
جدول4-19- تحلیل کوواریانس یک راهه متغیر سطح اضطراب اجتماعی 101
جدول4-20- تحلیل کوواریانس یک راهه متغیر عزت نفس آشکار (روزنبرگ) 102
جدول4-21- همبستگی عزت نفس آشکار (روزنبرگ) و عزت نفس ضمنی 102
فصل اول
مقدمه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1-1-کلیات
اضطراب بیانگر حالت هیجانی نامطلوبی است که محصول فشار و کشمکش‌های روانی فرد است و مشخصه بارز آن ترس و بیم از حوادث منفی آینده است. چنانچه این ترس و تشویش مبهم و پراکنده بوده و وابسته به موضوع معینی نباشد و یا به صورت افراطی درآید، اضطراب نوروتیک مطرح می‌شود (لیندسی، 1995). اضطراب نوروتیک در طبقه‌بندی تشخیصی رسمی DSM-IV-TR تحت عنوان اختلالات اضطرابی شناخته می‌شود (کاپلان-سادوک، 2003).
در میان انواع اختلالات اضطرابی، اختلال اضطراب اجتماعی رایج‌ترین اختلال اضطرابی و سومین اختلال شایع روان‌پزشکی (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994؛ ترجمه نائینیان، مداحی و بیابانگرد، 1374) به حساب می‌آید. در اضطراب اجتماعی افراد در موقعیت‌های اجتماعی یا عملکردی آن چنان مضطرب می‌شوند که خود را مجبور به اجتناب از موقعیت می‌بینند یا آن را با اضطراب زیاد تحمل می‌کنند و به نوعی زندگی حرفه‌ای، تحصیلی و اجتماعی‌شان مختل می‌گردد (حمیری، 1389).
هسته اصلی اختلال اضطراب اجتماعی ترس از ارزیابی منفی، مورد انتقاد قرار گرفتن و یا طرد شدن است که به دنبال آن فرد به اجتناب مفرط از موقعیت‌های اجتماعی رو می‌آورد (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994؛ ترجمه نائینیان، مداحی و بیابانگرد، 1374). ارزیابی خود به صورت منفی ممکن است منجر به داشتن این انتظار که دیگران نیز آن‌ها را به‌طور منفی ارزیابی کنند؛ شود (لیری و کوالسکی، 1995؛ به نقل از کوکووسکی و اندلر، 2000) داشتن این‌چنین طرحواره منفی از خود، مولفه‌ای مهم در تعریف اضطراب اجتماعی تلقی می‌شود (کلارک و ولز، 1995). چنین سبک شناختی‌ای نه تنها وخامت اضطراب اجتماعی را تشدید کرده، بلکه در تداوم اختلال نقش مهمی ایفا می‌کند. در تایید این فرضیه، بک، امری و گرینبرگ (1996) نشان داده‌اند که افراد مضطرب اجتماعی، در مقایسه با افراد غیر مضطرب، بیان‌ها و باورهای منفی بیشتری را در ارزیابی خود گزارش می‌کنند. پس بنابراین عزت نفس پایین منجر به افزایش ترس از ارزیابی منفی دیگران شده که متعاقباً افزایش اضطراب اجتماعی را به دنبال دارد (کوکووسکی، اندلر، 2000؛ تیچمن و آلن، 2007).
با توجه به آنچه گفته شد عزت نفس نقش مهمی در عملکرد شناختی ایفا می‌کند. در واقع عزت نفس ناپایدار یا متغیر، با خشم (واسچل و کرنیس، 1996)، واکنش هیجانی و افسردگی (باتلر، هوکانسون و فلین، 1994؛ کرنیس، گران‌من و ماتیس، 1991) مرتبط است. تلاش‌های بسیاری در جهت تغییر عزت نفس با اطلاعات مربوط به خود مثبت یا منفی انجام شده است (ریکتا و دائن هیمر، 2003). در مجموع پژوهش‌ها نشان داده‌اند که افراد دارای عزت نفس پایین، در مقایسه با افراد دارای عزت نفس بالا، دسترسی شناختی بیشتری به ضعف شخصی خود پس از شکست دارند (دادسون، وود، 1998).
بیشتر پژوهش‌های صورت گرفته در مورد عزت نفس، بر خود ارزیابی‌های آشکار (در نظر گرفتن آگاهانه و نسبتاً کنترل شده) متمرکزاند، با این حال در طول چند سال اخیر، پژوهش‌هایی با تمرکز بر عزت نفس ضمنی (ناآگاهانه، فراتر از یادگیری و خودکار) شکل گرفته‌اند (بکاس، بالدوین، پیکر، 2004؛ دیجکسترهوویس، 2004). نتایج پژوهش‌های اخیر حاکی از آن است که عزت نفس ضمنی پایین با نشانه‌هایی همچون آسیب‌پذیری به افسردگی و اضطراب همراه است (بوسون، برآون، زیگلر-هیل و سوآن، 2003؛ جوردن، اسپنسر و زانا، 2003).
با آنچه مطرح شد، پژوهش حاضر به این مساله می‌پردازد که اجرای برنامه تعدیل عزت نفس ضمنی بر افزایش عزت نفس ضمنی و به دنبال آن تعدیل ترس از ارزیابی منفی ضمنی موثر است یا خیر.
1-2- بیان مساله
اضطراب اجتماعی اختلالی مزمن است چرا که در بسیاری از افراد تشخیص داده نمی‌شود و بدون درمان باقی می‌ماند (لمپ، 2009). مبتلایان به این اختلال از آسیب‌های چشمگیری در زندگی روزمره، روابط اجتماعی و شغلی رنج می‌برند (ورهولست، وندرلند، فردیناند و کاسیوس، 1997؛ به نقل از دادستان، اناری و صالح صدق پور، 1388). داده‌های واپس‌نگر، همه‌گیر شناسی و مطالعات بالینی آینده نگر حاکی از آن است که این اختلال می‌تواند طی سال‌ها تاثیر منفی عمیقی بر زندگی شخص داشته باشد (سادوک و سادوک، 2003؛ ترجمه پورافکاری، 1385). از این رو اضطراب اجتماعی به عنوان اختلالی حائز اهمیت در زمینه بهداشت همگانی در نظر گرفته شده است (فرمارک، 2002؛ به نقل از راپی و اسپنس، 2004). هر چند همانند سایر اختلالات اضطرابی داده‌های همه‌گیر شناسی محدودی وجود دارد، شیوع کلی این اختلال تقریباً 13 درصد گزارش شده است (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994؛ ترجمه نائینیان، مداحی و بیابانگرد، 1374).
در بررسی ویژگی‌های اضطراب اجتماعی می‌توان گفت ترس از ارزیابی منفی هسته مهم اختلال است. افراد با اضطراب اجتماعی دائماً نگران این موضوع هستند که چگونه توسط دیگران ادراک و ارزیابی می‌شوند (کلارک و ولز، 1995؛ راپی و هیمبرگ، 1997؛ به نقل از حمیری، 1389). چرا که این فرض را دارند که دیگران ذاتاً انتقادگر هستند (یعنی آن‌ها را منفی ارزیابی خواهند نمود). در نتیجه زمانی که فرد در موقعیت اجتماعی قرار می‌گیرد یا فقط آن را پیش‌بینی می‌کند، تصوری از ظاهر و رفتار بیرونی خود شکل می‌دهد و به جنبه‌های مشخص تصویر خود (عموماً جنبه‌های مرتبط با موقعیت و بالقوه منفی) و تصور تهدید بیرونی بالقوه (مانند کسل شدن حاضرین) توجه می‌کند. از طرفی، فرد با پیش‌بینی ارزیابی منفی از سوی دیگران درباره عملکرد خود، اضطراب بیشتری را تجربه می‌کند که تصور ذهنی فرد از ظاهر و یا رفتار مشاهده شده از سوی دیگران را تحت تاثیر قرار داده و این چرخه از نو تکرار می‌شود (راپی و هیمبرگ، 1997؛ به نقل از حمیری، 1389). در مجموع می‌توان گفت که ترس از ارزیابی منفی با عاطفه منفی و هوشیاری (آگاهی) بین فردی تداعی می‌شود (بک و همکاران، 1985؛ هارب،2002؛ به نقل از معماریان، 1390) به عبارتی این ویژگی، تمایل افراد به تمرکز انتخابی بر شکست و خودانتقادگری را منعکس می‌کند. در مفهوم تداعی‌های خودکار، ولز و کلارک (1997، به نقل از گلاشور، ورولینگ، دوجنگ، جاس دو کیجسر، 2012) دو مدل را در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی مطرح می‌کنند: 1) تداعی‌های خودکار منفی نسبت به خود (عزت نفس ضمنی) 2) تداعی‌های بین نشانه‌های اجتماعی و برون‌دادهای منفی از عملکرد اجتماعی مانند شکست و طرد. مطالعات صورت گرفته در راستای آزمون این دو مدل، نقش تداعی‌های ضمنی و آشکار نسبت به خود را در تداوم اختلال تایید نموده‌اند (کلاسک، دوجنگ، پنینکس، 2012؛ به نقل از گلاشور، دوجنگ، جاس دو کیجسر، 2012).
پردازش‌های خودآیند به صورت سوگیری یا انحراف در پردازش اطلاعات هیجانی از دیگر مفروضه‌هایی است که رویکرد شناختی در تبیین مفهوم اختلالات هیجانی و درمان بر آن تاکید دارد و به نوعی آن را آسیب‌شناسی می‌داند که می‌تواند در تشدید و تداوم اختلالات هیجانی نقش داشته باشد. بر طبق این مدل، مشخصه افراد اجتماع هراس، ادراک سوگیرانه عملکرد اجتماعی است (بک، امری و گرینبرگ، 1985). بر اساس مدل شناختی هارتمن (1983؛ به نقل از حمیری، 1389) افراد اجتماع هراس در بحبوحه موقعیت‌های اجتماعی چنان با فرایندهای متمرکز به خود درگیر هستند که منجر به تداخل با عملکرد اجتماعی رضایت‌بخش می‌شود. درگیر شدن در خودارزیابی‌های منفی به دلیل عزت نفس پایین یکی از این فرایندهای مداخله‌گر است.
بنابراین مداخله در عزت نفس ضمنی به عنوان مولفه دخیل در اختلال اضطراب اجتماعی، کاهش هیجان منفی را پیش‌بینی می‌کند (دیجکسترهوویس، 2004؛ کانر و بارت، 2005؛ به نقل از پناهنده، 1391). همچنین پژوهش‌ها مبین اهمیت نقش مهم خود ضمنی در تعدیل هیجانی است چنانکه برخی از روش‌های مداخله، بر عزت نفس ضمنی تاثیر داشته، اما بر عزت نفس خودگزارشی تاثیری ندارد (بکاس، بالدوین و پکر، 2004).
به منظور افزایش عزت نفس ضمنی (ناآگاهانه)، به نظر ضروری است که افکار منفی خودکار مرتبط با خود مورد بررسی قرار گرفته تا عزت نفس ضمنی مثبت ایجاد شود. با در نظر گرفتن نظریه‌های یادگیری به ویژه الگوی ارجاعی شرطی سازی دی هائر، توماس و بائینز (2001) فرض شده است که عزت نفس ضمنی از طریق شرطی سازی ارزشی زیرآستانه‌ای قابل تغییر است. در پژوهش چان و ژانگ (2009) نیز این ادعا تایید شده است که اثر شرطی‌سازی ارزشی به‌طور معناداری ارتقای عزت نفس ضمنی را پیش‌بینی می‌کند در حالی‌که تداعی بین عزت نفس عینی و اثر شرطی‌سازی ارزشی با اهمیت تلقی نمی‌شود. شرطی‌سازی ارزشی فرایندی است که طی آن ارزش یک محرک خنثی می‌تواند از طریق ارائه شدن آن در ارتباط متوالی، نزدیک و موقتی با محرک هیجانی- مثبت یا منفی، دوست داشتنی یا تنفر انگیز شود (فلچر و همرل، 2001). از خصایص اصلی این روش عدم آگاهی از ارتباط دو محرک و مقاوت نسبت به خاموشی است. استفاده از محرک‌های زیر آستانه‌ای نیز در راستای ناآگاه بودن آزمودنی از رابطه دو محرک شرطی و غیرشرطی است که هرچند زمان ارائه محرک‌ها کوتاه باشد باز هم بار ارزشی انتقال پیدا می‌کند (دی هائر، هندریکس و بائینز، 1997)؛ در نحوه ارائه محرک می‌توان مطمئن شد که آزمودنی از رابطه بین محرک شرطی و غیر شرطی آگاهی ندارد.
با توجه به توضیحات داده شده، سوال این است که آیا اصلاح عزت نفس ضمنی بر افزایش عزت نفس ضمنی و تعدیل ترس از ارزیابی منفی ضمنی تاثیرگذار است؟
1-3- ضرورت و اهمیت پژوهش
تجربه اضطراب در جمع از سوی افراد جامعه، اثرات منفی بر سلامت روانی و عملکرد آن‌ها در مجامع علمی و شغلی‌شان دارد. در این راستا در سال‌های اخیر، تلاش‌های فزاینده‌ای به منظور فهم سبب شناسی، شیوع و اثرات گسترده اختلال اضطراب اجتماعی صورت گرفته است.
مطالعات نشان داده‌اند که ترس از ارزیابی منفی یک هسته مهم در اضطراب اجتماعی است که با عاطفه منفی و هشیاری بین فردی تداعی می‌شود (بک و همکاران، 1985؛ هارب، 2002؛ به نقل از معماریان، 1390). به منظور اجتناب از امکان شکست، افراد با اضطراب اجتماعی به طور واقع غیرواقع بینانه‌ای برای خودشان استانداردهای بالایی در نظر می‌گیرند که فرد را در چرخه‌ای قرار می‌دهد که با برآورده نشدن استانداردها خود ارزیابی منفی بیشتری را نشان می‌دهد؛ بنابراین می‌توان گفت تغییر در ترس از ارزیابی منفی صرف نظر از نوع درمان بهترین پیشگوی نتیجه درمان در اختلال اضطراب اجتماعی است (کلارک، ولز، 1995؛ لری و کوالسکی، 1995؛ راپی، 1995؛ هیمبرگ و جاستر، 1995؛ به نقل از لیهی و هال‌اند، ترجمه دهقانی، 1385).
از طرفی نیاز به عزت نفس، دغدغه‌ای محوری در انسان‌ها بوده نظریه‌ها و الگوهای گوناگون اشاره به اهمیت و مزیت‌های فراوان عزت نفس بالا دارند (بائومیستر، 1998؛ به نقل از پناهنده، 1391). فرض نظریه تصدیق خود (استیل، 1998؛ به نقل از پناهنده، 1391) این بوده که عزت نفس بالا، مانعی در برابر فشار روانی و تجارب شکست است. مشابه این نظر را تیلور و براون (1988؛ به نقل از پناهنده، 1391) بیان نموده‌اند که دیدگاهی مثبت درباره خود، شادی و سلامت روانی کلی برای شخص به ارمغان می‌آورد. فرض نظریه مدیریت وحشت (گرینبرگ و همکاران، 1992)، برآن است که عزت نفس بالا کمکی در جهت سازگاری با تهدیدهای وجودی به افراد می‌کند. در کل، سطح عزت نفس متوسط یا بالا، پیش‌نیاز عملکرد سالم بوده و تعجبی ندارد که ترجیح اکثریت مردم، مثبت نشان دادن خود (عزت نفس متوسط و بالا) باشد (باناجی و پرنتایس، 1994؛ بائومیستر، 1998؛ تیلور و براون، 1988؛ گرین والد، 1980؛ به نقل از پناهنده، 1391).
علت پرداختن به فرایندهای ضمنی و ارتقای عزت نفس از طریق آن در این پژوهش مزیت فرایندهای ضمنی، افزایش قابل توجه کارآمدی در پردازش اطلاعات بوده که در این صورت، امکان اجرا شدن همزمان تکالیف آشکار وجود دارد (مورتی و شاو، 1989؛ به نقل از پناهنده، 1391). همچنین مقیاس‌های ضمنی ابزاری مناسب برای اندازه‌گیری و یا تغییر و پیشرفت در تغییر طرحواره یا دسترس‌پذیرتر شدن طرحواره‌های زیرین معیوب هستند. به این ترتیب درمانگران قادر به ارزیابی و درمان فرایندهای شناختی ضمنی معیوب، قبل از جدی‌تر شدن نشانه‌ها خواهند بود. همچنین اندازه‌گیری ضمنی به عنوان ابزاری برای جلوگیری از عود مورد استفاده قرار می‌گیرد.
از طرفی اندازه‌گیری عزت نفس ضمنی در مقایسه با عزت نفس آشکار چندین مزیت دارد. اول اینکه عزت نفس ضمنی، غیر مستقیم اندازه‌گیری شده، به طوری که آزمودنی حتی از این موضوع که شکلی از ارزیابی خود

تعیین عواقب هر یک از این راه حل‏ها بهترین راه حل را انتخاب می کنند.

سبک تصمیم‏گیری شهودی: رابینز (2009) معتقد است که این سبک، فرایندی ناخودآگاه تصمیم‏گیری است که در سایه تجربه‏های استنتاج شده به‏دست می آید. و مبنتی بر احساسات و یادگیری ضمنی افراد است و الزاماً سوای تجزیه و تحلیل معقول عمل نمی کند، بلکه این دو مکمل یکدیگراند. پس در این شیوه تصمیم‏گیرنده از یک رویه نظام‏مند استفاده نمی‏کند و در هنگام اتخاذ تصمیم از تجربه و آگاهی های ضمنی خود سود می جوید.
سبک تصمیم‏گیری وابستگی: پارکر و همکاران او (2007) معتقدند که این سبک بیانگر عدم استقلال فکری و عملی تصمیم‏گیرنده و تکیه بر حمایت‏ها و راهنمایی‏های دیگران در هنگام اتخاذ تصمیم است (هادی مقدم زاده و طهرانی، 1387) و آگاهی‏های دیگران در هنگام این نوع تصمیم‏گیری نقش اساسی دارد (اسکات و بروس، 1995).بنابراین در این شیوه تصمیم‏گیرنده متکی به عقاید دیگران بوده و نقش منفعلی دارد.
سبک تصمیم‏گیری آنی: بیانگر شرایط اضطراری است که فرد بدون پشتوانه فکری قبلی، بلافاصله در کمترین زمان ممکن تصمیم اصلی خود را اتخاذ می‏کند (اسکات و بروس، 1995). البته ممکن است این شیوه تصمیم‏گیری معلول شرایطی باشد که برای فرد ایجاد می‏شود. البته استفاده از این سبک به معنی گرفتن تصمیمات خام و ناپخته نیست، زیرا در این شیوه نیز مدیر بر اساس تجربه و اطلاعاتی که دارد تصمیم‏گیری می‏کند.
سبک تصمیم‏گیری اجتنابی: به عقیده پارکر و همکاران او (2007) این سبک به معنی، به تعویق انداختن تصمیم‏گیری در هنگام مواجهه با مشکلات و طفره رفتن از واکنش نسبت به مساله رخ داده شده می‏باشد. در این شیوه تصمیم‏گیرنده تمایل دارد که از هر گونه اتخاذ تصمیم اجتناب کرده و تا حد امکان از موقعیت تصمیم‏گیری دوری جوید (هادی مقدم زاده و طهرانی، 1387). به گونه ای که می‏توان گفت افراد از گرفتن تصمیم وحشت داشته و نگران عواقب تصمیم خود می‏باشد. نکته قابل ذکر آن است که تصمیم‌گیری میتواند به مثابه مغز و سلسله اعصاب سازمان در نظر گرفته شود و تحت شرایطی میتواند موجب رشد و موفقیت سازمان گردد. در عین حال بر عکس تحت شرایط دیگری می تواند باعث شکست آن گردد. به علاوه تصمیمات در سطوح مختلف سازمان به شکلهای گوناگون گرفته میشود. برخی تصمیمات راهبردی است که ضرورت دارد تا در اسرع وقت به سرعت پیرامون آنها اخذ تصمیم شود. برخی دیگر بسیار کوچک و ناچیزند و بیشتر در ارتباط با فعالیتهای روزانه کاری میباشند. برخی نیز ممکن است پس از ماه‌ها جمعآوری اطلاعات و بررسی آنها، و یا در زمان کم و بدون بررسی اتخاذ شود، از این رو، تصمیمات بر حسب میزان اهمیتی که دارند متفاوتند (دفت، 2001).
اگر شخصیت را به عنوان ترکیبی از اعمال ، افکار ، هیجانات و انگیزش های فرد بدانیم ، مولفه‏های سازنده ی آن ممکن است در افراد گوناگون متفاوت باشد . از سوی دیگر امکان دارد این مولفه‏ها از راه‏های گوناگون ترکیب شده باشند ؛ به گونه‏ای که الگو‏‏های شخصیتی گوناگونی را به‏وجود آورند .یکی از این ویژگی های شخصیتی، کمال‏گرایی است.
کمال‏گرایی یک سبک شخصیتی چند بعدی است که با شمار زیادی از مشکلات روان شناختی و بین فردی ارتباط دارد. کمال‏گرایی یک اختلال نیست اما عامل آسیب‏زایی است که مشکلاتی را برای بزرگسالان ، نوجوانان و کودکان به‏وجود می‏آورد. اغلب مردم، کمال‏گرایی را با موفقیت‏طلبی و وظیفه‏شناسی اشتباه می‏گیرند حال آنکه کمال‏گرایی با این نگرش‏ها تفاوت دارد. کمال‏گرایی یک الگوی نابهنجار از رفتارهاست، که می‏تواند منجر به اختلالات زیادی شود در صورتیکه موفقیت‏طلبی و وظیفه‏شناسی دربرگیرنده انتظارات ملموس و مناسب ( اهداف بسیار دشوار اما دست‏یافتنی ) است و حس رضایت و شادکامی را موجب می‏شود. در حالی‏که کمال‏گرایی مستلزم سطوح نامناسبی از انتظارات و اهداف ملموس و فقدان دائمی خشنودی، صرفنظر از عملکرد است (هیویت، 2009) .
با توجه به اینکه سالهاست درباره کمال‏گرایی مطالبی به عنوان عامل استرس‏زای موثر در اختلالات ناسازگارانه نوشته شده است، ولی در دهه‏های اخیر است که پژوهشگران توجه تجربی جدی بر روی این پدیده مبذول داشته‏اند. پژوهشهای کمی درباره چرایی نادیده گرفتن کمال‏گرایی به عنوان یک مشکل در گذشته صورت گرفته است شاید به این دلیل که کمال‏گرایی شیوع بسیار غیر قابل تصوری دارد. همچنین در دهه‏های اخیر پیشرفت جامعه‏ها از لحاظ تکنولوژی و تغییرات بسیار سریع باعث شده که افراد ساعات طولانی مشغول به کار باشند و همین فشار کاری و کمبود زمان برای تطبیق با تغییرات سبب شده که به پدیده‏هایی همچون کمال‏گرایی بیشتر توجه شود.
کمال‏گرایی به افکار و رفتارهای خود تخریب گرایانه ای اشاره می‏کند که هدف آنها نیل به اهداف به شدت افراطی غیر واقع‏بینانه است. این در حالی است که مطالعات اخیر نشان میدهد نگرش کمال‏گرایانه موجب اختلال در موفقیت می‏شود. آرزوی کامل بودن هم احساس رضایت را از خود می گیرد و هم فرد را در معرض ناکامی قرار میدهد برنز(1980؛ به نقل از اشبی، رایس، 2002) معتقد است کمال‏گرایان کسانی هستند که در راستای اهداف غیر‏ممکن و غیر واقع‏بینانه به گونه‏ای اجباری تلاش می‏کنند.
مبحث ابراز وجود را نخستین بار اندرو سالتر (1949)، مطرح کرد. او از افکار پاولف درباره برانگیختگی و بازداری ، تأثیر پذیرفته بود، سالتر عقیده داشت که بعضی از افراد بیشتر متمایل به عمل مداری هستند و حالت برانگیختگی زیادی دارند. بعضی دیگر بیشتر به حالت نوروتیک متمایل‏اند، یعنی حالت بازداری در آنها بیشتر است. منظور سالتر از برانگیختگی، حالتی است که در آن افراد می‏توانند تمام توان های خود را چه از نظر شناختی و چه از نظر عاطفی به فعل برسانند(فقیرپور، 1377).به عقیده جاکوبسکی (1973) افرادی که رفتار خودابرازی نسبتا پایینی نشان می دهند باور ندارند که در احساسات، باورها یا عقایدشان حقی دارند. این افراد این اصل را که احساسی شبیه دیگران دارند، رد می کنند در نتیجه آنها نمی توانند زمینه های اعتراض علیه سوء استفاده یا بدرفتاری را پیدا کنند. این امر نشان می دهد که ادراکات، عقاید، احساسات و خواسته هایشان را نسبت به دیگران کمتر مهم یا درست می دانند(دیویس، اشلمن و مک کی، 1998)
آموزش ابراز وجود، یکی از روشهایی است که ممکن است به افراد کمک کند تا مهارت‏های مورد نیاز در تعاملات اجتماعی را فراگیرند و بتوانند احساسات و خواسته هایشان را با در نظر گرفتن احساسات و خواسته های دیگران بیان کنند. عابدی(1378) روش های مورد استفاده در آموزش ابراز وجود را شامل روش های شناختی و رفتاری می داند.در تکنیک های شناختی این اصل مورد توجه قرار می گیرد که فرد به علت شناخت های غلط و تحریفات شناختی، از انجام رفتار ابراز وجود امتناع می کند. روش های رفتاری بر آموزش گام به گام و تدریجی رفتارهای توأم با ابزار وجود تأکید می کند. روش های شایع مورد استفاده در آموزش ابراز وجود شامل:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

روش تمرین رفتار ، روش حداقل پایین مؤثرو روش شدت بخشی می‏باشد.
فرانکوئیز و همکاران (1999)، بهبود رفتار دانش آموزان در کلاس را با بهره گرفتن از راهبردهای انظباط خودابرازانه نشان داده اند. این محققان تعدادی از دانش آموزان را که دارای مشکلات رفتار گسیخته، نداشتن انگیزیش و موقعیت تحصیلی ضعیف بودند، انتخاب کردند. مداخلات به صورت چند عاملی انجام شد و شامل انضباط خودابرازانه و شیوه های آموزشی بود. اطلاعات پس از مداخله آشکارکرد که این راهبردها تأثیر مثبت و معنی داری بر متغیرهای مورد مطالعه داشته است. تامسون و همکاران(1996)، یک برنامه درسی آموزش ابراز وجود را به 22 دانش آموز دبیرستانی ارائه دادند. مؤلفه شناخت و نگهداری اطلاعات رمزی خودابرازی با پیش آزمون ها و پس آزمون های چند گزینه ای اندازه گیری گردید. مؤلفه های عملکرد، جنبه های کلامی و غیرکلامی رفتار خودابرازی را در بر می گرفت که در موقعیت های بازی نقش اندازه‏گیری می‏شد. هنگامی که گروه های آزمایش با گروه های گواه در ارزیابی شناختی مقایسه شدند، تأثیرات معنی داری برای درمان، ارزشیابی و تعامل آنها به‏دست آمد. کومئو و هایبرت (1997)، نیز در بررسی مفهوم سازی درباره خصیصه‏هایی از ابراز وجود که با تعداد 9 شرکت کننده در آغاز و پایان یک برنامه آموزش گروهی ابراز وجود مورد ارزیابی قرار می گرفت، متوجه شدند، شرکت کنندگانی که در آموزش شرکت کرده بودند، تا حد زیادی از برنامه های ابراز وجود استفاده نمودند. در بررسی دیگری استوارت و لی وایس(1986)، تأثیر آموزش ابراز وجود را بر رفتار خودابرازی و عزت نفس دانش آموزان دبیرستانی سیاهپوست مورد تحقیق قرار دادند. نتایج تفاوت معنی داری بین نمرات پسران و دختران در ثبت اندازه های ابراز وجود به دست داد.
بهرامی(1375)، جرأت‏ورزی را به عنوان یک روش صرفا رفتاری و نیز تلفیقی از جرأت‏ورزی و بازسازی منظم منطقی، بر روی سه گروه از دانش آموزان مضطرب اجتماعی دوره راهنمایی اجرا نمود. نتایج نشان داد که مداخله جرأت‏ورزی به تنهایی به عنوان یک تکنیک رفتاری و نیز تلفیقی از مداخله‏های جرأت‏ورزی و درمان شناختی، هر دو در بهبود نوجوانان مبتلا به اضطراب اجتماعی مؤثر می باشند.
با توجه به اینکه جرات‏مندی رفتاری متاثر از شرایط محیطی و وابسته به یادگیری است، زمانی‏که رفتارهای جرات‏مندانه جزء عادات و ذخایر رفتاری فرد نباشد ،آموزش این مهارت ضروری است. از این‏رو درمانگران و پژوهشگران علاقمند به این حیطه با توجه به رویکردهای نظری خود ، شیوه‏های آموزشی و درمانی گوناگون را برای اصلاح و بهبود رفتارهای غیر جرات‏مندانه به کار برده اند.(جلالی ،1380)
به اعتقاد ولپی (1982 )جرات‏مندی عبارت از بیان مناسب و صحیح هر نوع هیجانی به غیر از اضطراب نسبت به فرد دیگری است.وجود چنین رفتاری در فرد سبب می شود که احساسات و هیجانات خود را در برابر رفتار دیگران که می تواند طیف وسیعی از تحقیر تا تحریک را همراه داشته باشد بدون ترس و به شکلی صحیح ابراز دارد . اهمیت مباحث فوق به خصوص در قشر نوجوان که در مرحله انتخاب و تصمیم‏گیری و گذر از کودکی به بزرگسالی است لزوم بررسی و پژوهش در این زمینه را دو چندان می سازد.
در چنین شرایطی، آموزش رفتار جرات‏مندانه به کودکان و نوجوانان ، به منظور تقویت و بهبود ارتباط مثبت با خود، ارتباط مثبت با دیگران و زندگی (دنیا) و نیز افزایش علاقه و موفقیت تحصیلی آنان بسیار مفید و سودمند بنظر می‏رسد. آموزش این مهارت‏ها به دانش آموزان کمک می‏کند تا خود و توانایی هایشان را بهتر بشناسند. در آموزش رفتار جرات‏مندانه دانش آموزان تشویق می شوند تا تجربه‏های مثبت و خوب خود را باز شناسند و نقش آن را در افزایش و ارتقای علاقه و خودکارآمدی بازشناسی کنند و بااین حال، توانایی شناخت جنبه‏های مثبت دیگران را پیدا کنند آنان همچنین می‏آموزند تا در جهان موضعی فعال اتخاذ کنند و زندگی خود راشکل دهند، نه این‏که هر آنچه به سرشان می آید به گونه‏ای منفعل بپذیرند.
اهمیت و ضرورت پژوهش
مبنای بسیاری از تصمیم های ما رفتار خود ماست. انتخابها وتصمیمهای ما از اطلاعاتی متاثرند که اثر خود را از طریق ساز و کارها و فرایندهای ناخودآگاه گوناگون اعمال می‏کنند (نیزبت و ویلسون ،1997 ).
به تاخیر انداختن تصمیم رفتاری است که شیوع فراوانی در جوامع مختلف دارند و روند رو به رشد آن بسیار گسترده است. این عادت با تاخیر در انجام دادن کار و مسئولیت توام است و در نتیجه پیامدهای ناخوشایندی به همراه دارد. اگرچه ممکن است پیامدهای منفی این عادت در زندگی روزمره نباشد اما زیان های برخاسته از شیوع این رفتار در بین افراد گروه‏های مختلف مهم و قابل ملاحظه است و هین امر ضرورت جلوگیری از چنین رفتاری را نمایان می‏سازد (گلدبرگ ،1998 ،به نقل از کرمی 1388 )
در طول دو دهه گذشته، تعداد رو به افزایشی از پژوهش‏ها به نقش کمال‏گرایی به عنوان ساختاری روشنگر، مهم و موثر در ارتباط با مسائل بسیاری از جمله ضعف سازگاری اشاره کرده‏اند. جذابیت موجود در موضوع کمال‏گرایی به این خاطر است که نه تنها در گسترش و رشد، بلکه در حفظ مشکلات روانشناختی دخالت دارد. مثلا پژوهش‏ها نشان داده ‏اند که کمال‏گرایی با علایم افسردگی، اضطراب، فکر خودکشی (استوبر و هیوارو ،2009) اختلال خوردن (دور و ترن،2011 ) رضایت از زندگی و عاطفه مثبت (فلت، بلنکستین و هویت، 2009) اضطراب اجتماعی بیشتر و بهزیستی روان‏شناختی کمتر( لارنتی ، براچ وهانس ، 2008 ) ارتباط دارد.
از نظر فلت (2012)، بین کمال‏گرایی بهنجار و روان آزرده تمایز وجود دارد. کمال‏گرایی بهنجار به عنوان تلاش برای معیارهای معقول و واقعی تعریف شده است،کمال‏گرایی روان‏آزرده تمایل به تلاش برای معیارهای بسیار بالا است که با ترس از شکست و تمرکز بر مایوس‏کردن دیگران است. تجربه احساس گناه تنها در کمال‏گرایی نابهنجار دیده می‏شود در حالیکه کمال‏گرایی سازگار ،با تجربه احساس غرور همراه است (لی و همکاران ، 2012 )
لزوم کاربرد راه های شناختی_رفتاری در راستای اصلاح پیامدهای کمال‏گرایی همچون افسردگی، احساس گناه و استرس و مشکلات تحصیلی و نیز پیشگیری از بروز آنها احساس می‏شود، چرا که در صورت عدم تعدیل آن، این پیامدها باعث اختلال در عملکرد فرد می شود و مشکلاتی را برای او ایجاد خواهد کرد.

در پژوهشی که توسط پشت‏مشهدی و همکاران (1382 ) صورت‏گرفته است ، به بررسی تعیین میزان اثربخشی برنامه مداخلاتی شناختی-رفتاری بر کمال‏گرایی روان‏آزرده در دانشجویان پرداخته شده است. آنها به این نتیجه رسیدند که با مداخلات شناختی – رفتاری می توان با کاهش نگرش های ناکارآمد ،باعث بهبود کمال‏گرایی در افراد دچار اختلال شد.در واقع کمال‏گرایی به عنوان سبک شخصیتی معیوب پایدار در نظر گرفته نمی شود بلکه یک آسیب روانی است که با شناخت ها و رفتارهای خاص حفظ می شود (ریلی و همکاران 2007 )
اهمیت مباحث فوق به خصوص در قشر نوجوان که در مرحله انتخاب و تصمیم‏گیری و گذر از کودکی به بزرگسالی است لزوم بررسی و پژوهش در این زمینه را دو چندان می‏سازد ، لذا در راستای مطالعات پیشین این پژوهش به بررسی اثربخشی آموزش رفتار جرات‏مندانه بر تصمیم‏گیری و کمال‏گرایی در دانش آموزان دختر دبیرستانهای شهر تهران پرداخت.
قابل ذکر است که پژوهش حاضر از معدود مطالعاتی است که به بررسی این مهم در ایران می پردازد.
اهداف پژوهش
هدف کلی:
-هدف کلی این پژوهش عبارت خواهد بود از بررسی اثر آموزش مهارت رفتار جرات‏مندانه بر تصمیم‏گیری و کمال‏گرایی دانش آموزان دختر دبیرستانی
اهداف جزیی:
-بررسی تاثیر آموزش مهارت رفتار جرات‏مندانه بر سبک تصمیم‏گیری عقلانی دانش آموزان دختر دبیرستانی
– بررسی تاثیر آموزش مهارت رفتار