پایان نامه با کلید واژگان نزول قرآن، تداوم ارتباط، زمان پیامبر، صلح حدیبیه

دانلود پایان نامه

محفوظ قرار دارد که به‌تدریج در طول زمان‌ها و مکان‌ها بنابر درک مردم نازل شد، مشرکان فکر کردند که دعوت پیامبر 9 یک‌دفعه‌ای است و فراموش کردند که دعوت گام‌به‌گام و تدریجی است و این گام‌به‌گام بودن برای آن‌ها تازگی داشت و گفتند (لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً واحِدَهً …) که جواب آمد (کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلا)؛ یعنی بعضی از آیات را به دنبال بعضی دیگر قراردادیم بعضی از آیات در ابتدا نازل شد و بخش دیگر پس از حادثه یا سؤالی نازل میشد. اگر اسباب نزول قرآن و موقعیت‌های آیات بررسی گردد، آشکار می‌شود که رسالت پیامبر 9 یکجا و به‌یک‌باره نازل نشده تا به دنبال آن قرآن نیز یک‌باره به وجود آمده باشد، بلکه حوادثی، پی‌درپی بودهاست.
بنابراین سخن، درست است که دعوت قرآن باید تدریجی و گام‌به‌گام باشد، ما هم نزول تدریجی قرآن را قبول داریم، اما اثبات شیء نفی ماعدا نکرده و این مسئله خللی به نزول دفعی قرآن وارد نمی‌کند.32
3-2-4-2-2-2- 1-2-4- ادعای بدون استدلال در مورد شروع نزول قرآن با آیه‌ی 1 علق
أبیاری اولین آیه‌ای که بر پیامبر 9 نازل شد را، آیه‌ی (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق33) می‌داند (ص: 27) و برای علت پذیرش آن هیچ استدلالی ذکر نکرده و به اقوال معارض با آن نیز اشارهای نکردهاست؛ درحالی‌که حول این بحث اقوال دیگری ازجمله پذیرش آیه‌ی بسمله به‌عنوان اولین آیه و سوره‌ی حمد اولین سوره، موردنظر هستند که هر یک دلایل قابل34 تأملی را داراست.
3-2-4-2-2-2- 1-2-5- فترت وحی؛ انقطاع سه‌ساله‌ی نزول وحی در نگاه أبیاری
أبیاری در صفحه‌ی 28 فترت وحی را این‌گونه مطرح کرده است: برای مدتی از جانب خداوند وحی بر پیامبر 9 نازل نشد (مدت این دوره‌ی عدم نزول وحی سه سال می‌باشد) و در صفحه‌ی 69 نیز همین مطلب را بیان داشته است: دوره عدم نزول قرآن سه سال طول کشید، سپس قرآن پیاپی بر پیامبر 9 نازل شد.»
باید منظور أبیاری را از این فترت وحی روشن کرد؟ زیرا اگر منظور او این است که بین اولین وحی و وحی دوم فاصله طولانی (3 سال) بوده است، جای بحث دارد اما اگر مقصود او قطع و وصل‌های مداوم در طول نزول قرآن است، امری طبیعی است؛ زیرا در نزول تدریجی قرآن، همیشه فترت و گسستگی وجود دارد و نمی‌توان به یکی از آن‌ها عنوان فترت وحی داد و از بقیه‌ی گسستگی‌ها متمایز کرد.
با توجه به ادامه‌ی مطالب أبیاری، استنباط می‌شود که وی فرضیه‌ی اول مبنی بر انقطاع سه‌ساله‌ی وحی بعد از اولین نزول را پذیرفته است، زیرا چنین آورده است که «… (پیامبر 9) در این مرحله (انقطاع سه‌ساله) با خود خلوت کرد، بارها و بارها آن جریان را نزد خود مجسم می‌کرد تا روحش بدان آرامش یابد و ترس و وحشتش از بین برود تا اینکه در صورت نازل شدن مجدد وحی، آماده دریافت آن باشد؛ پس بدین ترتیب این دوره دومین خلوتی بود که پیامبر 9 بعد از خلوت اولشان در غار حرا برگزیدند. با این تفاوت که خلوت نخستین پیامبر 9 را جهت دریافت وحی آماده کرد ولی خلوت دوم، وی را جهت انس گرفتن با وحی آماده ساخت.» (ص: 28)
حال باید بررسی کرد که آیا استدلال‌های مؤلف برای پذیرش این دیدگاه وافی به مقصود هستند یا نه؛ زیرا اقوال دیگری برای فترت وحی ازجمله قول به سه ماه، چهل روز و چهل سال موردنظر هستند35؛ ولی بررسی‌ها حاکی از این است که أبیاری برای اثبات و توجیه مدعای خویش هیچ استدلالی را مطرح نکرده و نه‌تنها درصدد حل تعارض بین احادیث معارض برنیامده، بلکه به آن‌ها هم هیچ اشاره‌ای نکرده است.
أبیاری در ادامه (ص: 29) آورده است: توقف نزول یا همان فترت وحی دهان اهل مکه را گشود و فرصتی به وجود آورد تا شایع کنند که پروردگارش او را رها کرده و از خود رانده است، مشرکان این کلام را به خاطر حسادتی که داشتند بر زبان می‌راندند.
این سخن نیز قابل تأمل است زیرا چنانکه می‌دانیم و خود مؤلف هم در صفحهی 30 به آن اشارهکرده است، دعوت پیامبر 9، در ابتدا به‌صورت پنهانی بوده و دعوت آشکار مطرح نیست که مشرکان از آن مطلع باشند، پس چطور امکان دارد که این توقف نزول را، دستاویزی برای ملامت پیامبر 9 برگزینند؟ بنابراین باید، توجه کرد که این دورهی انقطاع وحی با دورهی دعوت مخفیانه و پنهانی اشتباه نشود.
وی در صفحه‌ی 29 آوردهاست بعدازاین دوران سه‌ساله، سوره‌ی ضحی بر پیامبر 9 نازل شد درحالی‌که در تاریخ آمده قبل از نزول سوره‌های مدثر، مریم و کهف نیز، فواصل طولانی وجود داشتهاست36؛ بنابراین پذیرش فترت به معنای یک‌بار انقطاع طولانی صحیح نیست.
3-2-4-2-2-2- 1-2-6- ادعای بدون استدلال در مورد پایان نزول قرآن با آیه‌ی 281 بقره
مؤلف در صفحهی 70 درباره آخرین آیه‌ای که بر پیامبر 9 نازل‌شده، اقوال متعددی را بیان داشتهاست و به اختلاف‌نظر پیرامون آن قائل است. بنا بر یک روایت آیه(إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْح37) و با روایت دیگری آیهی (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیم38) را ذکر کرده است، همچنین با توجه به روایت دیگر این آیه را ذکر می‌کند: ( وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّه39…) اما خود او در اینجا هیچ اظهارنظری نکرده است؛ ولی در صفحه‌ی 78 آیه‌ی 281 بقره را به‌عنوان آخرین آیه نازل‌شده بر پیامبر 9می‌داند و همچنان این نظریه را بدون استدلال رها کرده است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهجهان اسلام، قرن نوزدهم، آموزش و پرورش، وحدت وجود

3-2-4-2-2-2- 1-3- عرضهی جدول ارتباط و ارزیابی نحوهی عملکرد أبیاری
مباحث
ارتباط
قرآن

نام کتاب
و مؤلف

تحقق ارتباط خدا با پیامبر اکرم9

آغاز ارتباط
تداوم ارتباط
پایان ارتباط

تبیین زمان بعثت در 27 رجب
اعتقاد به نزول دفعی

تاریخ القرآن أبیاری


+
+

3-2-4-2-2-2-2- موضوع اصلی دوم: انتقال قرآن40
1- نقد و بررسی نحوه‌ی سازمان‌دهی مطالب
2- نقد و بررسی محتوای مطالب
3- عرضهی جدول انتقال و ارزیابی نحوهی عملکرد أبیاری

3-2-4-2-2-2-2- 1- نقد و بررسی نحوهی سازماندهی مطالب
1- پراکندگی در بیان مطالب مربوط به انتقال
2- عرضهی ناقص موضوعات انتقال

3-2-4-2-2-2-2- 1- 1- پراکندگی در بیان مطالب مربوط به انتقال
أبیاری مطالب بخش انتقال را به‌صورت پراکنده در 4 بخش با عناوین «انصار(ص: 39)، امی بودن پیامبر 9 (ص: 63)، حکمت در نزول قرآن به‌طور صریح و آشکار(ص: 96) و مصحف عثمان(ص: 104)» ذکر کرده، درحالی‌که می‌توانست آن‌ها را منسجم‌تر بیان کند؛ مثلاً ایشان در صفحه 63 ذیل عنوان امی بودن پیامبر 9به اثبات بی‌سوادی پیامبر 9، با ذکر دلایل پرداخته است؛ اما در موضوع بعدی به نزول وحی که مربوط به بخش ارتباط است با خلط مطالبی پیرامون سازماندهی قرآن پرداخته و بحث را از موضوع انتقال جدا کرده و درنهایت در صفحه 96 به موضوع انتقال عودت کرده و به بیان مطالبی پیرامون کیفیت انتقال قرآن و مدت‌زمان انتقال قرآن در لابه‌لای دیگر مطالب اهتمام ورزیده است.
3-2-4-2-2-2-2- 1- 2- عرضهی ناقص موضوعات انتقال
موضوعات انتقال بر اساس زمان و اشخاص به دو مرحله اصلی تقسیم می‌شوند: 1. انتقال در عصر پیامبر 9 2. انتقال در عصر بعد از پیامبر 9.
أبیاری در تبیین این مباحث، انتقال قرآن توسط پیامبر 9 را با توجه به اعتقاد به بی‌سوادی پیامبر 9 شفاهی می‌داند و در رابطه با انتقال قرآن توسط دیگران در عصر پیامبر 9 اشاره‌ی مختصری به انتقال کتبی قرآن نموده است(ص: 109) اما در رابطه با انتقال شفاهی دیگران در عهد ایشان و بعدازآن مطلب صریح و روشنی بیان نکرده و صرفاً به بیان کاتبان(صص: 63-64) و ابزار نگارش(ص: 102) و حافظان و مقابله آنان با حضرت 9 (ص: 108) اشاره‌کرده است، که در بخش حفظ و نگهداری موردبررسی قرار میگیرد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردآموزش عالی، موسسات آموزش عالی، هیأت علمی، ایفای نقش

3-2-4-2-2-2-2- 2- نقد و بررسی محتوای مطالب
1- اذعان به بی‌سواد بودن مطلق پیامبر 9
2- انتقال درست و کامل قرآن در عصر پیامبر 9
3- دوپهلو گویی أبیاری در مورد مدت‌زمان نزول قرآن

3-2-4-2-2-2-2- 2-1- اذعان به بی‌سواد بودن مطلق پیامبر 9
پیرامون کیفیت انتقال قرآن و اینکه رسول خدا 9 قرآن را چگونه منتقل کردند آیا ایشان سواد داشتند یا نه؟ سه دیدگاه مطرح است: 1. مطلقاً سواد نداشته‌اند 2. مطلقاً سواد داشته‌اند و 3. تفصیل و جمع بین دو دیدگاه؛ که پیروان هرکدام برای اثبات دیدگاه خود دلایلی41 را عرضه نموده‌اند.
أبیاری در صفحات 63- 67 کتاب خود اذعان به امی بودن مطلق پیامبر 9 به معنای بی‌سوادی کرده است؛ لذا پیرو دیدگاه نخست است و برای آن دلایلی نقلی و عقلی به شرح ذیل برمی‌شمرد:
1. دلیل عقلی:
أبیاری وجود کاتبان وحی را دلیلی بر اثبات بی‌سوادی پیامبر 9 می‌داند. وی به‌جای توجیه و تقویت این دیدگاه صرفاً به بیان اسامی کاتبان وحی در زمان پیامبر 9 پرداخته است. (ص: 63)
ذیل این استدلال قابل‌ذکر است که نمی‌توان وجود کاتبان را، دلیلی در اثبات بی‌سوادی پیامبر 9 دانست؛ زیرا چنانکه می‌دانیم برخی اشخاص و مخصوصاً افراد پرمشغله برای تسریع در انجام امور خویش از منشی و معاونانی استفاده می‌کنند و این به معنای ناتوانی خود فرد در انجام کارهایش نیست، پس آیا می‌توان پذیرفت که وجود کاتبان وحی دال بر بی‌سواد بودن پیامبر 9 است یا نه پیامبر 9 برای تسریع در انجام کارهایشان از کاتبان وحی استفاده می‌کردهاند؟ از طرف دیگر با پذیرش این دلیل، روایاتی را که بیانگر آموزش نحوه‌ی نگارش قرآن توسط پیامبر9 به صحابه است – که حروف کلمات قرآن را چگونه بنویسند42 – چگونه می‌توان توجیه کرد؟ آیا این نوعی تعارض را نمی‌رساند؟
2. دلایل نقلی:
1. دلایل روایی- تاریخی
أبیاری برای اثبات دیدگاه بی‌سوادی پیامبر 9 به دلایل روایی – تاریخی زیر نیز متوسل شده است:
الف) در هنگام صلح حدیبیه پیامبر 9 از علی 7 خواست تا مفاد عقدنامه صلح را بین خود و سهیل بن عمرو بنویسد.(ص: 64)
ب) نوشته‌های تاریخ‌نگاران در مورد قضیه احد. (که عباس عموی پیامبر 9 نامه‌ای برای پیامبر 9 نوشت و در آن خبر از اجتماع قریش جهت حمله به مدینه داد و پیامبر 9 نامه را به ابی بن کعب داد تا برایش قرائت کند و از او خواست راجع به نامه به کسی چیزی نگوید.)(ص: 65)
ج) قضیه آمدن نمایندگان ثقیف پیش پیامبر 9 و اسلام آوردنشان با شرط حلال کردن ربا و زنا که علی بن ابی‌طالب 7 از نوشتن این شرط امتناع ورزید ولی خالد بن سعید بن عاص آن را نوشت ولی هنگامی‌که آن را نزد پیامبر 9 بردند، پیامبر 9 گفت دست من را روی آن دو بگذارید که آیات متناسب با آن را قرائت کرد و آن شرایط را محو نمود.(ص: 65)
در مورد این دلیل أبیاری نیز باید بیان کرد که تقاضای پیامبر 9 از دیگران نمی‌تواند مب
نی بر بی‌سوادی پیامبر 9 باشد زیرا فرض این نیز وجود دارد که شاید پیامبر 9 می‌توانسته انجام دهد اما از دیگران خواسته که در مقام عمل برآیند و یا اینکه در مورد قضیه‌ی آمدن نمایندگان ثقیف شاید متن طولانی بوده و پیامبر 9 برای تسریع در انجام کار آنان، خواسته که دستش را روی آن دو شرط بگذارند و حتی شاید استنباط قائلان به این دیدگاه از این ماجرا صحیح نباشد.
از طرف دیگر أبیاری به روایات تاریخی معارض با این‌ها که بیانگر باسوادی پیامبر 9 است توجه نکرده است و درصدد ترجیح و رفع تعارض برنیامده است؛ مثلاً در اخبار تاریخی واردشده که پیامبر 9 در اواخر عمر شریفشان برای نوشتن توصیه‌ای، فرمودند کاغذ و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که گمراه نشوید43. بنابراین باوجوداین احتمالات نمی‌توان نظریه فوق را مطلقاً پذیرفت و نیاز به دلایل قوی بیشتری دارد.
2. دلایل

دیدگاهتان را بنویسید