منبع تحقیق درمورد قرآن کریم، طبیعت انسان، حقیقت وجود، زیست شناسی

نهایت امرالهی است.
روح انسان درمراتب نزول ازمرتبه امر به مرتبه خلق با بدن متحدگشته و به تدبیرو اداره امورجسم وقوای جسمانی می پردازد.نکته ای که دراین بیان باید به آن توجه شود ،تجردعالم برترو مبدأ وجودی انسان و ماده است.یعنی چون روح متعلق به عالم امراست و عالم امرمرتبه وجودی مجردات است،روح انسان نیز حقیقتی مجرد است؛اما در مقام عمل و تدبیر مادون،متعلق به بدن مادی است واین تعلق باعث مادی بودن روح نمی شود.بنابراین حقیقت وجود انسان همان وجود مجرد وابسته به مبدأبرتراست و این بدن جزیی همراه نفس،تابعی از آن وجود برتر است و این دو با یکدیگر و ذیل آن مبدأ وجودی هستند که هویت جمعی انسان را شکل می دهند.(طباطبایی،30،20:1389)(منظور از هویت جمعی هویت مرکب روحانی جسمانی است).
سنت الهی در ابقای نسل بشر این بوده که از راه ساختن نطفه این بقا را تضمین کند،ولیکن این خلق با نطفه بعد ازآن بودکه دو نفراز این نوع را از گل بیافرید،و او آدم و پس از او همسرش بود که از خاک خلق شدند(وپس از آن که دارای بدنی وجهازی تناسلی شدندفرزندان او از راه پدید آمدن نطفه در بدن آدم و همسرش خلق شدند).
پس انسانیت منتهی به این دوتن است و این دو تن هیچ اتصالی به مخلوقات قبل از خود و هم جنس ومثل خود نداشتند،بلکه بدون سابقه حادث شده اند.وآن چه امروز نزد دانشمندان زیست شناسی درباره طبیعت انسان شایع است این است که اولین فردانسانی فردی تکامل یافته بوده،یعنی درآغازانسان نبوده،
بعد در اثرتکامل انسان شده است،ومخصوصاً این فرضیه:یعنی این که:«انسان قبلاًیک انسان نبوده بعداً در اثرتکامل انسان شد»هر چند به طور قطع مورد قبول و اتفاق همه دانشمندان نیست و به اشکال های بسیاری برخورده و به صورت های مختلف بر آن اعتراض کرده اند،ولیکن این فرضیه،یعنی این که انسان حیوانی بوده،ودر اثر تکامل انسان شده،مطلبی است مورد تسلیم و قبول همه وتمام مسائل و بحث هائی را که درباره طبیعت انسان کرده اند براساس این فرضیه بنا نهاده اند.چون تفصیل فرضیه آنان بدین قرار است که:زمین(که یکی ازستارگان سیار است)در آغازقطعه ای جدا شده ازخورشیدبوده،واز آن منشعب شده،درآن ایّام در اشتعال وچون فلزات ذوب شده مایع بوده،وبه تدریج ودرتحت عواملی شروع به سرد شدن کرده،وپس از سرد شدن باران های سهمگینی بر آن باریده وسیل های مهیبی بر روی آن جریان یافته،وازتجمع آن سیل ها در نقاط گود زمین دریاها پدید آمده،وآن گاه ماهی بال دار پیدا شده که هم در آب زندگی می کرده وهم در خشکی،وآن گاه حیوانات صحرائی ودرآخرانسان موجود گشته،وهمه این تحولات از راه تکامل صورت گرفته،تکاملی که بر ترکیبات موجود زمین در مرتبهسابق عارض گشته،به این معنا که ترکیب موجود در زمین،با تکامل از صورتی به صورت دیگردرآمده،نخست گیاه پیدا شده،و بعد حیوان آبی وآن گاه حیوان ذوحیاتین،وسپس حیوان صحرائی ودر آخر انسان.
فرضیهتحول انواع تنها وتنها فرضیه ای است که مسائل گوناگونی را با آن توجیه می کنند و هیچ دلیل قاطع برآن ندارند،پس حقیقتی که قرآن کریم بدان اشاره می کند که انسان نوعی جدای از سایرانواع است،هیچ معارضی نداردو هیچ دلیل علمی برخلاف آن نیست.(طباطبایی،ج278،277:4)
امادر کیفیت تناسل طبقهدوم از انسان محمدحسین طباطبایی می فرماید تناسل طبقه اول انسان،یعنی آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه اش متولد شدن پسران و دخترانی و به عبارت دیگرخواهران و برادرانی گردیده است و در این باره بحثی نیست،بحث در این است که طبقهدوم بشر یعنی همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسی ازدواج کرده اند؟آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقی دیگرصورت گرفته است؟از ظاهراطلاق آیه شریفه زیر که می فرماید:«وَبثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراًونِساءً..»به بیانی که گذشت بر می آیدکه در انتشار نسل بشرغیراز آدم و همسرش هیچ کس دیگری
دخالت نداشته،و نسل موجود بشرمنتهی به این دو تن بوده و بس؛نه هیچ زنی از غیر بشر دخالت داشته،ونه هیچ مردی؛چون قرآن کریم درانتشاراین نسل تنها آدم و حوا را مبدأ دانسته،می فرماید:«وَبَثَّ مِنْهُما ومِنْ غَیرِهُما»،و یا اباراتی دیگرنظیر این را می آوردتا بفهماند که غیر از آدم وحوا موجودی دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدأیت انتشار نسل،اقتضا می کندکه در طبقهدوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.
واما این که چنین ازدواجی در اسلام حرام است و به طوری که حکایت شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضرری به این نظریه نمی زند،برای این که تحریم حکمی است تشریعی،که تابع مصالح ومفاسد است؛نه حکمی تکوینی(نظیرمستی آوردن شراب)وغیر قابل تغییر،وزمام تشریع هم به دست خدای سبحان است؛او هر چه بخواهد می کند و هر حکمی بخواهد می راند،چه مانعی دارد که یک عمل رادرروزی وروزگاری جایز ومباح کند؛ودر روزگاری دیگرحرام نماید،ازدواج خواهر وبرادر را در روزگاری که تجویزش باعث شیوع فحشا و جریحه دارشدن عفت عمومی نمی شود تجویز کند و در روزگاری دیگر که باعث این محذور می شود تحریم کند.
ممکن است این گونه مطرح شود که تجویز چنین ازدواجی هم مخالف با فطرت بشرو همچنین،مخالف با شرایع انبیا است که آن نیزطبق فطرت بشر است.در پاسخ این اشکال گفته شده:این سخن که ازدواج خواهر وبرادرمنافی با فطرت باشددرست نیست وفطرت چنین ازدواجی را صرفاً به خاطر این که ازدواج و خواهر وبرادر است نفی نمی کند واز آن تنفر ندارد،ب
لکه اگر نفی می کندواگر از آن تنفر دارد برای این است که باعث شیوع فحشا ومنکرات می شودوباعث می گرددغریزهعفت باطل گردد وعفت عمومی لکه دار شود.و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیلها زدواج خواهر و برادردر زمانی است که جامعهگسترده ای از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگاری که در تمامی روی زمین غیر از چند پسر و چند دختراز یک پدر و مادر وجود نداردو از سوی دیگرمشیت خدای تعالی تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند،وافراد بسیار از آنان منشعب سازد؛دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجی منطبق و صادق نیست.(همان:230،229)
خداوند متعال در سورهسجده مراحل خلقت انسان را این گونه بیان می دارد.«اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍخَلَقَهُ وَبَدَءَخَلْقَ الاِنْسانِ مِنْ طینٍ»42خلقت همه چیز را نیکو کرده،وخلقت انسان را ازگل آغاز کرد.مراد از انسان فرد فرد آدمیان نیست؛تا بگویی خلقت فرد فرد از گل نبوده،بلکه مراد نوع آدمی است؛می خواهد بفرماید:مبدأ پیدایش این نوع گِل بوده،که همه افرادمنتهی به وی می شوند؛وخلاصه تمامی افراداین نوع از فردی پدید آمده اندکه اوازگِل خلق شده؛چون فرزندانش ازراه تناسل وتولد از پدر و مادرپدید آمده اند و مراد از فردی که از گِل خلق شده آدم وحوا(علیهما السّلام)است.دلیل گفتار ما این است که دنبال جمله مورد بحث می فرماید:«ثُمَ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍمِنْ ماءٍ مَهینٍ»43یعنی سپس نسل او را از آبی بی مقدارخلق کرد،واین تعبیر فهماندکه منظور از مبدأ خلقت انسان،همان اولین فردی است که ازگِل خلق شده؛ نه فرد فرد انسان ها،که از آبی بی مقدار خلق شده اند؛تا معنا چنین شودکه خدا ابتدای انسان های مخلوق ازآب بی مقدار را، از گِل قرار داد.زیرا اگر مراد این بود جا داشت بفرماید:«ثُمَ جَعَلَهُ سُلالَهًمِنْ ماءٍ مَهینٍ=سپس همان انسان را سلاله و خلاصه ای کرد از آبی خوار و بی مقدار»،و دیگر حاجت به ذکر نسل نبود؛ چون کلمه نسل به معنای ولادت وجدا شدن از پدرو مادر است؛و مقابله بین«بدءخلق»وبین «نسل» به خوبی می فهماند که مراد از انسان نوع است،که ابتدای خلقتش از گل، و نسلش ازآب مهین ضعیف یا حقیر است.
«ثُمَّ سَوّیهُ وَنَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمْ السَمْعَ وَالْاَبْصارَوَالْاَفْئِدَهَ قَلیلَاً ما تَشْکُرونَ».44یعنی آن گاه وی را پرداخت،و از روح خویش در او بدمید؛و برای شما گوش و دیدگان و دل ها آفرید،اماشما چه کم سپاس می دارید.«تسویه»به معنای تصویر و هم تتمیم عمل است.ودر جمله«نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ»استعاره وکنایه گویی شده است،یعنی روح تشبیه شده به دم زدن ونفسی که آدمی می کشد و بر می گرداند،واحیاناً آن را در غیر خود می دمد واضافه کلمه روح به ضمیری که به خدا بر می گردد اضافه تشریحی است؛یعنی سپس خدا از روحی شریف ومنسوب به خودش به او دمید.(طباطبایی،ج374:16)
اما بازدرآیات12تا 14 سوره مؤمنون مراحل خلقت انسان را خداوند این چنین بیان می کند «وَلَقَدْخَلَقْنَاالْاِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ»45ظاهر سیاق این است که مراد از انسان نوع بشر باشد که در نتیجه شامل آدم(علیه السّلام)و همه ذریه او می شود.ومراد از «خلق»خلق ابتدایی است که در آن آدم(علیه السّلام)را از گِل آفریده وآن گاه نسل او را ازنطفه قرار داده است.در آیه بعد می فرماید:«ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهًفی قَرارٍمَکینٍ»46.«نطفه»به معنای آبی اندک است که بسیار اطلاق می شودبر مطلق آب.ومنظور از «قرار گاه مکین»صفت رحم است،وتوصیف رحم به مکین یا از این جهت است که تمکّن نگهداری و حفظ نطفه را از فساد و هدر رفتن دارد و یا از این باب است که نطفه در آن؛تمکّن زیست دارد.وخلاصه این که این تعبیر را می رساند که:ما طریق خلقت انسان را از آن شکل به این شکل مبدّل نمودیم.
همچنین درآیه بعدمی فرماید:«ثُمَّ خَلْقناًالنطفَهَعَلَقَهَفَخَلَقْنَاالْعَلَقَهَمُضْغَهًفَخَلَقْنَاالْمُضْغَهَعِظاماًفَکَسُوْناَالْعِظامَ لَحْمَاًثُمَّ أنْشأناهُ خَلْقاًآخَرَفَتَبارکَ اللّهُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ»یعنی آن گاه نطفه را، علقه وعلقه را مضغه(چیزی شبیه به گوشت جویده)کردیم وسپس آن مضغه را استخوان کردیم پس بر آن استخوان ها گوشتی پوشاندیم پس از آن خلقتی دیگرش کردیم پس آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است.کلمه«انشاء»به طوری که راغب می گویدبه معنای ایجاد چیزی و تربیت آن است،در این جمله سیاق را از خلقت،به انشاءتغییر داده وفرمود:«ثُمَّ اَنْشَأناهُ خَلْقَاًآخَرَ»با این که ممکن بودبفرماید:«ثُمَّ خَلَقْناهُ….»واین به خاطر آن است که دلالت کند بر این که آن چه بوجود آوردیم چیز دیگری،وحقیقت دیگری است غیر از آن چه در مراحل قبلی بودمثلاًعلقه هر چنداز نظر اوصاف وخواص و رنگ و طعم و شکل و امثال آن با نطفه فرق دارد اِلااین که اوصافی که نطفه داشت از دست دادواوصافی همجنس آن به خود گرفت.خلاصه اگر عین اوصاف نطفه در علقه نیست لیکن در همجنس آن هست مثلاً اگر سفید نبود قرمز می باشدو هر دو از یک جنسندبه نام رنگ،به خلاف اوصافی که خدا درمرحله اخیر به آن داده وآن را انسان کرده که نه عین آن اوصاف در مراحل قبلی بودندو نه همجنس آن؛مثلاًدر«انشاء»اخیر،او را صاحب حیات و قدرت و علم کرد.آری،به او جوهره ذاتی داد(که ما از آن تعبیر می کنیم به«من»)که نسخهآن در مراحل قبلی یعنی در نطفه و علقه و مضغه و عظام پوشیده به لحم، نبودهمچنان که در آن مراحل؛اوصاف علم و قدرت وحیات نبود،پس در مرحله اخیرچیزی به وجود آمده که کاملاً مسبوق به عدم بود
یعنی هیچ سابقه ای نداشت.
ضمیر در «اَنْشَأناهُ»-به طوری که از سیاق بر می آید-به انسان در آن حالی که استخوان های پوشیده به گوشت بود بر می گردد،چون او بود که در مرحلهاخیرخلقتی دیگر پیدا کرد؛یعنی،صرف ماده ای مرده و جاهل و عاجز بود،سپس موجودی زنده و عالم و قادر شدپس ماده بود و صفات و خواص ماده را داشت؛سپس چیزی شد که درذات وصفات وخواص مغایر با سابقش می باشد ودر عین حال این همان است،وهمان ماده است پس می شود گفت آن را به این مرحله درآوردیم ودر عین حال غیر آن است؛چون نه در ذات با آن شرکت دارد و نه در صفات وتنها با آن ،نوعی اتحاد وتعلق داردتا آن را درراه رسیدن به مقاصدش بکار گیردمانند آلتی که در دست صاحب آلت است،ودر انجام مقاصدش استعمال می کند، نظیرقلم برای نویسنده.پس تن آدمی آلتی است برای جان آدمی.(طباطبایی،ج25،24:16)
اما دربحث روایتی این موضوع در الدارالمنثور است که ابن ابی حاتم از علی(علیه السّلام)نقل کرده که گفت:بعد ازآن که نطفه چهار ماهش تمام شد،خداوند فرشته ای می فرستد تا روح او را در آن ظلمات رحم در کودک بدمد؛و این جا است که

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان با موضوعامر به معروف، امام صادق

دیدگاهتان را بنویسید