منابع تحقیق درباره بهزیستی، بیشتر، شادی

اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی آسیب پذیر تر هستند (رابینسون و رجیتیر، 1991؛ نقل از میرز و داینر، 1995؛ استریک209و رسو210،کیتا211،مکگرات212،1990، گو، 1980؛ بریسکو213؛ 1982؛ ویسمن214و کلرمن215، 1985؛ نلن – هکسما216، 1987؛ نقل از گولومبورگ217 و فی ویش218، 1997؛ ترجمه شهر آرای، 1384)، تفاوت چشمگیری از نظر میزان شادی یا احساس بهزیستی در زنان و مردان مشاهده نشده است (ادینگتون و شامان، 2005). میچالوس (1991) با تحقیق روی 18000 دانشجو در 30 ملت به این نتیجه رسید که تفاوت‌های جنسی بسیار ناچیزی در احساس بهزیستی وجود دارد (ادینگتون و شامان، ‌2005). نتایج مطالعات مختلف نشان می‌دهد که جنس کمتر از یک درصد در بهزیستی موثر می‌باشد. (هارینگ، استوک و اکون، 1984 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
یافته جالب دیگر در مورد جنس و بهزیستی این است که زنان عواطف منفی و افسردگی بیشتری را نسبت به مردان گزارش کرده اند و احتمالاً بیشتر به دنبال درمان می‌روند. تبیین ما در این مورد این است که زنان بیشتر عواطف منفی را می‌پذیرند، در حالیکه مردان چنین احساساتی را نقض می‌کنند، همچنین زنان هیجانات منفی بسیاری را نیز گزارش می‌کنند و احتمالاً بیشتر از اختلالات روانی منفی صدمه می‌بیننند (ادینگتون و شامان، ‌2005).”میزان بالای اختلالات روانی در میان زنان، همچنین به توانایی بیشتر زنان در بازشناسی مسائل عاطفی و تمایل و علاقه بیشتر آنها به جستجوی کمک نسبت داده شده است” (شهرآرای، 1384، ص. 220). تبیین دیگر که بوسیله فوجیتا، داینر و ساندویک (1991) مطرح شده، ‌این است که زنان بیشتر اجتماعی و وابسته اند ؛ بنابراین احتمالاً بیشتر از رویدادهای اجتماعی تأثیر می‌پذیرند و نسبت به تجربیات هیجانی گشاده هستند، چه این هیجانات و رویدادها خوب باشد و چه بد (داینر و اسکلن، 2003). زنان نسبت به مردان، شادی، غم و ترس را بیشتر ابراز می‌دارند، ولی مردان خشم را بیشتر از زنان ابراز می‌دارند (فابس 219و مارتین220،1990 ؛ زان واکسلر221،کل222و بارت223،1991؛ ترجمه شهرآرای، 1384). منابع شادی برای دو جنس متفاوت است. مردها بیشتر به وسیله شغلشان، رضایت اقتصادی و خودشان تحت تأثیر قرار می‌گیرند. زنان بیشتر بوسیله فرزندانشان، سلامتی و خانواده شان تحت تأثیر قرار می‌گیرند. زنان همچنین بیشتر از مردان از خودشان انتقاد می‌کنند (آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
3-2-7- فرهنگ : تفاوت‌های فرهنگی در شادی و احساس بهزیستی بطور قابل ملاحظه ای مشاهده شده است. به عنوان مثال، در پرتقال 10 درصد مردم و در هلند 40 درصد بیان داشتند که بسیار شاد هستند (اینگل‌هارت، 1990؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381). بنابراین به نظر می‌رسد که فرهنگ در مطالعات مربوط به بهزیستی باید مورد توجه دقیق قرار گیرد ؛ زیرا نه تنها مفهوم بهزیستی و شادکامی در جوامع مختلف فرق می‌کند، بلکه تعریف “خود فرهنگی”224 نیز بر حسب فرهنگ از جامعه ای به جامعه ای دیگر فرق می‌کند. برخی فرهنگ‌ها بر غم برخی بر شادمانی و برخی نیز بر تعادل و تناوب آنها (مثلاً در بین جوامع جمع گرا) بیشتر تأکید دارند.
مفهوم بهزیستی همچنین با ابزار و شیوه‌های متداول در یک فرهنگ در ارتباط است. برخی بهزیستی را در ارضای لذت‌ها و لذت‌های بدنی و مادی خلاصه می‌کنند، حال آنکه جوامعی بهزیستی را در ترک لذت‌های آنی و غلبه بر نفس جستجو می‌کنند (آرجیل؛ ترجمه‌ی بهرامی و همکاران، 1383). بنابراین بررسی بهزیستی بدون توجه به عناصر ذکر شده، دید روشن و واقع بینانه فراهم نخواهد ساخت. در زیر به ابعاد مختلف بهزیستی و فرهنگ پرداخته خواهد شد.
تحقیقات از جمله داینر، داینر و داینر (1994)؛ نقل از کرمی نوری و مکری (1381) نشان داده است که حتی زمانی که درآمد، به عنوان عاملی دخالت کننده، کنترل می‌شود، تفاوت‌های قابل ملاحظه ای در شادی میان کشورهای گوناگون می‌توان مشاهده کرد. این تحقیقات همچنین نشانگر آن است که بهزیستی در جوامع فردگرا225و جمع گرا 226 به گونه‌های مختلف مفهوم سازی شده است و همبسته‌های آنان نیز متفاوت است. فردگرایی الگوی فرهنگی است که در آن فرد آزاد است، در حالیکه در فرهنگ جمع گرا تأکید بیشتر روی اهمیت گروه می‌باشد. افراد در فرهنگ‌های فرد گرا می‌توانند لذت‌هایشان را دنبال کنند؛ با کسی که می‌خواهند، ازدواج کنند؛ جایی که دوست دارند، زندگی کنند و کاری را که می‌خواهند، انجام دهند (داینر و اسکلن، 2003). در جوامع فرد گرا، افراد تمایل دارند، زمانی که هدف‌های شخصی و هدف‌های گروهی با هم در تعارضند، هدف‌های شخصی را مقدم بر هدف‌های گروهی قرار دهند (داینر، بیسواس داینر و تامیر، 2004).
فرهنگ‌های فرد گرا معمولاً بر خودمختاری و انگیزش افراد و به ویژه انگیزه درونی تأکید دارد. در جوامع فرد گرا، بهزیستی عمومی در سطح بالایی گزارش شده و رضامندی در حیطه‌هایی مانند ازدواج بسیار بالا می‌باشد. با وجود این، میزان خودکشی و درجات طلاق نیز در این جوامع بالا می‌باشد (داینر، سا و ایشی، 1997).
در جوامع جمع گرا، تصمیمات در رابطه با مسائل زندگی بوسیله دیگران برای فرد گرفته می‌شود. در این جوامع، خانواده‌های گسترده، ساختاری را ایجاد می‌کنند و از افراد اطراف خود، حمایت می‌کنند (داینر و اسکلن، 2003). سا (2000) دریافت که در جوامع فرد گرا، یک ارتباط منطقی بین افراد با سطح بهزیستی آنها وجود دارد ؛ در حالیکه در جوامع جمع گرا، خانواده‌های منسجم و دوست داشتنی ملاک مهمی برای رضامندی از زندگی می‌باشند (نقل از داینر و اسکلن، 2003).
فرهنگ‌های جمع گرا، بر هماهنگی (سازگاری ) اجتماعی تأکید دارند و تمایل دارند تا هدف شخصی را فدای هدف‌های گروهی کنند، بخصوص زمانی که هدف‌های شخصی و گروهی در تعارض باشند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004). در این جوامع انگیزه‌ها و هیجانات فردی پس از انگیزه‌ها و هیجانات دیگران اهمیت پیدا می‌کند، از این رو نیز، بیان آزادانه افکار و خواسته‌ها مقبول تلقی نمی شود و افراد بیشتر به همدلی با دیگران ترغیب می‌شوند (داینر، سا و ایشی، (1997).
در جوامع جمع گرا یک ساختار حفاظتی از طریق افراد اجتماع و خانواده‌ها ایجاد می‌گردد که باعث می‌شود، شادی و افسردگی افراد در حالت تعادل نگه داشته شود (داینر، ساوایشی، 1997).
یافته جالب دیگر این است که جوامع فرد گرا و جمع گرا، به شیوه‌های مختلف احساس بهزیستی را درک می‌کنند. جمع گراها برای بدست آوردن سطوح بالاتر بهزیستی، فعالیت‌هایی انجام می‌دهند که باعث تسلط و هماهنگی گروهی شود (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004) و قضاوت‌های رضامندی از زندگی و احساس بهزیستی را هم بر پایه هیجانات و هم ارزش‌های فرهنگی قرار می‌دهند (داینر، ساوایشی، 1997)؛ در حالکیه فرد گراها این قضاوت‌ها و احساس بهزیستی را عمدتاً بر پایه تجارب هیجانی خود پایه ریزی می‌کنند و در بیان عواطف مثبت و منفی خود از جمله ابراز خود و ارزشمندی خود از آزادگی و گشودگی بیشتر سود می‌جویند. حال آنکه این وضع در جوامعی که بر گروه تأکید دارد، کمتر مشاهده می‌گردد (داینر، ساوایشی، 1997).
علاوه بر آنچه مطرح شد، ملت‌ها و کشورهایی که حقوق مدنی و سیاسی بیشتری دارند، از احساس بهزیستی و رضامندی بالاتری نیز برخوردارند، ‌دلایل آن، این است که ملت‌هایی که افراد آن احساس می‌کنند، کنترل بیشتری بر سرنوشت فردی و جمعی خود دارند، خود کارآمدی بیشتری نیز در خود احساس می‌کنند ؛ و نیز در ملت‌هایی که افراد حقوق بیشتری دارند. تجربه امنیت بیشتر است و سرانجام اینکه، مردم در کشورهایی با حقوق مدنی و سیاسی بیشتر، بهتر می‌توانند نیازهایشان را برآورده کنند، زیرا قادر خواهند بود به طیف گسترده ای از اعمال و رفتارها دست پیدا کنند. بنابر این انتظار می‌رود که برخورداری از حقوق مدنی و سیاسی به افراد کمک کند تا به اهداف گوناگون نایل شوند (داینر و داینر، 1995).
عامل بسیار مهم دیگر در بهزیستی و تفاوت‌های فرهنگی، روابط اجتماعی می‌باشد. در بسیاری از جوامع، به خصوص جوامع جمع گرا، داشتن روابط اجتماعی صمیمی و خوشبینانه برای شادی و احساس بهزیستی اهمیت دارد. مقایسه شاد ترین افراد با آنهایی که کمتر شاد هستند. نشان می‌دهد که افراد شاد تمایل به داشتن کیفیت بالای دوستی، حمایت خانوادگی و روابط عاشقانه دارند. شاد ترین افراد، دلبستگی اجتماعی قوی دارند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004). از روابط اجتماعی با دیگران راضی هستند و زمان کوتاهی را نسبت به متوسط افراد در تنهایی می‌گذرانند (داینر و سلیگمن، 2002).
رابطه صمیمانه با دیگران، به سلامتی بیشتر، وضعیت عاطفی و فیزیکی بهتر منجر می‌گردد. سهیم شدن احساس لذت با دیگران در یک رابطه صمیمانه، به خصوص اگر فرد یا جامعه ای که فرد در آن به سر می‌برد، این گونه روابط را به عنوان ارزش مطرح کند و بر آن صحه گذارد، می‌تواند آن احساس را تشدید کند (آنومی موس، 1993).
در یک مطالعه مقایسه ای در باره بهزیستی، روابط اجتماعی ساکنین پیاده روها در کلکته را با بی خانمان‌های امریکا بررسی کردند. ساکنین محله فقیر نشین کلکته در فقر تکان دهنده ای زندگی می‌کردند، دارایی اندکی داشتند، پول کمی بدست می‌آورند، از شرایط جسمانی سختی رنج می‌بردند و به آرامش کامل، تجهیزاتی جهت مراقبت از سلامتی، آب تمیز و غذای مغزی دسترسی نداشتند ؛ بی خانمان‌های امریکا، به نسبت فقیر نشنین‌های کلکته دسترسی آسانتری به سر پناه، غذای مجانی، پتو و فرآورده‌های بهداشتی داشتند. بر خلاف رفاه نسبی، بی خانمان‌های امریکا، بهزیستی پایین تری را نسبت به ساکنین پیاده روهای کلکته گزارش کردند. نگاه دقیق تر به این داده‌ها نشان می‌دهد که بخش عظیمی از احساس بهزیستی ساکنین پیاده روهای کلکته مربوط به کیفیت بالای روابط اجتماعی آنها می‌باشد که به عنوان یک ارزش نیز در آن جامعه تقویت شده است. حال آنکه بی خانمان‌های امریکا فاقد آن بودند و این احساس خلاء را گزارش کردند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
بنابر آنچه گفته شد ؛ وجود تفاوت‌های وسیع فرهنگی و اجتماعی در جوامع مختلف، برداشت واحد و یکسان از مقوله بهزیستی را به چالش می‌کشد. لذا احساس بهزیستی یک موضوع فرهنگ وابسته است و بالتبع مطالعات و پژوهش‌های بیشتری را نیز طلب می‌کند. شایان ذکر است که از میان عوامل گوناگون و نقش آنها در شادی و بهزیستی، بیشترین تفاوت‌ها در فرهنگ مشاهده گردیده است ( کرمی نوری و مکری، 1381).جامعه ایرانی ارزش‌های فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی متفاوتی نسبت به دیگر جوامع دارد. پس مطالعه بهزیستی در جامعه ایرانی ممکن است نشانگر خصوصیات متمایزی نسبت به دیگر فرهنگ‌ها باشد و این در حالی است که تحقیقات نظام داری در این خصوص صورت نگرفته است. اگر به مسأله شادی و نشاط در جهان امروز توجه کنیم، ملاحظه می‌شود که شادی هم به شکل فردی و هم به شکل جمعی ارضا می‌شود و بسیاری از برنامه ریزان در سطح جهان، در صدد بر آمده اند روش‌هایی را که به شادی و ارضای دسته جمعی افراد می‌انجامد، بیش از پیش گسترش دهند؛ زیرا اهمیت این روش‌ها بیشتر از روش‌های ارضای فردی شادی افراد است. ممکن است فردی افسرده و منزوی باشد و خود به خود طرف شادی‌های موجود در جریان زندگیش نرود، ولی شادی‌های جمعی، فضایی پدید می‌آورند که اگر به فرض کسی هم منزوی باشد، جریان شادی جمعی، فرد منزوی را در خود تحلیل برده، حل می‌کند (منطقی، 1383).
“اگر به مسأله شادی در محیط خودمان توجه کنیم، در می‌یابیم که در جامعه پس از انقلاب، با دیده نفی و تردید به مسأله شادی نگریسته شده است. این روند شک و تردید بدانجا انجامیده است که ما به دشواری‌ تن به پذیرش فردی افراد دادیم و جامعه این امکان

مطلب مرتبط :   پایان نامه درموردفیلترینگ، اشتراکی، مبتنی

دیدگاهتان را بنویسید