منابع تحقیق درباره افراد سالمند، سوء مصرف مواد، دختران نوجوان

و این داده‌ها را در ارتباط با محیطی که رویدادها در آن رخ داده است تجزیه و تحلیل کنند (بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004).
استفاده از این نوع مقیاس (روش نمونه گیری تجربی ) نیاز شرکت کنندگان را به یادآوری و کوشش در کسب یکسری گزارش‌های عاطفی رفع می‌کند (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
فن دیگری که محققین برای ارزیابی بهزیستی استفاده می‌کنند، پاسخ افراد به تکلیف حساس هیجانی می‌باشد ؛ برای مثال سدلیتز 136و داینر (1993) از افراد خواستند تا تجربیات شاد زندگیشان را که می‌توانند در یک زمان کوتاه به خاطر آورند، یادآوری کنند، زیرا عملکرد در این تکلیف با ارزیابی‌های بهزیستی همبسته است و می‌توان جانشینی برای مقیاس‌هایی باشد که کمتر به سبک‌های پاسخ و ویژگی‌های شخصیتی حساس می‌باشند (نقل از داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش دیگر، تکلیف تکمیل جمله یا تکلیف یادآوری کلمه می‌باشد. در این روش تعدادی جملات ناتمام در اختیار افراد قرار می‌گیرد و از آنها خواسته می‌شود که جملات را کامل کنند، راستینگ137 (1998) نشان داده است که افراد شاد نسبت، به افراد ناشاد برای کامل کردن جملات از کلمات مثبت استفاده می‌کنند. در تکلیف یادآوری کلمه نیز تعدادی کلمه مثبت و منفی در اختیار شرکت کنندگان قرار می‌گیرد و از آنان خواسته می‌شود که کلمات را پس از دیدن یادآوری کنند. راستینگ (1998) نشان داده است که افراد شاد نسبت به افراد ناشاد در یادآوری کلمات مثبت سریع تر عمل می‌کنند (نقل از داینر، اسکلن و لوکاس، 2003).
روش‌های دیگر ارزیابی بهزیستی، شیوه‌های زیست شناختی است، نظیر اندازه گیری ضربان قلب، پاسخ گالوانیکی پوست، بازتاب یکه خوردن 138،سطح هورمونی و فعالیت‌های عصب شناختی (داینر، سبیوس – داینر و تامیر، 2004)، حرارت بدن، دامنه تنفس، حرکات ماهیچه ای مربوط به صورت برای ارزیابی احساسات هیجانی (داینر، اسکلن و لوکاس، 2003) و ارزیابی هورمون‌های استرس زاست (داینر، اسکلن، 2003).
برخی از ابزارهای پرسشنامه ای که برای اندازه گیری بهزیستی بکار می‌روند عبارتند از : پرسشنامه حالات شخصی که توسط برنز و مارتین (1995) تهیه شده، پرسشنامه شخصیتی آیزنگ 139و پرسشنامه شخصیتی نئو140و پرسشنامه شادکامی آکسفورد141که توسط آرجیل و لو (1989) تهیه شده است ( نقل از یزدانی، 1382) و پرسشنامه سلامت عمومی (گلدبرگ142،1978) و پرسشنامه بهزیستی عمومی (دوپی 143) (نقل از کنو144،لینتونن145 و آیتیو146،2002).
2-7- عوامل و همبسته‌های بهزیستی
تحقیقات وسیعی در رابطه با همبستگی عوامل جمعیت شناختی و عوامل محیطی دیگر با بهزیستی صورت گرفته است. این یافته‌ها با کار کانتریل147(1965) در یازده کشور و بر روی 23875 نفر ؛ روجرز (1969) و کامبل148، روجرز (1972) در امریکا ؛ اینگل‌هارت149(1990) و ونهون(1994)آغاز شد.
این تحقیقات نشان داد که عوامل جمعیت شناختی و محیطی بر روی بهزیستی تأثیر دارند (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
این عوامل عبارتند از :
1. سن : (بات و بیزر150،1997؛ نقل از داینر و میرز، 1997؛ داینر و سا، 1968؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ ریف151،1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ اینگل‌هارت، 1990 ؛ نقل ا کرمی نوری و مکری، 1381؛ مروزاک و کولانز، 1998؛ بات ولیسیر، 1978؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383 ؛ شهرآرای، 1384).
2. جنس 🙁 رابینسون و رجیتیر152،1991؛ نقل از داینر و میرز، 1995 ؛ ادینگتون و شامان، 2005؛ میچالوس، 1991؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛‌هارینگ153 استوک154و اکون 155،1984؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381؛ فوجیتا، داینر و ساندویک، 1991؛ نقل از داینر، اسکلن، 2003 ؛ وود156،رهدز157و ولن 158، 1989؛نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
3. نژاد: (داینر، ساندیک، سایدلیتز159 و داینر، 1993 ؛ رابینز و ریگر 160، 1991 ؛ استک، سیدلیتز، ‌هارینگ و ویتر، 1985 ؛ نقل از میرز و داینر، 1995 ؛ کروکر161، میچر162، 1989 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
4. منابع و امکانات : (داینر و فوجیتا 1991 ؛، نقل از داینر و اسکلن، 2003).
5. سلامتی : (کمبل، کانورس 163و راجرز، 1976 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005؛ هنرت164، کراز 165،نادلر 166و بید167،1990؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
6. ازدواج : (گلین 168،1975 ؛ گودیشن169، 1989 ؛ وایت170، 1992 ؛ مستکاستا171،1995؛ داینر کهم 172،ساوایشی، 1998؛ کوردک173،1991 ؛ مستکاستا، 1997 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛‌هارنینگ -‌هایدر 174و استک، کان و ویتر175، 1985؛ نقل از داینر و ساوایشی، 1997 ؛ لی، سکمب و شهان، 1991 ؛ کوردک، 1991 ؛ گو، استیل و 1985؛ نقل از داینر و ساوایشی، 1997 ؛ لی 176،سکمب177 و شهان178، 1991 ؛ کوردک، 1991 ؛ گو، استیل179 و‌هاگز180، 1990؛ کاسلر181 و اسکس182، 1982 ؛ نقل از ادینگتون و شامان. 2005).
7. درآمد : (آرجیل، 1986 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381 ؛ داینر و داینر، 1995 ؛ ادینگتون و شامان، 2005؛ داینر و اسکلن، 2003).
8. معنویت و مذهب 🙁 پارگامنت183، 1998 ؛ کونیگ184، 1994 ؛ الیسون185، 1991 ؛ لوین و ویسینگ، 1994 ؛ نقل از زنجانی طبسی، 1383 ؛ الیسون، 1991؛ استرابرنج186، شما187، کهن188، ربرت و کاملان189، 1998 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛ بالستون190، شون‌راد191 و ونتیس192، 1933 ؛ کولاسانتو193 و شرایور194، 1989 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381).
9. خلق و خوی و شخصیت : (ویلسون195، 1967؛ نقل از داینر، ایشی و لوکاس، 2003؛ داینر، ساوایشی، 1997؛ داینر و اسکلن، 2003؛ لیکن196 و تلیجن197، 1996 ؛ نقل از ادینگتون و شامان، 2005 ؛ اسچیمک198، ایشی و فاندر199، 2004؛ بیسواس – داینر، داینر و تامیر، 2004 ؛ کاستا200، مک کارا201، 1992 ؛ ایزارد202، 1993؛ واستون203 و کلارک204، 1993؛ نقل از اسچمیک، ایشی و فاندر، 2004).
10. فرهنگ : (اینگل‌هارت، 1990؛ داینر، داینر و داینر، 1994 ؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381؛ داینر و اسکلن، 2003؛ بیسواس – داینر و تامیر، 2004 ؛ داینر، ساوایشی، 1997؛ آریندل، ‌هاتزیچریستو، ‌ونزیک، رزنبرگ، تیلرت و استما، 1997؛ داینر، 1995 ؛ داینر و سلیگمن، 2002 ؛ آنونی موس205،1993؛ میرز و داینر، 1997).
حال به اختصار به توضیح و تفسیر برخی از این عوامل که با پژوهش حاضر مرتبط است می‌پردازیم.
1-2-7 سن : شاید چنین تصور شود که شادی یا ناشادی به دوره معینی از شرایط سنی (دوره نوجوانی، جوانی و پیری) مربوط باشد، ‌در حالیکه برخی مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهند که دوره سنی معینی را نمی توان به شادی یا ناشادی اختصاص داد ( کرمی نوری و مکری، 1381). مطالعات بات و بیرز (1997) نشان می‌دهد که بهزیستی و رضامندی از زندگی با افزایش سن کاهش نمی یابد (نقل از داینر و میرز، 1997).
در حالیکه مطالعات دیگری از جمله داینر و سا (1968) با مطالعه 6000 بزرگسال از 40 ملت به این نتیجه رسیدند که بهزیستی از بیستمین تا هشتادمین سال زندگی به طور چشمگیری میل به افزایش دارد. بنابر این بهزیستی یک سازه وابسته به سن است. آنها در حالیکه تغییر کمی را در برخورد با عواطف منفی در گروه‌های سنی یافتند و نیز به این نتیجه رسیدند که عاطفه خوشایند با افزایش سن کاهش می‌یابد (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
فقدان، کاهش و نیز میل به افزایش بهزیستی در چرخه زندگی بدین علت فرض شده است که، افراد برای سازگاری با شرایط، توانایی بیشتری کسب می‌کنند (ادینگتون و شامان، 2005).
ریف (1991) دریافت که بزرگسالان مسن تر، در مقایسه با افراد جوان تر، سازگاری بیشتری را بین آرمان‌ها و ادراک خود واقعی دارا می‌باشند (نقل از ادینگتون و شامان، 2005).
مطالعات اینگل‌هارت (1990؛ نقل از کرمی نوری و مکری، 1381) در دهه 1980 در 16 کشور گوناگون این موضوع را مورد تأیید قرار می‌دهد، که عوامل پیش بینی کننده شادی ممکن است همراه با سن تغییر کند. بطور مثال، عواملی مانند رضامندی از روابط اجتماعی و سلامت بدنی که در سنین بالاتر مهمتر هستند ؛ خود در میزان شادی دخیل هستند.
– بات206 و بیزر207 (1987) 13858 آزمودنی را در 13 کشور مورد بررسی قرار دادند و بهزیستی را در زمینه‌های مختلف در ارتباط با سن بررسی کردند و به نتایج زیر دست یافتند :
* درآمد با سن افزایش می‌یابد، همانگونه که بهزیستی افزایش می‌یابد.
* وضعیت بهداشت افراد سالمند، خصوصاً افراد خیلی پیر، بهتر می‌شود.
* رضایت مندی از ارتباطات اجتماعی با افزایش سن در اکثر کشور‌ها افزایش می‌یابد، اما رضایت زناشویی برای بسیاری از افراد 2 نقطه افت دارد – یکی هنگامی که افراد کودکان کوچک دارند و دوم هنگامی که این کودکان، نوجوان می‌شوند.
* رضایت شغلی در این مطالعه، در گروه میانسالان در بالاترین حالت بود، ولی بطور طبیعی باز نشستگی برای اکثر افراد منجر به از دست دادن رضایت شغلی می‌شود.
* تفریح، تمرینات جسمانی و بسیاری دیگر از تفریحات فعال با سن کاهش می‌یابد و افراد سالمند کمتر به مهمانی‌ها و دیگر انواع زندگی اجتماعی لذتبخش می‌روند.
* جذابیت جسمانی اهمیت اندکی در مورد خوشبختی دارد، اگرچه برای زنان اهمیت بیشتری دارد، اما این عامل ناچاراً با افزایش سن، کاهش می‌یابد.
* مذهب یکی دیگر از منابع خوشبختی است که برای سالمندان اهمیت زیادتری دارد و رضایتمندی از آن با بالا رفتن سن، افزایش می‌یابد.
* ترس از افزایش سن، با سن افزایش می‌یابد و این منبع کاهش خوشبختی فردی است. این موضوع تا اندازه ای به خاطر کاهش سلامتی جسمانی، کاهش جذابیت، تنهایی و مرگ است (نقل از آرجیل ؛ ترجمه بهرامی و همکاران، 1383).
رضامندی از منابع عینی مانند درآمد و ازدواج بطور قابل ملاحظه ای با افزایش سن کاهش می‌یابد.
هر چند با در نظر گرفتن منابع عینی، افراد مسن تر، تجربه رضامندی بیشتری از کل زندگیشان دارند، تا جوانان احتمالاً این نتیجه بدین علت است که افراد مسن انتظارات و اهدافشان را بر اساس قید و بندهای موقعیتی شان منطبق می‌کنند (داینر، 2005).
در دوره نوجوانی، بر خلاف بزرگسالی نوسانات بیشتری از حالات شادی و یا ناشادی وجود دارد (کرمی نوری و مکری، 1381)،نوجوانان معمولاً یک زمان در حالات شادی و یک زمان در حالات غم قرار دارند (میرز و داینر، 1997).
در سال‌های اخیر اختلالات و مشکلات بسیاری در بین جوانان شناخته شده است که بهزیستی آنان را به خطر انداخته است. بیش از نیمی از این اختلالات نگران کننده، بین سنین 15 تا 25 سال قرار دارد.
بسیاری از اختلالات ذهنی مانند، سوء استفاده از مواد، افسردگی، خودکشی و اختلالات خوردن در این گروه سنی رواج دارند. داده‌های پژوهشی بین المللی نشان داده است که حدود 20 درصد از پسران نوجوان و 10 درصد از دختران نوجوان به اختلال سوء مصرف مواد دچارند و درجات بالایی از خشونت و تجاوز جنسی نیز در این گروه سنی دیده می‌شود (ادواردز208،2005).
در دوره بلوغ حالت‌های افسردگی به شدت افزایش می‌یابد و تقریباً 50 درصد نوجوانان این حالت‌ها را تجربه می‌کنند. این اختلال بیشتر ویژگی دختران است که احتمالاً تحت تأثیر عوامل اجتماعی و هورمونی مختلف قرار دارند. دختران احساساتشان را بیشتر با اضطراب و خود سرزنشی، درونی می‌کنند (ادواردز، 2005).
علاوه بر این، میزان خودکشی در بین نوجوانان 19-15 ساله امریکایی دوبرابر نوجوانان گروه سنی 14-10 ساله است. نسبت قصد خودکشی در بین دختران نسبت به پسران 3-به 1 است و مرگ و میر ناشی از خودکشی در بین پسران نسبت به دختران 4 به 1 است (شهرآرای، 1384).
2-2-7 جنس : در حالیکه مطالعات نشان می‌دهد که زنان دو برابر مردان دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و یا مردان 5 برابر زنان در برابر الکلیسم و

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد با موضوعآرامش خاطر، عزت نفس

دیدگاهتان را بنویسید