دانلود پایان نامه با موضوع بهداشت روان، رفتار پرخاشگرانه، عزت نفس

دانلود پایان نامه

آنها را به تنبلی متهم خواهد کرد؛ اما اگر علت کمی تولید را به عوامل بیرونی نسبت دهد، در آن صورت به فکر رفع نواقص موجود در سازمان خواهد افتاد (گنجی، 1387).
به رغم همه این پیش بینی ها و در نظر گرفتن شخصیت، ادراک، اسناد ودیگر عوامل موثر بر کار، بازهم بین کارکنان تعارضهایی به وجود می آید. می توان گفت که تعارض در همه سازمانها حضور دارد. وقتی دو فرد یا دو گروه درباره هدفها، انتظارها و نقشها اختلاف پیدا می کنند، انواع مختلف تعارضها به وجود می آید: درون – فردی، بین افراد، درون – گروهی، و بین گروهها. برای مقابله با تعارضها، راهبردهای مختلفی وجود دارد. راهبرد انتخاب شده، به موقعیت تعارضی و استعدادهای مدیران برای مقابله با آن وابسته است. مدیران، در صورتی که بخواهند تعارض را به بهترین شیوه ممکن حل کنند و از آن بهره بگیرند، باید علتهای آن را تحلیل نمایند. در واقع حل صحیح تعارضها می تواند کلید موفقیت سازمان باشد(سیدمحمدی، 1388).
آخرین بحث این بود که تعارض محاسن و معایب دارد، زیرا تعارض موجب می شود که سوالات مطرح شود، توصیه ها ارائه گردد، راه حلهایی پیش بینی شود ودر نهایت، دگرگونیهایی به عمل آید. برای آن که تعارض آثار مثبت داشته باشد، از یک طرف، نباید بقای سازمان را زیر سوال ببرد، و از طرف دیگر، برای حل آنها شیوه ای وجود داشته باشد. از معایب تعارض این است که اگر حالت افراطی به خود بگیرد، بر موجودیت سازمان و کارکنان لطمه خواهد زد. بدین صورت که دشمنی و خشونت ایجاد خواهد کرد، اعتماد را از بین خواهد برد وراه هرنوع سازش را خواهد بست(سیدمحمدی، 1388).
بهداشت روانی در کودکان استثنایی
گفتیم که از یک نظر همه کودکان استثنایی هستند، زیرا دوکودک کاملاً یکسان وجود ندارند. اما اصطلاح کودکان استثنایی در مورد کودکانی به کار می رود که بنا به دشواریهای جسمی، سلامتی، ارتباطی، اختلالهای رفتاری، دشواریهای یادگیری اختصاصی، عقب ماندگی ذهنی یا حتی استعدادهای بسیار درخشان، نیازهای خاصی دارند. کار با کودکان استثنایی در نفس خود دشوار است، اما برخی عوامل نیز می توانند بر شدت این دشواری بیفزایند. یکی از این عوامل، تصویر ذهنی از کودکان استثنایی است.اگر معلم از این کودکان تصویر ذهنی منفی داشته باشد و آنها را در مجموع معلول و ناتوان تصور کند، به احتمال خیلی زیاد در کار خود چندان پیشرفت نخواهد داشت، اما اگر معتقد باشد که آنها نیز تواناییهای خاص خود را دارند، هم از کار خود ناراضی نخواهد بود و هم کودکان از نظر روانی آسیب نخواهند دید. اثر تصویرذهنی معلمان بر رفتار آنها تحت عنوان اثر پیگمالیون مطالعه شده است(افروز، 1386).
کسانی که با کودکان استثنایی سر وکار دارند، مخصوصاً معلمان، ممکن است در ایجاد رابطه با آنها تحت تاثیر تمایلات ناآگاه خود قرار گیرند؛ مثلاً، با کودکان سرآمد و باهوش همانند سازی کنند و به طور غیر مستقیم بگویند که آنها نیز هوش و ذکاوت بالاتری دارند واز فرهنگ بالاتری هستند. اما اگر معلم احساس کند که بین او و دانش آموز، از نظر هوش و شخصیت، خیلی فاصله وجود دارد، احتمال دارد اورا طرد کند؛ مثلاً، اگر معلم فرد آرامی باشد احتمال دارد که کودکان بیش فعال را تحمل نکند. اگر معلم در دوران خود پیشرفت درسی خوبی نداشته باشد، احتمال خواهد داشت که کودکان عقب مانده و ناسازگار را بهتر تحمل کند. مکانیسم دفاعی فرافکنی نیز می تواند فرایند پذیرش کودکان استثنایی از طرف معلم را مختل سازد. بدین صورت که اگر معلم توانایی انجام دادن برخی کارها را نداشته باشد احتمال دارد که آنها را به کودکان نسبت دهد واز مختل شدن شخصیت خود جلوگیری به عمل آورد. از دیگر تمایلات ناآگاه معلم می توان به اعمال قدرت و احساس اضطراب در مقابل کودکان استثنایی اشاره کرد. عامل اول موجب می شود که او نتواند به کودکان خود مختاری بدهد و عامل دوم او را وادار می کنند که به پرخاشگری علیه کودکان مبادرت ورزد(افروز، 1386).
برای پذیرفتن کودکان استثنایی پیشنهادهایی ارائه شد، از جمله اتخاذ نگرش مثبت، پذیرش و تشکیل گروه و پذیرش در اول سال تحصیلی. هر یک از این راهبردها موجب می شود که معلم، کودکان را راحت تر بپذیرد و کودکان نیز با یکدیگر روابط اجتماعی برقرار کنند. به نظر می رسد که تشکیل گروه در کلاس، برای کودکان استثنایی خیلی مفید باشد، زیرا آنها شیوه های ایجاد ارتباط با دیگران را تمرین می کنند و برای زندگی عادی آماده می شوند(افروز، 1386).
برای آموزش شیوه های ایجاد ارتباط با دیگران، به موقعیتهایی اشاره شد که ارتباط را مساعد می کنند، از جمله کار در گروههای کوچک، کمک به یکدیگر، تمرین ایجاد ارتباط و تعیین چارچوب و برقراری قوانین(افروز، 1386).
موضوع دیگری که در این مبحث مورد بررسی قرار گرفت، تبدیل رابطه قدرت به رابطه خود مختاری است. منظور این است که معلم قدرت دارد و می تواند از آن، برای به اطاعت در آوردن کودکان، بهره بگیرد. اما تحقیقات نشان می دهد که اعمال قدرت دو نگرش به وجود می آورد: مقابله با قدرت یا تسلیم در برابر آن. در هر دو مورد، ارتباط دانش آموز با معلم ارتباط کاری نیست. اعمال قدرت، خودمختاری را، که اساس اعتماد به نفس، عزت نفس و سازگاری اجتماعی است، از بین می برد. منظور از خود مختار بار آوردن دانش آموزان این است که آنها، در حد توان، شخصیت خود را رشد دهند، شایستگیهایی به دست آورند، کارهایشان را خودشان انجام دهند، بر دیگران اثر بگذارند، عزت و شرافت دیگرا
ن را محترم بشمارند، به زور متوسل نشوند، بر ترس خود غلبه کنند و به خود و دیگران اعتماد داشته باشند(میلانی، 1386).
آخرین بحث این مبحث، ایجاد انگیزش در کودکان استثنایی بود؛ یعنی، ایجاد شرایطی که کودکان وارد عمل شوند، فعال باشند و به تکاپو بیفتند. در این رابطه به عواملی اشاره شد، از جمله: انگیزش خود معلم، اعتقاد به تربیت پذیر بودن کودکان، تشریح هدفها و توجیه فایده آنها، فعال کردن دانش آموزان، ایجاد شرایط موفقیت و ارزشیابی تکوینی. بدین صورت که معلم، برای موفقیت درکار، در درجه اول خودش باید انگیزه داشته باشد، در درجه دوم معتقد باشد که کودکان استثنایی توانایی یادگیری واصلاح شدن دارند، در درجه سوم، هدفها را با زبان بسیار ساده و در روزهای اول سال تحصیلی برای آنها توضیح دهد و گاه به گاه نیز تکرار کند، در درجه چهارم، معلم باید دانش آموزان را به فعالیت وا دارد نه این که تنها خودش تلاش کند، در درجه پنجم، شرایط موفقیت را برای کودکان فراهم آورد و بالاخره، در آخرین مرحله، کودکان را با روش تکوینی مورد ارزشیابی قرار دهد؛ یعنی، هر کس را با خودش مقایسه کند نه با دیگران. مقایسه کودکان مسأله دار با کودکان عادی یا بالاتر از خود، بر بهداشت روانی آنها آسیب می رساند (گنجی، 1387).

مطلب مرتبط :   پایان نامه با کلید واژه هایپرسشنامه استرس، افسردگی مزمن، مدارس راهنمایی

رابطه بهداشت روانی با یادگیری
در این مبحث سعی کردیم رابطه یادگیری با بهداشت روانی را نشان دهیم. مطلب را به این صورت آغاز کردیم که نوزاد انسان، برخلاف نوزاد اکثر حیوانات، فاقد هر نوع پختگی است. بدین معنا که وقتی به دنیا می آید، بلافاصله نمی تواند راه برود، غذای خود را به دست آورد، و خود را از گرما و سرما حفظ کند. نوزاد انسان، برای زنده ماندن، نیاز به مراقبتهای دیگران دارد و بر اثر همین مراقبتها به موجود اجتماعی تبدیل می شود. این موجود، برای آن که بقای خود را تضمین کند، مجبور است ابزارهای ارتباط با کسانی را که از اومراقبت می کنند، یاد بگیرد. بنابراین، یادگیری رفتارهای اجتماعی پایه اولیه بقا و بهداشت روانی نوزاد است (شهیدی، 1388).
برای آن که اهمیت یادگیری بر زندگی انسان و بهنجار و یا نابهنجار شدن او روشنتر شود، داستان زندگی یک ” کودک وحشی” شرح داده شد. گفتیم که این کودک در اواخر قرن 19 در جنگلهای جنوب فرانسه پیدا شد. او مثل حیوانات رفتار می کرد و تنها می توانست صداهایی از گلوی خود بیرون بیاورد. متخصصان عصر، او را عقب مانده ذهنی علاج ناپذیر تشخیص دادند، اما ایتار، پزشک جوان فرانسوی، این تشخیص را مردود دانست و تصمیم گرفت تا کودک را، که ویکتور نام نهاد، تربیت کند. او، پس از پنج سال تلاش طاقت فرسا، اعلام کرد که هرگز نمی تواند به هدفهای خود برسد! ویکتور چیزهایی یاد گرفت، اما نتوانست حرف بزند و روابط اجتماعی برقرار کند. کودکان دیگری هم که در جنگلهای پیدا شده اند شبیه ویکتور عمل کرده اند، اما نه به آن شدت. هر اندازه آنها زودتر و در سنین پایینتر به دست انسانها افتاده اند، بهتر توانسته اند عقب ماندگی خود را جبران کنند (سیدمحمدی، 1388).
بنابراین، رفتارهای نابهنجار را ، یا دست کم آنچه را که در اجتماع خود نابهنجار می نامیم، می توان یاد گرفت. همان طور که در روان شناسی یادگیری می خوانیم، راههای مختلف یادگیری وجود دارد: یادگیری از طریق شرطی شدن کلاسیک، شرطی شدن کنشگر، مشاهده یا الگوبرداری، یادگیری شناختی، کوشش و خطایی و غیره. در این مبحث تنها به تعدادی از شیوه های یادگیری، در ارتباط با رفتار نابهنجار، اشاره شد (شاملو، 1387).
برای نشان دادن یادگیری رفتارهای نابهنجار از طریق شرطی شدن کلاسیک، به آزمایش پاولف اشاره کردیم. گفتیم که پاولف ابتدا سگ را در مقابل دایره روشن و بعد در مقابل بیضی روشن شرطی کرد. آن گاه او را درحالتی قرار داد که نتوانست تفاوت دایره و بیضی را تمیز دهد ودر نتیجه درحالت تعارض باقی ماند. نتیجه این شد که رفتار حیوان کاملاً غیر عادی شد. باز هم، در این رابطه، به شرطی شدن آلبرت کوچولو اشاره کردیم و دیدیم که چگونه ترس ازخرگوش را یاد گرفت (گنجی، 1386).
برای نشان دادن یادگیری رفتارهای نابهنجار از طریق شرطی شدن کنشگر، به یادگیری رفتارهای پرخاشگری و رفتارهای تخریبی برخی کودکان و دانش آموزان اشاره شد. در این رابطه، اثر تقویت مورد بحث قرار گرفت. گفتیم که کودکان کودکستانها، دانش آموزان مدارس و حتی نوجوانان خانواده ها، برای آن که توجه دیگران را به سوی خود جلب کنند، دست به اعمال تخریبی می زنند و بر اثر توجه اطرافیان تقویت می شوند و این کار را دوباره از سر می گیرند. برای جلوگیری از این خلافکاریها، باید رفتارهای تعاونی و اجتماعی سالم آنها را مورد توجه قرارداد و رفتارهای ناسالم و خشونت آمیز را ندیده گرفت. در این رابطه به نتایج آزمایشهایی نیز اشاره شد (میلانی فر، 1380).
آخرین شیوه یادگیری رفتارهای نابهنجار یادگیری از طریق مشاهده یا الگوبرداری بود. گفتیم که کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان، ازطریق مشاهده تلویزیون، والدین، همسایگان، معلمان و مردم کوچه و خیابان نیز یاد می گیرند. در این رابطه مخصوصاً به یادگیری رفتار پرخاشگرانه از طریق تلویزیون یا فیلمهای ویدیویی اشاره شد. حتی گفته شد که امروزه، مردم رفتارهایی یاد می گیرند که سابق بر این، آنها را ارثی می دانستند، از جمله رفتار مادری.اشاره شد که چون در چین، به علت زیادی جمعیت، هر خانواده فقط می تواند یک فرزند داشته باشد، اگر اولین فرزند دختر باشد، مادر آنرا سر به نیست می کند یا ب
ه دیگران می سپارد تا دوباره بتواند، به امید داشتن پسر، بچه دار شود این نوع رفتار نابهنجار تنها با مشاهده دیگران و از طریق اجتماع آموخته می شود.
رفتار نابهنجار دیگری که از طریق رسانه های گروهی و مشاهده الگوها آموخته می شود، تصورات قالبی درباره قومهای مختلف و مخصوصاً درباره نقش جنس است. بدین صورت که در اکثر جوامع، مردم یاد گرفته اند که برای مردها و زنها نقشهای متفاوتی قایل شوند ودر خیلی موارد عدم رعایت این نقشهای از پیش تعیین شده را نابهنجار بدانند؛ مثلاً؛ در اجتماع ما، خشونت آمیز رفتار کردن زنها وگریه کردن مردها را نابهنجار می شمارند. از پیامدهای منفی تصورات قالبی پیشداوری است. بدین معنا که تصورات قالبی موجب می شود تا ما نسبت به قومها، شهرستانیها و گروههای مختلف، دید های مختلفی داشته باشیم و براساس همان دیدها رفتار کنیم.
البته نباید از نظر دور داشت که روان شناسان، برای یادگیری هر نوع رفتار، به آمادگیهای قبلی یا توارثی نیز اعتقاد

مطلب مرتبط :   پایان نامه با کلید واژه هایسازگاری اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید